نويسنده: آ. د . آوانسيان
زنده خواري
)خام خواري(
فلسفه تغذيه و تندرستي
چاپ چهارم
« پخت و پز »
عامل اصلي كليه بيماري ها است
تهران- 1355
تايپ شده توسط : ابوطالب رحيمي
فروردين 1390 – بجنورد
آغاز يك انقلاب بزرگ در علم تغذيه
زنده خواري، نه مرده خواري
« پخت و پز » مرگ بر
اشخاصي كه غذاي مرده مي خورند، مرد هخوارند.
غذاي بي جان يعني بيماري و مرگ، غذاي جان دار يعني سلامتي كامل و طول عمر.
مرده خواران گمراه در آشپزخانه غذا نمي پزند، بلكه بيماري مي پزند.
پخت و پز كليه مواد حياتي را كه بدن انسان احتياج دارد در غذاي طبيعي مي سوزاند و آن را به
يك ماده سمي و بيمار يزا تبديل مي نمايد.
ميل براي غذاي مرده گرسنگي حقيقي نيست بلكه اشتهاي كاذب است كه يك معتاد براي مواد
سمي احساس مي كند.
با ختم مرد هخواري يك عصر وحشتناك به پايان مي رسد.
با آغاز زنده خواري يك عصر مبارك شروع م يشود.
در عصر مرده خواري هيچ كس به پيري طبيعي نمي رسد، همه در نتيجه بيماري ها تلف مي شوند.
در عصر زنده خواري هيچ كس در نتيجه بيماري نخواهد مرد، همه به پيري خواهند رسيد و اين
پيري كي مي رسد؟ 200 يا 300 سال بعد؟ هيچ كس نمي داند، زيرا نمونه آن هنوز ديده نشده.
كمبود مواد » ديوانگان خطرناك و دشمنان بشريت هستند آن كساني كه مردم را با خطر افسانه اي
مي ترسانند. « ازدياد جمعيت » و « غذايي
هشتاد درصد غذاي طبيعي را با آتش « متمدن » در اين دنيا كمبود مواد غذايي وجود ندارد، مردم
نابود مي كنند.
اگر فقط غلات و حبوبات موجود به صورت خام مصرف شود هشتاد درصد آن اضافه مي آيد
كه بايد به دور ريخته شود. اين است حقيقت امر.
ورزشكاران عزيز:
به شما « پروتئين حيواني » به شما درس غلط آموخته اند. خوراك هاي پخته مخصوصاً
نيرو و انرژي نمي دهد بلكه انرژي شما را از بين مي برد و به جاي اينكه ورزش براي شما
يك عمل مفيد باشد، ارگا نهاي شما را زودتر از سايرين خسته نموده شما را مجبور م يكند
30 سالگي، از ورزش دست بكشيد و با ارگان هاي فرسوده به – در حين جواني، در 35
اجتماع مرده خواران تنبل و بيمار برگرديد.
هركس كه عقل دارد بايد فوراً غذاي مرده را كنار گذاشته، بدن خود را از س موم و
گوشت هاي زائد نجات داده، با غذاي طبيعي ارگان ها و عضلات خود را تقويت نموده و با
نيروي تازه وارد ميدان مسابقه شود تا به جوايز بي سابقه اي نائل گردد.
زنده خواران حقيقي با غذاي طبيعي و ورزش نيروي جسمي و فكري خود را تا مدتي
خيلي زياد، بيشتر از آنكه تصور مي شود، (تا 100 يا 120 سال و بلكه بيشتر ) روز به روز
افزايش خواهند داد.
زنده خوارها معطل تاكسي و اتوبوس نمي شوند، آنها پياده راه مي افتند و زودتر به مقصد
مي رسند. به اين طريق مسأله ترافيك خود به خود حل مي شود. جوانان مرده خوار براي ده
دقيقه راه، نيم ساعت در انتظار اتوبوس مي ايستند، شرم بر آنها
فهرست
عنوان صفحه
مقدمه . …………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………. 1
زنده خواري، فلسفه تغذيه و تندرستي ……………………………………………………………………………………………………………………………………………………… 5
مداخله در كار خداوند از بزرگترين گناهان م يباشد . …………………………………………………………………………………………………………………………………… 6
كليه مطالعاتي كه تا به حال درباره پروتئين، ويتامين، مواد معدني و غيره شده است به كلي غلط مي باشد و بايد روي آنها خط بطلان كشيد . ……… 9
گوشت خواري يك عمل طبيعي نيست . …………………………………………………………………………………………………………………………………………………. 13
زيست شناسان گمراه لابراتوارهاي خود را بالاتر از لابراتوار طبيعت تصور مي كنند. . …………………………………………………………………………………… 15
كليه بيماري ها نتيجه داخل كردن غذاهاي پخته و مواد مرده و غيرطبيعي و سمي ديگر به بدن مي باشد ……………………………………………………… 19
غذاي طبيعي را به وسيله آتش جاهلانه محو و نابود نكنند با محصول موجود مي توان پنج برابر جمعيت دنيا را تغذيه نمود .. 22 « متمدن » اگر مردم
خوراك مرده يعني مرض و مرگ- غذاي زنده نباتي يعني سلامتي كامل و طول عمر . ………………………………………………………………………………. 24
بدن اصلي و بدن دروغي . ……………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………. 25
بيماري ها چطور به وجود مي آيند و چطور ناپديد م يگردند؟ . …………………………………………………………………………………………………………………….. 31
عكس العمل هاي شفابخش ………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………….. 43
قدغن كردن غذاي طبيعي براي مردم، بزرگترين جنايت مي باشد …………………………………………………………………………………………………………….. 51
زيست نشناسان مرده خوار سياه را سفيد و سفيد را سياه مي بينند . ……………………………………………………………………………………………………………….. 57
هرگز زنده خواري را با گياه خواري اشتباه نكنيد ………………………………………………………………………………………………………………………………………. 63
بدن انسان مواد غيرطبيعي را مي شناسد و رد م يكند . ……………………………………………………………………………………………………………………………… 68
آيا طبيعت حق دارد يا زيست شناسان؟ …………………………………………………………………………………………………………………………………………………. 70
ميانه روي نتيجه مثبت نمي دهد . ………………………………………………………………………………………………………………………………………………………….. 74
از چه چيز بايد اجتناب نمود؟ ……………………………………………………………………………………………………………………………………………………………….. 76
بر خلاف تصور بعضي از اشخاص بي تجربه اجتناب از غذاي مرده كار مشكلي نيست ……………………………………………………………………………….. 79
زنده خوران احتياج به علم پزشكي ندارند ……………………………………………………………………………………………………………………………………………….. 84
علم پزشكي دنياي طبيعي ما را خراب نموده، م يخواهد يك دنياي مصنوعي، شيميايي و سمي بسازد …………………………………………………………. 91
ما بايد ايران را براي همه كشورهاي جهان يك مملكت نمونه بسازيم . …………………………………………………………………………………………………….. 95
در نهضت زنده خواري پزشكان پاك سرشت و روشنفكر ايراني رل مهمي بازي خواهند كرد . ………………………………………………………………………… 98
فعاليت پزشكان توسط خوراك هاي مرده و مواد شيميايي به عوض نجات بشر از بيماري ها، خود باعث ايجاد و توسعه بيماري ها مي گردد . ………
پزشكان روشنفكر ايراني بايد وطن پرستي و انسان دوستي خود را ثابت نمايند …………………………………………………………………………………………. 102
هر مرده خوار در بدن دروغي خود يك شيطان مخفي نموده است كه بيشتر افكار و اعمال او را اداره م يكند ………………………………………………. 104
براي رسيدن به همه گونه هد فهاي عالي لازم است تا آخرين گرم بدن هاي دروغي را حل كرده، شيطان را از اين دنيا بيرون راند . ……………… 106
مصرف خوراك هاي مرده و مواد شيميايي انسان را به نابودي مي كشاند . …………………………………………………………………………………………………. 107
تدابير جنگ هاي اين دنيا در بدن هاي دروغي تهيه مي گردد و توسط شيطان اداره م يشود . ……………………………………………………………………….. 109
براي گرگ خونخوار موعظه فايده ندارد، بايد خون آن را عوض نمود ……………………………………………………………………………………………………… 111
زنده خواري اين دنيا را به يك بهشت واقعي، بدون بيماري، بدون غصه و رنج و گرسنگي تبديل خواهد كرد . ………………………………………………. 113
اولين انعكاس زنده خواري در ايران . …………………………………………………………………………………………………………………………………………………….. 114
انعكاس زنده خواري در ساير كشورهاي جهان ……………………………………………………………………………………………………………………………………… 118
زنده خواري در همه جاي دنيا معجزه مي كند . ……………………………………………………………………………………………………………………………………….. 119
عظمت و بزرگي ايران باستان بايد تجديد شود …………………………………………………………………………………………………………………………………….. 125
فعاليت هاي مجدد در ايران ………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………… 128
چند نامه از پيروان ايراني من …………………………………………………………………………………………………………………………………………………………….. 140
چند نمونه از نامه هايي كه از پيشوايان گيتي به دست من رسيده است ……………………………………………………………………………………………………. 143
از شخصيت هاي زير نيز نامه هايي براي سپاسگزاري و تشويق رسيده است …………………………………………………………………………………………….. 145
قسمتي از نامه هايي كه از ارمنستان و ساير جمهوري هاي شوروي رسيده است ……………………………………………………………………………………….. 170
زنده خوارها چه بايد بخورند و چطور بخورند …………………………………………………………………………………………………………………………………………. 196
مقدمه
خواننده عزيز در اين كتاب بزرگ ترين مژده مسرت بخشي را كه تا به حال به گوش يك انسان رسيده
است به اطلاع شما مي رسانيم. در اين كتاب شما با علل اصلي كليه بيماري ها و راه نجات از آنها آشنا
مي شويد. از اين به بعد ديگر هيچ كس احتياج به پزشك، بيمارستان و دارو ندارد. اگر شما بيمار نيستيد
با تغيير دادن عادت تغذيه اي يعني با مبادله نمودن يك بشقاب غذاي مرده با يك بشقاب غذاي زنده تا
آخر عمر طولاني خود ابداً بيمار نخواهيد شد و اگر بيمار هستيد از اين بيماري خيلي زود نجات
خواهيد يافت. اين حقيقت به طور قطع ثابت شده و ده ها هزار افراد بشر در نتيجه عملي نمودن
نجات پيدا كرده اند. بعد از مطالعات « صعب العلاج » دستورات اين كتاب در همه جاي دنيا از بيماري هاي
طولاني بالاخره وزارت بهداري هندوستان اين حقيقت را رسماً تأييد نموده و تصميم گرفته است كتاب
انگليسي مرا به دوازده زبان هندي ترجمه و منتشر نمايد و اين مژده بي سابقه را به گوش همه مردم هند
برساند. در آمريكا و اتحاد جماهير شوروي نيز جنب و جوش فراواني به وجود آمده و هر آن ممكن
است از آنجا هم خبر خوشي شنيده شود. مدارك اين گفته ها را در آخر كتاب در قسمت نامه ها خواهيد
ديد.
سال ها قبل جزوه كوچكي به زبان فارسي منتشر نمودم كه چندان كامل نبود. در چند سال اخير خيلي
كوشش نمودم يك مترجم خوب پيدا كنم كه كتاب مرا از ارمني يا انگليسي به فارسي ترجمه كند، ولي
موفق نشدم. چون گفته هاي من تازه است و كاملاً برعكس آنچه كه تا به حال مردم شنيده اند، هر كسي
را كه امتحان كردم مشاهده نمودم نمي تواند فكر مرا مطابق ميل خودم بيان نمايد. به طور مثال وقتي من
ترجمه « بخوريد » را « نخوريد » مي نويسم شير، ماست، كره، پنير، گوشت و تخم مرغ نخوريد آنها
شنيده اند و خيال نمي كنند يك « بخوريد » مي كنند، چون هزاران بار از دهان همه دانشمندان و پزشكان
را نخورند. « غذاهاي ارزنده » پيدا شود كه به مردم توصيه كند اين نوع « ديوانه » نفر
چون خودم در تبريز بزرگ شده و در مدرسه ارامنه تحصيل نموده ام كه در آن زمان برنامه دولتي
نداشت، سواد فارسي من ضعيف است. فقط در سال هاي اخير كه در تهران سكونت دارم كمي خواندن
و حرف زدن ياد گرفته ام. ناچار تصميم گرفتم گفته هاي خود را با حروف ارمني به زبان فارسي روي
كاغذ آورده و به دوستانم ديكته نمايم. در اين كار آقاي دينيار خسروياني، ابوالفضل صدارت و چند نفر
دوستان ديگر و در اين اواخر دختر بنده كمك شاياني نموده اند و من موظفم در اينجا تشكرات خود را
به آنها تقديم نمايم. ضمناً از خوانندگان گرامي تقاضا دارم چنانچه در اين كتاب ايرادهاي دستوري پيدا
نمايند، زياد سخت نگيرند. اميدوارم در چاپ دوم اين ايرادها را مرتفع سازم و كتاب بزر گتري تقديم
نمايم. از طرف ديگر خوشحالم كه اين كتاب به زبان ساده نوشته شده و قابل فهم همه طبقات مردم
مي باشد.
استرالياي سابق) كه اخيراً به دست ما رسيده است. به صفحه 194 رجوع شود. ) « نانسي آنازابلر » گروهي از كودكان زند هخوار در پرورشگا
آرشاوير در آوانسيان، بنيادگزار خامخواري كه 19 سال پيش زير فشار بيماري هاي مختلف به لب گور رسيده بود، اكنون با
خام خواري از همه ناراحتي هاي خود به كلي نجات پيدا كرده و در سن 75 سالگي، كاملاً سالم، با نيروي يك جوان، شب و روز
زحمت مي كشد تا به مردم نشان دهد كه كليه بيماري ها و ساير بدبختي هاي اين دنيا در نتيجه مصرف خوراك هاي پخته
(كشته شده) و داروهاي شيميايي و ساير مواد مرده به وجود م يآيند.
اولين نمونه انسان حقيقي، آغاز كننده دنياي جديد بدون بيماري و فقر و گرسنگي و جنگ و آدم كشي، اولين خام خوار كامل قرن
بيستم، سالم ترين فرد در تمام دنيا ، آناهيد، دختر 20 ساله آوانسيان كه در تمام عمرش لب به خوراك پخته و مواد شيميايي و ساير
مواد ب يجان و بيماري زا نزده است.
زنده خواري، فلسفه تغذيه و تندرستي
بالاخره علل كليه بيماري ها و همچنين چاره واقعي آنها كشف گرديد.
كشته شده)، داروهاي سمي و ساير مواد ) « پخته » كليه بيماري هاي انساني در نتيجه مصرف غذاهاي
مرده مي باشد كه مردم ندانسته وارد بدن خود مي كنند.
همه بيماران با اجتناب از مصرف اين نوع مواد از كليه بيماري هاي خود چه سبك و چه سنگين يا
بدون استثنا به طور معجزه آسا شفا پيدا مي كنند. « صعب العلاج »
يعني زنده « خام » يگانه غذايي كه طبيعت مطابق احتاج بدن انسان به وجود آورده است خوردني هاي
نباتي مي باشد و هر ماده ديگر به غير از خوردني هاي زنده نباتي فقط بيماري هاي گوناگون و مرگ
نابهنگام و ناگهاني را در بر دارد.
انسان قبل از كشف آتش مانند همه موجودات زنده روي زمين با غذاي زنده و بدون پزشك، دارو و
بيمارستان تكامل خود را طي نموده و طول عمر خود را به نهصد سال (بر حسب كتاب مقدس) رسانده
مرده، مصنوعي، شيميايي و غيره بيماري هاي گوناگون به وجود ،« پخته » بود، ولي در نتيجه مصرف مواد
آورده و طول عمر خود را رفته رفته كوتاه تر كرده تا به اين حال اسفناك رسانده است. هزاران سال است
كه مردم جهان خوردني هاي طبخ شده را غذاي واقعي بشر پنداشته اند، ولي حقيقت اين است كه
هيچ ارزش غذايي ندارند. آتش كليه خواص غذايي را در غذاي طبيعي و زنده « پخته » خوردني هاي
مي كشد، نابود مي كند و آن را به يك نوع ماده غيرطبيعي، سمي و خطرناك تبديل م ينمايد.
مداخله در كار خداوند از بزرگترين گناهان مي باشد.
خداوند متعال كه بشر را آفريده با مهارت كامل براي مخلوق خود غذاي طبيعي، گوارا و بدون عيب
مي باشد. پروردگار بزرگ « خام » و نقص نيز به وجود آورده است كه عبارت از انواع خوردني هاي نباتي
اين همه خوردني هاي طبيعي را كه از هزاران نوع مواد اوليه ساخته است با اشعه خورشيد پخته و غذاي
كامل را به بندگان خود عطا فرموده است و اين كار را با چنان مهارتي انجام داده كه هر يك از
خوردني هاي گياهي به تنهايي حاوي تمام مواد لازم براي بدن يك موجود زنده مي باشد.
حيوانات مختلف مانند اسب، شتر، گاو و گوسفند به تمام ويتامين ها و مواد غذايي ديگر به همان
اندازه نيازمندند كه بشر احتياج دارد. آنان نيز مانند ما همان خون، استخوان، گوشت، ريه و كبد را دارند.
همه كس با چشم خود مي بيند كه چطور يك حيوان قشنگ و عظيم الجثه مانند زرافه فقط با برگ
درخت تغذيه مي كند، شتر فقط با خار بيابان كليه احتياجات بدني خود را تأمين مي نمايد و همچنين
يكي از اين حيوانات يونجه مي خورد و ديگري كاه خشك و آن ديگري دانه و از اين قبيل.
خداوند متعال براي مخلوق خود طوري غذا آفريده كه هر حيوان يا انساني در هر جاي دنيا هر نوع
و نباتي) پيدا نمايد، اين خوردني براي او يك غذاي كامل و بي نقص باشد . در « خام ») خوردني طبيعي
صورتي كه انسان بهترين، لذيذترين و ارزنده ترين خوردني هاي طبيعي مانند ميوه جات ، سبزي جات ،
غلات و ميوه جات خشك نظير گردو، بادام، فندق، پسته و غيره را از دست حيوانات ربوده و براي خود
نگه داشته است، با وجود اين خيال مي كند كه با اين همه خوردني ها احتياجات بدن خود را نمي تواند
و ويتامين هاي مصنوعي تهيه كند. مثل اينكه « پخته » تأمين كند و در صدد بر مي آيد براي خود غذاهاي
خداوند براي تمام مخلوق خود غذا آفريده و وقتي نوبت به انسان رسيده عاجز مانده و حال مردم
مي خواهند نواقص كار خدا را بر طرف كنند.
عقل خود را گم كرده اند و خرد پروردگار را ناديده مي گيرند . « متمدن » حقيقت اين است كه مردمان
غذايي را كه او با اشعه خورشيد پخته و با سلول هاي زنده بدان ها عرضه داشته است با آتش مي كشند و
محو مي كنند، به خيال اين كه غذاي ناقص را به غذاي كامل تبديل مي كنند. ولي بايد دانست كه كليه
پختني هاي دنيا اعم از نان، جوجه كباب، چلوكباب، باقلاپلو و مانند اينها با همه ويتامين ها و مواد معدنيِ
مصنوعي روي هم رفته ارزش يك گندم زنده يا يك برگ سبز را ندارند، چون آنها قادر نيستند يك
موجود زنده را تغذيه كنند و زنده نگه دارند و مردم ادامه حيات خود را مديون آن اندك مواد غذايي
از اثرات آتش جان سالم به در مي برند و يا آن مقدار اندك ميوه يا سبزي كه « پختن » هستند كه در موقع
ندانسته گاه به گاه مانند يك خوردني لوكس و غير ضروري مصرف مي نمايند.__
در « خام » را داخل گيومه مي گذارم؛ چون « خام » و « پخته » چنانكه ملاحظه مي كنيد من كلمه هاي
در حقيقت پخته نيست. معمولاً كلمه خام به معني نپخته ، حاضر نشده و « پخته » حقيقت خام نيست و
ناقص محسوب مي شود و مردم اشتباهاً ميوه جات و سبزيجات زنده را خام تصور م يكنند و حال اينكه
اين طور نيست. طبيعت كليه غذاهاي گياهي را از هزاران نوع مواد خام درست مي كند و با اشعه خورشيد
مي پزد و كاملاً آماده كرده با سلول هاي زنده در اختيار ما مي گذارد. مردم كوتاه بين اين غذاهاي زنده و
كامل را در آشپزخانه ها نمي پزند؛ بلكه غذاي پخته را با آتش مي كشند، مي سوزانند و نابود مي كنند . آنها
در آشپزخانه ها براي خود و عزيزانشان فقط بيماري مي پزند و بس.
طبيعت براي همه موجودات زنده روي زمين مطابق احتياجات بدن آنها غذاي گياهي با سلول هاي
زنده به بار آورده است. هيچ موجود زنده به غير از انسان آشپزخانه ندارد، آنها همگي غذاي زنده
مي خورند، به عبارت ديگر آنها زنده خوارند . آن كساني كه غذاي زنده را روي آتش مي گذارند و
سلول هاي آن را مي كشند و مي خورند در حقيقت غذا نمي خورند بلكه خاكستر غذا را مي خورند،
سلول هاي مرده مي خورند، جسد سلول ها را مي خورند؛ از اين رو ما آنها را مرده خوار خواهيم ناميد. اين
كلمه هر چقدر هم زننده باشد عين حقيقت است، حقيقت بزرگ كه بايد هميشه تكرار شود تا اين
اشخاص از كار زشت خود دائماً آگاه باشند. هيچ كس نمي تواند انكار كند كه اين گوشت ها كه در دكان
قصابي پهلوي هم آويزانند جسد و لاشه گاو و گوسفند نيستند. عجيب اين است كه لاشه اين حيوانات
را مردم روي آتش دو مرتبه فاسد مي كنند و بعد مي خورند. آنها سلول هاي گندم، سيب، گوجه فرنگي و
غيره را نيز در آشپزخانه هاي خود مي كشند و به اجساد تبديل مي نمايند.
عقايد علماي علم پزشكي درباره علل بيماري ها و وسايلي كه براي معالجه آنها به كار مي برند همگي
كه « علمي » توأم با اشتباه و زيان آور است. معالجه توسط دارو يك نوع جادوگري است، جادوگريِ
زائيده عصر مرده خواري مي باشد، زيرا اثر هر دارو ظاهري و موقتي است و به هيچ وجه با علت اصلي
مرض ارتباط ندارد.
اصولاً هيچ نوع ماده سمي وجود ندارد كه منافعي در بر داشته باشد و دارو فقط سمي است كه جز
ايجاد مرض كاري از آن ساخته نيست. به تصور عامه دارو وسيله اي براي معالجه ي بيماري هاست، ولي
در حقيقت خود منشاء بروز بيماري ها بوده و به حق بايد آن را اُم الأمراض نام نهاد . براي اثبات اين
حقيقت كافي است بگوييم كه بر خلاف افزايش روزافزون داروها، بيمارستان ها و پزشكان، امراض روز
به روز زيادتر مي شوند و فقط انسان است كه بين همه موجودات زنده ي روي زمين بيشتر از همه دچار
اين بدبختي بزرگ گرديده است.__
به طور كلي اين يك اشتباه بزرگ و تأسف آوري است كه از يك ماده مصنوع و يا يك نوع غذاي
بخصوصي انتظار مداواي بيماري را داشته باشيم و با وجود اين انسان همين اشتباه ساده را طي قرن ها
مرتكب شده است. اصولاً در جهان ماده اي وجود ندارد كه بتوان آن را براي مداواي امراض بكار برد .
بيماري ها علل اصلي دارند كه با از بين بردن اين علل كليه بيماري ها خود بخود ريشه كن مي شوند و اين
علل عبارتند از مصرف غذاهاي مرده و مواد سمي و شيميايي كه به غلط به آنها نسبت درماني داده و
دارو نام نهاده اند. بنابراين نبايد انتظار داشت كه با يك ماده شيميايي يا با رژيم هاي بخصوصي مي توان
بيماري را مداوا نمود، بلكه با از بين بردن علت اصلي بيماري يعني با اجتناب از مصرف مواد مرده همه
بيماري ها يكباره ناپديد مي گردند.
كليه مطالعاتي كه تا به حال درباره پروتئين، ويتامين، مواد معدني و غيره
شده است به كلي غلط مي باشد و بايد روي آنها خط بطلان كشيد.
كليه تحقيقات و اكتشافات به اصطلاح علمي كه درباره خواص غذايي انواع پروتئين، چربي، ويتامين،
مواد معدني و غيره شده است به كلي غلط و فرضي مي باشد . اشتباه در اين است كه ويتامين ها ،
پروتئين ها و غيره مواد اوليه نيستند، آنها تركيباتي هستند كه در هر گياهي به يك شكل و رنگ در آمده
است. فرض كنيم 1 بدن انسان يا حيوان به ده هزار نوع مواد اوليه محتاج باشد . اين ده هزار نوع مواد
اوليه در هر گياهي موجود است. مثلاً زيست شناسان در برگ درخت يا در خار بيابان نمي توانند همه
نوع ويتامين ها، مواد معدني و مانند آنها را كه بدن يك حيوان احتياج دارد پيدا كنند ولي چون همين ده
هزار نوع مواد اوليه يعني اتم هاي لازمه در اين گياهان موجود است، حيوان مي تواند با جابجا نمودن اين
اتم ها در بدن خود هر نوع تركيبات غذايي را كه احتياج دارد از آنها بسازد. به عبارت ديگر حيوان قادر
است پروتئين گياهي را در بدن خود تبديل به چربي يا ويتامين كند و بالعكس.
نبايد فراموش نمود كه فقط از غذاهاي زنده مي توان اين تغييرات را انتظار داشت . از خوردني هاي
مرده بدن انسان هيچ چيز نمي تواند بسازد. اين است كه به عقيده پزشكان كوته بين حيوان مي تواند در
بدن خود همه گونه ويتامين بسازد ولي انسان قادر نيست اين كار را انجام بدهد و با اين دليل ابلهانه اين
پزشكان بي رحم و پول پرست اسم چند ويتامين مصنوعي را روي كاغذ مي آورند و هزار ريال از مشتري
مي گيرند و هزار ريال هم براي داروفروش تدارك م يبينند. اين بزرگ ترين حقه بازي است كه تاريخ
انسان تا به حال ثبت نموده است چون با اين دو هزار ريال انسان مي تواند با گندم، خرما، هويج و سبزي
براي يك سال تمام كليه احتياجات بدن خود را با همه نوع ويتامين هاي طبيعي تأمين نمايد.
انسان بايد غذايي مصرف C زيست شناسان مرده خوار عقيده دارند كه براي به دست آوردن ويتامين
غذايي بايد بخورد كه داراي B باشد و يا براي به دست آوردن ويتامين C نمايد كه داراي ويتامين
باشد و همچنين براي ساير تركيبات هم همين حساب هاي غلط را به ميان مي آورند و بيهوده B ويتامين
كاغذهاي بي شماري را سياه مي كنند.
متأسفانه راديو و تلويزيون ها اين حساب هاي غلط و گمراه كننده را مثل طوطي آنقدر تكرار مي كنند
و گوش هاي مردم را پر مي نمايند كه هر باسواد و بي سوادي روز و شب فقط از ويتامين ، پروتئين ،
كلسيم و كالري صحبت مي كنند. هيچكس عقيده طبيعت را نمي پرسد، هيچكس فكر نمي كند كه اگر
وضع از اين قرار باشد چهارپايان بايد اقلاً روزي صدها نوع گياه پيدا كنند و بخورند تا بتوانند
احتياجات بدن خود را با همه نوع ويتامين ها و غيره تأمين نمايند، ولي بطوري كه با چشم خود مي بينيد
بيشتر حيوانات فقط به يك يا دو نوع غذا قناعت مي كنند. نگاه كنيد به اسب، شتر، فيل و زرافه و عميقاً
فكر كنيد.
B نمي ماند و يا ويتامين C بعد از وارد شدن به بدن ديگر ويتامين C حقيقت اين است كه ويتامين
نمي ماند. بدن انسان يا حيوان اين همه تركيبات غذايي را در جهاز هاضمه خود B ديگر ويتامين
مي شكند، خورد مي كند، تبديل به ده هزار نوع مواد نام برده مي نمايد و هر تركيباتي كه خودش احتياج
دارد را از نو مي سازد. باز هم واضح تر بگوييم، طبيعت براي به وجود آوردن غذاي گياهيِ كامل ده هزار
نوع 1 مواد اوليه بكار مي برد. طبيعت يك دفعه اين ده هزار نوع مواد اوليه را به شكل يك سيب در
مي آورد و دفعه ديگر ترتيب اين مواد اوليه را تغيير مي دهد و به شكل انگور يا برگ يا يونجه و يا گندم
در مي آورد.
اگر طبيعت ترتيب تركيبات غذايي را در همه گياهان طوري قرار داده بود كه همه تركيبات شناخته
شده در آنها پيدا بود، آن وقت اين گياهان همگي به يك شكل، يك رنگ و به يك طعم در مي آمدند.
كار طبيعت در اينجا تمام نمي شود. او شكل ظاهري گياهان را تغيير مي دهد، تركيب آنها را عوض
مي كند و موجودات زنده به وجود مي آورد. مثلاً شكل ظاهري يونجه را عوض نموده و يك گوسفند به
وجود مي آورد. از خار بيابان يك شتر، از علف هاي جنگل يك فيل، از برگ درختان يك زرافه و از
گندم يا سيب يك انسان مي سازد. به عبارت ديگر يونجه، سيب، انگور، گندم، گوسفند، اسب، شتر و يا
انسان همين ده هزار نوع مواد اوليه هستند فقط به شكل هاي مختلف. اين است كه سيب يا گندم زنده
براي انسان غذاي كامل است ولي كليه پختني هاي جهان و مواد شيميايي روي هم رفته غذا نمي باشند؛
آنها فقط خاكستر غذا هستند.
در آزمايشگاه هاي خود به چه كارهايي مشغولند . آنها غذاي طبيعي و « دانشمندان » حالا ببينيم اين
كامل خود را گم كرده اند 2 و در آزمايشگاه هاي خود جستجو مي كنند تا بفهمند بدن يك انسان به چه
نوع تركيبات غذايي (البته نه مواد اوليه غذايي بلكه فقط تركيبات غذايي) احتياج دارد كه يكي يكي پيدا
كنند و غذايي براي انسان تهيه نمايند. آنها فقط آنقدر فهميده اند كه نان سفيد غذاي ناقص است و در
مانند ايالات متحده آمريكا چندين نوع مواد شيميايي (ويتامين ها و غيره) به اين نان « پيشرفته » ممالك
اضافه مي كنند و به مردم مي فروشند.
فرض كنيم آنها بعد از هزاران و بلكه ميليون ها سال سعي و كوشش و جستجو موفق شدند كليه
تركيبات غذايي را كه بدن انسان احتياج دارد كشف نمايند و تعداد اين چندين نوع مواد شيميايي را به
ده يا صد هزار نوع برسانند و با آنها غذاي زنده و كامل درست نمايند. نتيجه اين كار چيست؟ نتيجه اين
كار چنين خواهد بود كه اين آقايان بعد از ميليون ها سال جستجو همين غذاي اصلي انسان را كه گم
كرده بودند يعني همان گندم زنده را كه با دست خودشان كشته و تبديل به نان كرده بودند مجدداً پيدا
خواهند كرد.
بپرسيم وقتي گندم زنده يعني همين غذاي طبيعي، اصلي و كامل انسان « دانشمندان » حالا بياييم از اين
كه در همه جاي دنيا به اين فراواني موجود است ديگر دنبال چه مي گرديد؟
اصلاً آنها چرا مي خواهند بدانند كه وظيفه فلان ويتامين در بدن چيست؟ اگر هزاران سال هم زحمت
بكشند قادر نخواهند بود حتي يك درصد فعاليت سلول ها و وظايف ويتامين ها را به درستي بشناسند .
آنها اگر فقط يك چيز را بدانند خودشان را براي هميشه راحت خواهند كرد. وقتي گندم زنده به بدن
تحويل بدهند هزاران نوع مواد اوليه آن در بدن پخش مي شود و هر يك از آنها به جاي معين مي رود و
وظيفه ي خود را به درستي انجام مي دهد و اگر به جاي نان زنده يعني گندم جوانه زده يا آرد كامل، نان
مرده به بدن تحميل نمايند آن چنان خرابكاري هايي در بدن ايجاد مي شود كه بعد از هزاران سال زحمت
موفق نخواهند شد اين خرابكاري ها را با ويتامين هاي مصنوعي و داروهاي سمي و يا با عمل جراحي
چاره نمايند.
لذا اصولاً آن خوراكي را بايد غذاي واقعي دانست كه به تنهايي قادر به تغذيه نمودن يك موجود
زنده بوده يعني غذاي كامل و داراي همان ده هزار مواد اوليه فرض شده باشد. كليه غذاهاي گياهي زنده
از اين نوع هستند، ولي از هر يك از آنها بايد بر حسب ميل بدن و آمادگي دستگاه گوارش مصرف
شود، چون بدن ما كه كامل ترين لابراتوار جهان است چنانچه از نفوذ و اثر سموم نجات يابد به خوبي
مي تواند راه خود را پيدا كند و آن وقت ميل ما راهنماي كامل ما مي باشد و ما را به خوبي راهنمايي
خواهد كرد كه از هر يك از اين غذاها چقدر و با چه نسبت مصرف كنيم.
مثلاً وقتي ما ميل به غذاي شيرين مانند عسل، كشمش، خرما و غيره داريم دليل بر اين نيست كه بدن
ما احتياج به مواد قندي دارد بلكه دليلش اين است كه دستگاه هاي دروني جهاز هاضمه ما در اين موقع
آمادگي براي شكافتن و تحليل نمودن مواد قندي دارد. چند لحظه ديگر ميل به وجود مي آيد قدري
گردو، سيب، تربچه يا پياز بخوريم، يعني جهاز هاضمه ما امكانات خود را براي شكافتن و هضم نمودن
غذاهاي مزبور آماده كرده است. اما بايد دانست كه ميل در مقابل غذاهاي مرده با ميل در مقابل غذاهاي
زنده هيچ شباهتي ندارد. يك مرده خوار هر قدر هم غذاهاي مختلف بخورد نم يتواند ميلي را كه براي
كشيدن يك سيگار يا ترياك دارد خاموش نمايد. همينطور هم با خوردن غذاهاي زنده او نمي تواند ميلي
را كه براي خوردن يك بشقاب غذاي گوشت دار و چربي دار دارد خنثي نمايد مگر اينكه سمومي را كه با
خوراكي هاي مرده در بدن خود ذخيره نموده است خالي كند.
اين همه غذاهاي طبيعي ظاهراً متنوع بعد از تحليل رفتن در بدن ما همگي به يك چيز يعني به غذاي
كامل تبديل مي شوند. بعضي ها خيال مي كنند كه هر غذايي خاصيت مخصوصي دارد، ولي حقيقت اين
نيست. حقيقت اين است كه همه غذاهاي زنده گياهي ظاهراً كاملاً متفاوت ولي باطناً يك خاصيت دارند
و اين خاصيت آن است كه آنها غذاي كامل هستند. طبيعت غذاهاي مختلف با مزه هاي مختلف به وجود
آورده و به ما ذائقه داده است فقط براي اينكه ما از اين خوردني ها بيشتر لذت ببريم.
چون انسان معمولاً عادت دارد غذاهاي مختلف بخورد، جهاز هاضمه ي او عادت كرده است براي
شكافتن اين غذاها مايع هاي گوناگون آماده داشته باشد، اما اگر شخصي در وضعي قرار گيرد كه به غير
از يك نوع غذا چيز ديگري براي خوردن پيدا نكند و مجبور شود فقط با اين غذا تغذيه نمايد، جهاز
هاضمه ي او به آساني عادت مي كند و براي شكافتن اين غذا مايع هاي كافي تهيه مي نمايد و در اختيار او
مي گذارد تا شخص بتواند از آن غذا به مقدار كافي بخورد و هضم نمايد و احتياج بدن خود را كاملاً
نمي توان انجام داد. « مقوي » و « پخته » تأمين نمايد، ولي اين كار را با هيچ نوع از خوراك يهاي
گوشت خواري يك عمل طبيعي نيست.
به طوري كه نزد بيشتر حيوانات مشاهده مي نماييم يكي از اين حيوان ها فقط علف مي خورد، ديگري
برگ درخت، سومي دانه، چهارمي خار و از اين قبيل. اين درست نيست كه ما براي همه آنها اسامي
تعيين كنيم مثل علف خوار، برگ خوار، دانه خوار ، گوشت خوار، همه جورخوار و مانند اينها. طبيعتاً همه
موجودات زنده ي روي زمين گياه خوار خلق شده اند.
پروردگار بزرگ موجودات زنده جوراجور خلق نموده است و براي آنها هزاران نوع خوردني هاي
گياهي به وجود آورده و در همه جاي دنيا پخش نموده است كه آنها بخورند و نزد همديگر به آرامي و
خوبي و خوشي زندگي كنند. طبيعت غذاي كامل را توسط اشعه خورشيد مي پزد و درست مي كند و با
سلول هاي زنده در دسترس همه موجودات قرار مي دهد. ولي همين طور كه انسان از قوانين طبيعت
سرپيچي نموده و به غذاهاي مرده، مشروبات الكلي، سيگار، مواد مخدر ، دارو و صدها نوع چيزهاي
ديگر معتاد شده است، همين طور هم بعضي از حيوانات به گوشت معتاد گرديده اند.
از زمان هاي خيلي قديم در زمستان ها كه غذاي طبيعي نسبتاً كمياب مي شد بعضي از حيوانات به
خواب رفتن عادت كردند، ديگران كوچ نمودند، بعضي ها غذا ذخيره نمودند و بعضي از حيوانات هم
حيوانات ديگر را طعمه خود قرار دادند و با گوشت هاي آنها شكم خود را پر نمودند، يعني غذايي را كه
آنها از گياهان به دست آورده و در بدن خود ذخيره نموده بودند از آنها ظالمانه ربودند. با اينكه حيوانات
گوشت خوار شكار خود را با سلول هاي زنده مي خورند باز هم گوشت اين شكار، غذاي تمام عيار
نيست. اين يك غذاي دست دوم مي باشد كه قسمتي از ارزش غذايي اوليه خود را از دست داده است .
اين است كه حيوانات گوشت خوار گاه به گاه غذاي گياهي هم مي خورند ولي به عقيده اشخاص
ساده لوح آنها فقط در موقع بيماري اين كار را انجام مي دهند. همه نوع گوشت و ساير مواد حيواني چه
زنده و چه مرده غذاي سمي مي باشد به اين دليل كه وقتي اين غذا دست سوم مي گردد د يگر از ارزش
غذايي به كلي مي افتد. به عبارت ديگر گوشت يك جانور گوشت خوار نمي تواند براي يك حيوان ديگر
ارزش غذايي داشته باشد، زيرا در گوشت آنها سميت به اندازه اي زياد مي باشد كه اثرش فوري ظاهر
مي گردد و به همين جهت است كه انسان جرأت نمي كند از گوشت جانوران گوشت خوار مانند سگ ،
گربه، گرگ، شير و پلنگ تغذيه نمايد.
اين كه گوشت خواري جانوران يك عمل غيرطبيعي است را به آساني مي توان ثابت نمود . دخترم
آناهيد يك سگ سفيد و قشنگ شش ساله دارد كه از بدو تولد به غذايي ك ه ما مي خوريم عادتش
داده ايم. بيشتر خوراك او را عسل، گندم، خرما، كشمش، پسته و سالادها و ميوه هاي مختلف تشكيل__
مي دهد، همه اينها البته به صورت زنده چون در منزل ما حتي يك گرم هم غذاي مرده پيدا نمي شود. اين
سگ حتي پياز و تربچه را هم با ميل فراوان مي خورد . موقع ي كه او را بيرون شهر مي بريم در
چمن زارهاي سبز و خرم مثل يك بره چرا م يكند. اين سگ در مقايسه با سگ هاي ديگر بينهايت سالم ،
شاداب و با حرارت و انرژي است.
اگر ما بخواهيم بچه هاي شير، پلنگ و گرگ را مثل اين سگ به گياه خواري عادت دهيم بعد از چند
نسل آنها خوي درندگي خود را به كلي كنار مي گذارند و كاملاً رام مي گردند و ما مي توانيم آنها را با گاو
و گوسفند قاطي كنيم، اما بالعكس ما هيچ وقت نمي توانيم گاو و گوسفند را به گوشت خواري عادت
دهيم. بيشتر مردم خيال مي كنند كه گاو، گوسفند، اسب و شتر خلق شد هاند كه علف يا كاه يا خار
بخورند. ولي اين طور نيست، اين حيوانات هم ميل فراوان دارند كه از همه نوع سبزيجات و ميوه جات
كه ما مي خوريم بخورند ولي كسي از اين چيزها به آنها نمي دهد. ما زور داريم، اسلحه داريم، حق داريم
نه فقط آنها را از اين غذاها محروم سازيم، بلكه سر آنها را هم ببريم، روي آتش قرار دهيم و به سم
تبديل نماييم و براي خود و عزيزانمان هزاران نوع بيماري ايجاد كنيم . خلاصه جهنم آن دنيا را روي
زمين بياوريم تا خودمان را در آن بسوزانيم. نگاه كنيد به نوجوانان امروزه كه در مواد مخدر و هزاران
نوع فساد ديگر غرق شده اند و ببينيد كه عاقبت آنها تا به كجاها خواهد رسيد. چه بلايي به سر مردم
خواهد آمد اگر روزي سرنوشت اين دنيا به دست اينها بيفتد؟ ما زنده خوارها بايد هرچه زودتر دور هم
جمع شويم و همه گونه ناشايستگي ها و بدبختي هاي انساني را يكباره ريشه كن نماييم.
زيست شناسان گمراه لابراتوارهاي خود را بالاتر از لابراتوار طبيعت تصور
مي كنند.
كليه گياهان از سه منبع عمده تشكيل شده اند: اولي آب است كه همه مي شناسند و بهترين نوع آب
همين آبي است كه در گياهان يافت مي شود. دومي سلولز است كه هضم نمي شود و از بدن دفع
مي گردد. سومي خود غذاي خالص و كامل است يعني همان ده هزار مواد اوليه فرض شده . فرق بين
علف و گندم يا بادام اين است كه علف از مقدار زيادي سلولز و مقدار كمي غذا تشكيل شده است و
جهاز هاضمه ي حيوان طوري ساخته شده است كه مقدار زيادي علف در معده ي خود جمع مي كند، آن
را نشخوار كرده قسمت اعظم سلولز را دفع مي كند و مقدار كم غذا را از آن بيرون مي كشد، ولي
برعكس گندم، بادام، خرما و از اين قبيل از مقدار زيادي غذاي خالص تشكيل شده اند كه انسان مي تواند
روزانه فقط با يك يا دو مشت از آنها تمام احتياجات خود را تأمين نمايد.
اين غذاي كامل را كه خداي بزرگ تهيه كرده است با دست خود مي سوزانند و « متمدن » مردم
مي خواهند با مواد مصنوعي غذايي تازه به وجود بياورند. اين ديوانگي محض است . انسان در مورد
تغذيه حتي عقل يك مورچه را هم ندارد. مورچه غذاي طبيعي خود را مي شناسد ولي انسان نمي شناسد.
انسان ميوه جات را با تيزآب و گوگرد مسموم مي كند كه كرم به آنها نزديك نشود. كرم مي فهمد كه اين
مواد مسموم شده خوردني نيست، ولي انسان نمي فهمد و مصرف مي نمايد.
نتيجه مي گيريم كه حتي كرم راه تغذيه خود را بهتر از انسان شناخته است. به همين طريق انسان آب
آشاميدني خود را نيز مسموم مي كند، ميوه جات و سبزيجات را مسموم مي كند، به وسيله كود شيميايي
حجم محصول را بالا مي برد كه پول زيادي به دست آورد ولي در عوض كيفيت را فداي كميت
مي نمايد. انسان هزاران نوع مواد غيرطبيعي و شيميا يي و سمي را وارد بدن خود مي كند و وقتي
بيماري هاي نوظهور و خطرناك از همه جهت ظاهر مي شوند از كشف علت آنها عاجز مانده مي كوشد تا
با انواع سموم جديد آنها را چاره نمايد.
مي گويند زيست شناسان در علم خود پيشرفت هاي زيادي كرده اند. به نظر من آنها هرچه جلوتر
بروند بايد بيشتر به اين مطلب ايمان بياورند كه هنوز چيزي نمي دانند و هنگامي كه دانش آنها به جايي
رسيد كه اقرار كردند علم و دانش ايشان در مقابل دانايي طبيعت ناچيز است، آن وقت مي توان قبول كرد
كه ايشان واقعاً چيزي فهميده و يا ياد گرفته اند
ما مي دانيم كه بدن يك انسان يا يك حيوان به انواع بي شماري تركيبات غذايي احتياج دارد كه يك
و بيشتر آنها را هنوز نمي شناسند و در جستجو مي باشند. آنها به « شناخته اند » مقدار آن را زيست شناسان
ما مي گويند كه در فلان مواد غذايي فلان قدر ويتامين، فلان قدر پروتئين، فلان قدر كالري و غيره است!
اكنون من از اين آقايان نمي پرسم كه در خار بيابان چه نوع ويتامين و پروتئين هست چون آنها قادر
نيستند با دستگاه هاي آزمايشي خود چيز قابل توجهي در آن پيدا كنند. من فقط مي پرسم كه از اين همه
تركيبات غذايي شناخته يا نشناخته كه بدن يك موجود زنده لازم دارد كدام يكي در آن وجود ندارد؟ آيا
مي توانند به ما ثابت كنند كه در خار بيابان فلان تركيب غذايي موجود نيست؟ البته كه نمي توانند چون
در آن همه تركيبات غذايي موجود است و هيچكدام كم نيست، زيرا آن خار به تنهايي كليه احتياجات
شتر را تأمين مي نمايد. آن كاري كه كليه پختني هاي دنيا با تمام تركيبات شيميايي كه دانشمندان اختراع
نموده اند نمي توانند انجام بدهند، اين خار بيابان به تنهايي انجام مي دهد . پس مهم نيست كه اين
دانشمندان در مواد غذايي چه مي بينند، مهم اين است كه در آن واقعاً چه مي باشد. اين آقايان فقط ظاهر
چيزها را مي بينند و از باطن آنها ابداً خبري ندارند 1. هنگامي كه آنها جلو اسب كاه خشك مي ريزند هيچ
فكر نمي كنند كه ممكن است در كاه فلان ويتامين يا مواد معدني كم باشد.
آنها كليه آزمايش هاي خود را روي موش ها و خرگوش ها انجام مي دهند به اين دليل كه بدن موش و
خرگوش با بدن انسان فرقي ندارد و نتيجه حاصله را روي انسان عملي مي سازند . پس چرا آن
فعاليت هايي را كه همه روزه نزد اسب، شتر، فيل و زرافه مي بينند، روي انسان عملي نمي كنند؟ مگر بدن
يك موش از بدن اسب و شتر به انسان نزديك تر است؟ مگر كاه و خار بيابان يا برگ درخت كامل تر از
گندم يا گردو يا انگور مي باشد؟ آيا چه زمان بايد اين آقايان به خود بيايند و اشتباهات خود را قبول
نمايند؟ اين اشتباهات جزئي نيست، كليه مرگ و ميرهاي زودرس بشر در سراسر جهان در نتيجه اين
اشتباهات به وقوع مي پيوندد. هيچ كس در دنياي مرده خوارها با مرگ طبيعي نمي ميرد و همه به واسطه
بيماري ها تلف مي شوند و تمام بيماري ها در نتيجه اين اشتباهات به وجود مي آيند . بنابراين گناه كليه
مرگ و ميرها به گردن اين آقايان مي افتد.
مطلب اينجاست كه زيست شناسان مرده خوار اساساً در جاي غلط به جستجو مي پردازند. آنها به جاي
اينكه حقيقت را در طبيعت جستجو كنند در آزمايشگاه ها وقت خود را تلف مي نمايند و هميشه
مصنوعي را جانشين طبيعي مي نمايند، چون هرچه طبيعت ساخته است گويا معمولي است و ساده و
رايگان! ولي آنچه خودشان ساخته اند گران است و علمي، چون با زحمت فراوان به دست آمده است.
با اين همه پيشرفت هاي علم فضانوردي آيا اين دانشمندان مي توانند به ماه و خورشيد و ستارگان
به كنار برويد، ما به شما احتياجي نداريم، ما با سفينه هاي مصنوعي ماه و خورشيد خود را » : بگويند
زيست شناسان نه فقط نمي توانند ببينند بلكه نمي توانند فكرش را هم بكنند كه در هر «؟ خواهيم ساخت
يك از اتم هاي غذايي ميليون ها ستاره و خورشيد ريز 1 وجود دارد كه توسط آتش متلاشي مي گردد و
ويتامين هاي مصنوعي همين سفينه هايي هستند كه خودشان ساخته اند و مي خواهند جانشين ستارگان
طبيعي بنمايند.
گندم زنده يا آرد سبوس دار بايد يگانه نان روزانه مردم جهان باشد و جايگزين نان پخته بشود . اگر
به جاي تمام كوشش هاي درماني غلط فعلي ، مقامات مسئول فقط اين كار را در بيمارستان ها ،
پرورشگاه ها و شيرخوارگاه ها به مرحله اجرا بگذارند و به مردم خوردن نان زنده را توصيه كنند، پنجاه
درصد از بيماري ها كاسته مي شود. چنانچه آنها اين كار خيلي ساده و انساني را انجام ندهند معلوم
مي شود كه مقصود آنها فقط تجارت است و بس. اگر آنها اطلاعي ندارند كه چطور بايد گندم زنده را
خورد من حاضرم آنها را به رايگان راهنمايي نمايم، چون هفده سال تمام است كه گندم زنده مي خورم
و اگر مرا به پاي چوبه دار هم ببرند حاضر نمي شوم حتي يك تكه نان پخته به دهان بگذارم. هر كس به
ارزش زنده خواري پي ببرد مسلماً مثل من رفتار خواهد كرد و فقط بي اطلاعي مردم است كه اشتباهات
پدران خود را كوركورانه ادامه مي دهند.
در اين جريان پزشكان معمولي مقصر نيستند. آنها مجري مطالبي هستند كه در طي سال ها بدان ها
آموخته شده است. گناهكاران واقعي كساني هستند كه بر خود نام دانشمند نهاده اند.
آنهايي كه صد و چهل تا صد و پنجاه سال عمر مي كنند جزء اين گروه دانشمندان نيستند . برعكس
آنها كساني هستند كه خيلي دور از تمدن و مراكز علم در آغوش طبيعت زندگي مي كنند و با داروهاي
سمي و غذاهاي نوظهور آشنايي ندارند و بيشتر با مواد طبيعي تغذيه مي كنند. چقدر عمر آنها طولاني تر
و بدنشان سالم تر مي بود اگر ايشان از صدمات غذاي مرده به كلي بركنار بودند.
روزي در يك كنفرانس پزشكي حاضر بودم. سخنران يكي از متخصصين بيماري هاي قلبي بود . او
آمار آمريكا نشان مي دهد كه پزشكان بيشتر از همه طبقات ديگر از سكته قلبي تلف » : چنين گفت
آنها چطور مي توانند ديگران را معالجه نمايند وقتي خودشان از همه » وقتي پرسيده شد كه «. مي شوند
چون پزشكان براي عمر » : او در جواب چنين گفت « زودتر مريض مي شوند و از همه زودتر مي ميرند
من حرفي «. خود اهميت زيادي قايل نيستند و ضمناً آنها نصف شب براي ملاقات بيماران بيدار مي شوند
نمي زنم، بگذار خواننده محترم خودش از اين جواب خنده آور نتيجه بگيرد.
خداوند مهربان براي بندگان محبوب خود مرض در نظر نگرفته بلكه او بيماري ها را براي كساني
فرستاده كه امر او را اطاعت نكرده و از قوانين طبيعت سرپيچي مي كنند. به عبارت ديگر كشتن غذاي
زنده از بزرگترين گناهان است كه بدون مجازات نمي ماند.
كليه بيماري ها نتيجه داخل كردن غذاهاي پخته و مواد مرده و غيرطبيعي و
سمي ديگر به بدن مي باشد.
غذاي مرده مانند يك سوخت بي فايده در بدن انسان مي سوزد و از بين مي رود و يا سلول هاي
بي فايده، مريض و مفت خور به وجود مي آورد و موجب يك چاقي بي مصرف و غيرطبيعي مي شود كه
مردم بي اطلاع آ ن را نيرومندي و قوت مي پندارند. بعلاوه غذاهاي مرده سموم مختلفي ايجاد مي كنند كه
به مرور زمان در بدن انسان جمع آوري مي شود و سبب مرض هاي بي شماري مي گردد.
اصولاً كليه بيماري هاي انساني فقط يك علت اساسي دارد و آن عبارت است از وارد كردن مواد مرده
به بدن از قبيل: كليه غذاهاي پخته، تمام غذاهاي حيواني (زنده يا مرده)، داروهاي شيميايي، مواد مخدر،
نوشابه هاي الكلي و غير الكلي، دخانيات، شيريني جات و مانند آنها.
علاقه زيادي كه يك مرده خوار در مقابل غذاي مرده احساس مي نمايد گرسنگي نيست، بلكه اشتهاي
كاذب است كه بدن يك معتاد در مقابل مواد سمي احساس مي كند. او شكم خود را با مواد كشته پر
مي كند تا احساس سيري نمايد، در حالي كه بدن وي از فرط گرسنگي واقعي مي نالد.
بدن هر مرده خوار از دو نوع سلول تشكيل شده است: سلول هاي اصلي و سلول هاي زائد . خوردن
غذاي زنده ي نباتي عامل ايجاد سلول هاي طبيعي، سالم و متخصص مي گردد حال آنكه خوردن غذاي
غيرطبيعي و مرده سلول هاي ناتوان، مريض و مفت خور به وجود مي آورد و آنها را تغذيه مي كند . كليه
بيماري هاي انساني در اين سلول هاي زائد تمركز يافته اند. بعضي اوقات وزن اين سلول هاي زائد در يك
شخص به شصت تا هفتاد كيلوگرم مي رسد و اين خود مرض است كه شخص آن را در آغوش گرفته و
با خود مي گرداند و با سعي و كوشش فراوان آن را تغذيه و پذيرايي مي كند و مي پروراند. به طور كلي
بيماري عبارت است از: كمبود سلول هاي اصلي و متخصص براي به كار گماشتن اعضاي بدن از يك
طرف و تجمع سلول هاي زائد و مواد مختلف سمي در بدن از طرف ديگر.
وقتي سلول هاي اصلي و متخصص كليه ها كه با دستگاه هاي مجهز خود خون را تصفيه نموده و
سموم را توسط ادرار از بدن دفع مي نمايند، كم مي شوند و كليه ها نمي توانند كار خود را به خوبي انجام
بدهند، مي گويند كليه ها مريض اند.
وقتي سلول هاي اصلي كبد كم مي شوند مي گويند كبد مريض است و همين طور براي همه غده ها ،
اعضاء و سيستم هاي ديگر بدن همين وضع ايجاد مي شود.
ولي وقتي يك مريض با حقيقت امر آشنا مي شود، تصميم مي گيرد ، تمام غذاهاي مرده را كنار
مي گذارد و با غذاي طبيعي تغذيه مي كند، از روز اول سلول هاي زائد بدن او از گرسنگي شروع به مردن
و از بين رفتن مي كنند و سموم انباشته شده در بدن او حل مي شوند و از بدن خارج مي گردند و در
عوض سلول هاي اصلي بدن با به دست آوردن مقدار كافي غذاي طبيعي روز به روز افزايش مي يابد و
در نتيجه غده ها و عضوهاي بدن فعاليت طبيعي خود را به دست مي گيرند. بدين ترتيب با مبادله شدن
سلول هاي زائد با سلول هاي اصلي و خلاص شدن از سموم انباشته شده در بدن در عرض مدت كمي
كليه بيماري ها يك مرتبه از بين مي رود و سلامتي كامل بطور معجزه آسايي به دست مي آيد.
قادر است سلول هاي زائد را بكشد، بدن را از سموم خالي كند « دارو » حالا من از شما مي پرسم كدام
يا سلول هاي گرسنه را سير نمايد؟ وقتي از جلوي داروخانه ها رد مي شوم و مشاهده مي كنم كه چطور
اين آدم هاي از همه جا بي خبر صف مي كشند و پول خود را به جيب داروفروش م يريزند تا چند نوع
سم بخرند و بدن هاي مسموم خود را باز هم مسموم تر بسازند، مي خواهم فرياد بكشم و اين بدبخت ها
را از خطرات اين كار بي خردانه آگاه نمايم، سمومي كه بايد از داروخانه ها جمع نموده و موزه ها را پر
نمايند تا نسل هاي آينده با وحشت نگاه كنند كه در قرن بيستم چه نوع ديوانگاني زندگي مي كردند كه
تندرستي و سلامتي خود را در اين نوع سموم كشنده مي پنداشتند.
كليه آزمايش هاي طبي مانند معاينه هاي بدن و خون و ادرار و عكس برداري و غيره و غيره كه به
خيال خودشان براي شناختن نوع بيماري انجام مي دهند و از مردم ساده لوح پول هنگفتي بيرون مي كشند
كاملاً پوچ و غير ضروري است؛ زيرا كليه بيماري ها به هر نوع و شكل هم كه باشد فقط يك علت دارد
كه مرده خواري است و يك علاج اساسي و قطعي دارد و آن هم زنده خواري است.
قبل از كشف آتش، انسان ميليون ها سال فقط با مواد زنده و نباتي تغذيه كرده و تكامل خود را طي
نموده است. غذاي يك انسان بايد از سلول هاي زنده تشكيل شده باشد. اصولاً غذاي كشته شده هيچ
ارزش غذايي ندارد و موقعي كه حيوانات كشته م ي شوند، سلول هاي آنها در مدت بسيار كوتاهي
مي ميرند و خاصيت غذايي خود را از دست مي دهند و توليد سم مي كنند و به موادي زهرآلود مبدل
مي گردند. حيوانات گوشت خوار به وسيله ي گوشت خامِ يك حيوان علف خوار، همين خوراك هاي
نباتي را غير مستقيم يعني از دست دوم مي گيرند. به عبارت ديگر وقتي يك گرگ يك بره كامل را زنده
زنده مي خورد مثل اين است كه يك دسته علف خورده است، ولي انسان چون نمي تواند شكار خود را
زنده زنده بخورد پس نم يتواند گوشت خوار باشد.
همين طور شير، ماست، پنير، كره و مانند آنها هيچ ارزش غذايي ندارند. آنها فقط سلول هاي بي ارزش
به وجود مي آورند و آنها را تغذيه مي كنند. ميكروب ها فقط در اين سلول ها اثر مي گذارند . سلول هاي__
اصلي انسان كه از غذاي طبيعي به وجود مي آيند از ميكروب ها باكي ندارند. آنها مي توانند ميكروب ها را
بخورند و هضم نمايند. بنابراين در دنياي زنده خواران بحث ميكروب خاتمه مي پذيرد.
غذاي طبيعي را به وسيله آتش جاهلانه محو و نابود « متمدن » اگر مردم
نكنند، با محصول موجود مي توان پنج برابر جمعيت دنيا را تغذيه نمود.
هشتاد درصد غذاي طبيعي را كه از زمين به دست مي آورند به وسيله آتش جاهلانه « متمدن » مردم
نابود مي كنند، سپس مي نشينند و از كمبود مواد غذايي صحبت مي كنند. اگر مردم جهان كليه خوراك هاي
مرده را كنار بگذارند آنها از غذاي خود نه تنها چيزي نكاسته اند بلكه از مواد غيرطبيعي و سمي كه باعث
بروز انواع بيماري ها مي باشد رهايي يافته اند. اين سخنان براي مرده خواران باور نكردني به نظر مي رسد،
ولي عين حقيقت است. اگر يك مرده خوار هفته اي يك خوشه انگور بخورد، همين يك خوشه انگور و
مقدار ناچيزي سلو لهاي غذايي كه از اثرات آتش نجات يافته اند او را تغذيه مي كند و زنده نگه مي دارد.
از اينجا براي همه كس آشكار مي شود كه غذاي طبيعي تا چه حد ارزش غذايي دارد . بعضي از
پخت و » دانشمندان تلاش مي كنند كه غذاي مصنوعي كم حجم و فشرده اي پيدا كنند كه مردم از زحمات
آسوده بشوند. آنها نمي بينند كه طبيعت همين فكر را قبلاً كرده و غذاي فشرده و كم حجم ي مثل « پز
گندم، گردو و بادام به آنها ارزاني داشته است تا هر كس بتواند يك مشت از آنها را در جيب گذاشته و
تمام روز به آسودگي دنبال كار خود برود. اگر فقط گندم به صورت زنده مصرف شود مي تواند پنج
شش برابر جمعيت دنيا را تغذيه نمايد.
يك كارگر ايراني روزانه نصف مزد خود را صرف خريد نان خالي مي كند، باز هم زن و فرزندان وي
سير نيستند و هميشه مريض و ناتوان هستند. حال اينكه اگر همين كارگر فقط نيم كيلو يعني چهار ريال
گندم زنده براي خانواده اش تهيه نمايد هم آنان را سير نموده و هم سلامتي آنها را به خوبي تأمين نموده
است. اين است كار پروردگار بزرگ كه هنوز مردم بدان پي نبرد هاند.
در حال حاضر مللي هستند كه از كمبود مواد غذايي رنج مي برند و در آستانه قحطي مي باشند و
عجيب اين است كه فقط يك اعلان رسمي از طرف وزارت بهداري به اين عنوان كه طباخي يك عمل
غلط و خطرناكي است، كافي است كه اين ملت ها از هرگونه ناراحتي در امان باشند.
اگر در روزگاران گذشته سپاهيان محاصره شده در شهرها و دژها به عوض نان، گندم خام را
جيره بندي مي كردند مدت مقاومت آنها چندين برابر طولاني تر مي شد و در نتيجه نقشه دنياي امروزه به
كلي به يك شكل ديگر در م يآمد.
نخوريم پس چه بايد بخوريم؟ به نظر آنها غذاي « پخته » بعضي ها از من سؤال مي كنند كه اگر غذاي
اصلي انسان، يعني صبحانه، نهار و شام فقط عبارت است از خوراك هايي كه در آشپزخانه خوب كشته و__
گرم گرم روي ميز مي آورند. آنها خيال مي كنند كه بدون خوراكي هاي گرم نه صبحانه، نه ناهار و نه شام
وجود دارد. ولي كساني كه ميل دارند واقعاً سالم زندكي كنند و خيلي طولاني زندگي كنند، آنها بايد اولاً
هم وجود دارد، ثانياً بايد نگاه كنند و ببينند كه كليه موجودات « پخته » فراموش كنند كه در اين دنيا غذاي
زنده اعم از مورچه تا اسب و شتر و فيل چه مي خورند . آن وقت مي فهمند كه تمام ميوه جا ت و
غذايي طوري مردم را دچار « كارشناسان » . سبزيجات كه در دسترس خودشان قرار گرفته چه ارزشي دارد
اشتباه كرده اند و صورت هاي بي شمار و متناقض و متضادي از انواع اغذيه و اطعمه به آنها داده اند كه
هستم و از من راجع به مصرف « كارشناسان » برخي از مردم تصور مي كنند كه من هم يكي از آن
غذاهاي طبيعي كسب دستور مي نمايند. من در اينجا يك جواب كلي به همه م يدهم از اين قرار:
براي يك انسان واقعي نبايد هيچ نوع برنامه ي مخصوص غذايي وجود داشته باشد. يك انسان حقيقي
بايد بخورد هر چه هوس مي نمايد و هر موقعي كه مي خواهد و به هر اندازه اي كه اشتهاي او اجازه
مي دهد، همان گونه كه تمام موجودات اعم از مورچه تا فيل مي خورند. فقط با اين فرق كه اين حيوانات
بيچاره مجبورند به يك يا دو نوع غذاي ساده قناعت كنند ولي آدمي مي تواند از بين هزاران نوع غذاهاي
فشرده، ارزنده و لذيذ خوراك دلخواه خود را انتخاب كند و تناول نمايد.
بهترين و طبيعي ترين طرز غذا خوردن اين است كه ما غذاي طبيعي و زنده را زير دندان گذاشته و
خوب جويده با آب دهان كاملاً مخلوط كنيم و فرو ببريم. ولي اگر كساني هستند كه ميل و وقت كافي
دارند مي توانند سالادهاي متنوع و خوش نما درست كنند. اين كار چندان عيبي ندارد به شرط اينكه اين
سالادها را تازه به تازه بخورند و حتي الامكان با آب دهان به خوبي مخلوط نمايند. اين كار تابع هيچ
قانون خاصي نيست چون همان طور كه گفته شد بين خوردني هاي گياهي خوب و بد وجود ندارد، آنها
همه يك خاصيت دارند. آنها غذاي كامل مي باشند. فقط يك حساب فشردگي و غير فشردگي بين آنها
وجود دارد. بنابراين هر فرد عادي مي تواند چند نوع از انواع سبزيجات و ميوه جات فراهم آورد، آنها را
خُرد يا چرخ يا رنده كرده با هم مخلوط نمايد و روغن زيتون و آبليمو يا زعفران يا هل بدان ها اضافه
كرده و بخورد. بدين طريق مي توان در مدت كوتاهي چند نوع سالادهاي مختلف و خوشمزه تهيه نمود .
يك زنده خوار بايد تمام صحبت هايي را كه هر روز شنيده و هنوز هم مي شنود، مثلاً فلان غذا داراي
فلان ويتامين است يا فلان ميوه براي فلان مرض خوب است به كلي فراموش كند، اينها افسا نه هايي
بي فايده و حتي خيلي مضر و گمراه كننده هستند. از رژيم غذايي نبايد اسم ببريم. فقط بايد از قوانين
طبيعت پيروي كرد و از آنچه كه خداي بزرگ در آشپزخانه طبيعت آماده كرده است تغذيه نمود.
خوراك مرده يعني مرض و مرگ، غذاي زنده نباتي يعني سلامتي كامل و
طول عمر
بشر ديگر احتياج به خواندن هيچ گونه كتب درماني و رژيم غذايي ندارد. كليه مردم جهان فقط بايد
يك چيز را بدانند و بس و آن اين است: هر غذايي كه طبيعي و زنده است غذاي كامل و خدادادي است
و از هر جهت بي نقص و عيب كه صد درصد سلامتي انسان و طول عمر وي را تأمين مي نمايد و تمام
بيماري ها را از اين دنيا ريشه كن مي كند ولي بالعكس كليه غذاهاي مرده و تمام مواد شيميايي و مصنوعي
زهر كشنده اي است كه بدن انسان را تدريجاً مسموم نموده و به سوي مرگ و نابودي مي كشاند . اولي
كار خدا و دومي كار شيطان است. اين همين شيطاني است كه به شكل ياخته هاي بي ارزش و مفت خور
به بدن مرده خوارها نفوذ كرده و روي قلب، ريه، گردن و شكم آنها نشسته و غذاي مرده مي طلبد . هر
فرد عاقل بايد تحمل اين گرسنگي كاذب را داشته باشد، شيطان را كشته و از بدن خود بيرون براند.
هيچ مرده خواري به پيري طبيعي نمي رسد و به مرگ طبيعي نمي ميرد. همه به وسيله ي غذاهاي كشته
شده، ندانسته خودكشي مي كنند. آن مادري كه اولين لقمه يا شير پاستوريزه يا شيرخشك و يا غذاهاي
ساختگيِ خارجي به نوزاد خود مي دهد به بزرگترين گناهان دست مي زند و اين بچه در هر موقعي يا در
هر سني كه مبتلا به مرضي بشود، از يك سرماخوردگي ساده گرفته تا يك مرض مرگ آور فرق نمي كند،
گناهكار حقيقي كسي است كه در اولين مرحله ي زندگيِ كودك، او را معتاد به غذاي غيرطبيعي كرده
است. مادران مهربان در مطالب فوق نخست بايد مطالعات عميق نموده و بعد براي تعيين سرنوشت
فرزندانشان تصميم بگيرند. كساني كه خودشان نمي خواهند از غذاهاي مرده و مرگ آور دست بردارند و
حاضرند براي يك بشقاب غذا خودكشي بكنند مختارند ولي آنها نبايد عزيزان خود را با دست خود به
سوي مرگ و نابودي بكشانند.
آنها بايد صريحاً درك كنند كه غذاي مرده به معني مرض، بدبختي و مرگ است، ولي غذاي زنده ي
نباتي به معني سلامتي، نشاط و طول عمر مي باشد. آنقدر كه درباره مفيد بودن لبنيات صحبت مي شود
باز هم در نتيجه كوتاه بيني مردم است. حقيقت اين است كه ضرر لبنيات نسبتاً كمتر از ضرر غذاهاي
گوشتي و چربي دار مي باشد.
بدن اصلي و بدن دروغي
بدن يك مرده خوار از دو نوع ياخته تشكيل شده است: ياخته اصلي و ياخته زائد.
ياخته اصلي همين ياخته هايي هستند كه بدن اصلي انسان را تشكيل مي دهند، مجهز به دستگاه هاي
اختصاصي پبچيده مي باشند كه به وسيله اين دستگاه ها عمليات عضوها و غده ها را انجام مي دهند، از
هيچ گونه ميكروب باكي نداشته و بر آنها برتري دارند به طوري كه يك عده از آنها را تحت فرمان
خويش نگه مي دارند و براي انجام دادن كارهاي مفيد مي گمارند و عده اي ديگر را كه مضر و ظالم
مي باشند مي كشند و نابود م يسازند.
ولي ياخته هاي زائد آنهايي هستند كه از جنبه هاي تخصصي به كلي محرومند، قادر به انجام كار مفيد
نيستند، مريض اند و ناتوان و مفت خور و در مقابل ميكروب ها ايستادگي و استقامتي ندارند و براي
ياخته هاي اصليِ بدن بلا و بدبختي بزرگي مي باشند. ما در اين كتاب مجموعه ي اين ياخته هاي زائد را
بدن دروغي مي ناميم.
هر يك از اين دو نوع بدن ها غذاهاي مخصوص به خود دارد. بدن اصلي از غذاي طبيعي و زنده به
وجود آمده و با غذاي طبيعي تغذيه مي نمايد. ولي بدن دروغي كه از خوراك هاي طبخ شده و مرده به
وجود آمده است با مواد مرده تغذيه مي كند. هيچ وقت بدن اصلي از خوراك هاي مرده استفاده نمي كند و
همچنين بدن دروغي هرگز غذاي زنده مصرف نمي نمايد.
اين دو بدن كاملاً متفاوت در وجود مرده خوارها آنقدر به هم آميخته است كه هيچ كس نم يتواند آنها
را از هم تشخيص بدهد و از هم جدا نمايد. فقط با يك آزمايش اساسي مي توان اين عمل را انجام داد.
اگر مصرف غذاي زنده را به كلي قطع كنيم، بدن اصلي بدون غذا مي ماند، عضوها و غده ها از كار
مي افتند، اعضاء متلاشي مي گردند، مويرگ ها مي تركند، بدن انسان سوراخ سوراخ مي شود، لثه ها متلاشي
مي گردند، دندان ها مي ريزند، از همه جاي بدن خون بيرون مي ريزد و چند ماه طول نمي كشد كه شخص
اختراع « علمي » تلف مي شود. مردم كوتاه بين براي علائم اين گونه گرسنگي حقيقي انسان اسامي
نموده اند مانند بري بري، اسكوربوت، بلاگرا و از اين قبيل.
حالا بياييم غذاي مرده را به كلي قطع نماييم و ببينيم چه مي شود. بدن دروغي يعني گوشت هاي زائد
بدن انسان و سمومي كه در طول مدت ده ها سال در بدن جمع آوري شده است از گرسنگي به سرعت
شروع به حل شدن مي كنند و به خون هجوم مي آورند تا از راه هاي ادرار، مدفوع و عرق از بدن دفع
گردند. در نتيجه خون انسان، از سمومِ حل شده و از كثافت جسد ياخته هاي زائد آلوده مي شود و عده
بي شماري عكس العمل ها و ناراحتي هاي موقتي، مفيد و شفابخش ايجاد مي گردد. آن عكس العملي كه از
همه بيشتر به چشم مي خورد پايين آمدن وزن بدن شخص م يباشد.
مردمان به اصطلاح چاق كه به وسيله مرده خواري گوشت هاي غيرطبيعي در بدن خود جمع آوري
كرده اند، ده ها هزار تومان پول خرج مي كنند، به اروپا مي روند، ورزش مي كنند، ماساژ مي دهند، حمام
بخار مي گيرند، به رژيم هاي عجيب و غريب تن در مي دهند و اين همه حقه بازي ها را تحمل مي كنند تا
شايد پنج شش كيلو از بار سلول هاي بي ارزش بدن خود كم كنند . باز هم به نتيجه نمي رسند .
زنده خواري در عرض يكي دو ماه اين گوشت هاي لعتني را چنان حل مي كند كه مرده خوارهاي بي تجربه
و بي خبر تصور مي كنند اين شخص دارد ضعيف مي شود و براي او دلسوزي مي كنند و از همه طرف
اصرار مي نمايند كه او دوباره به مرده خواري خود برگردد. ولي بايد دانست شخصي كه با زنده خواري
سه كيلو از وزن خود كم مي كند در حقيقت چهار كيلو از گوشت هاي بي ارزش خود را حل مي كند،
چون در عوض، يك كيلو به سلول هاي اصلي و سالم خود افزوده است. به عبارت ديگر او در حقيقت
لاغر نشده بلكه يك كيلو هم چاق شده است و ضمناً از حمالي چهار كيلو گوشت بي مصرف خلاص
گرديده است. بيبينيد بي مصرفي اين نوع گوشت ها يا به اصطلاح چاقي تا چه حد ثابت شده كه اين
اشخاص خود را به دست جراح مي سپارند تا با عمل جراحي ده يا پانزده كيلو از اين پيه ها و
گوشت هاي بي كاره را از بدن آنها بِبرد و مثل زباله به دور بيندازد و جاي آن را بدوزد تا ظاهراً آنها را با
اندام طبيعي جلوه گر سازد. آيا اين سرنوشت خنده آوري نيست؟ مخصوصاً كه بعد از چند روز پرخوري
اين گوشت ها به جاي خود بر م يگردند.
هر زنده خواري در مرحله اول ده تا پانزده كيلو از وزن خود مي كاهد و اما اشخاصي هستند ( در
تهران هم نمونه هايي از آنها داريم) كه قبل از زنده خواري صد و سي تا صد و چهل كيلو وزن داشته اند
و با زنده خواري پنجاه تا شصت كيلو خود را سبك تر نموده اند. يعني شصت هفتاد كيلو سلول هاي
مريض را از بدن خود بيرون رانده اند و در عوض ده پانزده كيلو هم سلول هاي اصلي به بدن خود
افزوده اند، به عبارت ديگر چاقي واقعي به دست آورده اند.
همه مرده خوارها حتي كساني كه خيلي لاغر هستند باز هم مقدار زيادي سلول هاي بي ارزش در بدن
خود دارند. نصف و حتي دو سوم سلول هايي كه عضوها و غده ها و حتي استخوان ها و ناخن هاي آنها را
تشكيل مي دهند از خوردني هاي مرده آمده اند، يعني مريض و ب ي ارزشند . از اين جهت است كه
ارگان هاي همه ي مرده خوارها ناقص كار مي كنند و بي موقع از كار مي افتند و باعث مرگ و ميرهاي
نابهنگام مي گردند.
اگر يك مرده خوار به اصطلاح چاق در مرحله اول زنده خواري ظاهراً چنان لاغر نشود كه مورد ترحم
و دلسوزي مردمان بي خبر قرار گيرد، معلوم مي شود كه شخص مزبور يك زنده خوار حقيقي نمي باشد و
گاه به گاه غذاهاي مرده هم مصرف مي نمايد. اگر كسي صد درصد زند ه خوار باشد طولي نم ي كشد
روزي مي رسد كه حل شدن گوشت هاي زائد و مريض خاتمه مي يابد ولي تقويت شدن عضلات و
تشكيلات و غده ها با سلول هاي سالم و فعال آن قدر ادامه مي يابد تا چاقي واقعي و سلامتي كامل
جايگزين چاقي غيرطبيعي و مرض بگردد. براي اثبات اين حقيقت بهترين دليل اين است كه من و
همسرم و ساير زنده خوارهاي حقيقي ديگر لاغر نيستيم و مخصوصاً آناهيد هيچ وقت لاغر نبوده، نيست
و نخواهد بود.
كه صد تا صد و پنجاه كيلو وزن دارند هيچ نمي توانند تصور كنند كه آنها در واقع تا « چاق » اشخاص
چه اندازه لاغرند. آن شخص كه قبل از زنده خوار شدن صد و سي كيلو وزن داشته و با زنده خواري
خود را به هفتاد كيلو رسانده است او در حقيقت نه فقط شصت كيلو بلكه هشتاد كيلو از گوشت هاي
زائد خود را حل نموده است، زيرا در مدت زنده خواري بدن اصلي او اقلاً بيست كيلو ياخته هاي اصلي
جمع نموده است و اگر قبول كنيم كه اكنون اين شخص باز هم ده كيلو گوشت هاي زائد دارد كه
تدريجاً به طور مساوي با گوشت هاي اصلي مبادله مي كند نتيجه مي گيريم كه اين آقاي صد و سي
كيلويي در واقع يك اسكلت چهل كيلويي بوده است كه هميشه زحمت مي كشيده، پول خرج مي كرده و
يك جانور نود كيلويي را تغذيه مي نموده و پرورش مي داده كه هر چه زودتر صاحبش را خفه كند و
بكشد.
اشخاصي كه پنجاه تا شصت كيلو وزن دارند اگر بفهمند كه در حقيقت آنها فقط اسكلت هاي بيست
و پنج تا سي كيلويي هستند از غصه مي ميرند. خوشبختانه هيچكس حتي آنها كه در صدد زنده خواري بر
مي آيند قادر نيستند لاغري حقيقي خودشان را مشاهده نمايند زيرا در موقع زنده خواري ضمن حل شدن
كه « چاق » ياخته هاي زائد، ياخته هاي اصلي هم افزايش مي يابند و جاي آنها را مي گيرند. نزد اشخاص
ياخته هاي زائد دو سه برابر ياخته هاي اصلي مي باشند در مقابل دو، سه و حتي چهار كيلو گوشت زائد
يك كيلو گوشت سالم افزايش م ييابد، يعني وزن بدن به سرعت پايين مي آيد . نزد اشخاص با وزن
متوسط كه نصف بدن از ياخته هاي سالم و نصف ديگر از ياخته هاي دروغي تشكيل شده است يك كيلو
با يك كيلو مساوي مبادله مي شود، يعني وزن بدن آنها تغيير نمي يابد . نزد اشخاص خيلي لاغر كه
ياخته هاي زائد آنها كمتر از ياخته هاي اصلي مي باشند در مقابل يك كيلو گوشت زائد دو كيلو گوشت
سالم به دست مي آيد، يعني وزن بدن ايشان بالا مي رود. بطور خلاصه آنهايي كه وزن سنگين دارند با
زنده خواري به سرعت وزن خود را پايين مي آورند، افرادي كه وزن متوسط دارند در وزنشان تغيي ري
حاصل نمي شود و اشخاصي كه خيلي لاغرند وزن بدنشان روز به روز افزايش مي يابد. در مورد اشخاص
جوان كه معمولاً بدن دروغي در آنها پرورش نيافته است تغييرات وزن كمتر مشاهده مي شود و حتي
گاهي هم اضافه وزن پيدا مي كنند.
از خوانندگان محترم مخصوصاً خواهش مي كنم كه اين قسمت كتاب يعني مسأله بدن اصلي و بدن
دروغي را به دقت مطالعه بفرمايند تا به طور واضح بدانند وقتي من به همه مردم جهان اعلام مي كنم كه
مصرف مي شود به هدر مي رود نه اغراق « پخته » كليه زحمات و هزينه هايي كه در تمام دنيا براي غذاهاي
مي گويم و نه از حقيقت يك قدم تجاوز مي كنم. اين همه پول ها نه فقط تلف مي شوند بلكه براي به
وجود آوردن كليه بدبختي هاي انساني مصرف مي شوند. يعني مردم پول مي دهند و براي خود مرض
مي خرند. در نتيجه ي حرص و آز مرده خوارهاي پرخور مقدار زيادي هم از غذاهاي مرده در بدن ايشان
بي خود مي سوزد كه نصف اين آتش به وسيله نوشاب ههاي سرد خاموش مي گردد ونصف ديگر توسط
عرق از بدن دفع مي گردد.
همه بيماري ها در بدن دروغي تمركز يافته اند. به عبارت ديگر بدن دروغي خود مرض م ي باشد .
دزدي، دروغگويي، آدم كشي و جنگ و جدال همه از اين بدن دروغي سر مي زند. او خود شيطان است
كه به بدن انسان نفوذ كرده و در آنجا محكم نشسته و انسان را آلت دست وسوسه هاي شيطاني خود
قرار مي دهد. ما بايد اين شيطان را بكشيم و جهان را از ظلم او نجات دهيم.
همه ي مرده خوارها داراي بدن هاي دروغي هستند با وزن هاي مختلف از ده پانزده كيلو گرفته تا
هشتاد نود كيلو. موازي با توسعه ي توليد غذاهاي غيرطبيعي سال به سال بدن هاي دروغي نيز پرورش
مي يابند. اكنون وضع طوري شده كه بيشتر نوزادها با بدن هاي دروغي وحشتناك به دنيا م ي آيند كه در
سنين چهارده پانزده سالگي در وضع پيري مي افتند و به زور حركت مي نمايند.
اين صورت هاي آماسيده و پف كرده ي نوزادهايي كه روي جعبه هاي شيرخشك و يا ساير غذاهاي
ساختگي ظاهر مي شوند و به وسيله مردمان پول پرست به جاي علامت تندرستي به مردم معرفي
مي نمايند فقط علامت بدن دروغي يعني خود مرض است.
خوشبخت ترند. نزد آنها بدن دروغي « چاق » افرادي كه ظاهراً خيلي لاغر به نظر مي رسند از مردمان
هنوز به خوبي رشد نكرده است. از اين گونه اشخاص در صد يا صد و پنجاه سال پيش بيشتر مشاهده
مي شد تا امروز. با وجود اينكه در اين اشخاص هنوز بدن دروغي رشد نكرده است ولي اينها سخت
لذيذ و » معتاد به مواد مرده و سمي مي باشند. اينها مريض هستند . مي خواهند از اين همه غذاهاي
بيشتر بخورند، بدن دروغي هم وجود ندارد كه از عهده ي اين همه غذاهاي غيرطبيعي برآيد و « خوشمزه
آنها را بخورد و هضم نمايد، و چون بدن اصلي احتياج به اين نوع خوردني هاي بيگانه و غيرطبيعي
ندارد در مقابل آنها به مقاومت مي پردازد و مبارزه مي كند تا آنها را از خود دور نمايد.__
اين قبيل اشخاص از بي خوابي، سوء هاضمه، بي ميلي ، دل درد و غيره هميشه شكايت مي كنند .
كوتاه بيني مردم از همه بيشتر در اينجا ظاهر مي گردد، به عوض اين كه مصرف خوراك هاي مرده را قطع
« مقوي » كنند و با غذاي طبيعي سلامتي اين شخص را تأمين نمايند همه سعي مي كنند او را با غذاهاي
تقويت نمايند. اگر اين كوشش ادامه پيدا كند بدن اصلي شخص در مبارزه خود حتماً شكست خواهد
خورد و اين شكست از دو راه مختلف انجام مي گيرد: يا در نتيجه گرسنگي حقيقي و سوء نتيجه ي
داروهاي سمي زندگي شخص خاتمه پيدا مي كند (مانند بچه هاي من ) و يا زير فشار پي در پي
خوراك هاي غيرطبيعي در مجاورت بدن اصلي يك بدن دروغي، يك جانور، يك شيطان به وجود مي آيد
تا اين همه خوراك هاي مرده را مصرف نمايد. اين همين شيطان است كه كليه ي پختني هاي دنيا را به
تنهايي مي بلعد و روز به روز سنگين تر مي شود تا راحت تر بتواند بدن اصلي را خفه نمايد. اينجاست كه
مبارزه بدن اصلي خاتمه مي يابد و پايه گذاري خطرناك ترين بيماري يعني پرورش بدن دروغي آغاز
مي گردد، ولي مردم تصور مي كنند كه اين شخص مريض چاق گرديده، اشتها پيدا كرده، هرچه مي خورد
هضم مي نمايد و خلاصه آنها تصور مي كنند كه شخص مزبور سلامتي خود را به دست آورده است.
بيچاره بدن اصلي، اگر مردم حقيقت را بشناسند و بدانند كه او با چه غذاي ناچيز ي حيات خود را
ادامه مي دهد، در شگفت مي مانند. مثلاً يك آقايي كه با زن و بچه هايش وارد چلوكبابي مي شود و سي
چهل تومان پول خرج مي كند به خيال اينكه آنها را با غذاي كامل پذيرايي مي كند، در حقيقت تمام برنج،
گوشت و كره را به بدن هاي دروغي يعني به هيولاي مزاحم تحويل مي دهد و فقط مقدار كمي پياز و
سبزي و يا قسمت كمي گوجه فرنگي را كه در موقع كباب شدن از اثرات آتش جان سالم به در برده
است به بدن اصلي آنها مي رساند.
بعد از اين وقتي بيشتر مردم با حقيقت آشنا شدند يك آدم فهميده ديگر خجالت خواهد كشيد كه
مقدار زيادي گوشت هاي زائد به دوش گرفته حمالي كند و از اين سو به آن سو، از اين در به آن در ببرد
و در جلوي مردم بنشيند و با نان، كره، پلو و چلو به اين گوشت هاي لعنتي غذا بدهد، چون اين عمل
حاكي از بي ارادگي، نفهمي، حماقت و سفاهت شخص است.
اين «. زياد عمر كردن به چه درد مي خورد، من مي خواهم بخورم و بميرم » : بعضي اشخاص مي گويند
حرف بيهوده ترين حرفي است كه از دهان يك انسان بيرون مي آيد. اين گونه اشخاص از فهم كامل
برخوردار نيستند، بگذاريد آنها با نان سفيد، برنج و گوشت خودكشي كنند و جاي خود را به نسل تازه،
به آدم هاي حقيقي بسپارند.
چلوكباب دست برداريد و « لذت » از اين آقايان بي عقل و بي اراده بايد پرسيد شما كه نمي خواهيد از
حاضريد براي يك بشقاب خوراك مرده، خودكشي كنيد آيا نوزادان زبان بسته ي شما هم از اين دنيا سير
شده اند؟ آيا آنها هم از خوراك هاي پخته لذت مي برند و مي خواهند به خاطر آنها زندگي خود را فدا
نمايند؟ خير، آنها نه فقط از خوراك هاي كشته شده لذت نمي برند بلكه در مقابل از آنها نفرت دارند. آنها
از اين دنيا خسته نشده اند و مي خواهند هرچه بيشتر عمر بكنند تا از غذاهاي طبيعي، از سلامتي كامل و
ساير نعمت هاي اين دنيا هرچه بيشتر لذت ببرند. شما چه حق داريد آنها را مثل خودتان با بدن هاي
عاجز، ذليل، بيمار و ناتوان ولي در مقابل با فكر و روح ظالم و درنده و گر گمانند به بار بياوريد؟
بيماري ها چطور به وجود مي آيند و چطور ناپديد مي گردند؟
گفتيم كه خوراكي هاي مرده در بدن انسان سلول هايي را به وجود مي آورند كه هيچ كاري از آنها
ساخته نيست و فقط باري براي سلول هاي اصلي مي باشند، ولي مرده خوارهاي گمراه مجموعه ي اين
سلول هاي بي ارزش را علامت چاقي و تندرستي مي پندارند. علاوه بر اين، خوراكي هاي مرده مخصوصاً
خوراك هاي حيواني مواد مختلف سمي توليد مي نمايند كه تدريجاً به همه نقاط بدن نفوذ نموده در طول
مدت ده ها سال لابه لا روي هم جمع شده به حالت جامد و سفت در مي آيند و باعث بيماري هايي از
قبيل نقرس، تصلب شرائين، فشار خون، آرتري تيس، سنگ كليه و غيره مي گردند . از طرف ديگر از
كمبود غذاي طبيعي، سلول هاي اصلي عضوها و غده ها كم مي شوند و نمي توانند وظيفه خود را به
درستي انجام دهند.
حال ببينيم بيماري هاي قلبي كه سبب بيشتر مرگ و ميرهاي انساني مي باشد، چطور به وجود مي آيند.
جريان خون شبيه لوله كشي يك شهر مي باشد. اگر كسي در لوله كشي آب هر روز مقداري آشغال بريزد،
اين آشغال در يك جاي لوله ها جمع شده جريان آب را قطع مي كند . همين طور هم س مومي را كه
مرده خوارها همه روزه موقع صبحانه، نهار و شام به طرف جريان خون خود سرازير مي كنند مرتباً روي
ديواره رگ ها طبقه طبقه رسوب كرده، به تدريج قطر آنها را تنگ تر مي نمايند تا وقتي كه بالاخره جريان
خون را به كلي قطع نموده باعث مرگ مي گردد. مردم كوتاه بين اين مرگ را غير منتظره مي دانند . اگر
كسي مشاهده نمايد كه يك نفر در جريان لوله كشي آب يكي دو سبد آشغال مي ريزد آيا اين شخص
قطع شدن جريان آب را غيرمنتظره به حساب مي آورد؟ وقتي من مشاهده مي نمايم كه چطور مردمِ از
همه چيز بي خبر با گوشت، ماهي، تخم مرغ و پنير اين سم ها را حريصانه به خون خود سرازير مي نمايند،
وحشت مي كنم و هر آن منتظر مي شوم كه جريان خون آنها متوقف گردد. همين طور هم مي شود . پس
هر كس چه جوان و چه پير مادام كه اين نوع خوراك يها را به دهان نزديك مي كند، هر دقيقه بايد انتظار
اين مرگ ناگهاني را نيز داشته باشد.
سكته قلبي دليل ديگري هم دارد. همين طور كه گفتيم قسمت عمده سلول هايي كه عضوهاي
مرده خوارها از جمله قلب، رگ ها و مويرگ ها را تشكيل مي دهند از خوراكي هاي مرده به وجود آمده كه
خاصيت ارتجاعي نداشته و در نتيجه قادر نيستند وظايف خود را انجام دهند. قلب در نتيجه تنگ شدن
رگ ها فشار خود را افزايش مي دهد تا بتواند خون را به دورترين نقاط بدن برساند. ديواره هاي ضعيف
رگ ها، مخصوصاً رگ هاي مغز، زير فشار روزافزون خون طاقت نياورده و مي تركند. گاهي خود قلب هم
ترك بر مي دارد و يا دريچه هاي آن كه هميشه در حركتند خسته شده از كار مي افتند و متلاشي
مي گردند.
پزشكان كوتاه بين به جاي اينكه جريان اين سموم را قطع كنند و به راحتي همه اين اختلالات را ب ر
عجيب و غريب دست مي زنند. آنها با مواد شيميايي خون را رقيق « علمي » طرف نمايند به كارهاي
مي كنند، با سموم مختلف رگ ها را تحريك نموده آنها را براي چند روز گشادتر مي سازند ، با سموم
ديگر قلب ضعيف را تحريك مي نمايند تا آخرين نيروي خود را جمع نموده كمي تندتر كار كند. بعد از
همه چيز به حالت قبلي خود بر مي گردد با اين تفاوت « نيروبخش » و « مقوي » چند بشقاب خوراك هاي
كه قلب ضعيف باز هم ضعيف تر مي گردد، روي سموم موجود مقداري سم تازه و روي پول هاي پزشك
و داروفروش مقداري پول تازه اضافه مي شود. حالا به حساب نمي آوريم آن پول هايي كه بيچاره بيمار ان
به آزمايشگاه ها تحويل مي دهند و به طوري كه چند سال پيش روزنامه كيهان نوشته بود، از اين پول ها
پنجاه تا هفتاد درصدش به عنوان كميسيون به جيب دكترها برمي گردد. مي بايستي بالاخره يك نفر ظاهر
بر مي داشت. « علمي » مي شد و پرده از روي اين تجارت بي رحمانه
خواهش مي كنم به اين نكته خوب توجه فرماييد. وقتي راه خون در رگ ها تنگ تر مي گردد قلب
اجباراً فشار خود را افزايش مي دهد و فشار خون بالا مي رود. براي اين كه پزشك به مشتري نشان دهد
نموده است، يك سم كشف كرده است كه رگ ها را به « معالجه » كه فشار خون او را پايين آورده و او را
طور مصنوعي گشاد مي نمايد. بعد از مدتي قلب كه بيشتر قسمت ديواره هاي آن از سلول هاي زائد
تشكيل شده است، از پمپ نمودن به كلي خسته مي شود و يك مرتبه گشاد شده حجمش بزرگ مي شود
و اگر چه به كلي از كار نمي افتد ولي به قدري ضعيف پمپ مي كند كه فشار خون يك مرتبه از حد
معمولي خيلي پائين مي آيد. پزشك پول پرست اين دفعه يك سم كاملاً مخالف اولي به كار مي برد ،
سوراخ هاي تنگ شده عروق را باز هم تنگ تر مي نمايد تا قلب را مجبور كند آخرين نيروي خود را
جمع نموده خون را از اين راه تنگ عبور دهد. فشار خون موقتاً كمي بالا مي رود و پزشك باوجدان
اولي را رگ گشاد كننده 1 و دومي را رگ تنگ ( « داروي » ) راحت مزد خود را دريافت مي نمايد. سمِ
كننده 2 نام گذاشته اند. علاوه بر اين، آنها سموم ديگر هم كشف نموده اند كه ارگان هاي خسته شده را كه
مي كنند تا كار « بيدار » كمي آهسته كار مي كنند و مي خواهند قدري استراحت كنند تحريك نموده، آنها را
« نيروبخش » 3 نام گذاشته اند، درست مثل سيخونك « نيرو بخش » خود را تندتر انجام بدهند. اين سموم را
« داروهاي نيروبخش » براي الاغ گرسنه و از حال افتاده. مشروبات الكلي، چاي و قهوه نيز جزو اين
مي توان صدها كتاب پر نمود. « علمي » محسوب مي شوند. با اين نوع جادوگري ها
يك مسأله ديگر: طبيعت عضو زائد در بدن انسان نگذاشته است . چنانكه همه مي دانيد در نظر
پزشكان از بين بردن لوزتين كاري است خيلي ساده، معمولي و مفيد. ولي بايد دانست كه طبيعت لوزتين
را در بدن انسان قرار داده كه در موقع لزوم با دشمن بيگانه به مبارزه برخيزد و از بدن دفاع نمايد. وقتي
لوزتين مبارزه خود را در مقابل سم ها و ميكرب هاي ياغي شروع مي كنند پزشك ظاهربين عوض اينكه
به كمك آنها بشتابد و دشمن اصلي را نابود كند خود لوزتين را كه يكي از مهمترين دژهاي دفاعي بدن
است ريشه كن نموده و به دور مي اندازد. در نتيجه دشمن آزادانه نفس مي كشد و خراب كاري هاي خود
را در همه ي قسمت هاي بدن پخش مي نمايد. خوراك هاي مرده در بدن انسان هزاران نوع اختلالات
كاملاً متضاد به وجود مي آورند. همان خوراك مرده، يك دفعه سوخت و ساخت (متابوليسم) پروتئين را
طوري مختل مي كند كه آدمي را به پوست و استخوان تبديل مي نمايد، دفعه ديگر ده ها كيلو گوشت
بي ارزش توليد مي كند. همچنين غده ي تيروئيد يك دفعه كم و دفعه ديگر زياد كار مي كند. براي از بين
هزاران كتاب چاپ مي كنند، هزاران كنفرانس تشكيل مي دهند، هزاران « دانشمندان » بردن اين اختلالات
هورمون و ساير مواد مصنوعي به كار مي برند؛ ولي يك چيز خيلي ساده نمي خواهند ياد بگيرند كه اگر
غذاي طبيعي به بدن تحويل داده شود همه ي اين اختلالات يك مرتبه از بين مي روند و فعاليت بدن به
حال طبيعي بر مي گردد. اگر كسي معني كلمه ي طبيعي را نمي فهمد، او اصلاً هيچ چيز نمي فهمد.
حالا از همه عجيب تر مسأله ي سرطان مي باشد. براي خود دانشمندان صد درصد ثابت شده كه
سرطان زائيده ي خوراك هاي مرده مي باشد، ولي نمي خواهند اين حقيقت را به گوش همه ي مردم
1 محروم « نيروبخش » و « لذيذ » اين خوراك هاي « لذت » برسانند، گويا براي اينكه نمي خواهند آنها را از
سازند. البته چند پزشك انسان دوست در بعضي نقاط دنيا براي معالجه ي سرطان راه صحيح را در پيش
گرفته و نتيجه مثبت هم به دست آورده اند، ولي مقامات رسمي نمي خواهند اين خبر را به گوش عموم
علل « پيدا نمودن » براي « دانشمندان سرشناس » برسانند. آنها چطور مي توانند اين كار را بكنند؟ اين
سرطان ميلياردها دلار از دولت ها پول مي گيرند و بين خودشان تقسيم مي كنند. چند روز پيش خوانديم
كه فقط ايالات متحده آمريكا براي اين منظور سالانه 350 ميليون دلار بودجه تعيين نموده است.
همين طور كه قبلاً هم گفتم، سلول هاي سرطاني يكي از دو نوع سلول هايي هستند كه از خوراك هاي
مرده به وجود مي آيند و بدن دروغين تشكيل مي دهند، فقط با اين تفاوت كه يك دسته از اينها در همه
جاي بدن پخش مي شود و مردم آن را چاقي تصور مي كنند و ديگري هر كجا كه خودش انتخاب مي كند
در آنجا رشد مي نمايد.__
بدن اصلي در نتيجه كافي نبودن غذاي طبيعي بقدري عاجز مي گردد كه نمي تواند جلوي رشد اين
هيولا را بگيرد، ولي وقتي ما مصرف خوراك هاي مرده را به كلي قطع مي نماييم هر دو نوع سلول ها،
يعني هم ده ها كيلو سلول هايي كه مردم چاقي نام گذاشته اند و هم سلول هاي غده ي سرطاني ، گرسنه
مانده شروع به حل شدن مي كنند و ناپديد مي گردند.
اين جريان خيلي ساده را نمي بينند؟ براي اينكه در لابراتوارهاي « دانشمندان » و « زيست شناسان » چرا
سرشان بقدري گيج شده است كه « علمي » خود با حساب هاي فرضي و خيالي و با هزاران نوع اسامي
حساب ها و كارهايي را كه طبيعت در لابراتوار خود انجام مي دهد نمي بينند. آنها نمي بينند كه چطور
طبيعت در لابراتوار خود از يك هسته ناچيز يك درخت عظيم و از ذرات ميكروسكوپي موجودات زنده
بزرگي مانند شتر، فيل و انسان م يسازد. حساب هايي كه طبيعت در لابراتوار خ ود در عرض مدت
در آشپزخانه ها و لابراتوارها در « دانشمندان » ميليون ها سال سعي و كوشش به دست آورده است اين
عرض چند دقيقه محو و نابود مي كنند و در عوض چند نوع سم كشنده ساخته و به رخ مردم م يكشند.
بايد باز هم و ميليو نها مرتبه تكرار كنيم كليه بيماري ها در نتيجه يك اشتباه بزرگ به وجود مي آيند،
و اين اشتباه در مصرف خوراك هاي مرده و مواد شيميايي مي باشد . اين بيماري ها از سه راه اصلي
سلامتي انسان را تهديد مي نمايند:
- تجمع مواد سمي كه با خوراك هاي مرده وارد بدن انسان مي گردد.
- غير كافي بودن سلول هاي اصلي كه در نتيجه كمبود غذاي طبيعي به وجود مي آيد.
- تجمع سلول هاي زائد و بي ارزش در بدن كه از خوراك هاي مرده توليد مي شوند. ضمناً همه
گونه بيماري هاي مسري فقط به اين سلول ها غالب مي شوند.
سه مورد مزبور در بروز همه ي بيماري ها با هم سهيم هستند. مواد سمي در همه جاي بدن نفوذ
نموده خراب كار هاي وسيعي ايجاد مي كنند، از كمبود غذاي طبيعي تعداد سلول هاي فعالِ ارگان ها غير
كافي مي شوند و از طرف ديگر سلول هاي زائد، مزاحم فعاليت آنها مي شوند.
بدن انسان دنياي وسيعي است كه از ميلياردها سلول تشكيل گرديده است. هر يك از اين سلول ها
كارخانه عظيمي است مجهز با دستگاه هاي بسيار پيچيده و منظم با وظايف مختلف كه با همديگر اين
دنياي شگفت انگيز را كه انسان نام دارد اداره مي نمايند. مثلاً سلول هاي اعصاب كه بيشتر آنها چند متر
طول دارند مثل برق دستورات مغز را به اعضاء مي رسانند. سلول هاي عضلات كه از خاصيت ارتجاعي
برخوردارند عضلات را حركت مي دهند و بارهاي سنگين بلند مي كنند. سلول هايي كه غده ها را تشكيل
مي دهند هورمون ها و آنزيم ها و ساير مايع ها را توليد مي كنند. عضلات قلب فنريت مخصوصي دارند كه
قلب را دائماً در حركت نگاه مي دارند و كار يك پمپ را انجام مي دهند. سلول هاي كليه ها با دستگاه هاي
خود خون را تصفيه نموده، مواد كثيف و مضر آن را جمع مي كنند و از طريق ادرار دفع مي كنند .
سلول هاي ريه اكسيژن را از هوا گرفته به بدن تحويل مي دهند و هواي كثيف را از بدن دور مي نمايند .
همين طور هم سلول هاي ساير اعضاء هر يكي وظيفه مشخصي دارد كه اگر اين وظايف مطابق قوانين
طبيعت به درستي انجام گيرد، انسان تا آخر عمر طولاني خود را كه پروردگار تعيين نموده است بد ون
هيچ نوع بيماري طي خواهد نمود و چون انسان مجهزترين و كامل ترين موجود روي زمين مي باشد عمر
او بايد طولاني تر از همه ي موجودات ديگر شود، ولي متأسفانه يك پرنده كوچك دويست سيصد سال
عمر مي كند، ولي انسان نيمه ديوانه كه به هفتاد هشتاد سال مي رسد، خيال مي كند پير شده و مرگ
ناگهاني او نيز غيرطبيعي محسوب نمي شود.
قسمت ها و دستگاه هاي هر يك از اين سلول هاي ذره بيني، پيچيده تر و كامل تر از كليه ي كارخانه هايي
است كه مردم در اين دنيا ساخته اند، به اين دليل كه همه دانشمندان و مهندسين دنيا قادر نيستند يك
سلول ساده بسازند. حالا ببينيم براي به وجود آوردن اين كارخانه هاي معجزه آسا كدام مهندس زحمت
كشيده و چه مصالحي مصرف نموده است. مهندس اين كارخانه ها خود پروردگار مي باشد و مصالحي را
كه او براي به وجود آوردن، زنده نگه داشتن، به كار گماشتن و توليد مثل اين سلول ها به كار برده است
توسط اشعه خورشيد، آب، خاك، ريشه، ساقه و برگ با حساب هاي كاملاً دقيق 1 مطابق احتياجات
سلول ها ساخته و در يك ميوه يا دانه ي گندم جا داده است . هيچ آدم عاقل نبايد جرئت كند خرد
پروردگار را ناديده گرفته و در اين مواد اوليه كه مردم آن را غذا مي نامند، كوچكترين تغييراتي بدهد.
با وجود همه اين واقعيات كاملاً آشكار، ساده و طبيعي، دانشمندان زيس تنشناسِ مرده خوار غذاي
كامل و بي نقصي را كه خداي بزرگ براي مخلوق خود در لابراتوار طبيعت آماده مي سازد و در دسترس
آنها مي گذارد پسند ننموده، آن را مي كشند و نابود مي نمايند و تلاش مي كنند در لابراتوارهاي خود غذاي
مصنوعي و شيميايي بسازند و جايگزين غذاي طبيعي و زنده بكنند . آنها هزاران نوع ويتامين ها ،
پروتئين ها، مواد معدني مصنوعي و سموم بي شمار ديگر مي سازند تا با آنها ارگان هايي را كه از گرسنگي
حقيقي از كار افتاده اند به كار بيندازند كه چند نفر از اين دانشمندان قلابي براي كشف اين نوع مو اد
مصنوعي و سمي به جايزه نوبل نائل گرديده اند خدا مي داند. روزي كه تعيين كنندگان جايزه نوبل با
حقيقت امر آشنا شوند، براي اشتباهات خود چقدر افسوس خواهند خورد.
چندين دفعه نوشته ام و اينجا باز هم تكرار مي كنم: همه ي صحبت هاي افسانه اي در مورد پروتئين ،
ويتامين، كلسيم و مانند آنها به كلي بايد خاتمه پيدا كند و نبايد سخني از آنها به زبان آورد. هميشه همه__
كس فقط بايد يك چيز را تكرار نمايد: آن غذايي كه گياهي و زنده است همه چيز است و آنچه مرده
است نه فقط هيچ چيز نيست بلكه فقط زهر كشنده است و بس.
براي نشان دادن بي عقلي زيست نشناسان مرده خوار كافي است مسأله پروتئين مخصوصاً پروتئين
حيواني را كه باعث بيشتر مرگ و ميرهاي انساني مي باشد، اينجا تشريح كنيم. در اين دنيا كسي نيست
پروتئين حيواني نيرو دارد، كالري دارد، براي » : كه گوش هاي او با حرف هايي از اين قبيل پر نشده باشد
ساختمان بدن لازم است، براي رشد بچه ها واجب است. گوشت، ماهي، تخ ممرغ، پنير، شير، كره و امثال
«. آنها غذاهاي ارزنده، مقوي و نيروبخش هستند كه هر كس هر روز بايد از آنها به مقدار كافي بخورد
اما حقيقت كاملاً بر خلاف اين مي باشد: نود درصد سمومي كه در بدن انسان جمع مي شود و سبب
بروز بيماري هاي بي شمار مي گردد از خوراك هاي حيواني نامبرده به وجود مي آيد. گذشته از اين وقتي
غذاي زنده را چه حيواني و چه گياهي روي آتش قرار مي دهند و مي كشند همه موادي كه براي
ساختمان دستگاه هاي درونيِ سلول هاي متخصص لازم است محو و نابود مي شود و فقط مواد سوختني
مواد « علمي » (كالري)- همچون مصالح سنگين ساختماني مانند سنگ، آجر، گل و غيره- يعني به عبارت
پروتئيني، نشاسته اي، چربي، قندي و غيره باقي مي مانند، آن هم البته به صورت سوخته و خراب شده.
حالا ببينيم اين كالري و اين مصالح ساختماني سنگين در بدن مرده خوارها چه كارهايي انجام
مي دهند. كالري كه از خوراك هاي مرده توليد مي شود كاملاً بي فايده است، اين كالري فقط سوخت
اضافي است كه بدن هيچ احتياجي به آن ندارد و با هزار زحمت سعي مي كند آن را از خود دور نمايد .
شخص خود را بي نهايت گرم احساس مي كند مثل اينكه در بدن او يك حريق شعله ور شده است . بدن
او چيزي مي خواهد كه اين آتش را خاموش نمايد، تشنگي عجيبي شروع مي گردد، شخص هر دقيقه يك
شيشه كولاي سرد يا آب يخ سر مي كشد. اين آب بار اضافي براي قلب است كه با احتياجات بدن هيچ
مناسبتي ندارد. قلب مجبور مي شود فعاليت خود را افزايش داده، تندتر پمپ نمايد و اين آب اضافي را
به كليه ها و پوست برساند تا به توسط ادرار و عرق از بدن بيرون براند. عرق مثل آب يك جوي از همه
جاي پوست پرخور جاري مي گردد. شخص دائماً دستمال به دست دارد تا جريان اين آب را از بدن
،« مقوي » همين خوراك هاي « فوايد » اين دنياست . اين « لذت هاي » پاك نمايد. اين هم قسمتي از
براي آن داد مي زنند، ولي متأسفانه « دانشمندان » مي باشد كه شب و روز « نيروبخش » و « كالري دار »
شخص عوض اينكه نيرو گرفته باشد كليه ي نيروي خود را از دست داده، به زور نفس مي كشد، سينه او
بالا و پايين مي رود و آنقدر قوه ندارد كه از صندلي راحت خود بلند شود.
يك موضوع ديگر. وقتي عرق از همه جاي پوست بيرون مي زند، سوراخ هاي پوست براي راه دادن
اين عرق تماماً باز مي گردند و در اين موقع كوچكترين باد يا كوران يا هواي سرد كه به بدن اصابت__
مي كند با اين سوراخ هاي باز شده وارد بدن مي شود و تا ته استخوان ها مي رسد. شخص كه تا اين موقع
از گرماي دروني خفه مي شد ناگهان شروع به لرزيدن مي كند، ميكروب هاي دروني از فرصت استفاده
ولي در حقيقت اين آدم سرما ،« سرما خورده » نموده جشن خود را شروع مي كنند. مي گويند اين آدم
نخورده بلكه گرما خورده است. او خوراك هاي گرم، كالري دار و نيروبخش خورده است. به جاي اينكه
اين آدم خوراك هاي گرم را كنار بگذارد، با غذاي سرد و طبيعي تغذيه نمايد، با آب سرد پوست بدن
خود را مالش دهد، سوراخ هاي آن را خوب ببندد، در هواي آزاد و صاف و سرد قدم بزند و از اين دنيا
و از سلامتي كامل لذت ببرد، او چكار مي كند؟ او دو سه دانه سم گرم كننده مي گيرد، چاي گرم يا سوپ
گرم مي خورد، بخاري ها را گرم تر مي كند، دو سه لحاف هم روي سر مي كشد كه هر چه بيشتر
سوراخ هاي پوست را گشادتر نمايد و خود را در عرق و تب غرق نمايد.
بنده خودم پنجاه و سه سال تمام در اين وضعيت بودم. هر سال دو سه مرتبه و هر دفعه سه چهار
روز تب مي كردم و به رختخواب مي افتادم. به قدري زياد عرق مي كردم كه در عرض ده دوازده دقيقه
پيژاماي من تمام خيس مي شد. بعد از چهار پنج دفعه تعويض پيژاما و زيرپيراهن، به تنگ مي آمدم و يك
حوله ي حمام به تن مي كشيدم و مي خوابيدم. بيست، بيست و پنج سال تمام برونشيت مزمن خيلي
سخت داشتم، احساس مي نمودم سينه ي من سوراخي دارد كه سرما هميشه از آنجا وارد بدن من
مي شود. ژاكت يخه بلند پوشيدم فايده نكرد، شال گردن هاي مختلف خريدم فايده نكرد ، سرما به يك
نحوي راه پيدا مي نمود و وارد سينه ي من مي شد. سرانجام يك شال گردن پشمي خيلي ضخيم با نيم متر
پهنا و سه متر درازا سفارش دادم و آن را دو سه دفعه دور گردنم پيچيدم. خيال مي كردم اين يگانه راه
مي باشد. « سرماخوردگي » صحيح براي جلوگيري از
از موقعي كه عقل به سرم رسيد، يعني از شانزده سال پيش به اين طرف چه در تابستان و چه در
سرماي شديد زمستان در هواي آزاد مي خوابم، هر نوع سرما به بدن من اصابت مي كند، ولي هيچ وقت
موقع خواب بيژاما نمي پوشم، زمستان ها يك زيرپيراهن كوتاه مي پوشم، .« نمي خورم » من اين سرما را
ولي تابستان ها اين زيرپيراهن را هم در مي آورم و زير يك ملافه مي خوابم تا تمام پوست بدنم بتواند
آزادانه نفس بكشد. شب هاي خيلي گرم تابستان بدنم را با يك استكان آب سرد خيس مي كنم يا دوش
مي گيرم و خيس خيس زير ملافه مي روم، بدين طريق آدم يك خنكي لذت بخشي را احساس مي كند كه
او را بلافاصله به خواب عميقي فرو مي برد.
چون او « سرما نمي خورد » را بايد به معناي گرماخوردگي دانست. يك زنده خوار « سرماخوردگي » پس
غذاي گرم نمي خورد، كالري اضافي نمي خورد، قرص هاي گرم كننده نمي خورد و هيچ وقت هم عرق
نمي كند. او آنقدر مواد پروتئيني، چربي، نشاسته اي و غيره مي خورد كه پروردگار حساب نموده و در
و آتش زا « كالري دار » گياهان زنده قرار داده است. بنابراين اگر گرماي مصنوعي مانند خوراك هاي گرم
نباشد، همچنين لباس ها و اتاق ها خارج از اندازه گرم نباشد، سرما كه چيز طبيعي است و نمي شود از
طبيعت بيرون كرد، به كسي زياني نمي رساند. اگر مرده خواري وارد اتاق خيلي گرمي بشود و يا سرش را
ده پانزده دقيقه روي بخاري گرم نگاه دارد، بدون اينكه به سرما برخورد نمايد به بيماري
مبتلا مي شود. « سرماخوردگي »
از اينجا آشكار مي گردد كه چه حقه بازي هاي نفرت انگيزي مي باشند آن تبليغاتي كه افراد بي رحم و
پول پرست هر روز از راديو و تلويزيون براي به اصطلاح داروهاي ضد سرماخوردگي پخش مي كنند .
حساب كنيد چقدر پول مفت از مردم به جيب م يزنند كه اينقدر براي تبليغات خرج مي كنند.
گفتيم كه وقتي غذاي زنده را با آتش مي كُشيم آن مواد اوليه عالي كه براي ساختمان و به كار انداختن
كارخانه ها و دستگاه هاي دروني سلول هاي متخصص لازم است نابود م يشود و فقط كالري بي ارزش و
مصالح سنگين ساختماني باقي مي مانند. ديديم كه كالري اضافي چه بود. حالا ببينيم كار مصالح سنگين
ساختماني چيست؟
پروتئيني كه از گوشت، نان، برنج و امثال اينها به عمل مي آيد قادر است فقط ديوارهاي سلول را
بسازد. اين نوع سلول ها ظاهراً شبيه به سلول هاي اصلي مي باشند، ولي باطناً هيچ شباهتي به آنها ندارند،
چون از هر گونه دستگاه هاي تخصصي محرومند و يگانه كاري كه مي توانند انجام بدهند اين است كه
بخورند، هضم نمايند، از وسط نصف شوند و توليد مثل كنند. هيچ كدام از سلول هاي بدن اصلي بيكار
نيستند، هر يك از آنها مأموريت خاصي دارد كه در پوست، عضلات، استخوان ها ، ارگان ها و غده ها
انجام وظيفه مي كنند. شايد من عقل ندارم و چيزي نمي فهمم، حالا شما به من بگوييد اين گوشت هايي
كه ده ها كيلو از همه جاي بدن مرد هخوارها آويزانند به چه درد مي خورند و كار آنها چيست؟
بخوريد تا براي انجام دادن « مقوي » به ما مي گويند گوشت، برنج، ماهي، تخم مرغ و ساير خوراك هاي
كارهاي سخت بدني كالري و نيروي كافي داشته باشيد. حالا شما از آن آقايان و خان مهايي كه در موقع
سوار شدن اتوبوس دستشان را بلند مي كنند، از دو طرف در اتوبوس محكم مي گيرند و يك دنيا زحمت
نمي خورند « مقوي » مي كشند تا بتوانند خودشان را يك پله بالا بكشند بپرسيد آيا چرا آنها از اين غذاهاي
كه نيروي بيشتري داشته باشند؟ ببينيد آنها چه جوابي به شما خواهند داد . من نمي دانم اين آقايان
زيست نشناس كي بايد يك ذره عقل داشته باشند تا اين واقعيات بسيار ساده و روشن را درك كنند.
حالا ببينيم اصلاً بيماري چيست و به چه چيزي بايد بيماري گفت: در استعمال كلمه ي بيماري يك
اشتباه عميق وجود دارد كه لازم است من اينجا تشريح نمايم. وقتي پاي يك نفر درد مي گيرد يا او
دل درد يا سردرد احساس مي كند و يا تب مي كند مي گويند اين آدم بيمار شده كه اين درست نيست .
اصل بيماري همين سه وضعيت يعني تجمع مواد سمي، تجمع سلول هاي زائد و كمبود سلول هاي
متخصص مي باشد. بنابراين همه ي مرده خوارها بدون استثناء از نوزاد يك روزه گرفته (كه در رحم مادر
با خوراك هاي مرده تغذيه نموده است) تا اشخاص صد و پنجاه ساله به آن مبتلا هستند . پس همه ي
مرده خوارها بيمارند. مادران بي خبر اين بيماري وحشتناكي را كه باعث همه مرگ و ميرهاي كنوني
مي باشد در آشپزخانه مي پزند و به زور وارد بدن بچه هاي خود مي كنند.
حالا شما از من خواهيد پرسيد پس آن چيزي كه آدمي را ماه ها و حتي سال ها در رختخواب نگاه
مي دارد بيماري نيست پس چيست؟ جواب من اين است: آن ناراحتي هايي كه مرده خوارها گاه به گاه
احساس مي كنند و به آن بيماري مي گويند بيماري نيست بلكه علايم مقاومت بدن در مقابل بيماري
اساسي است. به عبارت ديگر مبارزه بدن اصلي است در مقابل مواد بيگانه يعني خوراك هاي مرده و بدن
دروغي. وقتي مرده خوارهاي گمراه خوراك هاي مرده و بيماري زا را حريصانه به بدن خود تحميل
مي نمايند، بدن اصلي آنها به تنگ آمده گاه به گاه به مبارزه بر مي خيزد تا يك قسمت از اين مواد مضر را
از بدن دور نمايد. او به توسط استفراغ معده را خالي م يكند، با اسهال روده ها را پاك مي كند، يك
قسمت از سلول هاي زائد و سموم را نيز حل نموده از راه روده ها بيرون مي راند، ضمناً چهار پنج روز
هم اشتها را بند مي آورد تا دستگاه گوارش بتواند مدتي به استراحت بپردازد و با اين امر به صاحبش
نشان دهد كه بدن اصلي او به اين نوع خوراكي ها احتياجي ندارد. اين استفراغ، اسهال ، تب و غيره در
واقع علامت بيماري نيست، بلكه علامت معالجه است كه طبيعت گاه به گاه انجام مي دهد تا قسمتي از
بيماري اصلي را از بدن دور نمايد، مرده خوارهاي كوتاه بين معني اين را درك نمي كنند و به جاي اينكه
بگذارند طبيعت كار خود را به راحتي انجام دهد، به جاي اينكه بگذارند جهاز هاضمه كه ده ها سال
متوالي سه چهار برابر آنچه لازم بوده كار نموده است، چند روز نفس راحت بكشد، به جاي اينكه
مصرف مواد مرده و زهرآلود را از برنامه ي تغذيه اي حذف نمايند و با غذاي طبيعي بيمار را تقويت
جلوي مبارزه ي شفابخش « علمي » نمايند، آنها سعي مي كنند با صدها نوع سموم كشنده و ساير وسايل
طبيعت را بگيرند، خفه نمايند و با سوپ جوجه، چلوكباب، شير و عصاره ي جگر نه اينكه بدن اصلي
در « بيماري ها » بلكه بدن دروغي يعني خود بيماري را تقويت نمايند. اين مبارزه در مورد همه نوع
شكل هاي مختلف ديده مي شود. تب و احساس درد نشانه مبارزه ي بدن اصلي در مقابل ميكروب ها و
سموم مختلف مي باشد.
هر _______دردي و هر بي نظمي كه در هر ارگاني و يا هر قسمت ديگر بدن بروز مي كند فقط كار سه عامل
نام برده مي باشد. زيست نشناسان مرده خوار براي خراب كاري هايي كه مواد مرده در بدن انسان به وجود
اختراع نموده اند. هر يك از اين خراب كاري ها نسبت به مكان، شكل « علمي » مي آورند هزاران اسم
ظاهري، درجه ي بي نظمي و غيره يك اسم مخصوص پيدا نموده اند. حالا ببينيم اين خراب كاري ها به چه
طريقي در بدن پخش مي شود. همان طور كه سيلابي از كوه سرازير مي گردد هر راه آزادي كه جلوي خود
40
مي بيند به آن طرف روانه مي گردد، همين طور هم وقتي يك آدم بي عقل در آشپزخانه مواد بيماري زا
مي سازد و وارد بدن خود مي كند، اين مواد به هر طرف بدن كه راه آزاد يا جاي ضعيف پيدا مي كند به
آن طرف مي شتابد. گاهي اين مواد مرگ آور در سر راه خود يك ارگان مناسب و ضعيف انتخاب مي كنند
و خراب كاري هاي خود را در آنجا متمركز ساخته، اُرگان مزبور را از كار مي اندازد. اين طور موارد مرگ
در سنين يك، پنج، ده تا بيست سالگي فرا مي رسد . در موارد ديگر اين خرا ب كاري ها در همه ي
نيمه زنده نيمه مرده تا هشتاد نود سال « شانس آورده » اُرگان هاي بدن پخش مي شود و صاحب اين بدن
عمر مي كند. در نظر مرده خوارها اين يك عمر خوب مي باشد.
نبايد پرسيد كه چرا بعضي ها به اين بيماري و بعضي ها به آن بيماري مبتلا مي شوند، يا چرا يكي زود
و آن يكي دير مي ميرد. اين كار قانون خاصي ندارد. اين بستگي به مصرف مواد مرده و زنده، شرايط
وضعيت ارگان ها، شرايط كار و فعاليت شخصي، درجه ي مقاومت ارثي و غيره و غيره دارد. فقط چيزي
كه مسلّم است و هيچ ترديدي ندارد اين است كه زندگي يك مرده خوار را نمي توان حتي براي يك
ساعت ضمانت نمود. وقتي كسي خوراك مرده را به دهان مي گذارد، همان موقع بايد فكر كند كه ممكن
است همين لقمه پيمانه را لبريز نموده كار را به آخر برساند. او بايد با اين كارِ غير عاقلانه ي خود هر
روز، هر ساعت و هر دقيقه انتظار مرگ را داشته باشد.
مي نامند، بدون اينكه يك دقيقه متوجه حرف خود « بيماري هاي تمدني » مرده خوارها اين نوع بلاها را
بشوند و فكر كنند كه چطور مي توان چيزي را كه باعث مرگ ميليون ها افراد بشر مي شود تمدن ناميد. آيا
برق، راديو، يخچال، تلفن، اتومبيل، را ه آهن، هواپيما، موزيك، سينما، مدرسه، اينها هستند كه
به وجود مي آورند؟ البته كه نه. آن چيزهايي كه مرده خوارهاي بي عقل، نشانه تمدن « بيماري هاي تمدني »
حساب مي كنند مانند كارخانه هاي داروسازي، كالباس سازي، سيگارسازي، مشروب سازي، آشپزخانه ي
گازي، ديگ هاي زودپز و هزاران نوع وسايل ديگر كه مردم نيمه ديوانه اختراع نموده اند تا غذاهاي
طبيعي را به مواد سمي تبديل نموده نسل بشر را از اين دنيا ريشه كن نمايند نه فقط علايم تمدن نيست
بلكه بزرگ ترين بربريت است كه تا به حال انسان شناخته است.
دويست سيصد سال پيش در بيشتر موارد مرگ آمدن خود را خبر مي داد و آهسته به مردم نزديك
مي شد. حالا ديگر هيچ وقت خبر نمي كند. سابق سرطان و سكته قلبي بيماري هاي پيري محسوب
مي شدند، ولي اكنون نوزادان با سرطان به دنيا مي آيند و جوانانِ بيست، بيست و پنج ساله از سكته قلبي
تلف مي شوند. سابق در بيشتر موارد سكته به يك قسمت بدن اصابت مي كرد، ولي اكنون در عرض پنج
دقيقه كار را تمام مي كند.
فكرش را بكنيد، هيچ عملي، هيچ ثروتي، هيچ قدرتي قادر نيست جلوي اين بدبختي ها را بگيرد به
غير از تعويض يك بشقاب غذاي مرده با يك بشقاب غذاي زنده كه از اول زندگي، خالق براي مخلوق
خود تعيين نموده است. نگاه كنيد به اين ساختمان هاي مجللِ بيمارستان ها با اين تشكيلات وسيع ، با
پيچيده، با كنفرانس هاي رسمي، با نطق هاي جدي و طولاني، با كتاب هاي قطور، با « علمي » دستگاه هاي
داروخانه هاي معمايي، با آشپزخانه هاي مدرن، با پزشكان با وقار، با گروه پرستارهاي پاكيزه و فكرش را
نه فقط ارزش يك بشقاب غذاي زنده را ندارد، بلكه وجود « علمي » بكنيد كه اين همه مسخره بازي هاي
آنها با خوراك هاي مرده و داروهاي سمي باعث كليه بيماري ها و مرگ و ميرها مي باشد. اگر اين پزشكان
و پرستاران جوان و فريب خورده بدانند كه با فعاليت غلط خود چه گناه وحشتناكي مرتكب مي شوند،
فوراً از آنجا فرار مي كنند و براي جبران گناهان گذشته خود، بقيه ي عمرشان را براي خدمت به مردم از
راه صحيح اختصاص خواهند داد.
كسي كه مي خواهد درس خود را خوب ياد بگيرد آن را چندين مرتبه مي خواند تا حفظ نمايد و هيچ
وقت فراموش نكند. چون درس زنده خواري يعني فلسفه ي تغذيه و تندرستي مهمترين درس اين دنيا
مي باشد، لازم است چند نكته ي آن كه درجه ي اول اهميت را دارد كاملاً خوب حفظ گرديده و هميشه و
همه جا تكرار شود.
وقتي مهندسي كارخانه اي مي سازد، براي ساختمان قسمت هاي مختلف اين كارخانه و براي به كار
انداختن و سالم نگه داشتن آن، مواد اوليه ي لازمه را با حساب هاي دقيق تعيين مي نمايد و هر آن ق ادر
است كارخانه ي مزبور را خراب نموده از نو بسازد. حالا ببينيم عظيم ترين كارخانه ي اين دنيا را كه انسان
نام دارد چه كسي ساخته و مهندس آن كيست؟ اگر مغز ، قلب ، خون و ريه ي ما را زيست شناسان
ساخته اند ما مجبوريم به دستورات آنها گوش دهيم و اگر بدن ما مهندس ديگري دارد بايد او را بشناسيم
و دستورات او را اجرا نماييم.
هر كس در اين دنيا هر خدايي كه مي پرستد و به هر شكل كه او را در ذهن خود مجسم مي سازد،
مي داند كه مهندس اصلي بدنِ انسان خداست. آيا ما مي توانيم با خود خدا صحبت كنيم؟ البته كه
مي توانيم. خدا در جاي معيني ننشسته، او همه جا هست، در آسمان، در زمين، در قلب ما، در مغز ما، در
دانه ي گندم، در گُل، در برگ درخت، در چشمان گاو و گوسفند و مرغ و ماهي كه از ما استغاثه مي كنند
به آنها رحم كنيم و نكشيم. پس خدا توسط طبيعت هر روز و هر دقيقه با ما صحبت مي كند . حتي آن
كساني كه گويا وجود خدا را نمي شناسند، آنها طبيعت را مي شناسند و در مقابل آن احترام قائلند، پس
آنها هم خواه ناخواه خدا را مي شناسند، بدون اينكه به اين امر پي ببرند. چون خدا در همه جاي طبيعت
وجود خود را نشان مي دهد، پس بايد قبول نمود كه خدا، آفريدگار، پروردگار، يزدان، خالق، طبيعت يك
معني دارند . طبيعت قوانين خاصي دارد كه روي همه ي چيزهاي اين دنيا نوشته است و اگر
زيست شناسان مايلند واقعاً كار مفيدي انجام بدهند بايد اين قوانين را خوب مطالعه نموده و مردمان
ساده لوح را به راه صحيح هدايت كنند.
در اين قسمت كتاب ديديم كه در بروز بيماري ها سه عامل (سلول هاي زائد، مواد سمي و كمبود
سلول هاي اصلي) رل اصلي را بازي مي كنند، وقتي ما جلوي جريان مواد مرده را مي گيريم سلول هاي
زائد و مواد سمي حل شده از بدن خارج مي گردند، سلول هاي اصلي هم تقويت شده به كار طبيعي خود
مشغول مي شوند. به اين طريق علل اصلي بيماري ها ريشه كن شده و خود بيماري ها نيز به كلي ناپديد
مي گردند. اما در موقع حل شدن سموم و سلول هاي زائد، عكس العمل هايي در بدن ايجاد مي شود كه
مردم بي تجربه معني اين عكس العمل ها را نمي فهمند و كاملاً برعكس آن را تصور مي كنند. همين اشتباه
بزرگ پايه ي همه ي اشتباهات ديگر علم پزشكي را تشكيل مي دهد. در قسمت بعدي كتاب راجع به اين
عكس العمل ها صحبت خواهيم نمود.
عكس العمل هاي شفا بخش
همان طور كه گفتيم بيماري علامت مبارزه بدن در مقابل مواد بيگانه و مضر است كه از بيرون وارد
بدن انسان مي گردد. وقتي اين مبارزه در پاي انسان صورت مي گيرد مي گويند پاي فلان كس درد مي كند.
همين طور هم براي سردرد، دل درد، كمردرد و غيره همين حرف را مي گويند . دليل همه ي دردها و
بيماري ها يكي است، يعني همين سه عامل ذكر شده كه در جاهاي مختلف بدن دردهاي مختلفي ايجاد
مي كند. بايد گفت كه مسأله ي ميكروب اصلاً مطرح نيست، چون ميكروب عامل بيماري نيست، عاملين
اصلي بيماري هاي عفوني سلو لهاي زائد هستند.
وقتي از خوراك هاي مرده سم به قدري زياد توليد مي شود كه بدن نمي تواند آن را در خود جا بدهد
يا با ادرار بيرون براند و در جريان خون باقي مي ماند، انسان دل درد، سردرد و دردهاي ديگر احساس
مانند تغيير غذا، آفتاب گرم، باد گرم، فعاليت بدني و غيره يك « نامعلوم » مي كند. وقتي با يك دليل
قسمت از سموم انباشته شده حل مي شود، شخص درد احساس مي كند. اين كه مردم كوته بين بيماري نام
گذاشته اند علايم مختلف بيماري اصلي مي باشد. اين درد كار بدن اصلي است كه جيغ مي زند و كمك
مي طلبد، ولي پزشكان كوتاه بين عوض اينكه دليل اصلي بيماري را پيدا نموده و براي آن يك چاره ي
اساسي بينديشند با چند مسكّن اين صدا را خفه مي كنند و روي سم وم موجود سموم تازه اضافه
مي نمايند.
حالا از شما خواهش مي كنم اين قسمت را با دقت بخوانيد و خوب به ياد بسپاريد و هيچ شكي در
آن نداشته باشيد. وقتي كسي خوراك هاي مرده را كنار گذارده غذاي طبيعي مصرف مي نمايد اين غذا
اثرات شفادهنده ي خود را بلافاصله نشان مي دهد. غذاي طبيعي، خوراك هاي مرده و هضم نشده را كه
در معده و در روده ها سرگردانند و همچنين سمومي را كه در جريان خون در گردش است فوراً جمع
نموده از بدن خارج مي سازد. شخص در معده و روده هاي خود ناراحتي هايي مانند گاز، اسهال و غيره
احساس مي كند. او اگر از اصل جريان خبر نداشته باشد خيال مي كند كه غذاي طبيعي به او ضرر رسانده
است. اين حرف واقعاً مسخره است. چيزي كه آدمي را مريض نمايد نبايد طبيعي ناميد. عده بي شماري
ما زنده خواري را امتحان كرديم و » : از مردم كه اين مطلب را خوب مطالعه نمي نمايند به من مي نويسند
«. ديديم كه غذاي طبيعي با بدن ما سازگار نيست ول كرديم
سمومي كه هنوز به صورت جامد در نيامده و مثل ماده ي سريشمي 1 مي باشند، بعد از هفته ها و ماه ها
شروع به حل شدن مي كنند. اما آنهايي كه ده ها سال پيش در بدن وارد شده و مثل سنگ سفت
گرديده اند سال ها طول مي كشد تا تدريجاً و به نوبت نرم شده به حال سريشمي برگردند و سپس حل__
شده و از بدن دفع گردند. بيشتر دردهاي شديد كه مرده خوارها در بعضي جاهاي بدن احساس مي كنند،
كار اين مواد سريشمي مي باشد. تا موقعي كه اينها كاملاً آب نگرديده اند نمي توانند از پرده هاي ارگان ها
عبور نموده داخل جريان خون بشوند و از بدن دفع گردند و در مدتي كه اينها در بندهاي استخوان ها يا
در عضلات در حركتند موجب دردهاي شديد مي گردند.
اين نوع عكس العمل هاي بدن در مقابل مواد بيگانه كه مردم بيماري نام گذاشته اند هم در موقع
مرده خواري و هم در موقع زنده خواري مشاهده مي گردد، ولي اين كار در شرايط كاملاً مخالف همديگر
انجام مي گردد. موقع مرده خواري سم دائماً از بيرون وارد بدن مي شود كه يك قسمت آن مطابق امكانات
بدن دفع مي گردد و باقي آن در يك جاي بدن انباشته مي گردد. اما در موقع زنده خواري هيچ گونه سمي
از بيرون وارد بدن نمي گردد بلكه سمومي كه در موقع مرده خواري در بدن جمع شده بود تدريجاً بيرون
رانده مي شود. اين جريان به اين معني مي باشد كه در شرايط مرده خواري بعد از هر حمله ، انسان
ضعيف تر و بيماري او عميق تر مي گردد، ولي در شرايط زنده خواري بعد از هر ح مله ، يك قسمت از
بيماريِ اصلي بيرون رانده مي شود و شخص سالم تر و نيرومندتر مي گردد.
معده ي من ضعيف است، هيچ ميوه اي » اشخاصي را مي شناسيم كه (عده آنها زياد است) مي گويند
او نمي داند كه همين ميوه او «. نمي توانم بخورم، همين كه قدري ميوه يا سبزي مي خورم مريض مي شوم
را نه اينكه مريض نمي كند بلكه فوري عكس العمل شفابخش را شروع مي كند كه معده و روده هاي او را
پاك نموده و او را از بيماري نجات مي دهد. اين شخص هميشه بيمار است، او بيمار است براي اين كه
ميوه نخورده است. او بدون اين ميوه و سبزي هم هميشه سوء هاضمه دارد . بدن او دائماً در مبارزه
است. گاه به گاه اشتهاي او را بند مي آورد كه معده ي او را از خوراك هاي زهر آلود خالي كند و به او
بفهماند كه به اين نوع خوراك ها احتياج ندارد، ولي شخص معني اين را نمي فهمد، همين كه فرصت
پيدا كرد دو برابر قبل مي خورد. اگر اين شخص پيش همه ي دانشمندان، زيست شناسان و پزشكان
مرده خوار برود و بگويد فلان ميوه به من ضرر مي رساند چكار كنم، آنها همه با يك زبان جواب خواهند
حالا امتحان كنيد ده روز » يك نفر از اينها پيشنهاد نمي كند «. اگر مي بينيد كه ضرر مي كند، نخوريد » : داد
البته آنها هيچ وقت اين حرف را نمي گويند از ترس اينكه «. فقط اين ميوه را بخوريد و ببينيد چه مي شود
ممكن است اين ميوه آدمي را بكشد، ولي هيچ وقت فكر نمي كنند كه ممكن است گوشت و
خوراك هاي مرده باعث مرگ مردم بشود.
باعث جنگ هاي جهاني و همه ي كشتارهاي كنوني « خيلي كوچك » حالا اگر من بگويم كه اين اشتباه
مي باشد مردم كوته بين به من مي خندند، همين طور كه چهارصد و پنجاه سال پيش به كپرنيك
مي خنديدند. وقتي او مي گفت كه زمين حركت مي كند همه مي گفتند چطور زمين حركت مي كند وقتي
با چشمان خود مي بينيم كه زمين زير پاي ما ثابت ايستاده است. اكنون هم فلان شخص مي گويد چطور
ميوه ضرر نمي كند وقتي من مي بينم كه ضرر مي كند، همين كه مي خورم اسهال مي گيرم و يا اينكه بين
ميوه خوردن يا نخوردن و جنگ چه رابطه اي بايد وجود داشته باشد. ولي من مي گويم و تكرار مي كنم
كه نه فقط رابطه اي وجود دارد بلكه يگانه دليل كليه ي جنگ ها مي باشد. مردم همديگر را مي كشند براي
اينكه يك لقمه نان مرده و گوشت زهرآلود بيشتر به چنگ بياورند. به ضيافت هاي سياسي وارد شويد و
ببينيد چه پول هايي خرج نموده اند تا اين همه مواد سمي جمع كنند و آنها را به عوض غذا روي ميز
چيده اند، يا به سرزمين هاي آسيايي گشت بزنيد و مشاهده كنيد كه چطور ميليون ها تُن غذاي فشرده و
ارزنده مانند برنج را اول صاف نموده و سپس كشته به تفاله برگردانده اند و به جاي غذا جلوي ميليون ها
مردم گرسنه گذاشت هاند.
اگر اين آقا كه بنيادش ضعيف است و هميشه سوء هاضمه دارد و رنج مي كشد تصميم بگيرد همين
ميوه را كه از خوردن آن ترس دارد بخورد و چند روز عكس العمل شفابخش آن را تحمل نمايد او از
بيماري خود به كلي نجات پيدا خواهد كرد. براي سريع نشان دادن چگونگي اين عكس العمل هاي
شفابخش بهترين نمونه، جريان سرگذشت بنده مي باشد.
گمان نمي كنم كسي بيشتر از من گوشت خورده باشد . من غذا را فقط خوراك گوشتي حساب
مي كردم. بيشتر خوراك من ران سرخ كرده، مغز، جوجه، ماهي، تخم مرغ، كباب، كوفته، كتلت،
خورشت هاي مختلف و از اين چيزها بود. حتي پنير، كره، ماست و شير را هم غذاي حسابي نمي دانستم
و فقط به گوشت اعتقاد داشتم. به آن كساني كه گوشت، عرق و سيگار مصرف نمي كردند مي خنديدم،
آنها را بي عقل حساب مي كردم. درست است كه از ميوه خوردن هيچ وقت ترس نداشتم ولي به آنها
چندان اهميتي نمي دادم. وقتي با خوراك هاي گوشت دار و چربي دار شكم خود را پر نموده از خانه
ميوه را هميشه فراموش «؟ پس ميوه نمي خوري مي روي » بيرون مي رفتم مادرم از عقب من صدا مي كرد
بودم « خوشبخت ها » مي كردم. به اين طريق كار من از بچگي سم ذخيره نمودن بود. ولي من يكي از اين
كه اين سموم را به همه جاي بدن پخش نموده بودم، يعني ده ها نوع بيماري جمع نموده و تمام بدنم را
پر از سم كرده بودم.
در بچگي همه نوع بيماري هاي كودكي را پشت سر گذاشتم، سپس رماتيسم، سردرد، بي خوابي،
يبوست، اسهال، سرماخوردگي هاي متعدد، آنژين، دو نوع تيفوس سخت، خناق، بواسير سخت، نقرس،
برنشيت مزمن، ترشي معده، تصلب شرائين، فشار خون، بي نظمي ضربان قلب و بالاخره ورم سخت
پاها، تنگي نفس، پروستات و ناراحتي هاي بي شمار ديگر مرا به حالي انداخته بودند كه در سن پنجاه و
سه سالگي به لب گور رسيده و هر دقيقه منتظر سكته بودم. دو قدم راه مي رفتم نفسم بند مي آمد، خيال
مي كردم ديگر پير شده ام. اگر بعد از قرباني دادن دو طفل بي گناهم، عقل به سرم نرسيده بود اكنون خيلي__
وقت پيش استخوان هاي من پوسيده بودند ولي اكنون من از نو متولد شده ام و حالا مي فهمم كه زندگي
واقعي چيست.
وقتي من مرده خواري را كنار گذاشتم، عكس العمل هايي كه در موقع حل شدن سموم ظاهر مي گردد
در اولين روزهاي زنده خواري مشاهده ننمودم، شايد دليلش اين بوده كه در بدن من سموم سفت شده و
براي حل شدن وقت لازم داشت . در روزهاي اول فقط گاز فراوان و درد شديد در روده احساس
مي كردم كه اصلاً اهميت نمي دادم. در عوض از همان روزهاي اول سردرد، بي خوابي، ناراحتي هاي قلبي،
سنگيني و ترشي معده تقريباً از بين رفت. كم كم شروع كردم به راه پيمايي كه به زودي آن را به پنج شش
كيلومتر در روز رساندم، تا ونك مي رفتم و بر مي گشتم. مخصوصاً تند راه مي رفتم كه سموم به حركت
بيفتند و حل گردند. احساس مي نمودم كه تمام بدنم در سموم غرق شده، سرم گيج مي رفت، در
گوش هايم با صداي بلند موزيك مي زدند، ضربان قلب در مغزم طبل مي زد، خون سياه در نوك انگشتان
دست هايم جمع شده و مي خواست آنها را بتركاند.
بين سمومي كه در بدن انسان خراب كاري هايي ايجاد مي كنند از همه مهمتر و خطرناك تر اسيد
اوريك مي باشد. اين سم وقتي در بندهاي استخوان ها و بيشتر از همه در شست پا جمع مي شود و آن را
از حركت باز مي دارد نقرس ناميده مي شود. فشاري كه در موقع راه پيمايي به پاهاي من وارد مي آمد
سبب شد كه از همه زودتر اسيد اوريك نقرسم حل شود. اين جريان خيلي جالب است، آدم كاملاً
احساس مي كند كه چطور سم وارد شست پا مي شود و چطور از آنجا خارج مي گردد. موقع مرده خواري
وقتي سم جمع مي نمودم و درد احساس مي كردم اين احساس را داشتم كه يك نفر با چكش تق تق به
شست پايم مي زند و سم را در آنجا پرس مي كند. ولي موقع زنده خواري كه سم از آنجا خارج مي شد
احساس مي كردم كه درد (يعني سم) از آنجا مانند اشعه پي در پي بيرون مي زند و به طرف بدنم پخش
مي گردد. جالب اين بود كه اين دفعه درد مرا زياد اذيت نمي كرد، بلكه در اين درد يك راحتي دلپذير
احساس مي نمودم. در موقع مرده خواري اگر كوچكترين حركتي به شست مي دادم از درد شديد ضعف
مي نمودم، ولي بعد از مدتي زنده خواري هر قدر كه آن را فشار مي دادم ديگر هيچ اثري از درد احساس
نمي نمودم. در اولين سال هاي مطالعه وقتي يك تكه گوشت براي امتحان مي خوردم بعد از چند ساعت
اسيد اوريك اين گوشت وارد شست مي گرديد و چكش كار خود را از نو آغاز مي كرد. دليلش اين بود
كه جاي آنجا تازه خالي شده بود و مناسب ترين مكان براي پذيرفتن سم تازه وارد بود.
حالا _______اين اول كار بود. همه جاي بدن من پر از سم بود كه لازم بود آن را از بدن دور سازم . شكي
نبود كه يك مقدار از اين سم هر روز حل مي شد و بدون اين كه ناراحتي هاي مخصوصي ايجاد كند از
بدن خارج مي گرديد. با وجود اين در سال هاي اول زنده خواري سالي يكي دو مرتبه و بعداً هر دو سه
سال يك مرتبه قسمت عمده ي اين سم ها زير فشار غذاهاي طبيعي ي كمرتبه حل شده، به خون هجوم
مود. اين طور موارد خودم را خسته و ضعيف احساس مي كردم، « مريض » مي آورد و مرا چند روز
زياد ميل به خوردن نداشتم، ادرارم آلوده، غليظ، پررنگ و بدبو مي گرديد، بعضي موارد تب مختصر نيز
همراه بود. من به اين ناراحتي ها چندان اهميتي نمي دادم و به كار و فعاليت خود ادامه مي دادم، چون به
دانايي طبيعت ايمان داشتم و مي دانستم اينها عكس العمل هايي هستند كه طبيعت براي نجات من انجام
مي دهد. بعد از پايان هر عكس العمل من خودم را ده سال جوان تر، قوي تر و سالم تر احساس مي نمودم.
شدم. همه ي دوستان و آشنايان مرا ديوانه حساب « لاغر » نبودم 1 دوازده كيلو « چاق » با اينكه من زياد
پزشكان و سايرين خودم را از پروتئين ،« دانشمندان » مي كردند كه بر خلاف دستورات جدي اين همه
محروم مي سازم و به نيستي و نابودي « نيروبخش » و « كامل » و « مقوي » حيواني و از خوراك هاي
كه بيشتر از همه نسبت به من دلسوزي « تقويت شده » و « چاق » مي كشانم. متأسفانه عده اي از آن آدم هاي
مي نمودند اكنون زنده نيستند كه نتيجه كار را به چشم خود ببينند. سال هاي متوالي وزن بدنم بدون تغيير
ماند تا بالاخره همين امسال بعد از آخرين عكس العمل (من اين طور فكر مي كنم) سه چهار كيلو به وزن
من اضافه گرديد.
قبل از شروع زنده خواري در نتيجه بيماري قلب، پاهاي من ورم كرده بودند، ورم نرم و خطرناكي كه
وقتي انگشت در آن فرو مي بردم اثر انگشتم چند دقيقه باقي مي ماند. در سال هاي اول زنده خواري ورم
از شدت خود كمي كاست، ولي تمام نشد. دو سه سال بعد يك دفعه شدت پيدا كرد كه چندين ماه طول
كشيد. بايد دانست كه بيشتر موارد سم از هر راهي كه وارد بدن شده از همين راه هم بيرون مي رود. اگر
با سردرد وارد شده با سردرد بيرون مي رود، همين طور هم با پادرد و كمردرد و دل درد و از اين قبيل .
البته اين قانون نيست. يك روز در كوهستان هاي آب علي زير آفتاب گرم راه مي رفتم، يك دفعه احساس
نمودم كه سرم گيج مي رود. به زور خودم را به خانه رساندم. ورم پاها ظاهر گرديد، ادرارم آلوده شد،
سرگيجه مدتي ادامه پيدا كرد، هر وقت كه با زمين سر و كار داشتم و سرم را بلند مي نمودم جلوي
چشمانم سياه مي شد و نزديك بود ضعف نمايم. با وجود اين نيروي بدني من هيچ وقت كم نشد. وقتي
اين عكس العمل ها را پشت سر مي گذاشتم، خودم را مثل يك جوان بيست ساله احساس مي نمودم و
ورم جزئي كه هميشه داشتم يك درجه سبك تر مي گرديد تا بالاخره چند سال پيش آخرين دفعه وجود
خود را نشان داد و به كلي از من دست كشيد.
از همه جالب تر عكس العمل هايي بود كه پيرارسال و پارسال در پاهاي من به وجود آمد . سه سال
پيش يعني تقريباً بعد از سيزده سال زنده خواري در پاهاي من از زانو به پايين دردي مانند رماتيسم
شروع شد كه چندان اذيت كننده نبود ولي شب ها نمي گذاشت راحت بخوابم . اين درد جزئي هفت
هشت ماه ادامه داشت تا يك روز كه چمباتمه زده در باغچه مدتي با گل ها مشغول بودم موقع بلند شدن
در نتيجه يك حركت نامناسب ناگهان در زانوي راستم چنان درد شديدي احساس نمودم كه نتوانستم از
جا تكان بخورم، مثل اينكه چيزي در زانوي من شكست. بعداً اين درد به تمام پاي من پخش گرديد و
هفت هشت ماه طول كشيد تا تدريجاً از شدت خود كاسته و ناپديد گرديد. در اين عكس العمل ادرار
من از همه وقت ديگر آلوده تر شد، مثل اينكه قاطي با چرك بود كه زير شلوار مرا با رنگ زرد تند آلوده
مي نمود.
من البته كاملاً اطمينان داشتم كه اين همه عكس العمل ها كار طبيعت است كه بدن مرا از سموم و
بيماري خالي مي كند، ولي تعجب من در اين بود كه فكر مي كردم مگر چقدر سم جمع آوري كرده بودم
كه در مدت دوازده سيزده سال متوالي پي درپي خالي مي شود و باز هم تمام نمي گردد. خيلي در اين باره
فكر نمودم تا بالاخره به ياد آوردم كه در سن هجده سالگي پاي راست من مخصوصاً در قسمت زانويم
درد رماتيسم گرفته بود كه دو سال مرا عذاب داد. حالا مي فهمم آن سمومي كه جلوتر از همه جمع شده
و سفت گرديده است ديرتر از همه حل مي شود. رماتيسم مزبور سبب شده بود كه پاي راست خود را
نمي توانستم مثل پاي چپم تا نموده به پشت برسانم و يا روي آن چمباتمه بزنم، مثل اينكه زير زانويم
چيزي بود كه مانع اين كار مي شد. اين همين اسيد اوريك بود كه پنجاه سال تمام آنجا را اشغال كرده
بود. بعد از پايان عكس العمل، سم از آنجا بيرون رانده شد و اكنون پاي راستم مثل پاي چپم آزادانه
حركت مي كند.
صفحه (Disk) ديسك « بيماري » اين نوع عكس العمل ها نزد مرده خواران نيز مشاهده مي شود. اين
مدور بندهاي مفاصل نام دارد و سمومي كه در بندهاي مفاصل (بيشتر موارد در كمر و در ستون فقرات)
قرار گرفته اند گاهي در نتيجه يك حركت غير معمولي مي شكنند، متلاشي مي گردند و چنان درد شديدي
ايجاد مي كنند كه شخص از هر گونه حركت باز مي ماند . اين درد را از دو راه كاملاً مخالف يكديگر
مي شود از بين برد. يكي اينكه با پاك نمودن بدن از اسيد اوريك توسط زنده خواري به خون امكان داده
شود كه در راه خود اين سموم را شسته در خود حل نموده از بدن بيرون براند و ديگري اينكه با
خوردن گوشت، ماهي و تخم مرغ فراوان اسيد اوريك خون را به قدري بالا ببرند كه سم متلاشي شده به
طرف آن راه پيدا نكرده به جاي اوليه ي خود برگردد. اين بستگي به عقل پزشك يا خود بيمار دارد كه
كدام يكي از اين دو راه را انتخاب كند. آزمايش هاي طبي براي شناختن مقدار اسيد اوريك در خون يا
ادرار هيچ مفهومي ندارد زيرا هيچ كس قادر نيست تشخيص بدهد كه اين اسيد اوريك به تازگي از
بيرون وارد بدن شده يا از انبارهاي بدن بيرون آمده است. مهمتر از همه هيچ كس قادر نيست مقدار
سمومي را كه در بدن مرده خوارها انباشته شده اندازه بگيرد.__
بعضي از خوانندگان خيال مي كنند كه من از اين عكس العمل ها خيلي رنج برده ام. عكس العمل هايي
كه مي توان ناراحت كننده حساب نمود همه اش پنج شش دفعه انجام گرفت كه هر دفعه چهار پنج روز
بيشتر طول نمي كشيد. اين همه اذيت بيست و پنج روزه در مقابل يك گريپ يا يك آنژين يا يك مرض
عفوني ديگر كه در تمام عمر مرده خواري ام گرفتار آنها بودم ناچيز مي باشد . مخصوصاً كه حتماً
مي دانستم چهار پنج روز ناراحتي اقلاً ده سال به عمرم اضافه مي كند.
اين عكس العمل ها تابع هيچ قانون خاصي نيستند. اينها بستگي به مقدار سموم انباشته شده و مكان
آنها دارد. ممكن است اين عكس العمل هاي شفابخش در بعضي اشخاص شديدتر از يك مرض معمولي
صورت بگيرد، چون سمومي كه در مدت ده ها سال تدريجاً جمع شده يك مرتبه حل مي گردد . شدت
عكس العمل، نشانه سنگيني بيماري و سرعت معالجه مي باشد. نزد جوان هاي بيست، بيست و پنج ساله
كه هنوز زياد سم و سلول هاي زائد جمع ننموده اند ممكن است عكس العمل به پنهاني انجام بگيرد، ولي
نزد اشخاص سالخورده خيلي شديدتر باشد. متأسفانه بعضي از مردم اين مطلب را دقيقاً مطالعه نمي كنند
و بعد از پنج روز يا يك ماه يا دو ماه از آغاز زنده خواري وقتي عكس العمل شروع مي شود خيال مي كنند
غذاي طبيعي به آنها ضرر رسانده، مي ترسند و به پزشك مراجعه مي نمايند. پزشك كوتاه بين آن علايم را
را به مرده خواري بر مي گرداند. گاه كار اين « مريض » ، كه نشانه شروع بهبودي م يباشد مضر تلقي نموده
كوتاه بيني به جايي مي كشد كه بعضي پزشكان به اغلب مراجعين مصرف ميوه و سبزي زنده را شديداً
قدغن مي نمايند. با اين عمل وحشتناك آنها مردم را از غذاي طبيعي محروم ساخته و به مرگ حتمي
محكوم مي نمايند. مخصوصاً آن كساني كه مي ترسند ميوه بخورند و تصور مي كنند كه ميوه به آنها ضرر
مي رساند، بيشتر از ديگران احتياج به ميوه دارند، چون بيماري آنها به علت نخوردن ميوه به وجود آمده
است.
مي خواهم يك نمونه ي خيلي تأسف آور از اين كوتاه بيني ها براي شما تعريف نمايم. يك آقاي سي،
سي و پنج ساله به اسم مظفري كه در مؤسسه تبليغاتي فاكوپا، پست مهمي داشت دچار مرض قلبي
مي شود. از كمبود سلول هاي متخصص، رگ ها و دريچه هاي قلب او خوب كار نمي نمودند به طوري كه
ضربان قلب او خيلي نامنظم بود. پزشكان يگانه چاره را در آن مي ديدند كه او به آمريكا برود و نزد يك
قلب را عمل نمايد. اين آقا بعد از خواندن كتاب من به زنده خواري پناه مي آورد. در ،« معروف » جراح
عرض دو ماه يا دو ماه و نيم، در فعاليت قلب او چنان بهبودي به وجود مي آيد كه پزشكان را به تعجب
مي اندازد. خود بيمار از اين امر خيلي خوشحال بود. يك روز عكس العمل شفابخش، يعني اصل جريان
معالجه شروع مي شود، اگر او چند روز تحمل نموده بود براي تمام عمرش از بيماري نجات پيدا كرده
بود، ولي بستگان او كه با زنده خواري شديداً مخالف بودند دور او جمع مي شوند و براي او پزشك
مي آورند. معلوم است پزشكي كه نه در دانشگاه و نه در كتاب هاي طبي راجع به عكس العمل هاي
شفابخش سخني نشنيده يا نخوانده بود، وخامت وضع او را به غذاي طبيعي نسبت داده و خوردن آن را
ممنوع مي نمايد.
با متوقف ساختن عكس العمل، بيمار ظاهراً بهبود پيدا كرد و براي چند ماه حال او كاملاً
رضايت بخش به نظر مي رسيد. بيمار چهار پنج كيلو از وزنش را هم كه در موقع زنده خواري از دست
داده بود دو مرتبه به دست آورد. براي من كاملاً واضح و آشكار بود كه اين بهبودي موقتي نتيجه چند
ماه زنده خواري بود كه به زودي از بين خواهد رفت و وضع بيمار به كلي تغيير خواهد نمود، ولي همسر
ديديد كه چه گفتيم؟ » : (آلماني) و مادر و ساير همبستگان او طور ديگري فكر مي كردند. آنها مي گفتند
آخر يك انسان چطور مي تواند با يك مشت گندم، بادام، خيار و گوجه فرنگي زندگي كند؟ ديديد كه
خود آقاي مظفري يك جوان خيلي نازنين يك روز «؟ بيمار فوري به حال آمد « مقوي » چطور با غذاهاي
من و تمام فاميلم خيلي پرخور هستيم، تمام فكر ما اين است كه هر چه مي توانيم » : به من گفت
خوراك هاي لذيذ و خوشمزه درست كنيم و بخوريم و از آنها لذت ببريم. ما معني زندگي را در اين
من با اين كار موافق نيستم، چرا خودت را از اين » : در موقع زنده خواري مادر او گفته بود «. مي دانيم
همين طور هم شد، او خورد و مرد . ماه ها بعد «. خوراك هاي لذيذ محروم مي سازي؟ تو بخور و بمير
وقتي حال او رو به وخامت گذاشت او را به آمريكا مي برند و به دست معروف ترين قصاب مي سپارند .
علم پزشكي فدا « افتخار » بيچاره جوان زير چاقوي اين جلاد در عرض چند دقيقه جان خود را براي
براي مجازات اين گونه جنايت هاي علني هيچ قانوني وجود ندارد. « متمدن » مي نمايد و در اين دنياي
همسر من كه از من هفت هشت سال جوان تر است و مثل من پرخور نبوده، باز هم بيماري هاي
بي شماري مانند بيماري هاي قلبي، سرماخوردگي ها، آنژين، آپانديس، سوء هاضمه، دردهاي نشناخته در
قسمت سينه و شكم و چند تا ناراحتي ديگر داشت. او چند عك سالعمل مانند سرگيجه، ناراحتي هاي
قلب، درد و ورم پاها و غيره را گذراند كه شبيه به عكس العمل هاي من بودند ولي كمي سبك تر.
قدغن كردن غذاي طبيعي براي مردم، بزرگ ترين جنايت مي باشد.
به طوري كه گفته شد بيشتر بدبختي هاي بشر در نتيجه كوتاه بيني زيست شناسان مرده خوار مي باشد .
آنها فقط علائم ظاهري و موقتي هر چيز را در نظر مي گيرند و به معني باطني و اساسي اين علائم پي
نمي برند.
آن عكس العمل هاي شفابخش كه در موقع خوردن سبزي جات و ميوه جات زنده نزد اشخاص بيمار
مشاهده مي گردد، پزشك كوتاه بين مضر تشخيص مي دهد و خوردن غذاي طبيعي را سخت قدغن
مي نمايد، يعني آنها را محكوم به مرگ تدريجي با گرسنگي مي نمايد. اين وحشتناك ترين جنايتي است
كه يك پزشك كوتاه بين مرتكب مي شود. او همين حكم را براي عزيزان خود نيز صادر مي نمايد . او
خود اطمينان دارد كه گوش هاي خويش را محكم مي گيرد و نمي خواهد حتي « علم و دانش » آنقدر به
حقيقت را بشنود.
اگر بيمار دستورات اين پزشك را صد درصد مراعات نمايد چند ماه بيشتر عمر نخواهد كرد .
ميليون ها افراد بشر از روي اين كوتاه بيني تلف مي شوند. البته اين دستورات را همه ي مردم صد درصد
به اجرا نمي گذارند، زيرا در لابه لاي خوراك ها هميشه از راه هاي غير قابل مشاهده مقاديري غذاي زنده
به بدن هاي آنان مي رسد و به اين دليل است كه سال ها زنده مي مانند و متأسفانه عمر تيره بخت خود را
در آستانه ي مطب ها و داروخانه ها مدتي مي گذرانند تا دير يا زود در اين راه جان بسپارند.
خود من يك پدر بدبخت، دست دو تا بچه ي مانند فرشته ي خود را گرفته شانزده سال تمام در ايران،
فرانسه، سوئيس و آلمان در آستانه ي مطب ها و بيمارستان ها و داروخانه ها سرگردان بوده هم بچه ها و
هم دارايي خود را از دست داده ام، فقط به جهت اينكه آقاي پزشك از اولين روزهاي زندگيِ بچ ه ها
دستور داده بود كه به آنها سبزي جات و ميوه جات زنده و طبيعي نخورانم.
آيا اين پزشك در مرگ نورچشمي هاي من هيچ گناهي نداشت؟ آيا آن دكترهاي خارجي كه
مي خواستند بدن بچه هايم را كه از گرسنگي حقيقي روز به روز ضعيف تر و ناتوا ن تر مي شدند ، با
معالجه نمايند، هيچ گناهي ندارند؟ آيا اين پزشكاني كه اكنون هم « مؤثر » و داروهاي « مقوي » غذاهاي
كودكان ضعيف و ناتوان را از خوردن ميوه جات محروم مي سازند، اگر بعد از خواندن اين جملات باز
هم به اين اعمال نادرست خود ادامه بدهند هيچ گناهي نخواهند داشت؟
ضمن اين شانزده سال گشت و گذار من سعي نموده ام معما را به تنهايي حل كنم. چون به پنج زبان
خارجي آشنايي داشتم شروع به مطالعه ي كتاب هاي علمي نمودم. در اين كتاب ها و دائرة المعارف ها هيچ
جا به ارزش غذاي طبيعي و يا ضرر پخت و پز و علل اساسي بيماري ها اشاره ي قابل توجهي نشده بود.
همه جا فقط از علائم بيماري ها، از راه تشخيص دادن آنها و از پنهان كردن اين علائم ظاهري به
سخن مي رفت. « مقوي » وسيله ي مواد شيميايي و خوراكي هاي
در دوازدهمين سال جستجو روزي يك كتاب آلماني به دستم افتاد كه اولين دفعه به ارزش غذاي
و مؤلف « بيماري هاي تغذيه اي » طبيعي و راجع به ضررهاي مواد پخته آشنايي پيدا كردم. اسم اين كتاب
آن بيرخر بنر 1 سوئيسي مي باشد. بعد از خواندن اين كتاب چشم هاي من يك مرتبه باز شد و فهميدم كه
علت اصلي ناراحتي بچه هايم گرسنگي حقيقي و سوء نتيجه ي مصرف خوراكي هاي مرده و داروهاي
سمي بوده است.
براي شخص روشن بين فهميدن معني اين جريان كار خيلي ساده اي مي باشد. بچه ي يك مرده خوار
معمولاً با بدن ضعيف به دنيا مي آيد. شير مادري كه از خوراكي هاي مرده حاصل مي گردد، غيرطبيعي ،
سنگين، چربي دار و مضر است. معده ي بچه نمي خواهد اين خوراك مضر را قبول نمايد و چون در اين
بچه سلول هاي زائد يعني بدن دروغي هنوز به خوبي پرورش نيافته است تا اين خوراك هاي غير طبيعي
را با ميل فراوان مصرف نمايد، معده ي بچه اين خوراك ها را رد مي كند. سپس سوء هاضمه ، بي ميلي ،
اسهال، بي خوابي، عرق كردن، عصبانيت و غيره، پي درپي نزد بچه ظاهر مي گردد. در اين بي نظمي اگر
،« تيزبين » بچه چند دانه انگور بخورد و پوست انگور در مدفوع او مشاهده گردد اينجاست كه پزشك
خود را آشكار مي سازد، علت اين همه ناراحتي ها را پيدا مي كند و مصرف « كشف علمي » بزرگ ترين
انگور و همچنين ساير خوردن يهاي زنده را منع مي نمايد.
معلوم است كه عاقبت اين كار به كجا مي انجامد. حال كودك روز به روز بدتر مي گردد و صدها نوع
ناراحتي هاي تازه مانند گريپ، آنژين، آلرژي، سردرد، دل درد، زكام، سرفه، تبِ مزمن، يرقان و غيره يكي
پس از ديگري ظاهر مي گردد . خلاصه از گرسنگي حقيقي و از كمبود سلول هاي اصلي، همه ي
عضوهاي بدن به طور ناقص كار مي كنند و ميكروب هاي معمولي بدن از ناتواني سلول هاي زائد سوء
استفاده نموده و به فعاليت هاي خرابكارانه دست مي زنند.
بچه هاي من هميشه در اين وضعيت بودند و ما پدر و مادر بيچاره در اين خيال بوديم كه در اين
و در اين « بيمارستان هاي مجهز » با وجود اين ،« دانشمندان معروف » با وجود اين « پيشرفته » دنياي
داروخانه هاي وسيع حتماً دارويي (سمي) وجود دارد كه قادر است اين همه ناراحتي ها را خاتمه دهد و
فقط لازم مي باشد اسم اين داروي معجزه آسا را شناخت و به دست آورد.__
اين بود كه ما از اين در به آن در، از اين دكتر به آن دكتر، از اين شهر به آن شهر و از اين پايتخت به
آن پايتخت رو نهاديم تا اين دارو را پيدا كنيم.
در عرض اين شانزده سال صدها نوع آزمايش انجام گرفت، صدها پزشك عوض شد، صدها نوع
يعني كبابِ راسته، سوپ جوجه ، جگر ، « غذاي مقوي » دارو آزمايش گرديد و مانند يك قانون، هميشه
تخم مرغ، شير، كره و … تجويز مي گرديد.
دانشمندان » اول پسرم را به پاريس بردم و به بيمارستان معروف آمريكائيان سپردم . اصلاً اين
براي بچه هاي من چه كارهايي مي توانستند انجام بدهند؟ اصلاً كار ايشان چه بود؟ صدها نوع « سرشناس
آزمايش هاي طاقت فرسا براي بالا بردن حساب بيمارستان، غذاي مرده، گنديده و زهرآلود و از همه بدتر
صدها نوع داروهاي سمي، يعني عين موادي كه براي كشتن و از بين بردن يك انسان لازم مي باشد . در
آن موقع كرتيزون، اوريوميسين، تروميسين و ساير سموم مخوف را تازه اختراع كرده بودند. اين است كه
پزشكان با اين مواد كشنده افتادند به جان پسرم تا هر چه زودتر او را از پاي در بياورند. در اين جنب و
جوش از غذاهاي طبيعي و زنده نه خبري و نه صحبتي بود. اكنون هم همين وضع وحشتناك و هولناك
در همه ي بيمارستان هاي دنيا حكم فرماست.
هيچ وقت نمي توانم فراموش كنم آن دو خاطره اي كه هميشه در ذهن من باقي مانده است. در پاريس
روبه روي پنجره ي هتل ما دكان ميوه فروشي بود كه گلابي و هلوي خيلي درشت و عالي داشت . پسر
ضعيف و بيچاره من هر چه خواهش كرد كه چند تا هلو و گلابي برايش بخرم نخريدم ولي در عوض
كمپوت هاي جعبه اي هميشه صندوق صندوق وارد خانه ما مي شد. دفعه ي ديگر براي گذراندن تابستان
در ونك باغي اجاره كرده بوديم. بچه ها از درخت بزرگي كه بالاي سر ما بود گردوي سبز پا يين
مي ريختند. من براي هر يك از اين گردوها يك تومان پول مي دادم و از دست بچه ها مي گرفتم تا آنها
را نخورند و حال اينكه اين يگانه ماده ي نجات دهنده ي آنها بود. بيچاره پسر من « مضر » اين گردوهاي
زير همين درخت از گرسنگي واقعي كم كم تحليل رفت و مانند يك شمع تدريجاً سوخت و خاموش
گرديد.
حالا مردم از من مي پرسند كه چگونه اين بچه بدون هيچ غذاي طبيعي توانسته است ده سال عمر
نمايد. البته آدمي هر چه سعي كند كه هيچ غذاي طبيعي نخورد نمي شود. بچه هاي من هم گاه به گاه يك
سيب يا يك پرتقال يا كمي طالبي و هندوانه و غيره مي خوردند و ضمناً در بعضي موارد در نتيجه ي
خوب طبخ نشدن غذا، عده اي از سلول هاي غذايي كشته نمي شدند و ارزش غذايي خود را نگه
مي داشتند، ولي اين مقدارِ كمِ غذاي طبيعي قادر نبود سلامتي ايشان را تأمين نمايد و فقط رنج و مشقت
آنها را طولاني تر نمود.
موقعي كه پسرم را از دست دادم، دخترم هشت ساله بود. همين علائمي كه پسرم داشت در او هم
گاه به گاه و به مراتب سبك تر ديده مي شد. از ترس اينكه مبادا او هم به حال برادرش دچار شود، تصميم
گرفتم هر چه زودتر او را به خارج برده و جلوي مرض را بگيرم. من از كجا مي دانستم كه با دست
خويش دختر بيچاره ام را مي برم و به دست ميرغضب مي سپارم.
ما او را به هامبورك برديم و به يك بيمارستان معروف سپرديم. آنها همه گونه آزمايش هايي كه در
اختيارشان بود انجام دادند، حتي استخوان هايش را سوراخ نموده و مغز آن را براي آزمايش درآوردند
ولي هيچ گونه به اصطلاح عاملي پيدا ننمودند. بعد از اينكه از همه طرف نااُميد شدند، بچه را به يك
بيمارستانِ مخصوصِ كودكان تحويل دادند. اين بيمارستان آنشارهوهه 1 نام داشت و پزشك آن به نام
ولف گانگ تيلينگ يك انسان وحشي و بي رحم بود. او كليه ي آزمايش هايي را كه قبلاً بارها انجام گرفته
بود از نو شروع كرد، ولي موفق نشد ميكروبي، عاملي و يا سببي براي تب مزمن كودك كشف نمايد .
اصلاً آنها چه عاملي مي خواستند پيدا كنند وقتي اين عامل همين ميكروب هايي بودند كه در بدن همه
كس و همه وقت موجودند، ولي در بدن ضعيف ياغي مي شوند و شروع به خراب كاري مي كنند . اگر
يك عامل ديگر هم پيدا مي كردند مگر غير از اين بود كه بايد همين آنتي بيوتيك ها را مي دادند كه هر
روز بچه ي من مصرف مي نمود كه نه تنها نتيجه ي مثبتي نمي داد، بلكه آشكارا ضرر هم مي كرد.
هنگامي كه دخترم را به هامبورك بردم او مثل هزاران بچه ي ديگر يك بچه ي ضعيف معمولي بود كه
37 درجه كه اگر كسي زياد دقت نمي كرد متوجه / گاه به گاه تب مزمن هم داشت در حدود 37 الي 5
نمي شد. ولي اين پزشك بي رحم در عرض يكي دو ماه با رويه ي وحشيانه ي خود بچه ام را به آستانه ي
مرگ رسانيد. هر دفعه كه از بچه خون مي گرفت يا يك آزمايش خسته كننده مي كرد تب دخترم بالاتر
مي رفت، هر چه تب بالاتر مي رفت او مقدار آنتي بيوتيك ها را افزايش مي داد، هر چه آنتي بيوتيك ها را
زيادتر مي كرد به همان اندازه هم تب بالاتر مي رفت كه بالاخره به 41 درجه رسيد و ديگر هفته ها از 39
درجه پائين تر نمي آمد. اكنون رفته رفته براي مردم آشكار مي گردد كه ميكروب ها دقيقه به دقيقه توليد
نسل مي كنند و در مقابل آنتي بيوتيك ها مقاومت پيدا مي كنند و به آنها اعتناء نم يكنند ولي از طرف ديگر
سلول هاي بدن مسموم مي شوند و مقاومت آنها در مقابل ميكروب ها روز به روز ضعيف تر مي گردد.
من آشكارا مي بينم كه اين آزمايش ها و داروها به ضرر دخترم تمام مي شود، ولي چكار بكنم اگر او را
به يك بيمارستان ديگر ببرم آنجا هم همين كارها را از نو شروع مي كنند. من دوازده سال است كه اين
تجربه را دارم. اگر به تهران برگردانم، پس براي چه او را آورده ام؟
اين آدم بي رحم هم هيچ ملاحظه ندارد. او بدون اعتناء به خواهش هاي يك پدر، كودك مرا چون يك
حيوان آزمايشگاهي فرض كرده و براي بالا بردن صورت حساب و كامل كردن تجربيات شخصي خود
ده ها خرگوش و موش جمع مي كند. تمام خون دخترم را بيرون مي كشد و به آنها تزريق مي كند، گويي با
كه « علمي » ! است چه مي شود گفت « علم » پرورش دادن ميكروب ها مي خواهد نوع عامل را بشناسد. اين
همه از پيشرفت آن تعريف مي كنند …
بالاخره در نتيجه اين مسموميت ها و خرابكاري ها كليه هاي دخترم خراب شد و نفريت مزمن ظاهر
گرديد . براي من كاملاً آشكار بود كه اگر دختر من در ايران مي ماند و مرض او مثل سابق تدريجاً پيش
مي رفت شايد بعد از ده پانزده سال هم به اين حالت نمي رسيد كه اين آدمي زاد بي رحم در عرض دو ماه
رسانيد.
اروپايي يك معما بود امروز براي من مانند روز روشن و خيلي « دانشمندان » آن وضعي كه براي اين
ساده مي باشد. از كمبود غذاي طبيعي، عضوهاي بچه خوب كار نمي كردند. از ناتواني سلول هاي بدن ،
ميكروب هاي دروني هميشه در فعاليت مضر بودند و سمومي كه همه روزه توسط خوراك هاي مرده و
داروهاي سمي به بدن او وارد مي شدند، هميشه مسموميت هاي مزمن به وجود مي آوردند . در حال
حاضر باز هم همه روزه ده ها هزار كودك از اين راه تلف مي شوند و هيچ كس فكرش را هم نمي كند كه
مسئولين واقعي اين مر گهاي زودرس و بي موقع را در خود علم پزشكي جستجو نمايد.
اگر بچه را به اين حالت بگذاريم يك هفته » : وضع دخترم به جايي رسيد كه آقاي تيلينگ به من گفت
بيشتر زنده نخواهد ماند، آخرين چاره اين است كه يا به مريض كورتيزون 1 بدهيم و يا بدنش را سوراخ
من با اين كار شديداً مخالفت كردم . در «. كنيم 2، يك تكه گوشت بيرون بياوريم و آن را آزمايش نمائيم
اين موقع بود كه كتاب بيرخر بنر به زبان آلماني به دستم رسيد كه بعد از يك نظر كوتاه براي من در
تاريكي چراغي روشن شد. با وجود اينكه من فقط چهار پنج ماه زبان آلماني را بدون معلم خوانده بودم
فوري فهميدم كه دليل مرض بچه هايم تغذيه ي غيرطبيعي و مصرف داروها بوده است.
من مطلب را با همين پزشك در ميان نهادم و او را مجبور نمودم كه حقيقت را قبول كند . فوراً
مصرف داروها و غذاي مرده را قطع نمود و غذاي زنده ي طبيعي را به ميان كشيد. از همان روز اول يك
37 درجه پائين آمد ، چشمان / 40 درجه به 5 – معجزه ي غيرمنتظره اي پديدار گشت. تب مريض از 41
دخترم باز شد، او كه قادر به حركت نبود در رختخواب نشست و روز سوم زند هخواري حالش به كلي
بهبود يافت.
من كه اين وضع را ديدم به خود گفتم (مادر بچه هم با من بود) در منزل بهتر مي توانيم بچه را تغذيه
نماييم. اين بود كه روز چهارم زنده خواري او را به اتاقي كه در يك منزل اجاره كرده بوديم آورديم .
مقدار ادراري كه در بيمارستان روزي از 200 ميلي ليتر تجاوز نمي كرد در منزل به 2 ليتر يعني به ده برابر
رسيد. چند روز بعد وقتي آقاي تيلينگ براي ملاقات دخترم در اتاق ما را كوبيد، دختر من دويد و در را
باز كرد و دكتر را در شگفت انداخت.
اين دكتر بي انصاف از ترس اين كه مبادا از اعمال پست و غير انساني او شكايت بكنيم با بهانه هاي
پوچ و بي منطق حاضر نشد پرونده هاي دخترم را به ما تسليم نمايد. به منظور اينكه با رويه ي بيرخر بنر
از نزديك آشنا شوم بچه را به زوريخ بردم و بيست و پنج روز در آسايشگاه نامبرده نگه داشتم. متأسفانه
خود بيرخر بنر فوت كرده بود و آسايشگاه را فرزندانش اداره مي كردند. از زنده خواريِ صد درصد كامل
خبري نبود. آزمايشگاه داشتند، آشپزخانه داشتند، درست است كه غذاي زنده زياد مصرف مي كردند و
گوشت در ميان نبود ولي مصرف خورا كهاي مرده، لبنيات و ويتامين هاي مصنوعي معمول بود . به
عبارت ديگر آنجا فقط به يك محل گياه خواري در آمده بود.
اين ها بود كه مرا به اشتباه انداخت. آن موقع مطالعات شخصي من درباره ي زنده خواري ت ازه شروع
مي شد. من هم مثل بيرخر بنر و سايرين خيال مي كردم كه زنده خواري را بايد موقتاً فقط براي معالجه به
كار برد. عقيده داشتم كه اگر بچه را به حال خود بگذارم، كمي ميوه زيادتر بدهم، كمي گوشت كمتر
بخورانم و گاه به گاه چند قرص ويتامين هم به او بدهم، همه چيز به حالت عادي در خواهد آمد . هنوز
نمي دانستم كه ويتامين مصنوعي هم مثل ساير داروها يك سم كشنده است . چون بچه من بعد از
برگشت به تهران كاملاً سالم به نظر مي آمد، بازي مي كرد، شنا مي نمود و به مدرسه مي رفت، ديگر عقلم
نمي رسيد كه براي همه ي بيماري ها مخصوصاً براي بيماري هاي كليه ها فقط به زنده خو اري صددرصد
مي توان اطمينان نمود. بعد از يكي دو سال نفريت مزمن تدريجاً رو به وخامت گذاشت و سال چهارم
پس از بازگشت از اروپا دخترم را از دست دادم. اكنون تسلي من اين است كه فكر مي كنم شايد خداوند
اين طور خواسته كه دو كودك عزيز من قرباني بشوند تا ميليون ها كودك ديگر از مرگ نجات پيدا كنند .
آن كودكاني كه امروز در نقاط مختلف دنيا با زنده خواري كامل بزرگ مي شوند را بچه هاي خودم به
حساب مي آورم.
اكنون موقع آن فرا رسيده كه چشم همه ي مردم را باز كنيم و به آنها بفهمانيم كه تجويز و تأكيد
خوراك هاي مرده و مواد شيميايي به مردم و مخصوصاً منع نمودن غذاهاي طبيعي به آنها وحشتناك ترين
گناه است. اين زيست نشناسان بيچاره خبر ندارند كه با اين رويه متضاد از همه بيشتر به خود و به
فرزندان عزيز خويش صدمه مي رسانند.__
زيست نشناسان مرد هخوار سياه را سفيد و سفيد را سياه مي بينند.
كوته بيني زيست نشناسان مرده خوار طوري نيست كه فقط نتوانند چيزي را خوب ببينند يا تشخيص
بدهند، بلكه خيلي بدتر از اين مي باشد. آنها بيشتر موارد خوب را بد و بد را خوب تشخيص مي دهند،
سفيد را سياه و سياه را سفيد مي بينند، مضر را مفيد و مفيد را مضر حساب مي كنند. من در اينجا چند
نمونه از آنها را ذكر مي كنم:
مثلاً طبيعت حتماً لازم دانسته كه در همه ي غذاهاي طبيعي مقداري سلولز قرار داده است. ما مي دانيم
كه سلولز هضم نمي شود و از روده ها دفع مي گردد. اگر غذا سلولز نداشته باشد و تماماً هضم بشود
روده ها خالي مانده و به هم مي چسبند، ولي اگر در غذا به مقدار كافي سلولز باشد روده ها به حركت در
مي آيند و در تمام مدتي كه سلولز از روده ها عبور مي كند غذا تدريجاً از آن جدا شده و از جدار روده ها
وارد خون مي گردد.
حالا ببينيم وضعيت تغذيه ي مرده خوارها از چه قرار مي باشد. نان سفيد و برنج سفيد ابداً سلولز
ندارند، سلولز آنها در سبوس گندم و برنج مانده است. شكر هيچ سلولز ندارد، سلولز آن در چغندر
مانده است. همچنين كليه ي خوردن يهاي حيواني از سلولز محرومند، چون سلولز آنها در پوست ، مو ،
استخوان، روده و اعصاب حيوان مانده است. به اين جهت مرده خوارهايي كه بيشتر از اين نوع مواد
مصرف مي كنند دو سه روز و حتي هفته اي يك مرتبه نمي توانند روده هاي خود را خالي نمايند، بنابراين
علت يبوست فقط و فقط كافي نبودن سلولز در غذا مي باشد.
خوانندگان گرامي حتماً تصديق خواهند كرد كه تشخيص اين امر بي اندازه ساده و آسان مي باشد،
ولي خيال نمي كنم كه تا به حال كسي اين حرف را از دهان يك پزشك شنيده باشد. آن مقدار كمي تفاله
كه از برنج، نان و گوشت باقي مي ماند، مثل سنگ سفت مي شود و در يك گوشه ي روده گير مي كند. اگر
مقوي براي خرابكاري ) زياد بخورد قسم تي از اين مواد در روده ها ) « مقوي » شخصي از يك غذاي
مي ماند، فاسدتر مي گردد، روده ها را مي خراشد و خون و بلغم بيرون مي كشد. در اين موقع اگر شخص
كمي غذاي طبيعي صرف نمايد اين غذا كليه ي آشغال هايي را كه در روده ها سرگردانند جمع نموده ، با
خود بيرون مي برد و روده ها را پاك مي كند تا شخص را از ناراحتي نجات بدهد، ولي مردم كوته بين به
خيال اينكه غذاي طبيعي براي آنان مضر بوده اسم اين حالت را اسهال و بيماري مي گذارند و مصرف
غذاي زنده را منع مي كنند و دستور مي دهند فوراً برنج بخورد، يعني همين ماده اي كه روده هاي او را به
اين حالت انداخته است. اگر به اين همه گفته ها اضافه كنيم كه ديواره هاي روده ها بيشتر از ياخته هايي__
تشكيل شده اند كه از برنج به وجود آمده و مانند سيمانِ مرده لا به لا پائين مي ريزند، جريان امر براي همه
آشكارتر مي گردد.
اين آقايان كوته بين روز و شب به مردم توصيه مي كنند غذايي كه سلولز دارد نخورند، گويي اين نوع
غذا دير هضم مي شود و روده ها را اذيت مي كند و از اين قبيل حرف هاي پوچ و خطرناك . آنها خبر
ندارند كه غذاي سلولزدار روده ها را بكار مي گمارد، به آنها قوت مي دهد و به هضم غذا كمك مي كند
ولي غذايي كه از سلولز محروم است بالعكس روده ها را تنبل، مريض و ناتوان م يسازد.
دفعه ي ديگر آنها توصيه مي كنند غذاي مرده خورده شود گويي غذاي مرده زودتر از غذاي زنده
هضم مي شود. آنها باز هم نمي دانند كه كليه ي مواد حياتي را كه بدن انسان احتياج دارد خود آتش هضم
مي نمايد، از بين مي برد و فقط خاكستر غذا را باقي مي گذارد. اين بوي خوش آيندي كه در موقع پخت و
پز از آشپزخانه بلند مي شود، همان مواد حياتي است كه به روي مردمان بي عقل خنديده و ناپديد
مي گردد. مرده خوارهاي كوته بين خيال مي كنند كه يك كيلو سيب زميني مرده و يك كيلو سيب زميني
زنده به يك اندازه ارزش غذايي دارند و چون سيب زميني مرده زودتر هضم مي شود بايد آن را بر
سيب زميني زنده ترجيح داد. آنها خبر ندارند كه سيب زميني زنده يك غذاي تمام عيار و كامل است ولي
سيب زميني مرده فقط تفاله ي غذاست و به جاي يك بشقاب سيب زميني مرده كافي است فقط يك دانه
سيب زميني زنده و همچنين به عوض يك نان سنگك كافي است فقط يك قاشق گندم زنده مصرف
نمود.
همه ي مرده خوارها با سردرد آشنايي دارند، ولي به ندرت كسي دليل آن را مي داند . سردرد علامت
مسموميت خون مي باشد. آن سمومي كه با خوراك هاي مرده وارد بدن مي شوند و موقتاً در جريان خون
به گردش در مي آيند تا محل ثابتي براي خود پيدا كنند باعث سردرد مي شوند. پزشكان كوتاه بين به جاي
اينكه اين سموم را از بدن خارج نمايند و يا از وارد شدن آنها به بدن جلوگيري كنند با آسپرين يا
كريسيدين و يا يك سم ديگر اعصاب را مي كشند تا ما اين درد را احساس نكنيم، يعني روي سموم
موجود، يك سم تازه اضافه مي كنند و از اين راه كثيف ميلياردها دلار پول به دست م يآورند.
حالا بدتر از اين، افرادي هستند كه نسبتاً سالمند، بدن آنها در مقابل سموم به مبارزه مي پردازد، اجازه
نمي دهد كه آنها از طريق خون وارد ارگان ها بشوند و آشيانه اي، منزلي براي خود درست كنند. اين است
كه اين افراد به سردرد شديد مزمن (ميگرن) دچار مي شوند. پزشك ظاهربين به جاي اينكه مصرف
گوشت، ماهي و از اين قبيل غذاهاي زهرآلود را قدغن نمايد و جلوي اين سموم را بگيرد (كه براي
مريض هم چندان خوش آيند نيست) به يك عمل كاملاً ابلهانه دست مي زند. او جاري شدن سموم به
بدن را افزايش مي دهد تا خونِ بدن را مغلوب سازد. او مصرف مقدار زيادي كباب، مرغ، جوجه و ماهي
را به مريض تجويز و تأكيد مي نمايد تا مقدار سموم در خون به حداكثر برسد و بدن را مجبور سازد تا
و در « معالجه مي شود » منازلي براي سموم تهيه نمايد. در نتيجه خون از سموم خالي مي گردد، سردرد
عوض سموم از خون به طرف ارگان ها (عضوها) سرازير مي گردند، در آنجا محكم مي نشينند، به حالت
جامد در مي آيند و نقرس، فشار خون و سنگ هاي مختلف در بدن به وجود مي آورند . اينجا وجدان
حق خود را گرفته است و مريض بي چاره و از همه ،« معالجه نموده » پزشك راحت است، او سردرد را
« لذيذترين غذاهاي دنيا » او را توسط « باتجربه » جا بي خبر از همه بيشتر راضي است، چون يك پزشك
معالجه نموده است. نود و نه درصد پزشكان از حقيقت اطلاعي ندارند، آنها خيال مي كنند كه به مريض
كمك كرده اند و مرض او را معالجه نمود هاند.
بارها از مردم مي شنويم كه مي گويند فلان غذا را خوردم بدنم جوش زده يا به خارش درآمده و ي ا
تب كرده ام و مريض شده ام و از اين قبيل حرف ها. اين پديده ها را آلرژي نام نهاده اند. اينها كار سمومي
است كه در بدن مرده خوارها در حركتند. در بعضي موارد سمومي كه در بدن خيلي زياد مي شوند بدن
سعي مي كند يك قسمت از آنها را توسط مويرگ ها به طرف پوست راه بدهد تا از آنجا دفع نمايد.
موقعي كه يك مرده خوار خرما يا توت فرنگي يا عسل و غيره مي خورد و بدنش جوش مي زند نه
خود او و نه پزشك و نه زيست شناس از حقيقت امر خبر دارد. همه تصور مي كنند كه توت يا عسل يا
خرما براي شخص زيان آور بوده است و او ديگر نبايد اين نوع غذاها را بخورد. هيچ كس عميقاً فكر
نمي كند كه خرما يا توت يا عسل غذاي طبيعي و خيلي ارزنده مي باشند، هيچ سميتي ندارند و نمي توانند
كسي را مسموم نمايند.
حقيقت امر اين است كه مصرف اين غذاهاي طبيعي سبب مي شود سمومي كه هنوز به صورت جامد
در نيامده، در حالت سريشمي هستند و قابل حل شدن مي باشند حل بشوند و از راه پوست بيرون بروند،
يعني بدن شخص از سم پاك و خالي گردد. اگر شخص عقل داشته باشد از اين گونه غذاها آنقدر زياد
مي خورد تا اثري از سموم در بدن او باقي نماند. من در اوايل زنده خواري هر موقعي كه عسل ، خرما و
كشمش زياد مي خوردم پوست وسط انگشتان دست و پايم خشك مي شد و به اندازه اي به خارش در
مي آمد كه ترك بر مي داشت و حتي خون از آن جاري مي شد. مخصوصاً از اين غذاها به قدري زياد
خوردم تا اين علامت ها را از بين ببرم.
در موارد ديگر مصرف مواد حيواني مانند تخم مرغ، ماهي، شير و غيره همين علائم را در بدن ايجاد
مي كنند. اين دفعه جريان كاملاً بالعكس مي باشد. مواد حيواني سموم زيادي به بدن وارد مي كند كه يك
قسمت از آنها كه در بدن جاي ثابت پيدا نمي كند و كليه ها هم امكانات كافي براي دفع نمودن آن ندارند
به طرف پوست جاري مي شود و همين علائم را به وجود مي آورد.__
مرده خوارهاي كوته بين اين دو نوع مسمويت را نمي توانند تميز بدهند و از همديگر جدا سازند. آنها
هر دو حالت را علامت مرض مي دانند و حال اينكه يكي از آنها علامت مرض است يعني سم از بيرون
وارد بدن مي شود و ديگري علامت معالجه است يعني سم از بدن خارج مي گردد.
بيماري ديگري هم هست مربوط به كليه ها كه نامش را نفروز ليپوئيديك 1 نهاده اند. به علت كمبود
سلول هاي اصلي و در نتيجه فشار پي درپي كه خوراك هاي حيواني وارد بدن مي شوند، دستگاه هاي كليه
خراب مي گردند و نمي توانند وظايف خود را به درستي انجام دهند. در نتيجه موادي كه از دستگاه هاي
كليه ها نبايد عبور كنند مانند آلبومين يا چربي عبور مي كنند و به طرف ادرار جاري مي شوند و بالعكس
موادي كه بايد از دستگاه هاي كليه ها عبور بكنند و با ادرار دفع بشوند مانند نمك ، آب، اوره و غيره
نمي توانند عبور نمايند، در خون باقي مي مانند و بدن را مسموم م يسازند.
بيشتر سبب اين بيماري مصرف گوشت فراوان مي باشد كه بدن از عهده ي آن نمي تواند برآيد . در
نتيجه مقدار مواد آلبوميني، چربي، كلسترول و غيره در خون از حد معمولي به قدري بالاتر مي رود كه
روي كليه ها فشار آورده آنها را خراب م يكند و در ادرار ظاهر مي گردد.
با وجود اين در سال 1912 در آمريكا يك دانشمند ديوانه به نام ابشتين 2 پديدار گشت كه تصور
مي كرد با تجويز مقدار زياد گوشت (يعني خود سبب مرض) و عصاره تيروئيد (سم خطرناك) مي توان
مرض نفروز ليپوئيديك را معالجه نمود. خوب توجه بفرماييد، خود پروتئين حيواني كليه ها را خراب
به جاي اينكه مصرف « دانشمند بزرگ » كرده و به صورت آلبومين به طرف ادرار روانه گشته و اكنون اين
گوشت را قطع كند و كليه ها را راحت بگذارد، مقدار آن را به منتها درجه افزايش مي دهد، گويا براي
جبران پروتئيني كه از راه ادرار كم مي شود.
شخص نام برده با اين كشف متضاد و خطرناك خود چنان شهرت پيدا كرد كه اين بيماري به نام او
به مرض ابشتين معروف شد. با اينكه از آن روز تا به حال حتي يك مريض هم از اين راه معالجه نشده
است با وجود اين مرده خوارهاي كوته بين اين رويه ي وحشتناك را تا به امروز كوركورانه ادامه مي دهند .
ثبت مي شود ديگر كسي جرأت نمي كند روي آن را « علمي » يك دفعه كه يك كشف غلط در كتاب هاي
قلم بكشد، اگر يك روز مردم كوتاه بين به عقل آمدند و مايل شدند اين كار را انجام بدهند آنها بايد
كليه ي كتاب هاي طبي را بسوزانند و از نو بنويسند، زيرا نود و نه درصد از مطالب آنها فرضي ، غلط و
متضاد است.
وقتي به ياد مي آورم كه چطور توسط گوشت و تخم مرغ لعنتي بچه هايم را با دست خودم كشته ام
جگرم پار ه پاره مي شود. پرفسورهاي سرشناس پاريس بيماري پسرم را مرض نفروز ليپوئيديك تشخيص
مقدار زيادي گوشت و عصاره ي تيروئيد تجويز نمودند. اگر « ابشتين بزرگ » دادند و براي افتخار يادبود
من يك پدر دقيق و دلسوز نبودم و دستورات اين آقايان را دقيقاً مراعات نمي كردم اكنون بچه هاي من
براي آنها تهيه مي كردم كه رفقا براي شوخي منزل « لذيذ » زنده بودند، ولي متأسفانه من چنان كباب هاي
نام گذاشته بودند. من پدر بيچاره آنقدر به اين دانشمندان اروپايي ايمان داشتم « كبابي درجه ي يك » ما را
كه هيچ وقت از خود نپرسيدم كه وقتي خوراك بچه هاي من از روزهاي اول زندگيِ آنها فقط كباب ،
تخم مرغ، جوجه و شير بوده و هيچ موقعي از اين نوع مواد كم و كسر نداشته اند چطور شده كه اكنون
باز هم به اين نوع مواد از همه چيز بيشتر احتياج دارند (من نمي خواهم مواد مرده و غيرطبيعي را غذا
بنامم، چون آنها در حقيقت غذا نيستند).
پدران و مادران عزيز خوب توجه بفرماييد، با عادت دادن كودكان خود به خوراكي هاي مرده
گناهكار واقعي فقط شماييد، به « سرما مي خورد » بزرگ ترين گناه را مرتكب مي شويد. وقتي بچه ي شما
هر مرضي كه مبتلا مي شود هميشه گناهكار شماييد، در هر سني كه در نتيجه ي مرض بميرد (كه
مرده خوارها هميشه به اين طريق مي ميرند) باز هم گناهكار شماييد؛ زيرا شما بوديد كه با دست خود او
را به انواع مواد مرده، غيرحياتي و سمي كه سبب كليه ي بيماري ها مي باشند، معتاد نموده ايد.
درست نيست آنكه مردم خيال مي كنند شير يك غذاي كامل مي باشد و براي نوزادها ضروري است .
حتي شير مادر هم براي بچه ي خود يك غذاي ناقص مي باشد، چون به تنهايي با شير مادر ، بچه
نمي تواند زندگي خود را ادامه بدهد. مثلاً شير گاو نه فقط براي بچه ي انسان (حتي در حالت نپخته )
بلكه براي بچه ي خود گاو نيز غذاي كامل نيست، زيرا بچه ي گاو نمي تواند به تنهايي با شير مزبور
زندگي كند اين طور كه با يك نوع علف زندگي مي كند. وقتي شير گاو ارزش يك علف ساده را ندارد
چطور مي تواند براي انسان غذاي كامل باشد. براي همه كس كاملاً آشكار است آن بچه هايي كه زياد
شير مي خورند هميشه ضعيف، ناتوان و رنگ پريده هستند كه بيشتر وقت خود را در رختخواب و در
مطب هاي پزشكان مي گذرانند.
طبيعت شير مادري را براي كمك موقتي در نظر گرفته زيرا در زمستان هاي گذشته هميشه غذاي تر و
تازه و آبدار در دسترس مردم قرار نمي گرفت. اكنون كه در تمام مدت سال آب هويج، آب سيب، آب
پرتقال و مانند آنها در همه جا موجود است به راحتي مي توان از روز اولِ تولد نوزاد او را با اين نوع
غذاهاي كامل و بي نقص و زنده تغذيه نمود.
62
كوته بيني زيست شناسان مرده خوار بيشتر از همه در هنگام آزمايش ها براي كشف علل سرطان ظاهر
مي شود. اين آقايان سعي و كوشش مي كنند كه علل سرطان را در يك ماده ي شيميايي پيدا نمايند و
تصور مي كنند كه با داروهاي شيميايي مي توان سرطان را معالجه نمود . در واقع سرطان محصول
خوراك هاي مرده مي باشد. اين حقيقت براي خود اين زيست شناسان هم آشكار گرديده است . آنها
هزاران موش هاي وحشي را كه از سرطان هيچ خبري ندارند جمع آوري مي كنند، با غذاي مصنوعي و
مرده آنها را تغذيه نموده و به سرطان مبتلا مي نمايند. وقتي اين موش ها را به غذاي طبيعي برمي گردانند
مثبت مطالعه خود را به مردم « نتيجه » همه ي آنها معالجه مي شوند. با وجود اين، اين آقايان مايل نيستند
غذاهاي مرده محروم بسازند و « لذت » اعلام نمايند از ترس اينكه مبادا با اين امر خود و ديگران را از
علاوه بر اين آنها نمي خواهند از پول هاي هنگفتي كه دولت ها براي مطالعات در اختيار آنها گذاشته اند،
دست بكشند.
اين به اصطلاح دانشمندان معروف بعد از شناختن علت اصلي سرطان اي نطور اظهار نظر مي نمايند،
موش هايي كه با غذاي طبيعي تغذيه مي شوند به سرطان مبتلا نمي شوند؛ اين درست، ولي ما نمي توانيم
اين حقيقت را روي مردم عملي سازيم و به آنها توصيه نماييم غذاي پخته نخورند تا ده بيست سال
ديگر مبتلا به سرطان نشوند. اين آقايان اطلاع ندارند كه سرطان مانند همه ي بيماري هاي ديگر با خوردن
اولين لقمه ي مرده بناگذاري مي شود، ولي فقط بعد از ده بيست سال آنها قادر مي شوند نتيجه ي كار
زشت خود را ببينند و آن هم در موقعي كه كار از كار گذشته است. آيا واقعاً اين آقايان عقل سالم دارند
كه بعد از كشفي كه ميليون ها افراد بشر را از مرگ وحشتناك نجات خواهد داد اين اظهارات را مي كنند؟
مغز اينها بيمار است و باعث اين بيماري همين خوردني هاي مرده است كه آنها خداي خو د نموده و
مي پرستند. آنها جرأت نمي كنند به مردم بگويند برويد از اجساد پوسيده و گنديده ي سلول هاي حيواني و
گياهي دوري كنيد و با غذاي زنده و طبيعي كه خدا براي شما تعيين نموده است تغذيه نماييد تا به
سرطان و به بيماري هاي ديگر مبتلا نشويد. چرا آنها در بيمارستا ن ها روي بيماران اين كار را عملي
نمي سازند؟ ديگر عقل من نمي رسد كه جواب اين سؤال را بدهم، فقط لازم مي دانم بگويم كه سلول
سرطان با مواد مرده تغذيه مي شود و وقتي غذاي آن را قطع مي كنيم او گرسنه مانده مي ميرد و از بين
مي رود، خيلي ساده و بي زحمت و بدون خرج. اگر در حال حاضر كسي مي خواهد سرطان را عمل
نمايد او بعد از عمل بايد به بيمار توصيه نمايد علت اصلي سرطان را از ميان بردارد تا يك غده ي تازه
ظاهر نگردد و يا قسمت هايي از غده كه در بدن باقي مانده اند تقويت نگردند و از بين بروند. اما معالجه
با برق يك حق هبازي بيش نيست كه تا به حال براي هيچ كس فايده نداشته ولي مردم بي وجدان امروز
هم اين تجارت قلابي را ادامه مي دهند.__
هرگز زنده خواري را با گياه خواري اشتباه نكنيد.
بعضي اشخاص نمي توانند بين زنده خواري و گياه خواري فرقي بگذارند و حال اينكه گياه خواري به
عوض اينكه به مردم يك راه صحيح نشان بدهد آنها را بيشتر در اشتباه مي اندازد. فقط اجتناب از خوردن
گوشت براي بهداشت كار بسيار ناچيزي است. نان سفيد، برنج صاف شده، شكر، شيريني جات و غيره
هر يك به تنهايي ضررش كمتر از ضرر گوشت نيست. اگر يك گياه خوار درصدد برآيد كه فقط با ن ان
سفيد يا پلو يا شكر و يا مانند آنها تغذيه نمايد چند ماه بيشتر زنده نمي ماند. گياه خواري با پخت و پز
هيچ ارزشي ندارد.
بزرگ ترين گياه خواران آمريكا، انگلستان، هندوستان و اسرائيل بعد از خواندن كتاب من به اشتباهات
خود پي برده، در صفحه هاي مجلاتشان اقرار نموده و روش زنده خواري را راه صحيح اعلان كرده اند .
آنها اكنون كتاب هاي مرا به فروش مي رسانند و براي زنده خواري تبليغ مي كنند. با وجود اين تازه يك
نفر مرده خوار پيدا شده كه مي خواهد در ايران اولين سازمان گياه خواري (يعني همان مرده خواري فقط
بدون گوشت) را پايه گذاري نمايد. اصولاً مقصود گياه خواران تندرستي انسان و دفاع از قوانين طبيعت
نيست، بلكه آنها فقط كشتن يك موجود زنده را غير انساني و گناه حساب م يكنند.
بعضي ها مي گويند كه زنده خواري تازگي ندارد. آنها نيز سخت در اشتباهند. بعضي از آنان غذاهاي
به كار مي برند. بين اين روش و « بعضي بيماري ها » زنده را در ضمن وسايل پزشكي ديگر براي معالجه
زنده خواري كامل كه بنده توصيه مي كنم از زمين تا آسمان تفاوت است. آنها مواد زنده ي نبا تي را يگانه
خوراك حقيقي بشر اعلان نمي كنند . آنها مصرف مواد مرده و داروهاي سمي را صريحاً محكوم
نمي نمايند. آنها برنامه هاي غذايي درست مي كنند و از ويتامين ها صحبت مي نمايند و براي هر يك از
مرض ها دستورات مخصوصي صادر مي نمايند تا از اين راه از مردم ساده لوح پول هاي هنگفتي به دست
بياورند. اين يك شارلاتاني بيش نيست كه خوردن آب تُرب يا آب سيب زميني را ليوان ليوان به مردم
تجويز مي كنند در صورتي كه ما از همين سيب زميني و تُرب سالادهاي خيلي خوشمزه تهيه مي كنيم و به
مصرف مي رسانيم.
من در اين باره بايد توضيح بيشتري به مردم بدهم تا آنها هيچ وقت فراموش نكنند. اين واجب ترين
و اساسي ترين نكته ي مطلب است و پايه ي فلسفه ي تغذيه مي باشد. اگر در اين كتاب كوچك اين مطلب
چندين بار تكرار شود مانعي ندارد، چون همه ي گفته هاي من فقط به منظور اثبات اين نكته اساسي
مي باشد.
آن همه زيست نشناسان، دانشمندان، پزشكان، طبيعي دانان، گياه خواران و غيره كه تا به حال آمده اند
فقط تلاش كرده اند كه براي معالجه ي بيماري ها وسايلي مانند دارو، واكسن، ورزش، آب و برق درماني ،
عمل جراحي، برنامه هاي غذايي و از اين قبيل به مردم نشان بدهند. آنها با اين عمل خود، خواه ناخواه
قبول مي كنند كه مرض هميشه بوده، هست و خواهد بود و براي معالجه ي آنها اين وسايل فوق الذكر را
هم بايد به كار برد و رفته رفته آنها را تكميل نمود تا براي هر يك از امراض يك دارو يا يك واكسن يا
يك غذاي بخصوص و يا يك عمل جراحي كشف گردد.
من خود را نه زيست شناس و نه پزشك معرفي مي كنم و نه يك وسيله براي معالجه ي امراض نشان
مي دهم. من نگاه كرده ام به آسمان، به ستارگان، به درختان، به گل ها، به فعاليت موجودات كوچك و
بزرگ و از طبيعت يك حقيقت خيلي ساده اي را ياد گرفته ام. من فلسفه ي تغذيه را آموخته ام و اين
فلسفه مي گويد كه خداي بزرگ براي تغذيه ي انسان فقط مواد زنده ي نباتي را تعيين نموده است و براي
انسان مرض در نظر نگرفته است. تمام امراض يك پديده ي مصنوعي است كه خود انسان براي خود به
وجود آورده است. خلاصه من بر خلاف سايرين عوض اينكه وسايل مختلفي براي م عالجه ي امراض
گوناگون پيدا كنم علت خود مرض را كشف كرده ام و اين علت براي تمام بيمار يها يكسان مي باشد كه
عبارت است از داخل كردن مواد مرده به بدن.
هر ماده اي غير از مواد زنده ي نباتي يك ماده ي غيرطبيعي، مرده و سمي است كه خود سبب بروز
كليه ي بيماري ها مي شود. بنابراين من براي نجات دادن مردم از هر نوع مرض توصيه مي نمايم از هر نوع
مواد مرده، غيرطبيعي و شيميايي اجتناب نمايند. به عبارت ديگر مصرف آن موادي را كه باعث به وجود
آمدن امراض مي شود منع مي نمايم، يعني خود علل بيماري ها را از بين مي برم.
كساني كه از فوايد مواد زنده صحبت مي كنند و براي مردم برنامه هاي مخصوصي تهيه مي نمايند، كار
اساسي انجام نمي دهند. مردم نبايد از مفيد بودن مواد زنده صحبت نمايند. مواد زنده غذاي طبيعي انسان
مي باشد و براي او مانند بنزين صاف كرده براي هواپيما ضروري است. آنها فقط بايد از علل بيم اري ها
صحبت كنند، يعني از مضر بودن خوراكي هاي مرده و مواد شيميايي گفتگو نمايند.
آن اشخاصي كه مواد زنده را چون يك وسيله ي درماني براي بيماران به كار مي برند ، خودشان را
سالم تصور مي كنند، مواد مرده مي خورند و از بيماري هاي مختلف تلف مي شوند و زن و بچه هاي خود
را هم در همين راه قرار مي دهند. اولين خانواده ي زنده خوار حقيقي در تمام جهان خانواده ي بنده
مي باشد و اولين شخص كاملاً زنده خوار كه در عمر خود هيچ خوراك مرده نخورده است دختر پانزده
ساله ي من مي باشد.
فقط بعد از انتشار كتاب من، مردم روشن فكر تصميم گرفته اند بچه هاي خود را با زنده خواري كامل
پرورش دهند. بعضي از اين بچه ها در حال حاضر شش هفت ساله شده اند و اين انقلاب بزرگ در ايرانِ
ما و با دست يك فرد ايراني پايه گذاري شده است كه اين هم يك افتخار بزرگ براي ايران و ايرانيان
مي باشد.
بعضي از اين اشخاص كه تا به حال مواد زنده را يك وسيله معالجه قرار مي داده اند، بعد از خواندن
كتاب انگليسي من سعي مي كنند كه خودشان را زنده خوار معرفي نمايند . يكي از آنها به نام مارتين
ري نك 1 در شارلاتاني خود آن قدر پيش مي رود كه چند صفحه از شعارها و عبارت هاي برجسته ي مرا
عيناً اقتباس مي كند و بدون اشاره به كتاب من به نام خود در مي آورد و در يك مجله ي بهداشتي 2 در
لوس آنجلس به چاپ مي رساند. در آخر مقاله از مردم تقاضاي پنج دلار مي نمايد تا جزئيات بيشتري
براي برنامه ي غذايي براي آنها بفرستد. در كتاب دوم انگليسي خود جزئيات اين دزدي ادبي را فاش
نموده ام تا در آتيه جلوي اين قبيل ناجوانمردي را گرفته باشم. اين نوع زنده خوارهاي قلابي عوض اينكه
به مردم خدمتي بكنند آنها را در اشتباه مي اندازند. دروغ گويي اين آدم از آنجا معلوم شد كه پارسال در
هفتاد و دو سالگي فوت نمود، چون غير ممكن است كه يك زنده خوار حقيقي در اين سن بميرد.
از همه عجيب تر اين است كه يكي از بزرگ ترين انتشارات ايران (كيهان) بدون مطالعه ي دقيق ، در
چاپ نموده و « مرگ بر پخت و پز » صفحات زن روز ( 27 شهريور 1350 ) مقاله ي مفصلي زير عنوان
نهضت خام خواري را يك نهضت آمريكايي قلمداد نموده است، گويا اين نهضت دو سال و نيم پيش در
سانفرانسيسكو بنيان گذاري شده است و حال اينكه اين نهضت يك نهضت كاملاً ايراني است . بعد از
مطالعات هجده ساله و قرباني دادن دو فرزندم در سال 1333 يعني درست هجده سال پيش ايده ي مزبور
در مغز من توليد شده است.
اولين خانواده ي صد درصد خام خوار در تمام گيتي خانواده بنده است كه روشن نمودن آتش در
آشپزخانه ي خود را به كلي منع نموده و از هجده سال پيش به اين طرف بدون بيماري، بدون دكتر و
دارو كاملاً سالم زندگي مي كنند. اولين انسان كاملِ تمام عيار در دنيا دختر پانزده ساله ي من است كه در
عمر خود لب به خوراك مرده و يا مواد شيميايي نزده است. در تمام مدت فعاليت پانزده ساله ي من هيچ
كس در دنيا ادعا نكرده است كه دختر من اولين خام خوار قرن بيستم نيست.
اولين كتاب 566 صفحه اي من به اسم خام خواري در سال 1338 به زبان ارمني منتشر شده است .
خود عبارت خام خواري 3 و اكنون هم كلمه ي زنده خواري را براي اولين دفعه من روي كاغذ آوردم__
اولين جزوه ي خام خواري به زبان فارسي در سال 1341 منتشر گرديده و دو هزار نسخه ي آن را در
همه ي روزنامه ها، مجلات و مؤسسات پخش نموده ام. تقريباً همه ي روزنامه ها و مجلات تهران مانند
اطلاعات، روشنفكر، خواندني ها، مهر، مهر ايران و غيره مقاله ها و عكس هاي مرا چاپ كرده اند . خود
روزنامه ي كيهان شعارهاي برجسته ي مرا در آن زمان چاپ نموده بود.
اولين كتاب انگليسي من در سال 1342 و چاپ دوم آن در سال 1344 منتشر شد . بعد از اينكه
تلاش هاي من در ايران شكست خورد من صدها هزار تومان از دارايي خود خرج نموده، بيست هزار
كتاب به زبان هاي ارمني، فارسي و انگليسي و صدها هزار بولتن به همه ي ممالك دنيا به رايگان پخش
نموده و تقريباً سي هزار نسخه كتاب نيز به فروش رسانده ام تا اين نهضت عظيمي را كه همه ي مردم
دنيا را از بيماري، فقر، گرسنگي، ناداني، جنگ و جنايات نجات خواهد داد به گوش همه ي جهانيان
برسانم، در آن جاها يك انقلاب برپا كنم، صداي اين انقلاب را به ايران برگردانم تا هموطنان خود را
متقاعد سازم. اكنون تلاش هاي من به ثمر رسيده است. اين صدا توسط يك خبرنگار ايراني به ايران
برگشته، اما متأسفانه اشتباهاً خام خواري را يك نهضت آمريكايي معرفي كرده است. حتماً نويسنده ي اين
مقاله به كتاب ها و فعاليت هاي من آشنايي نداشته و يا به فراموشي سپرده است. من از سردبيران كيهان
تقاضا دارم بعد از مطالعات دقيق اين اشتباه را در يكي از شمار ههاي بعدي زن روز اصلاح نمايند.
براي اثبات اين حقيقت هزاران مدرك قانع كننده دارم كه حاضرم هر لحظه در اختيار مط بوعات
بگذارم. نامه هايي دارم از پادشاهان، نخست وزيران، سازمان هاي بهداشتي، سازمان هاي گياه خواران،
مديران آسايشگاه ها، مديران جرايد، دانشمندان، پزشكان، متخصصين علم تغذيه اي، بيماران و بي شماري
از شخصيت هاي ممالك مختلف و هيچ كس قادر نيست تاريخ اين نامه ها و كتاب ها را عوض نمايد .
قبل از انتشار كتاب من هيچ كس پخت و پز را علل اصلي بيماري ها اعلام نكرده و از خانه ي خود به
كلي حذف ننموده است. هيچ كس علم پزشكي و داروسازي را صريحاً محكوم ننموده است. هيچ كس
غذاي خام گياهي را يگانه خوراك انسان معرفي ننموده است.
اين رستوران كه زن روز تعريف آن را مي كند و همچنين ساير رستوران ها، آسايشگاه ها، خانه هاي
بهداشت 1، مراكز ميوه فروشان 2 و غيره در نتيجه ي خواندن كتاب من فعاليت خام خواري را شروع
نموده اند. همه ي آنها با من در تماس اند. مشترياني كه به اين رستوران ها هجوم مي برند همگي پيروان
مكتب من هستند.
متأسفانه اين رستوران كه زن روز شرح آن را مي دهد، درس خود را خوب ياد نگرفته است؛ چون
جزو برنامه ي خام خواري نيستند و با عنوان مقاله ي « حبوبات نيم پخته و انواع پنير، نان، ماست و شير »
كاملاً مغايرت دارند. نان چه سفيد و چه سياه، چه نفت پز و چه هيزم پز ماده اي « مرگ بر پخت و پز »
است مرده كه با احتياجات بدنِ انسان هيچ مناسبتي ندارد. مواد حيواني چه خام و چه پخته سم توليد
مي كنند و آدمي را مسموم مي سازند. اصل خام خوار آن كسي است كه تا آخر عمر خود لب به مواد
مرده، شيميايي و حيواني نزند، حساب هاي ويتامين و پروتئين را به كلي فراموش نمايد و فقط يك چيز
را بداند. غذاي زنده ي گياهي يعني سلامتي و طول عمر، مواد مرده يعني مرض و مرگ.
بدن انسان مواد غيرطبيعي را مي شناسد و رد مي كند.
وقتي مواد طبيعي وارد معده مي شود هرقدر هم زياد باشد معده آن را قبول مي كند و بلافاصله به
روده ها تحويل مي دهد. بدن هرچه را از آن لازم دارد نگه مي دارد و بقيه را در عرض چند ساعت دفع
مي نمايد. در نتيجه معده ي يك زنده خوار هميشه خالي و سبك مي باشد. ولي وقتي مواد مرده را به معده
تحويل مي دهيم معده آن را به آساني قبول نمي كند، ساعت ها و حتي روزها نزد خود نگه مي دارد تا به
مردم بفهماند كه بدن به اين نوع خوردني ها احتياج ندارد.
معني اين امر را نمي فهمند و براي رهايي از ناراحتي معده مقداري روغن بادام و يا « متمدن » مردم
كرچك مي خورند. چون روغن هاي نام برده از مواد طبيعي مي باشند معده آنها را مي پذيرد ولي چون در
حال حاضر براي هضم آنها وسيله اي موجود نيست آنها را به روده ها تحويل مي دهد تا از بدن دفع بكند.
روغن هاي طبيعي فوق الذكر در سر راه خود مانده هاي گنديده ي غذاي مرده را از معده ها و روده ها جمع
نموده و با خود بيرون مي برند. ميوه جات و سبزي جات هم هر روز همين كار را نزد مرده خوارها انجام
مي دهند، ولي مرده خوارهاي گمراه معني آن را نمي فهمند و خيال مي كنند كه ميوه براي آنها ضرر داشته
است. اگر به جاي روغن بادام روغن ديگري مانند روغن كرمانشاهي يا كره و يا روغن هاي نباتيِ صاف
شده به معده تحويل بدهيد خواهيد ديد كه معده چه عك سالعملي در مقابل آنها از خود نشان مي دهد.
در اين اواخر يك پزشك آمريكايي براي من يك گزارش فرستاده كه در سوئيس 1 نوشته شده و
2 به انگليسي ترجمه كرده است. نتيجه ي سيصد آزمايش ثابت مي كند كه « سازمان تحقيقاتي لي » توسط
هيچ نوع مواد غذايي روي فرمول خون انسان تغييري نمي گذارد ولي همين كه يك لقمه ي پخته وارد
بدن انسان مي شود بلافاصله تعداد گلبول هاي سفيد خون افزايش مي يابد. عجيب اين است كه حتي
پنجاه ميلي گرم يعني يك مثقال خوراك پخته همين اثر را مي گذارد و همين كه اولين لقمه به معده وارد
مي شود اين اثر در خون ظاهر مي گردد. حتي آبِ جوشيده هم روي فرمول خون همين عكس العمل را
ايجاد مي نمايد. مطابق اين گزارش هر يك از خوردني ها حالت طبيعي خود را در درجه هاي مختلف از
دست مي دهد. ولي همه ي آنها هنوز به صد درجه يعني به حالت جوش نرسيده به حالت غيرطبيعي در
مي آيند. عقل و منطق به ما حكم مي كند كه حرارتي برتر از حرارت خورشيد براي غذاي طبيعي قابل
تحمل نيست.
خوراك هايي كه در كارخانه جات تهيه مي شوند مانند شكر ، شكلات ، شيريني جات ، نوشابه هاي
مختلف و از اين قبيل، غير از افزايش دادن گلبول هاي سفيد تغيرات ديگري هم در خون ايجاد مي كنند .
اين مدارك كه با دست خود زيست شناسان تهيه شده است گفته هاي بنده را به خوبي ثابت مي كند كه
غذاي مرده فقط يك ماده ي غيرطبيعي و سمي مي باشد زيرا گلبول هاي سفيد خون فقط در مقابل سموم
و مواد بيگانه به مبارزه بر مي خيزند. آيا زيست نشناسان كوته بين از اين مدارك كاملاً روشن توانسته اند
نتيجه ي مثبتي بگيرند يا خير؟ البته كه خير. وقتي با غذاي مرده غذاي زنده هم وارد بدن مي شود اين
غذاي طبيعي اثر مضر خوراك مرده را خنثي مي سازد و نمي گذارد كه در خون تغييراتي ظاهر گردد . از
اين رو اين آقايان خيال مي كنند كه با خوردن غذاي زنده مي توان ضرر خوراك هاي مرده را به كلي از
بين برد و بنابراين مصرف كردن آن مانعي ندارد.
چون معمولاً در موقع غذا خوردن نزد همه ي مرده خوارها اين نوع تغييرات خون مشاهده مي شود،
1 نام مي بردند. ولي « گلبول هاي سفيد هاضمه اي » مردم اين وضع را عادي (فيزيولوژيك) تلقي مي كردند و
اكنون معلوم مي شود كه اين يك حالت مرضي مي باشد. به عبارت ديگر با اولين لقمه ي مواد مرده، مردم
خون خود را مسموم مي سازند و حالت مرضي ايجاد مي كنند. ولي اگر آنها صدها نوع سبزي يا ميوه ي
زنده بخورند و هر قدر هم زياد بخورند هيچ تغييري در فرمول خون مشاهده نمي گردد.
اصولاً تمام حالت ها و فعاليت ها و فرمول هاي اعضاي مرده خوارها كه تا امروز عادي و طبيعي تلقي
مي شد غلط از آب در مي آيد، زيرا در جهان حتي يك نفر مرده خوار سالم وجود ندارد و تمام تحقيقات
فيزيولوژيك بر روي همين مرده خوارها انجام مي گرفته است. مثلاً چون تقريباً نزد همه ي مرده خوارهاي
بزرگ سال فشار خون به پانزده يا شانزده مي رسد اين حالت را معمولي تلقي مي كردند و حال اينكه فشار
خون طبيعي بايد بين ده تا دوازده باشد. من فشار خون خودم را از بيست پايين آورده و به دوازده
رسانده ام.
چون قلب همه ي مرده خوارها زير فشار دائمي مواد مرده قرار گرفته و مريض مي باشند و ضربان
قلب آنها حداقل از هفتاد و پنج پايين نمي آيد، براي آنها هفتاد و پنج ضربان در دقيقه طبيعي به شمار
مي آيد، حال آنكه قلب يك زنده خوار پنجاه و هشت تا شصت مي زند و بعضي مواقع در شرايط راحتيِ
جهاز هاضمه تا پنجاه و پنج هم مي رسد.
آيا طبيعت حق دارد يا زيست شناسان؟
ما يا بايد تابع قوانين طبيعت باشيم و مانند ساير موجودات زنده تغذيه نماييم و يا اينكه مرده خواري
را روش تغذيه اي صحيح بدانيم و براي همه ي حيوانات نيز آشپزخانه بسازيم. مشكل كار اينجاست كه
چطور مي توان در زير درياها و اقيانوس ها اين آشپزخانه ها را بنا كرد؟
بعضي ها خيال مي كنند كه تكامل قوه ي فكري بشر حاصل از مرده خواري مي باشد و حال اينكه
مرده خواري خراب كاري هاي خود را بيشتر از همه بر روي مغز و اعصاب آدميان نهاده است و
بيماري هاي رواني روز به روز زيادتر مي شود.
تفاوت آدميزاد از موجودات ديگر فقط در ساختمان دو دست و يك زبان مي باشد كه توسط آنها
انسان توانسته است حرف بزند و بنويسد و كشفيات خود را به نسل آينده انتقال دهد. اگر ما به طور
آزمايش بچه ي بزرگترين دانشمند را دور از مردم در جنگلي پرورش دهيم و در سن پنجاه سالگي او را
وارد اجتماع نماييم مي بينيم كه او از همه ي حيوان ها هم حيوان تر و احمق تر است. اين تكامل فكري كه
در حال حاضر از آن بهره مند مي شويم در طول مدت هزاران سال توسط ميليون ها افراد بشر تدريجاً به
دست آمده و جمع گرديده و به ما رسيده است، وگرنه يك شخص نادان با يك ميمون هيچ تفاوتي
ندارد.
هيچ دانشمندي قادر نيست بدون خواندن و ياد گرفتن به تنهايي يك ماشين پيچيده بسازد، بلكه او
روي ماشيني كه در مدت صدها سال و توسط صدها افراد بشر تكامل يافته است چند عدد پيچ عوض يا
اضافه مي كند و به مقام دانشمندي مي رسد و به نوبه ي خود اين اختراع را به نسل آينده انتقال مي دهد.
بعضي اشخاص خيال مي كنند كه غذاي مرده خوردن، عرق، شراب، ترياك، هروئين، سيگار و غيره
مصرف كردن و سرطان، سكته ي قلبي، سل ، ديفتري ، جذام و غيره ايجاد نمودن و بيمارستان ها و
داروخانه ها تأسيس كردن، اينها همه علامت برتري انسان بر حيوان و نشانه ي تمدن مي باشد ! و حال
اينكه اينها در حقيقت بربريت انسان را ثابت مي نمايند.
بعضي ها فكر مي كنند كه براي رشد كودكان غذاي مرده و پروتئين حيواني لازم مي باشد. اگر غذاي
پخته قادر بود براي هر نسل حتي يك ميلي متر رشد افزايش بدهد، اكنون قد مردم به چند متر مي رسيد .
اين كار بيشتر به طرز فعاليت طولاني بدن مربوط مي باشد. همان طور كه زرافه بر اي به دست آوردن
خوراك خود دائماً كوشش كرده است دهان خود را به بالاترين نقطه ي درختان برساند اين است كه
گردن او به اين درازي در آمده است اما بالعكس، خوك چون غذاي خود را هميشه در خاك جستجو
كرده ، بنابراين گردن او كوتاه مانده است.
در اين موضوع گفته هاي بسياري داريم ولي صفحه هاي محدود اين كتاب اجازه اين را نمي دهد و
فقط كافي است بدانيم كه اگر اين وضع ادامه پيدا كند چند نسل بشتر طول نمي كشد كه مردم تمام
پاكوتاه، دست كوتاه، بي دندان، شكم گنده، گردن با غبغب و تمام مريض و ناتوان به دنيا مي آيند.
اكنون بدبختي مردم به مرحله اي رسيده است كه ديگر تحمل آن امكان پذير نمي باشد. ما بايد سخنانِ
حق خود را بدون بيم و باك به گوش مردم برسانيم و يك راه چاره به آنها نشان دهيم.
آقايان زيست نشناس يك راه غلط پيش گرفته اند و در اين راه به قدري جلو رفته اند كه ديگر به
آساني نمي خواهند برگردند. آنها علم غلط و خطرناك خود را قانوني اعلان كرده اند و به زور به مردم
تحميل مي نمايند.
آنها نمي خواهند يك حرف خيلي ساده ولي معجزه آسا را به مردم بگويند كه برويد به جاي نان سفيد،
گندم زنده بخوريد و اصلاً هيچ نوع مواد مرده، غيرطبيعي، مصنوعي، سمي و شيميايي وارد بدن خود
نكنيد. آنها اين حرف را نمي زنند چون با اين يك حرف ساده كليه ي بيماري ها از جهان ريشه كن شده و
نود و نه درصد غلط بودن علم ايشان آشكار مي گردد و ميلياردها جلد كتاب هاي افسانه اي، فرضي، مضر
و گمراه كننده ي ايشان بدون خواننده مي مانند و برنامه ي دانشكده ها به كلي به هم مي خورد . خلاصه ،
شهرت و عظمت آقايان خاتمه مي پذيرد.
به جاي اين حرف ساده آنها مبارزه ي خود را بر عليه خدا و طبيعت ادامه مي دهند. آنها گندم طبيعي
و زنده را تبديل به نان سفيد مي كنند و براي جبرانِ هزاران نوع مواد طبيعي كه در گندم محو كرده اند
چهارده پانزده نوع مواد شيميايي به آن اضافه مي كنند. آنها براي جلوگيري از فاسد شدن گوشت آن را
مسموم مي كنند و با مواد شيميايي بوي گند آن را مي گيرند و ماه ها نگه مي دارند تا اين مواد وحشتناك را
به جاي غذاي سالم به مردم بخورانند. آنها به وسيله ي تشعشع، سيب زميني و پياز را مي كشند تا آنها قادر
به جوانه زدن نباشند. آنها با حساب هاي متضاد آزمايشگاهي خود آنقدر گيج شده اند كه از آشغال هاي
ماهي ها آرد ماهي تهيه كرده و آن را به اسم پروتئين فوق العاده معروف ساخته اند و چ ند نوع مواد
شيميايي هم با آن مخلوط نموده اند تا بو و طعم نفرت انگيز آن را از مردم پنهان نمايند. عجيب اين است
اين عمل پست خود را با حرارت زياد تعريف مي نمايند. « دانشمندان سرشناس » كه
حالا تصميم دارند از نفت براي ما غذا درست نمايند! خيلي از پزشكان و متخصصين تصديق مي كنند
كه در نتيجه ي مسموم كردن آب آشاميدني بعضي از مردم دچار مرض روحي و دماغي مي شوند.__
اگر ما بخواهيم درباره ي اين قبيل اعمال نادرست و خرابكارانه به تفصيل صحبت كنيم لازم مي بود
حداقل ده تا بيست جلد كتاب قطور انتشار داد. خلاصه ي كلام اين است كه اين دانشمندان نادان عوض
اينكه به مردم خدمتي بكنند باعث مي شوند كه روز به روز امراض بيشتر توسعه پيدا نمايند و
بيماري هاي نوظهور ظاهر گردد، در نتيجه، آنها بيمارستان هاي بيشتري تأسيس مي كنند، تعداد دكترها ،
داروخانه ها، ويتامين ها و واكسن ها را افزايش مي دهند.
ولي براي انسان عاقل اين سؤال پيش مي آيد كه آنها تا كجا خيال دارند پيش بروند؟ فرض كنيم كه
همه ي خانه هاي مردم تبديل به بيمارستان ها و همه ي مغازه ها تبديل به داروخانه ها بشوند و همه ي مردم
جهان هم به مقام دكتري برسند؛ حالا مي پرسيم نتيجه چه مي شود؟ در صورتي كه خود همين
مي خورند و « لذيذ و مقوي » از همه بيشتر دارو مصرف مي كنند و از همه بشتر خوراك هاي « دانشمندان »
از همه زودتر اين دنيا را ترك مي كنند.
علم پزشكي در يك تجارت انحصاري وحشت انگيزي در آمده است. در اين دنيا هيچ كس از ظلم
يعني مسموم شده ) را به مردم تحميل ) « تصفيه شده » اين تجارت طبي در امان نيست. اين آقايان آب
مي كنند، كليه ي محصولات طبيعي را با كود شيميايي به حالت تقلبي و مضر در مي آورند، همچنين با
مرغ و تخم مرغ هاي غيرطبيعي دنيا را پر مي كنند، صدها نوع مواد شيميايي و سمي با شير خشك و يا
خوردني هاي ديگر مخلوط مي كنند و در جعبه هاي زيبا و ظاهرفريب مي ريزند، روي جعبه ها با
تبليغات عوام فريبانه اي چاپ مي كنند و به دست مادران بي تجربه مي دهند تا كودكان « علمي » اصطلاحات
خود را با اين مواد مصنوعي مسموم نمايند. آنها در اين كار غير انساني خود آنقدر جلو م يروند تا يك
سم كشنده مانند آسپرين را كه تا به حال هزاران انسان بي گناه و بي خبر با خوردن يك قرصِ آن جان
خود را از دست داده اند بدون بيم و باك توسط راديو و تلويزيون ها مانند يك خوردني خوشمزه و مفيد
و نيروبخش به مردم معرفي مي كنند.
بدون اينكه يك نظر بيندازند و ببينند كه چطور يك فيل با خوردن علف ساده بهترين استخوان دنيا را
مي سازد و با وجود اين همه سبزي جات و ميوه جات ارزنده اين دانشمندان دروغي براي نمو دندان هاي
سوئيسي از خود سؤال « بيرخر بنر » . كودكان كلسيم مصنوعي تهيه مي كنند و به مادران بي خبر مي فروشند
مي كند آيا اين علم ناداني است يا ناداني علمي؟
آنها توسط بيمه هاي اجتماعي اجباراً از مردم مبالغ هنگفتي پول مي گيرند تا در موقع لزوم چند قرص
سمي به آنها تحويل بدهند. ده ها نوع واكسن به زور به پير و جوان، غني و فقير تجويز مي كنند و
بدن هاي ضعيف آنها را باز هم ضعيف تر و ناتوان تر مي سازند.
يك انسان روشن بين سرگيجه مي گيرد وقتي فكر مي كند كه به جاي اين همه كارهاي عجيب و
غريب كافي است مردم روزانه فقط يك مشت گندم با چند عدد خرما و مقداري سبزي بخورند تا همه
در سلامتي و آرامش عمر خود را ادامه بدهند، به خصوص كه اين قبيل خوردني ها در مملكت پر بركت
ما از فراواني در ميدان ها پايمال مي شوند.
كسي كه حقيقت را مي شناسد و رحم دارد نمي تواند با خونسردي مشاهده كند كه چگونه مردم
بي خبر و ساده لوح در داروخانه ها صف مي كشند و آخرين پس انداز خود را مي دهند و مقداري سم
مي خرند تا ببرند و قلب، كبد و كليه هاي خود را كه از گرسنگي حقيقي كار نمي كنند به كار بيندازند.
دوازده هزار پروانه انحصاري صادر گرديده « ضد سرماخوردگي » در انگلستان فقط براي قرص هاي
دوازده هزار مرتبه چاره ي سرماخوردگي را پيدا كرده اند و سرماخوردگي را روز « دانشمندان » است، يعني
به روز زيادتر نموده اند.
دورتر زندگي مي كنند به همان اندازه از بيماري ها در « دانشمندان » موجودات ديگر هر قدر از اين
امان مي باشند. موجودات دريايي كه سه برابر موجودات روي زمين مي باشند با هيچ نوع مرضي آشنايي
ندارند ولي حيوانات اهلي كه زير دست بشر در هواي كثيف و با غذاي ناقص و غلط و بعضي اوقات با
مواد غيرطبيعي و مصنوعي تغذيه مي نمايند، دچار امراض گوناگون مي گردند. براي اين زبان بسته ها هم
دامپزشكي ايجاد نموده اند و ميليون ها واكسن و آمپول به آنها تزريق مي نمايند . اين بيچاره ها خيال
مي كنند كه به وجود آوردن بيماري هاي مصنوعي و مداوا نمودن آنها به وسيله ي سموم مختلف علامت
علم، دانش و تمدن مي باشد.
ميانه روي نتيج هي مثبت نمي دهد.
كساني كه زنده خوار نيستند ولي با دارو مخالفند و براي بهداشت راه طبيعي جستجو مي نمايند،
بعضي اوقات به يك نتجه ي نامساعد برخورد مي كنند. كساني كه با رفتن به كوه و كوهنوردي سعي
مي كنند از گوشت هاي زائد خود مقداري بكاهند با همين كوهنوردي روي قلب و عضلات ضعيف خود
آن قدر فشار مي آورند كه آنها را ضعيف تر و ناتوان تر مي سازند . اين اشخاص در راه خود وارد
قهوه خانه ها مي شوند تا با خوردن نان سفيد ، تخم مرغ ، روغن مصنوعي ، كله پاچه و قند و چاي،
گوشت هاي حل شده را از نو به جاي خود برگردانند. با تصديق كوهنوردان باتجربه بيشتر كوهنوردان مرده خوار سرانجام دچار گشادي قلب مي شوند.
همين وضع را هم نزد ورزشكاران ديگر نيز مشاهده مي كنيم. قهرمانان سرشناس به عوض اينكه در
سن شصت يا هفتاد سالگي روز به روز قوه ي بدني خود را افزايش بدهند در سنين بيست و پنج يا سي
سالگي از قهرماني مي افتند و با بدن هاي ضعيف و قلب هاي مريض ميدان ورزش را ترك مي كنند.
هيچ مرده خواري در هر سني كه باشد، نبايد خود را سالم فرض كند. مرگ دائماً او را تهديد مي نمايد
و هر آن ممكن است او را ناگهان به زمين بيندازد و نابود نمايد؛ مانند آن قهرماني كه خود را در اوج
قدرت و سلامتي تصور مي نمود و با مدال هاي طلاييِ روي سينه و سرطا نِ وحشتناك درون سينه از
مسابقه ي المپيك برگشت و دو ماه بعد در بيست و دو سالگي بدرود حيات گفت.
بعضي اشخاص بعد از شصت يا هفتاد سال مرده خواري با قلب ضعيف و با رگ هاي آلوده و
جرم گرفته به اميد به دست آوردن سلامتي متوسل به ورزش هاي سنگين مانند يوگا مي شوند، ر وي سر
مي ايستند، معلق م يزنند و خود را دچار سكته قلبي مي كنند و تلف مي شوند.
اصولاً ورزش براي مرده خواران منافعي در بر ندارد، مخصوصاً ورزش هاي سنگين . بهترين ورزش
اين است كه به موازات فعاليت روزانه ي مردم انجام بگيرد. يك زنده خوار از نشستن لذت نمي برد، او
هميشه مي خواهد در حركت باشد، قدم بزند، بدود، برقصد، بازي كند و كارهاي مفيد انجام بدهد .
بهترين ورزش، ورزش تفريحي و كار توليدي مي باشد مانند گردش در هواي آزاد، رقص، تنيس، اسكي،
شنا، اسب دواني، باغباني، نجاري، آهنگري و مانند آنها به شرط زنده خواري كامل.
انقلاب زنده خواري در ميدان مسابقات ورزشي يك عصر جديد ايجاد خواهد كرد . قهرمانان
روشن فكر مي توانند گوشت هاي زائد و بي ارزش خود را با زنده خواري حل نموده و وزن بدنشان را
كاهش بدهند و در عوض با افزايش دادن ياخته هاي سالم در تقويت عضلات خود بكوشند و به__
قهرماني نوين و بي سابقه اي نايل گردند و ركوردهاي تازه اي بر جاي بنهند. براي رسيدن به اين هدف
لازم مي شود چندين ماه تحمل كرد تا عكس العمل ها خاتمه پيدا كند و تبادل سلول هاي زائد با
سلول هاي اصلي به يك درجه ي قابل توجه برسد.
از چه چيز بايد اجتناب نمود؟
آن خشكباري را كه با گوگرد يا تيزآب و يا با مواد شيمياييِ ديگر به عمل آمده است به هيچ وجه
نبايد مصرف نمود، چون هيچ ارزش غذايي ندارد و فقط ماده اي است زهرآلود، به طوري كه كرم هم به
آن نزديك نمي شود.
آن روغن زيتوني را بايد مصرف نمود كه با مواد شيميايي، تصفيه نشده است و رنگ و بو و طعم
طبيعي خود را دارا بوده و ارزش غذايي خود را از دست نداده باشد.
از اتاق هاي گرم، لباس هاي گرم و از هواي كثيف بپرهيزيد. آب گرم تا درجه ي حرارت خورشيد
روي زمين براي نوشيدن ضرري ندارد.
زيتون شور، خيارشور و ترشي هايي كه با نمك يا سركه فراهم مي گردند، غذاهاي زنده و طبيعي
محسوب نمي شوند. همچنين سركه، شراب و از اين قبيل خوردني ها كه از حالت اوليه و طبيعي خود
برگشته اند ارزش غذايي ندارند. نمك و ادويه جات ديگر را در صورتي كه با آتش و يا با مواد شيميايي
سر و كار نداشته باشند به اندازه ي خيلي كم مي شود با سالادها مخلوط نمود.
عسلِ بدون موم نخريد، بيشتر آنها تقلبي مي باشند. عسل را با موم و با چارچوب بخريد و همه را
يك مرتبه آب نكنيد، يا با موم مصرف نماييد و يا به اندازه ي مصرف يك هفته آب كنيد.
براي گرفتن شيره ي عسل مقداري از عسل را با چنگال له كنيد و با چند قاشق آب به هم بزنيد و با
آبكش صاف نماييد. همين عمل را با بقيه ي موم انجام بدهيد تا در موم اثري از شيره نماند. به اين طريق
شيره اي خيلي غليظ به دست مي آيد كه مي توان در يخچال گذاشت و تدريجاً مصرف نمود.
بدنتان را صابون نزنيد، صابون معمولي مواد شيميايي دارد كه براي پوست بدن مضر مي باشد .
حتي الامكان زود به زود و اگر ممكن است هر روز استحمام نمائيد. به بدن كيسه بكشيد و سرتان را با
زرده ي تخم مرغ يا با پودر سدر بشوييد. در اروپا مردم فهميده اند كه صابون معمولي براي پوست بدن
مضر است و صابون هايي تهيه مي كنند كه در آنها مواد شيميايي به كار نرفته است. نمي دانم از اين قبيل
صابون ها و لوازم آرايش ديگر به ايران وارد شده يا نه؟
براي شستن ميوه جات و سبزي جات پرمنگنات يا مواد ضدعفوني ديگر مصرف ننماييد. ميوه جات و
سبزي جات را در آب فراوان سه چهار مرتبه بشوييد. خشكباري كه قبل از خشك كردن تر بوده اند مانند
كشمش، آلو، خرما، توت و انجير را سه چهار بار بشوييد تا از خاك كاملاً پاك بشوند . بعد از شستن
يكي دو روز پهن كنيد تا خشك شوند. توت فرنگي و توت سفيد را هم بشوييد. براي شستن توت، سه
ظرف بزرگ را پر از آب كنيد، توت را در ظرف اول بريزيد و بعد به ظرف دوم و به سوم انتقال دهيد و
سپس در يك آبكش بريزيد و در يخچال بگذاريد.
انسان زنده خوار غذاهاي غيرطبيعي، پخته، گوشت دار و چربي دار نمي خورد كه زياد تشنه شود؛
كالري بي ارزش مصرف نمي كند كه مجبور شود آن را با آب سرد خاموش نمايد، عرق هم نمي كند كه
جاي آن را با آب پر نمايد. ضمناً غذاهاي طبيعي آب كافي با خود دارند، طبيعت غذاهاي طبيعي را
طوري به بار آورده است كه در تابستان پر آب و در زمستان كم آب باشند. هنگامي كه يك زنده خوار
تشنه مي شود با خوردن يك خيار يا يك گوجه فرنگي يا يك فنجان آب ميوه و يا آب خالص چشمه
تشنگي خود را بر طرف مي نمايد. براي اين منظور و جهت اضافه كردن آب به كمپوت يا عسل و غيره
هر زنده خواري بايد روزانه يك يا دو شيشه آب چشمه تهيه نمايد. اصولاً يك زنده خوار نبايد هيچگونه
مواد شيميايي و سمي به بدن خود راه بدهد حتي اگر مقدارش خيلي اندك باشد، اين است كه او نبايد
آب لوله كشي مصرف نمايد. اين آب كلر دارد و اين كلر هر قدر هم كه كم باشد چون قدرت كشتن
ميكروب ها را دارد، بنابراين قدرت آن را هم دارد كه به سلول هاي بدن انسان نيز آسيب برساند .
سلول هاي انسان نيز مانند ميكروب ها حساس مي باشند، آنها هم زود مسموم شده و از كار مي افتند . در
همه ي نقاط گيتي روي همين عمل نادرست انتقادات شديدي شنيده مي شود . ضد عفوني كردن آب
لوله كشي براي مصرف هاي ديگر به غير از آشاميدن چندان ايرادي ندارد ولي براي آب آشاميدني بايد
مقامات مسئول فكر ديگري بكنند.
بعضي اشخاص مثل اين كه اين مسموميت را كم حساب مي كنند، آنها اين آب لوله كشي را بر
مي دارند، چند نوع مواد شيميايي و سمي تازه به آن مي افزايند، به رنگ هاي گوناگون در مي آورند و
تحت عنوان نوشابه هاي غير الكلي (كولاهاي مختلف ) به مردم مي فروشند . اين آقاي ان كار بسيار
عاقلانه تري مي نمودند اگر كارخانه هاي خود را مي بردند سر يك چشمه قرار مي دادند، شيشه هاي خود را
با آب خالص، تميز و گوارا پر نموده و به مردم مي فروختند . ما، ماهي يك مرتبه چند كوزه آب از
چشمه ي ونك مي آوريم و مصرف مي كنيم. بين طعم و بوي آب چشمه و آب لوله كشي، زمين تا آسمان
تفاوت هست.
اين عصر مي باشد . « متمدن » سم پاشي و مصرف كودهاي شيميايي از كارهاي غير عاقلانه ي مردم
مردمان پول پرست با كودهاي شيميايي زمين را مسموم مي كنند و حجم محصول را به طور مصنوعي بالا
مي برند و در عوض كيفيت آن را پايين مي آورند . آنها ميوه جات و سبزي جات را در حال رسيده
سم پاشي مي كنند و بلافاصله به مردم مي فروشند. بعداً خود آقاي دكتر كه اين سم پاشي را اختراع نموده__
است سوء نتيجه ي كار خود را مي بيند و به عوض اينكه از سم پاشي جلوگيري بنمايد، خوردن ميوه جات
و سبزي جات را ممنوع مي سازد.
اكنون كه اوضاع بر اين منوال است، مردم نبايد ضرر سم پاشي را بهانه گرفته و ميوه جات و
سبزي جات را بپزند. چون اگر سم پاشي ارزش محصول را ده درصد خراب مي كند، پخت و پز همين
ارزش را صد درصد محو و نابود مي سازد و ضمناً به مراتب بيشتر از سم پاشي، سم تازه در غذاي مرده
توليد مي نمايد. مردم بايد اين خوراك هاي سم پاشي شده را سه چهار مرتبه با آب فراوان خوب بشويند
و در ضمن بر عليه اين عمل غير انساني به مبارزه بپردازند.
اكنون از همه جاي دنيا صداي مردم بلند مي شود. آنها انجمن هايي تشكيل مي دهند و مجله ها چاپ
مي كنند و دلايلي م يآورند و انتقاد مي نمايند و فروشگاه هاي مخصوص و آسايشگاه ها و پانسيون ها باز
مي كنند تا مردم را با خوراك هايي تغذيه نمايند كه بدون كمك كود شيميايي و سم پاشي به عمل آمده
باشد. بعضي از پيروان خارجي من كه وسيله دارند، قطعه زميني براي خود مي خرند تا باغ و بستان
شخصي داشته باشند و احتياجات ميوه و سبزي خود را بدون كمك كودهاي شيميايي تأمين نمايند.
بر خلاف تصور بعضي از اشخاص بي تجربه، اجتناب از غذاي مرده كار
مشكلي نيست.
بيشتر اشخاصي كه تصور مي كنند يك دفعه صد درصد زنده خوار شدن كار خيلي مشكلي است و
لازم مي باشد زنده خواري را تدريجاً ترك نمايند سخت در اشتباهند، چون هيچ كس موفق نشده سيگار
را تدريجاً ترك نمايد.
وقتي كسي سيگار را يك مرتبه ترك مي نمايد مدت هفت تا هشت روز ناراحتي مي كشد و بعد از آن
سيگار را به كلي فراموش مي كند، ولي وقتي او روزانه دو يا سه عدد سيگار مي كشد، بقيه ي روز را دائماً
در ناراحتي مي گذراند و طولي نمي كشد كه دوباره به عادت سابق خود بر مي گردد. همين طور هم وقتي
كسي بوي غذاي طبخ شده را از خانه ي خود قطع مي نمايد او به اين كار عادت مي كند و طولي نمي كشد
كه وجود اين نوع خوراك ها را به كلي فراموش مي كند. بي جا نمي باشد اينجا تكرار كنم كه لذت غذاي
زنده به مراتب بيشتر از لذت خوراك هاي مرده مي باشد، فقط بيشتر مردم از اين امر اطلاعي ندارند . با
اين كار خيلي آسان و ساده، يعني با عوض نمودن عادت روزانه ي تغذيه اي، آدم مي تواند خود را از
بيماري ها نجات دهد، از هزينه ي پزشكي و از زحمات پخت و پز خلاص بشود، خرج روزانه ي خود را
دو تا سه برابر كمتر و طول عمرش را دو تا سه برابر بيشتر كند.
كم كردن تدريجي مواد مرده و افزايش دادن مواد زنده نتيجه اي در بر ندارد. اگر كسي طاقت ندارد به
يكباره خوراك مرده را ترك نمايد او مي تواند هفته اي سه چهار روز به طور كامل زنده خواري كند و سه
چهار روز بقيه مرده خواري نمايد و تدريجاً روزهاي مرده خواري را كمتر نموده و به روزهاي
زنده خواري بيفزايد. موقعي كه مرده خواري به يك روز در هفته رسيد، آن وقت شخص مي تواند تفاوت
بين مرده خواري و زنده خواري را بهتر تشخيص دهد. هر شخص بايد به طور حتم درك نمايد كه با يك
لقمه غذاي مرده فقط به وحشتناك ترين دشمن خود يعني سلول هاي زائد و مريض خويش غذا
مي رساند و آن را قو يتر مي سازد.
من شخصاً با همسرم در اوايل تجربيات زنده خواري يعني پانزده شانزده سال پيش، دو سه ماهي يك
مرتبه براي امتحان غذاي مرده مي خورديم تا ببينيم چه نتيجه اي از آن حاصل مي گردد. هر دفعه كه اين
آزمايش را انجام مي داديم سخت پشيمان مي شديم و بعد از چند آزمايش تصميم قطعي گرفتيم كه ديگر
به هيچ وجه اين كار غلط را تكرار نكنيم.
ما اكنون در سلامتي كامل زندگي مي كنيم. نه سردرد، نه دل درد، نه سرماخوردگي و نه ناراحتي هاي
ديگر داريم. علاوه براين آشكارا احساس مي كنيم كه كليه ي اثرات امراض مزمن روز به روز كمتر
مي شود و يكي پس از ديگري از بين مي رود. در اين حالت آرامش و نشاط آيا ديوانگي نيست كه برويم
ده بيست تومان پول خرج كنيم، سه چهار ساعت زحمت بكشيم، يك خوراك زيان آور درست كنيم،
معده ي خود را با آن پر نماييم، در بدنمان حريق مصنوعي برپا كنيم، ضربان قلب را ب الا ببريم، خواب
راحت را بر خود حرام كنيم، تا صبح بيدار بمانيم، سردرد و دل درد بگيريم و عده ي بي شماري
ناراحتي هاي ديگر براي خود ايجاد كنيم؟ بعد از اين كار غيرعاقلانه وقتي به سالادها و ميوه جات نزديك
مي شويم مي بينيم كه آنها چقدر خوشمزه تر و لذيذتر از آن غذ اهاي مرده هستند كه بدون نمك و
ادويه جات نمي شود به دهان نزديك كرد.
آيا ديوانگان حقيقي نيستند آن كساني كه شصت هفتاد كيلو گوشت زائد را به دوش گرفته، به طرف
بازار راه مي افتند تا براي اين گوشت هاي لعنتي غذا بخرند؟ آيا ديوانه نيستند آن مادراني كه از صبح تا
شب در آشپزخانه ها زحمت مي كشند تا براي كشتن تدريجي عزيزان خود وسايلي آماده بكنند؟
اينها ديوانگاني مي باشند كه از ديوانگي خود هيچ خبري ندارند. اينها اگر عقل سالم داشته باشند
بدون يك دقيقه تأمل، بي درنگ از مرده خواري دست بر مي دارند.
بعضي اشخاص تصور مي كنند كافي است قدري زيادتر ميوه و سبزي بخورند تا همه چيز مرتب
باشد، خير اين طور نيست، آدم عاقل غذاي مرده را بايد سم حساب كند، ميكروب به شمار بياورد و به
آن نزديك نشود. وقتي مردم به من مي گويند كه ما هر روز مقدار زيادي ميوه و سبزي مي خوريم و به
بچه هايمان هم مي دهيم اين حرف ها براي من هيچ ارزشي ندارد، ولي وقتي آنها مي گويند كه ما امروز
لب به هيچگونه غذاي مرده نزديم فقط اين حرف براي من باارزش مي باشد.
متأسفانه بيشتر مردمِ جهان فقط براي خوردن زندگي مي كنند . آنها به مدرسه مي روند، درس
مي خوانند، كار جستجو مي كنند، از صبح تا شب زحمت مي كشند، دروغ مي گويند، دزدي مي كنند، حتي
مال خواهران و برادران خود را مي ربايند و پول و ثروت جمع مي كنند فقط به منظور اينكه بتوانند
نوشابه ها را بنوشند؛ يعني براي مرگ « بهترين » خوراكي ها و شيريني جات را تناول نمايند و « لذيذترين »
خود كامل ترين وسايل را فراهم نمايند.
آنها خيال مي كنند كه خوردن اين نوع خوراكي ها بالاترين لذت اين دنيا را تشكيل مي دهد و هنگامي
را نخوريد، اين آدم را ديوانه حساب مي كنند « نعمت ها » كه مي شنوند شخصي آمده و م يگويد اين همه
و مسخره مي نمايند و حتي نمي خواهند چند تومان پول بدهند، يك كتاب بخرند و ببينند اين شخص به
چه دليل اين حرف ها را مي زند. آنها مي گويند مگر اين همه دانشمندان عقل ندارند كه روز و شب__
پيوسته مي گويند كباب، كره، شير و ماست زياد بخوريد و اين آدم آمده مي گويد همين كباب، كره، شير
و ماست را ابداً نخوريد.
چرا يك عده از مردم مرا ديوانه حساب مي كنند و عده اي ديگر مرا ناجي خود مي دانند؟ چون
دسته ي اول از حقيقت اطلاعي ندارند و دست هي دوم مطالعه ي عميق و دقيق نموده، اطلاع كامل پيدا
كرده، عمل نموده و استفاده برده اند.
مطلب آنجاست كه مردم كوته بين نمي خواهند عادات و رسوم معمولي خود را عوض كنند. مگر كار
مشكلي است كه به جاي شكلات، شيريني جات و بيسكوئيت جلوي بچه ها كشمش، بادام، خرما، گردو
و عسل بگذارند كه با ميل بچه ها هم بيشتر مطابقت دارد؟ يا به جاي دادن چاي و قهوه به مهمان هاي
خود، با ميوه يا آب ميوه از آنها پذيرايي كنند كه مسلماً هيچ كس هم از آن ناراضي نمي ماند، يا به جاي
نان مرده و غذاهاي پخته نان زنده و سالادهاي خوشمزه مصرف نمايند . اينها كارهايي خيلي ساده و
آسان هستند كه فقط تصميم قطعي گرفتن و امتحان نمودن لازم است. در اين امر اراده چندان رل مهمي
را بازي نمي كند بلكه فقط به كار بردن عقل و تفكر عميق لازم دارد . مثلاً بعضي ها م ي گويند ما
حرف هاي شما را قبول داريم ولي دست كشيدن از غذاي مرده مشكل است و با همين حرف بيهوده
خودشان را راحت مي كنند و حتي به فكرشان هم نمي رسد كه كمي در عادات خود تجديد نظر نمايند .
اين گونه اشخاص ممكن است اراده هم داشته باشند، ولي متأسفانه عقل سالمي ندارند. آنها وقتي براي
خريد به بازار مي روند باز هم مثل سابق نان ، كره ، گوشت و برنج را در درجه ي اول اهميت قرار
مي دهند و براي غذاي طبيعي اهميت چنداني قائل نمي شوند. آنها اصلاً امتحان نمي كنند كه ببينند عملي
كردن زنده خواري واقعاً كار مشكلي است يا خير. وقتي بچه هاي اين گونه اشخاص به منزل ما مي آيند،
يك دفعه آنقدر پسته، بادام، گردو، كشمش و خرما م يخورند كه ما در مدت چند روز نمي توانيم
بخوريم. علتش اين است كه بدن اين بچه ها به اين غذاها احتياج دارد، ولي در منزل آنها خبري از اين
گونه غذاها نيست، خود پدر و مادر اين بچه ها با ميل فراوان اينها را مي خورند و چنانچه ميليونر هم
باشند براي خود نمي خرند و در منزل نگه نم يدارند.
وقتي يك نفر فهميد كه غذاي مرده غذاي حقيقي نيست و مصرف آن سبب مرض و مرگ مي باشد ،
اگر هم نمي خواهد زنده خوار كامل بشود بايد آنقدر عقل داشته باشد كه تصميم بگيرد و عادت خود را
حتي الامكان عوض نمايد. او فوراً بايد به بازار برود و آن غذاهايي را كه زود فاسد نمي شوند مانند گندم،
عسل، روغن زيتون، گردو، بادام، پسته، كشمش، انجير، خرما، نارگيل و از اين قبيل خوردني ها جهت
مصرف چند ماه خود بخرد و روي ميز هميشه از آنها آماده داشته باشد. سپس براي مصرف سه چها ر
روز سبزي جات و ميوه جات مختلف خريداري نمايد، سالادهاي متنوع تهيه كند و در موقع ناهار نخست
از همه، اين غذاهاي طبيعي را مصرف نمايد و وقتي مشاهده كرد لذت اينها كمتر از لذت غذاي مرده__
شد و يا با اين همه غذاها شكمش سير نشد بعداً به سراغ خوراك هاي مرگ آور برود. اين كار كه كار
مشكلي نيست. اگر اين عادت را مدتي ادامه بدهد خواهد ديد كه لذت غذاي طبيعي به مراتب بيشتر از
لذت خوراك هاي مرده مي باشد. بعلاوه، نتيجه ي لذت پنج دقيق هايِ مواد مرده، بيماري و مرگ است ولي
نتيجه ي لذت غذاي طبيعي، سلامتي و طول عمر مي باشد.
مثلاً وقتي يك آقا در گرماي تابستان براي ناهار وارد خانه مي شود اگر همسر او به جاي غذاي گرم
نخست يك يا دو فنجان آب ميوه ي خنك به او تعارف نمايد و سپس ميز را با سالادها و ميوه جات سرد
بچيند، خيال مي كنيد شوهر او و بچه هايش با ميل فراوان اين غذاها را نمي خورند؟ البته كه مي خورند و
آنقدر مي خورند كه ديگر جايي براي خوراك هاي مرده باقي نمي ماند. اگر بعداً قدري هم از مواد مرده
مصرف نمايند، مي فهمند كه بي خود و اضافه خورده اند و بعد از چند امتحان، مصرف خوراك هاي مرده
را كنار مي گذارند. اولين شرط اين است كه مردم عميقاً فكر كنند، حقيقت را بشناسند و صد درصد يقين
حاصل نمايند كه مصرف خوراك مرده به معني خودكشي است و به بچ ههاي خود خوراندن به معني
بچه كشي. اصل منظور من اين است كه مردم كوركورانه به پيش نروند و هر كاري كه مي خواهند بكنند
دانسته انجام بدهند؛ يعني اگر م يخواهند با ميل خود خودكُشي كنند بگذاريد بكنند، اقلاً آنقدر بفهمند
كه حق ندارند كودكان بي گناه و معصوم خود را به وسيله ي خوراك هاي غيرطبيعي نابود نمايند.
هيچ يك از مرده خوارها نبايد تصور نمايد كه سالم است. نوزاد شخص مرده خوار بيمار به دنيا
مي كند و « بي جهت » مي آيد، بيمار زندگي مي كند و از بيماري جان مي سپارد. از اول كودكي گريه و زاريِ
دچار بي خوابي، سوء هاضمه، سرماخوردگي، سردرد، دندان درد، عصبانيت و بعداً ناراحتي قلب و فشار
است كه مرده خوارهاي گمراه و بي خبر آنها را « چاقي ها » خون مي شود. از همه مهمتر مسأله ي
پديده هايي معمولي حساب مي كنند، در صورتي كه چيزهاي معمولي نيستند . هر يك از اين علائم
نشانه هاي خطرناكي مبني بر بيمار شدن تمام بدن است و هر ساعت خب ر مرگي وحشتناك را به آنها
گوشزد مي نمايد، ولي هيچ كس اين گونه علائم را نمي فهمد و به آنها اهميت نم يدهد!
آنها خيال مي كنند كه زنده خواري فقط هفت هشت سال طول عمر آنها را زيادتر خواهد كرد و
چند سال بيشتر عمر كردن چه فايده اي دارد، مخصوصاً كه ما نمي خواهيم در حالت پيري و » : مي گويند
آنها نمي دانند كه يك شخص شصت هفتاد ساله كه هر لحظه ممكن است با مرگ «. ناتواني زندگي كنيم
ناگهاني بميرد، با زنده خواري از نو به دنيا مي آيد و يك عمر كامل مرده خواران، يعني يك عمر تازه ي
شصت هفتاد ساله و بلكه صد ساله ي بدون بيماري به دست مي آورد. آنها نمي دانند كه در دنياي كنوني
بيماراني هستند كه لباس پيريِ مصنوعي را به خود « پيران » حتي يك نفر آدم پير وجود ندارد. اين
پوشانيده اند. يك زنده خوار در صد و پنجاه سالگي هم پير، بيمار و ناتوان نيست.__
كليه ي بيماري هاي مرده خوارها در زهدان مادران بنيادگذاري مي شوند و بعد از به دنيا آمدن كودك
دائماً به پنهاني پيشرفت مي كنند و بيشتر آنها در موقعي ظاهر مي گردند كه كار از كار گذشته و چاره ي
آنها غير ممكن مي باشد. اشخاصي كه گويا براي زياد عمر نمودن چندان اهميتي قائل نيستند، وقتي خطر
مرگ را از نزديك مشاهده مي نمايند، باز هم به جاي اينكه با عوض نمودن طرز تغذيه ، خودشان را به
خارجي متوسل مي شوند، كليه ي دارايي هاي خود را به آنها تحويل « دانشمندان » رايگان نجات بدهند؛ به
داده و با اين پول ها چند تا بيماريِ تازه نيز از آنها مي خرند و به وطن بر مي گردند . در بهترين موارد
يكي دو تا از عضوهاي بدن را از دست داده و چون يك آدم ناقص زندگي پرمشقت خود را كوتاه مدتي
ادامه مي دهند. بزرگ ترين نمونه ي اين كار عمل قلبي آقاي بارنارد مي باشد كه همه ديديم چه نتيجه اي به
خود گرفت. اين آقاي بي وجدان عده اي از مردم بي گناه را كُشت و مثل اينكه ميل دارد باز هم عده
قادر « علمي » ديگري را با آن چاقوي لعنتي اش بكشد. اين آقايان بايد به وضوح بدانند كه هيچ وسيله ي
نيست سلامتي كامل كسي را تأمين نمايد، ولي زنده خواري اين كار را به خوبي انجام مي دهد و آنها
مجبورند بدون چون و چرا اين حقيقت را قبول نمايند و به فعاليت جنايت كارانه ي خود خاتمه بدهند و
هر چه زودتر بهتر، چون تأخير اين كار هر روز به قيمت جان صدها هزار از مردم تمام م يشود.
زنده خواران احتياج به علم پزشكي ندارند.
واقعاً خيلي عجيب نيست؟ در شرايطي كه همه ي مردم دنيا از پيشرفت علم پزشكي سخن مي گويند،
آن را تحسين مي كنند، به اوج آسمان ها مي رسانند، در يك زماني كه پزشكان، قلب و ريه و كليه پيوند
مي زنند، يك نفر پيدا شده و مي گويد ما به اين علم احتياجي نداريم.
چرا زنده خواران به علم پزشكي احتياج ندارند؟ جوابش خيلي ساده است، چون آنها هيچ گونه
بيماري ندارند. اين حرف ديگر يك حرف ساده نيست، يك فرضيه ي توخالي نيست، اين يك حقيقتي
است كه صد درصد ثابت شده و غيرقابل انكار مي باشد.
هزاران نامه اي كه از همه ي نقاط جهان از زنده خواران رسيده است ثابت مي كند آن همه بيماراني كه
سال هاي دراز و متوالي تحت مداواي پزشكان قرار گرفته بودند و روز به روز حالشان رو به وخامت
مي رفت، از روزي كه زنده خوار شده اند ديگر مريض نيستند و هيچ كاري با پزشك ، بيمارستان و دارو
ندارند.
تعداد اين گونه اشخاص در مدت كوتاه چهار پنج سال به صدها هزار و يا بلكه به ميليون ها نفر
رسيده است. آمار آنها فعلاً در دست نيست، چون هنوز انجمن رسمي ايجاد نكرده ايم . فقط آن قدر
مي دانيم كه همه ي زنده خواران به من نامه ننوشته اند، بلكه از هر صد يا هزار نفر فقط يك نفر مكاتبه
نموده است. در نتيجه ي فعاليت هاي پزشكان ناتوروپاتيك و انجمن هاي گياه خواران و سازمان هاي
بهداشتي ديگر كه طرز معالجه را در راه هاي طبيعي جستجو مي نمودند و از مصرف داروها اجتناب
مي كردند، افكار بيشتر مردمِ روشنفكر در ممالك غربي به اندازه اي حاضر شده بود كه كتاب من ب ه آنها
فقط فرصت داده است آخرين و مهمترين قدم را بردارند و مصرف خوراك هاي مرده و ساير مواد
غيرطبيعي را به كلي قطع نمايند.
در دنياي زنده خواران استعمال كلمه ي معالجه خاتمه مي پذيرد. در حال حاضر همه ي مردم مرده خوار
بدون استثناء بيمار مي باشند. براي من جالب نيست بدانم كه اين بيماري ها چه اسمي دارند، به چه
شكلي هستند و چه علائمي دارند. من فقط با فلسفه ي تغذيه و زندگي طبيعي سر و كار دارم و مردم را
به راه زندگي صحيح و طبيعي هدايت مي كنم. حال اگر اين عمل من كليه ي بيماري ها را خود به خود از
بين مي برد و مردم را از ظلم اين همه بيماري ها نجات مي دهد و ميداني براي فعاليت پزشكان و
داروسازان باقي نمي گذارد تقصير من نيست.
بعضي اشخاص به من گوشزد مي كنند كه با اين عمل ممكن است دشمناني پيدا نمايم كه به من
صدمه بزنند. من شخصاً فكر نمي كنم كه اين پيشگويي ها به وقوع بپيوندد، چون ديگر موقع آن گذشته
كه مردم نادان، فرد حقيقت گو را در آتش مي سوزاندند. فرض كنيم بدترين حادثه اتفاق بيفتد و آنها مرا
از بين ببرند؛ همين كار سبب مي شود كه روش زنده خواري فوراً جهانگير شود. اگر حضرت عيسي را
به صليب نمي زدند، ممكن بود الآن يك نفر مسيحي هم پيدا نشود.
بعضي اشخاص ساده لوح مي گويند پس وظيفه ي اين همه كارخانه داران، پزشكان، پرستاران،
داروفروشان و گاو و گوسفندان چه مي شود؟ آيا كسي توانسته جلوي اختراع راه آهن، اتومبيل و هواپيما
را بگيرد تا اسب و الاغ بيكار نمانند؟ آيا كسي مي تواند مرا مجبور نمايد كه دختر خود آناهيد را با
خوراك هاي غيرطبيعي مريض كنم، فقط به خاطر اينكه پزشكان اروپايي امكان پيدا نمايند دار اي ي مرا
بخورند و دخترم را مانند فرزندان ديگرم بكشند؟ آيا كسي مي تواند اين همه زنده خواراني را كه در
همه ي نقاط دنيا به راحتي زندگي مي كنند مجبور نمايد نان، كره و گوشت بخورند و مريض شوند تا
نان فروش، گوشت فروش و داروفروش بيكار نمانند؟
اصلاً اين داروفروشان، زيست شناسان، پزشكان و كارخانه دارانِ مرده خوار اين همه پول و ثروت را
براي چه جمع مي كنند؟ فقط براي اينكه به جاي نانِ كامل، نان سفيد؛ به جاي پنير، خاويار؛ به جاي
آب نبات، شكلات؛ به جاي نان قندي، كيك پنج طبقه اي؛ به جاي آب ساده، نوشيدني هاي مصنوعي و به
جاي شراب، ويسكي مصرف نمايند. به عبارت ديگر به جاي طناب معمولي كه پاره شدني است، با سيم
نقره اي و طلايي كه هم قشنگ است و هم محكم خودشان را خفه نمايند. هيچ كس در اين دنيا با پول
نتوانسته است براي خود سلامتي تأمين نمايد، بلكه برعكس پول زياد هميشه مردم را به عياشي ،
پرخوري، بيماري و نابودي كشانده است.
برخلاف تصور بعضي اشخاص كوته بين، زنده خواري در اين دنيا به هيچ كس ضرري نمي رساند .
اولاً همه كس به آساني مي تواند شغل غير انساني خود را عوض نمايد و يك كار مفيدتري انجام بدهد .
ثانياً اين كارخانه داران، داروفروشان و پزشكان بايد خوب درك نمايند و بدانند كه با خرج نمودن ده
برابر ثروت خود قادر نيستند آن تندرستي را كه با زنده خواري نصيب ايشان و خانواده هايشان خواهد
شد به دست آورند و اگر آنها كمي عميق تر فكر نمايند و بفهمند كه گناه مرگ چند صد نفر به گردن هر
يك از آنها مي باشد، نه فقط از كار خود دست مي كشند، بلكه تمام ثروت خود را براي پيشرفت
دارد. « مد » زنده خواري فدا خواهند نمود. در اين دوره و زمانه انسانيت نيز مثل همه چيز ديگر احتياج به
اگر يكي دو نفر اين كار را شروع كنند فوراً مد مي شود و هزاران نفر براي رقابت هم كه شده دنبال آنها
خواهند رفت.__
وزارت بهداري بايد حقيقت را قبول نمايد كه به جاي بيمارستان ها، پزشكان، پرستاران، آزمايشگاه ها،
داروها و صدها نوع وسايل گرا نبهاي ديگر كافي است فقط پانسيون هاي معمولي تأسيس نمايد تا مردم
را به آنجا بياورد و روزانه چند مشت گندم زنده يا آرد كامل يا كمي ميوه و « چاق » بيمار، ضعيف و يا
سبزيِ رايگان به آنها بخوراند و بعد از چند هفته يا چند ماه كاملاً سالم و خوشبخت به خانه هاي خود
برگرداند. بايد همه كس درك نمايد كه در فعاليت طبي نود و پنج درصد از موارد برخلاف ضررهاي
داروهاي مضر كه پزشكان تجويز مي نمايند، طبيعت خودش حملات بيماري ها را موقتاً برطرف مي كند،
ولي پزشكان هميشه آن را به حساب اثر داروها مي گذارند . همچنين در نود و پنج درصد از موارد
احتياج به عمل جراحي نيست؛ ولي پول خيلي خوب چيزي است، وقتي مشتري به پاي خود به مغازه
آمده است چطور مي توان براي نيم ساعت كار از هزارها تومان صرف نظر نمود؟ به خصوص كه بيمار
حاضر است امضاء بدهد كه در صورت مرگ، هيچ كس گناهكار شناخته نشود. اين آقايان اين قدر مرگ
و مير مشاهده كرده اند كه ديگر مرگ در چشم آنها چيز خيلي ساده اي مي باشد . در نتيجه از همه ي
بيماراني كه به پزشك و يا به بيمارستان مراجعه مي نمايند نود و پنج درصد با صدمه ي باطني بر
مي گردند.
بيماراني كه در اثر سوء نتيجه ي مستقيم و فوري داروها و عمل جراحي جان خود را از دست
مي دهند به مراتب بيشتر از آنهايي هستند كه موقتاً از خطر مرگ فرار مي كنند و به اين جهت موقتاً
مي گويم چون آنها هيچ وقت اساسي معالجه نمي شوند. مثلاً وقتي آپانديسيت و يا فتق يك نفر را عمل
مي كنند علتي كه آپانديسيت يا فتق را به اين حال انداخته است از بين نمي رود. اين علت كه مصرف
خوراك هاي مرده و مواد شيميايي مي باشد پا برجاست و ضرر خود را به جاهاي ديگر بدن منتقل
مي كند. اين گونه عمل ها را شاهكار علم پزشكي حساب مي كنند و در تمام دنيا جار مي زنند ولي براي
آن اشخاصي كه با يك قرص يا يك تزريق، جان خود را قرباني مي كنند يا براي آنهايي كه نسبتاً سالم با
پاي خود زير چاقو و قيچيِ جراح مي روند و از بيمارستان به گورستان منتقل مي شوند، هيچ كس اهميتي
نمي دهد.
اكنون در نتيجه ي پيوند قلب، تمام دنيا به جنب و جوش در آمده است. اگر من بگويم كه اين عمل
جراحي به ضرر مردم تمام مي شود فكر مي كنم براي بيشتر خوانندگان قابل قبول نباشد. مردم با اين گونه
موفقيت هاي ظاهري افسون مي گردند و از راه صحيح بيش از پيش منحرف مي شوند. آنها با دست خود
عضوهاي خود را خراب مي كنند به اميد اينكه يك روز يك عضو تازه جاي آن مي گذارند. اين اخت راع
هم مانند اختراع هاي ديگر طبي به شكست مي انجامد. اين آقايان فعلاً چند نفر را قرباني آزمايشات خود
كرده و كشت هاند و چند نفر ديگر را هم مي كشند و خاموش مي مانند.__
مسأله ي مهم اينجاست كه آيا ممكن است بين همه ي مرده خوارها اعم از كوچك و بزرگ يك قلب
سالم براي پيوند پيدا نمود؟ اگر كسي شك دارد من حتماً مي دانم كه ممكن نيست.
يك تصادف خيلي عجيب. در حال نوشتن اين كلمات بودم كه راديو اظهارات معروف ترين جراحان
قلب آقاي پرفسور بارنارد را پخش نمود. بنابر اظهارات او دليل عدم موفقيت پيوند قلب، گويا در
آنجاست كه براي پيوند، پيدا نمودن قلب سالم و همچنين ساير عضوهاي سالم بين مردم كار مشكلي
است. از اين رو او پيشنهاد مي نمايد كه در آتيه براي پيوند، بايد از عضوهاي حيوانات استفاده نمود. اين
آقاي پروفسور بارنارد هيچ از خود سؤال مي كند كه چرا عضوهاي حيوانات از عضوهاي انسان سالم تر
مي باشند؟ اگر او نمي داند بگذاريد حقيقت را از من بشنود: چون اين حيوانات دانشمند ندارند، علم
پزشكي ندارند، بيمارستان ندارند، داروخانه ندارند و از همه مهمتر اينكه آشپزخانه ندارند. اگر اين آقايان
واقعاً قصد دارند اين نوع پيوندها را انجام بدهند بگذاريد اقلاً قلب گاو گوسفند را به مردم پيوند بزنند
نه قلب گرگ، شير و پلنگ!
فرض كنيم كه اين عمل واقعاً به موفقيت كامل نايل گردد، در اين صورت اين عمل را مي توان در
مورد تصادفات به كار برد. در حال حاضر به جاي چند پيوند قلب، اينها بايد به مردم جهان اعلام نمايند
كه همه ي بيماري هاي قلبي در نتيجه ي مصرف نان مرده مي باشد. آنها با اين حرف ساده مي توانند نه
فقط دو سه هزار و يا دو سه ميليون، بلكه ميلياردها جان مردم را در مقابل هر گونه بيماري بيمه نمايند،
چون نتيجه ي اين كار نسل اندر نسل ادامه خواهد يافت. من فقط نان را اسم مي برم چون نان غذاي
اساسي مردم را تشكيل مي دهد و با عوض كردن نان مرده با گندم زنده يا آرد كامل پنجاه درصد از
بيماري ها كاسته مي شود. وقتي مردم نان را با گندم زنده عوض نمايند و نتيجه ي آن را ببينند، طولي
نمي كشد كه از همه ي غذاهاي مرده دست مي كشند.
كليه ي حساب هاي داروها، ويتامين ها و غيره در نتيجه ي مرده خواري ظاهر گرديده است . عده اي از
پزشكان مي گويند بعضي ويتامين ها كه حيوانات براي خود مي سازند، بدن انسان نمي تواند بسازد . اين
حرف درست است فقط در شرايط مرده خواري، چون ويتامين هاي نام برده از غذاهاي مرده به هيچ وج ه
به دست نمي آيد؛ ولي زنده خواران احتياج به حساب هاي ويتامين ها و غيره ندارند و درباره ي آنها ابداً
فكر نمي كنند، چون مواد طبيعي براي بدن آنها همه نوع ويتامين را تأمين مي نمايد . اگر هم اين
حساب هاي پروتئين، ويتامين و غيره ارزشي داشته باشد اين مربوط به غذاي زنده بايد باشد نه اينكه
مرده و مصنوعي. زنده خواران احتياج به پيوند قلب يا ريه ندارند، زيرا كليه ي ارگان هاي آنها تا آخر
پيريِ واقعي بدون عيب به فعاليت خود ادامه خواهند داد. بطور كلي پيدا نمودن قلب براي اين گونه
پيوندها غير ممكن خواهد بود، زيرا در شرايط زنده خواري هيچ كس در جواني نخواهد مرد . چند ماه
پيش راديو با هيجان زياد خبر داد كه در انگلستان يك پيوند ريه انجام گرفت و اضافه نمود كه ريه ي
در مصرف داروها فوت نموده بود. سخنگو اين خبر دوم « زياده روي » پيوندي متعلق به جواني بود كه از
را با چنان بي اعتنايي ذكر نمود گويي كه اين يك موضوع خيلي معمولي و بي اهميت مي باشد. ولي من به
اين مرگ هزاران مرتبه بيشتر از آن پيوند اهميت مي دهم، چون اين يك آدم كُشي و يك جنايت
وحشتناكي است و جنايتكاران اصلي همان به اصطلاح دانشمنداني هستند كه اين داروهاي جادويي را
اختراع نموده و مصرف آنها را به مردم توصيه كرده اند. حالا اين يك جنايت آشكار و روباز است كه
مردم نمي بينند، چطور مي توان آنها را قانع نمود كه تمام مرگ و ميرهاي جهان در نتيجه ي مسمويت هاي
تدريجي و گرسنگي هاي حقيقي صورت مي گيرد؟
زنده خواران علم پزشكي ندارند، آنها فقط فلسفه ي تغذيه اي و علم تندرستي دارند كه در مقابل تمام
كتاب هاي طبي، همه ي علم خود را در دو جمله خلاصه كرده اند: ” از قوانين طبيعت خارج نشويد و
هيچ گونه مواد مرده و يا شيميايي به بدن خود راه ندهيد.” با اجراي اين دستور عموم افراد بشر نه
فقط از همه ي بيماري ها بلكه از همه نوع ظلم و ستم و بدبختي و كشتار تا ابد نجات خواهند يافت .
تمام قدم هايي كه در راه صلح جهاني تا كنون برداشته شده و مي شود غلط و بي اساس مي باشد و همه ي
سخناني كه در همه ي نقاط جهان توسط سياستمداران گفته شده است دروغ و توخالي مي باشد . يگانه
راه رسيدن به اين هدف مقدس فقط و فقط از راه زنده خواري و توسط زنده خواران به وقوع خواهد
پيوست. اولين و مهمترين قدم در اين راه عوض نمودن طرز تغذيه ي بيمارستان ها مي باشد. هر كس در
اجراي اين دستور مخالفت نمايد او دشمن من نيست بلكه دشمن بشريت مي باشد، او خائن وطن و
بشريت شناخته خواهد شد.
از اين گذشته همه ي پزشكان خيلي خوب مي دانند كه نان سفيد چقدر غيرحياتي، بي ارزش و مضر
است. من از همه ي پزشكان و از وزارت بهداري مي پرسم چرا آنها اين حقيقت را رسماً به مردم اعلام
نمي كنند؟ چرا به آنها گوشزد نمي كنند كه اقلاً نان سفيد را با نان سياه عوض نمايند؟ چرا در
بيمارستان ها مصرف نان سفيد را قدغن نمي كنند؟ اين كار خيلي كوچك و ساده مي باشد كه ده ها سال
پيش بايستي انجام مي گرفت. مردم ساده لوح با اين حقيقت آشنايي ندارند، آنها خيال مي كنند كه ارزش
غذايي نان سفيد بيشتر از ارزش غذايي نان سياه مي باشد، مخصوصاً كه مي بينند خود پزشكان و مردم
همگي نان سفيد مي خورند. « متمدن »
اشخاصي كه با روش زنده خواري موافق نيستند و مي خواهند مرده خواري خود را ادامه بدهند
بگذاريد هر چه دلشان مي خواهد بكنند، بگذاريد آنها دنياي قديمي خود را نگه دارند و ما دنياي تازه ي
خودمان را بسازيم. بگذاريد آنها خوراك مرده بخورند، خودشان را بوسيله ي داروهاي سمي تسك ين
بدهند و عضوها را با همديگر معاوضه بكنند، ما با آنها كاري نداريم. اين چنين اشخاص بشر حقيقي__
نيستند و براي اين دنياي تازه مانند معتادين به مواد مخدر مي باشند . آنها يك نسل پوسيده و كهنه
هستند، چه بهتر كه هر چه زودتر از اين دنيا تشريف ببرند. آرزوي ما نجات كود كان حال و نوزادان
آينده مي باشد و همه ي فكر ما بايد روي آنها متمركز گردد.
اجتناب از خوراك هاي مرده براي نوزادان نه فقط دشوار نيست بلكه به آنها عادت كردن كار بسيار
مشكلي مي باشد. اين بچه ها در مقابل غذاي مرده همان نفرت را دارند كه در مقابل سيگار يا ترياك
احساس مي كنند، در صورتي كه ضرر غذاي مرده به مراتب بيشتر از ضرر سيگار و ترياك مي باشد، چون
يك قسمت از سموم اينها از ريه دفع مي گردد ولي سمومي كه از غذاهاي كشته شده توليد مي شوند
تماماً وارد خون انسان شده و مستقيماً سبب بيماري و مرگ مي گردند. بنابراين مقامات مسئول اگرچه
نمي خواهند اراده خود را به بزرگان تحميل نمايند اقلاً بايد به نوزادان مواد مرده خوراندن را صريحاً
قدغن نمايند. اينها بايد اين حقيقت را هم در نظر بگيرند كه من بعد از شانزده سال زنده خواري اگر يك
درصد در روش خود ضرر ديده بودم الآن پشيمان شده و از راه غلط برگشته بودم، چون من نه دشمن
خود و نه خانواده ام و نه دشمن بشريت مي باشم كه آنها را به راه غلط راهنمايي نمايم.
بين اين همه زنده خواراني كه از همه ي نقاط جهان با من در تماس اند هيچ اتفاق نيفتاده كه كسي
فوت نموده باشد و يا بعد از ماه ها و سال ها زنده خواري سوء نتيجه اي ديده و از زنده خواري برگشته
باشد. همين طور كه از نامه هاي آنها مشاهده خواهيد نمود همه ي آنها در سلامتي كامل و خوشبختي
زندگي مي كنند. بيماراني كه در اولين ماه هاي زنده خواري يعني حداكثر بعد از پنج شش ماه زند هخواري
نمي ميرند دليل اين مي باشد كه بيماري آنها هنوز به مرحله ي آخر نرسيده و اين اشخاص، ديگر در
نتيجه ي بيماري نخواهند مرد و حيات خود را تا پيري واقعي ادامه خواهند داد (البته فقط در شرايط صد
درصد زنده خواري).
وقتي من مي گويم مردم در عرض چند ماه سلامتي خود را به دست مي آورند دليل اين نيست كه آنها
در عرض اين مدت كوتاه مي توانند تمام صدمه هايي را كه در عرض چهل پنجاه سال مرده خواري به
بدن خود زده اند برطرف نمايند. مقصود من اين است كه در عرض چند ماه علائم ناراحت كننده ي
بيماري ها از بين مي روند، خطر مرگ برطرف مي گردد و شخص اطمينان حاصل مي كند كه از بيماري
نجات پيدا كرده است؛ ولي مبادله ي تمام سلول هاي زائد با سلول هاي اصلي و حل شدن سموم انباشته
شده در بدن وقت نسبتاً طولاني نياز دارد. فقط يك چيز مسلم است كه اين معالجه ي حقيقي از روز اول
زنده خواري شروع مي شود و هر روز بيشتر از روز پيش به سلامتي واقعي نزديك مي گردد و عوض
اينكه شخص روز به روز به طرف پيري برود، روز به روز جوا نتر مي گردد. اين وضع را من و همسرم
و ساير زنده خوارها دائماً مشاهده مي كنيم.
علم پزشكيِ غلط و متضاد كه فعلاً در همه جاي دنيا در جريان است مال ما نيست. اين علمِ فريبنده
كه ظاهراً مفيد ولي باطناً مضر مي باشد در ممالك غربي پايه گذاري شده، وسعت يافته و به ما تحميل
گرديده است. لازم است يك تذكر عمومي بدهم كه مردم در اشتباه نمانند . هنگامي كه من به
زيست شناسان و پزشكانِ مرده خوار حمله مي برم و حقيقت تلخ را با كلمات تند ابراز مي كنم مقصود من
توهين به شخص پزشكان و زيست شناسان نيست، بلكه من به خود علم طب حمله مي كنم . براي من
كاملاً واضح مي باشد كه در اين امر هيچ كس مقصر نيست . اشتباهات در طول مدت هزاران سال و
توسط ميليون ها افراد بشر انجام گرفته و روي هم انباشته شده تا به اين صورت كنوني در آمده است .
پس ميليون ها افراد بشر در اين امر دست داشته اند . اصلاً مردم از اول كار، حقيقت را در راه غلط
جستجو نموده اند. آنها در اين راه غلط زحمات بسياري متحمل شده اند، نابغه هاي بي شماري عمر
ارزنده ي خود را بيهوده صرف نموده اند و به جاي اينكه به نتيجه ي مثبت برسند روز به روز خودشان را
در اشتباهات بيشتري غرق نمود هاند.
پايه ي اشتباهات نخست در اينجا بوده كه مردم از راه صحيح منحرف شده و اولين قدم را در راه
غلط برداشته اند. بطوري كه شاعر فرموده است:
خشت اول گر نهد معمار كج تا ثريا مي رود ديوار كج
راه صحيح كه مردم گم كرده اند همين راه خداست، همين راه طبيعت است. مردم كوته بين از دنياي
طبيعي خارج شده براي خود يك دنياي مصنوعي ساخته اند و خودشان را در مرداب مواد غيرطبيعي ،
مصنوعي، شيميايي و سمي غرق نموده اند.
علم پزشكي دنياي ما را خراب نموده، مي خواهد يك دنياي مصنوعي،
شيميايي و سمي بسازد.
علم پزشكي، يعني علم مواد مرده، شيميايي و سمي. وارد يك داروخانه بشويد، آيا يك ماده ي طبيعي
در آنجا پيدا مي كنيد؟ نه. وارد آشپزخانه ي يك بيمارستان بشويد، آيا غذايي زنده و طبيعي در آنجا
خواهيد يافت؟ خير.
اكنون روي سخنم با تمام پزشكان شريف ايراني است و از آنها مي پرسم آيا جايز است اين وضع
اسفناك را بيش از اين تحمل نمود؟ من از همه ي آنها استدعا دارم حقيقت را با واقع بيني از نزديك
بنگرند، از اثرات ظاهري و فريبنده ي داروها چشم بپوشند و اساسي فكر نمايند . گذشته از عمل هاي
جراحي كه بيشتر آنها بي جا و بي مورد انجام مي گيرند، پزشكاني كه در بيمارستان ها انجام وظيفه مي كنند
با چه وسايلي بيماران را درمان مي نمايند؟ مگر غير از اين است كه فقط با داروهاي شيميايي و غذاي
مرده آنها را مداوا مي نمايند؟ اكنون كه معلوم مي شود اين دو ماده عامل اصلي بيماري ها را تشكيل
مي دهند، ثابت مي شود كه فعاليت اين پزشكان نه فقط اين بيماران را شفا نمي بخشد، بلكه سبب ايجاد و
توسعه ي خود بيماري ها مي باشد. بهبود ظاهري و موقتي حال بيماران فقط ريشه ي بيماري را مستحكم تر
مي كند.
اكنون از پزشكان شرافتمند ايراني مي پرسم آيا مايلند بعد از شنيدن حقيقت امر باز هم به اين گونه
فعاليت هاي خود ادامه بدهند؟ تا به امروز آنها تقصيري نداشته اند. به آنها اينچنين آموخته بودند و به
تصور آنها اين يگانه راه صحيحي بود كه مي توانستند انجام بدهند و راه ديگري هم نمي شناختند، ولي
اكنون من به آنها راه صحيح را نشان مي دهم. اگر امروز اين پزشكان محترم نخواهند اين راه صحيح و
انساني را انتخاب نمايند فردا به جهت سهل انگاري خود براي هميشه پيش مردم شرمنده خواهند ماند.
برادران و خواهران عزيز، تقاضاي من از شما چيست؟ من از شما فقط خواهش مي كنم از جلوي آن
بيماراني كه سال ها زجر كشيده اند، مبالغ هنگفتي پول خرج نموده اند، به همه نوع آزمايش هاي سخت و
طاقت فرسا تن در داده اند، ده ها پزشك، بيمارستان و دارو عوض نموده اند تا از رنج بيماري هاي خود
نجات يابند ولي هيچ نتيجه اي نگرفته اند، از جلوي اين بيماران خوراك هاي مرده را كنار بكشيد و به
جاي آن غذاي زنده را قرار بدهيد؛ يعني يك بشقاب غذاي غيرطبيعي و مرده را با يك بشقاب غذاي
طبيعي و زنده عوض نماييد. تقاضاي من اين است كه به اين بيماران آن غذايي را بدهيد كه من و همسر
و دخترم و ساير زنده خواران ساليان دراز مصرف مي كنيم، آن غذايي كه ميليون ها سال نياكان شما
خورده اند، آن غذايي كه خداي بزرگ براي همه ي موجودات زنده تعيين نموده و به وسيله ي طبيعت به
دست ما سپرده است. هم وطنان عزيز، خوب فكرش را بكنيد اگر طبيعت لازم مي دانست قادر بود براي
ما درخت كوفته و بوته ي چلوكباب يا باقلاپلو تهيه نمايد!
من نمي گويم كه همه ي مردم را اجباراً زنده خوار نماييد. با اين كه روزي مي رسد غذاي طبيعي را
روي آتش حرام كردن بزرگترين گناهان حساب مي شود، ولي امروزه هنوز مردماني هستند كه حاضرند
بميرند ولي از باقلاپلو محروم نمانند. ما با اين گونه اشخاص كاري نداريم، شما در مرحله ي اول آن
بيماراني را نجات دهيد كه داوطلبانه حاضرند با غذاي طبيعي معالجه بشوند.
شما فقط حقيقت را اعلام كنيد، گفته هاي مرا تصديق نماييد و بگذاريد مردم راه خود را آزادانه
انتخاب نمايند. مردم مي خواهند حقيقت را از دهن شما بشنوند.
وقتي من مي گويم زيست شناسان مي خواهند دنياي طبيعي را خراب نموده و دنياي مصنوعي بسازند،
اشتباه نمي كنم. چند سال پيش بود كه يك نفر در تهران ظاهر شد و اعلام داشت كه داروي سرطان را
بود « علمي » كشف نموده است. چون اين داروي افسانه اي يك داروي طبيعي نبود و مصنوعي يعني
مردم فوري به آن چسبيدند و روزنامه ها آنقدر جار و جنجال راه انداختند تا وزارت بهداري لازم ديد
عده اي بيمار براي امتحان در اختيار اين شخص بگذارد. اكنون من از وزارت بهداري تقاضا مي كنم يك
هم توسط غذاي طبيعي بنمايند. من كلمه ي امتحان را داخل پرانتز مي گذارم، زيرا فقط اشخاص « امتحان »
كوته بين مي توانند خيال كنند كه به بيمار پسته و بادام و خرما و انگور خوراندن يك امتحان است كه
ممكن است براي بيمار زيان بخش باشد. اين يك امتحان نيست، بلكه بالعكس امتحان آن است كه
مردمانِ كوته بين هزاران سال متوالي روي بدن خود مواد مرده، شيميايي و سمي را آزمايش نموده اند و
در نتيجه اين همه بيماري ها را به وجود آورده اند. اكنون تقاضاي من اين است كه مردم به عقل بيايند، به
اين امتحانات خطرناك و تباه كننده خاتمه بدهند، به غذاي طبيعي برگردند و از اين بيماري ها و از همه
گونه بدبختي هاي ديگر رهايي يابند.
بعضي اشخاص كوته بين خيال مي كنند بازگشت به غذاي طبيعي به معني بازگشت به جنگل مي باشد،
مثل اينكه در خانه هاي مدرن و مجلل، پسته و بادام بونداده خوردن ممكن نيست! البته از شهرهاي آلوده
فرار نمودن و در ميان باغ و بستان و جنگل خانه بنا نمودن كار خيلي عاقلانه اي مي باشد و در آتيه ن ژاد
تازه ي زنده خواران اين راه را پيش خواهند گرفت، ولي اكنون براي زنده خواري اين يك شرط نمي باشد.
آري هزاران سال است كه مردم با خوراك هاي مرده و با مواد شيميايي و سمي روي بدن خود
امتحانات عجيب و غريب انجام مي دهند، خودشان را روز به روز به فلاكتهاي بيشتري مي اندازند و باز
هم نمي خواهند از اين امتحانات وحشتناك دست بردارند. اشخاصي كه قلب، ريه، كبد، چشم و مغزشان__
از كمبود غذاي طبيعي خوب كار نمي كند و به بيمارستان مراجعه مي نمايند، با چه وضعي مواجه
مي شوند؟ پزشكان به جاي اينكه با غذاي طبيعي به آساني اين عضوها را به كار بيندازند، آنها را يا
تكه تكه مي كنند، يا يكي از آنها را قطع مي نمايند و بيرون مي اندازند، يا توسط سموم علائم بيماري را
مخفي مي كنند و يا به اين علائم تغيير مكان مي دهند و ضمناً بيمار را هميشه با خوراك هاي مرده تغذيه
مي نمايند. از اين گونه اعمال طبي هيچكدام با علل بيماري ها كوچكترين رابطه اي ندارد و اگر صحيح تر
بگوييم اينها نزدي كترين رابطه را با علل بيماري ها دارند؛ به اين معني كه اينها خود علل بيماري ها
مي باشند. از كمبود غذاي طبيعي يعني از علت اصلي بيماري ابداً سخني به ميان نمي آيد و اگر هم چنين
صحبتي مي شود سعي مي كنند فقط با ويتامي نهاي مصنوعي اين كمبود غذاي طبيعي را جبران نمايند.
هنگامي كه يك دانشمند به دنبال كشفي يا رازي مي گردد، آزمايش هاي بي شماري انجام مي دهد و
وقتي يكي از اين آزمايش ها به موفقيت مي انجامد و او را به مقصود خود مي رساند، دانشمند مزبور روي
همه ي آزمايش هاي قبلي كه بي نتيجه مانده بودند، خط بطلان مي كشد. به همين منوال مردم هزاران سال
علاج بيماري ها را جستجو نموده اند و در اين راه آزمايشات و امتحانات مضر و زيان بخشي انجام داده اند
كه اين آزمايش ها نه فقط مردم را از بيمار يها نجات نداده اند بلكه سبب توسعه ي بيماري ها شده اند.
اكنون يك نفر خارج از چهارچوب طبي به موفقيت كامل نايل گرديده است و با عمل ثابت مي كند
كه علل اصلي كليه ي بيماري ها در درجه ي اول مرده خواري و در درجه ي دوم همين آزمايش ه اي طبي
مي باشد.
اينك از شما پزشكان انسان دوست ايراني مي پرسم آيا بعد از اينكه علل بيماري ها شناخته شده و
علاج قطعي آنها كشف گرديده باز هم لازم است به اين آزمايش ها و امتحانات مضر ادامه داد؟ آيا عقل
و منطق به شما حكم نم يكند امتحانات شكست خورده و مضر قبلي ر ا متوقف سازيد و از وسيله ي
موفقيت آميز زنده خواري استفاده نماييد؟
بدون شك زنده خواري يگانه علاج همه ي بيماري ها مي باشد. اين حقيقت كاملاً ثابت شده و هيچ
كس نمي تواند آن را انكار نمايد و يا مخفي نگه دارد. اگر اين كار حقيقت نداشت خودم در عرض هفده
سال زنده خواري احساس مي كردم و از اين راه بر مي گشتم. من ميليون ها ريال پول و اوقات زيادي
صرف نموده ام تا اين حقيقت را به گوش مردم برسانم. مگر ديوانه بودم اين همه رنج و مشقت را
بي خود تحمل نمايم؟ مگر من دشمن سلامتي خود و خانواده ام بودم؟ هزارها افراد بشر با زنده خواري از
مرگ حتمي نجات پيدا كرده اند و زندگي خود را به من مديونند . هر يك از اين خبرها براي من
ميليون ها ارزش دارد.__
زيست نشناسان غربي اشتباهاتي كرده اند و اين اشتباهات را به جاي حقيقت به ما تحميل نموده اند .
اكنون ما ايرانيان بايد به آنها ثابت كنيم كه مي توانيم عاقلانه تر و عميق تر فكر نماييم و به جاي علم غلط
و فلاكت بار ايشان يك علم حقيقي و نجات بخش به آنها بياموزيم. آنها مجبورند اشتباهات خود را قبول
نمايند. اكنون كار عاقلانه اي نيست.
سال ها پيش شخصاً به بيمارستان پهلوي رفتم و يك كتاب انگليسي براي دكتر رحمتيان بردم و
مي خواستم راجع به سرطان با او صحبت نمايم. دكتر نام برده كه همسايه ي ما بود، حتي لازم ندانست مرا
به حضور بپذيرد و لطف فرموده كتاب مرا از دست پرستار قبول نمايد و يك تشكر خشك برايم
بفرستد. به خاطر چه من اين همه اهانت و بي اعتنايي و خرج و زحمت را تحمل مي نمايم؟ آيا من از راه
تحقيقات علمي از دولت حقوق گرفته ام كه مجبور شوم به طريقي آن را جبران نمايم؟ يا آيا يك داروي
شيميايي اختراع كرده ام كه بخواهم آن را به قيمت گران بفروشم و ميلياردر بشوم؟ من به خاطر خدمت
به مردمِ رنج ديده يك غذاي خداداده در دست گرفته در به در مي گردم تا اين عطيه ي خدايي را به مردم
هديه نمايم. چرا بعضي اشخاص نمي خواهند اين هديه ي بزرگ را رايگان از من بپذيرند؟ مگر شيطان
در دل مردم اينقدر محكم نشسته است؟ مگر اين غذاي خدايي از داروي سرطاني آقاي هراتي، كمتر
ارزش دارد؟
ما بايد ايران را براي همه ي كشورهاي جهان يك مملكت نمونه بسازيم.
آري، اگر وزارت بهداري و استادان دانشگاه و پزشكان و ساير مقامات رسميِ كشور اساسي تر و
عميق تر فكر نمايند و فقط معني كلمه ي طبيعي را خوب بسنجند و دست به كار شوند، در عرض مدت
كوتاهي ايران عزيز را به يك بهشت واقعي تبديل مي نماييم و براي همه ي كشورهاي جهان به صورت
يك ملت نمونه در مي آوريم.
واقعاً براي پزشكان انسان دوست ايراني يك مژده ي بي سابقه اي مي باشد. چه خوشبختي بزرگي، آن
كه سال هاي متمادي در بيمارستان ها، مطب ها و داروخانه ها سرگردان بوده اند در « صعب العلاج » بيماران
عرض مدت كوتاهي با زنده خواري به كلي شفا يافته با روي خندان دست پزشكانِ خوشبخت و مفتخر
را فشرده، بيمارستان را براي هميشه ترك خواهند نمود.
برخلاف تصور بيشتر مرده خوارها انقلاب زنده خواري كار خيلي ساده و آساني مي باشد. ابتدا برنامه ي
تغذيه اي چند بيمارستان عوض مي گردد و بعد از اينكه نتيجه مثبت گرفته شد تغذيه ي ساير بيمارستان ها
نيز اصلاح خواهد شد. ضمناً وزارت بهداري با يك اعلاميه ي رسمي، عموم مردم ايران را از حقيقت امر
آگاه مي سازد و به آنها توصيه مي نمايد كه براي تغذيه، حتي الامكان از مواد زنده ي نباتي استفاده نمايند و
از خوراك هاي مرده اجتناب كنند. بعد از اين كار خيلي آسان و كاملاً طبيعي همه چيز خود به خود به
جريان مي افتد.
واقعاً آدم دلش مي سوزد وقتي فكر مي كند كه اين همه جمعيت هاي دنيا در چه ناداني وحشتناكي
زندگي مي كنند. اين مردم ناني را كه هزاران سال همه روزه خورده اند هنوز نمي شناسند، اما مي خواهند
آسمان را تسخير نمايند. من اينجا كمي از مطلب منحرف مي شوم ولي چون اين مطلب مهمترين مسأله ي
زندگي مردم است مي خواهم آن را بيشتر روشن نمايم. وقتي من مي گويم نان سفيد و بر نج سفيد ابداً
ارزش مواد غذايي ندارند بعضي اشخاص ساده لوح خيال مي كنند من حرف مفتي مي زنم و مي گويند
پس نياكان ما با نان خالي چگونه زندگي كرده اند؟
نياكان ما آرد را با سبوس خمير مي كردند و نان هاي مختلف درست م يكردند و به حالت نيمه پخته
مي خوردند. عجيب اين است كه همين قسمت هاي خمير نان كه همه از آن فرار مي كنند كمي غذاي
زنده در خود نگه داشته اند و مردم را غذا مي رسانند. اكنون هم در بعضي نقاط جهان نان هاي سياه
مي پزند به كلفتي پانزده تا بيست سانتي متر كه يك قسمت آن زنده مي باشد. در بيابان هاي آفريقا مردم
آرد را خمير مي كنند و روي سنگ هاي داغ بيابان پهن مي نمايند، يعني با آفتاب مي پزند و مي خورند . آن__
قسمت نان سنگگ و بربري سبوس دار كه به صورت خمير مي باشد خوشبختانه كمي سلول هاي زنده ي
« دانشمندان » غذايي در خود نگه مي دارد و مردم را با آن تغذيه مي نمايد. ولي بعدها زيست شناسان و
ظاهر شدند و دستور فرمودند كه آرد را از سبوس جدا كنند، زيرا سبوس سلولز دارد و هضمش مشكل
است. نان سفيد را هم دوآتشه و سه آتشه كنيد كه اثري از غذا براي هضم نمودن باقي نماند . فقط مواد
سوختني (كالري) را نگه داريد، شكمتان را با آن كاملاً پر كنيد، در آنجا حريق برپا نموده بدن خود را
گرم نماييد، احساس سيري كنيد، اصل كار اين است كه شكم آدم پر باشد و بدنش گرم، اگر حريق كمي
هم شديدتر شد با كوكاكولا و پپسي كولا اين آتش را خاموش نماييد، آخر نوشيدن كولاها هم از
لذت هاي دنيا است، اگر هم مريض شديد هيچ نترسيد، علم پزشكي خيلي پيشرفت كرده، بياييد پيش ما
يكصد تومان به ما بدهيد، يكصد تومان هم به داروفروش و ديگر فكرش را نكنيد، ما با چند قرص
ويتامين و مواد شيميايي ديگر شما را فوراً معالجه مي كنيم!
از اين نظر است كه زيست نشناسان دستور مي دهند در بيمارستان ها به بيمار ان نان سفيد دوآتشه
بخورانند. در نتيجه ي اين علم است كه اَعم از ميليونر تا كارگر و دهقان از نان سياه فرار مي كنند و
قسمت اعظم درآمد خود را مي دهند و اين نان سفيد، اين تفاله ي بي ارزش گندم را مي خرند، به خيال
اينكه بهترين غذا را براي زن و بچه هاي خود تهيه مي نمايند . آيا دل كسي براي اين زحمت كشان
فريب خورده نمي سوزد؟ برنجي كه فعلاً در دسترس مردم مي باشد خامش هم بي ارزش است، چون
سبوس ندارد. اگر مردم بخواهند برنج جوانه زده يا آرد برنج مصرف كنند بايد برنج سبوس دار تهيه
نمايند.
حالا برگرديم به مطلب اصلي خود، گفتيم اگر مقامات رسمي به عقل و انصاف بيايند، حقيقت را
تصديق كنند و به مردم توصيه نمايند كه گندم، برنج، حبوبات و غيره را به صورت زنده بخورند هفتاد تا
هشتاد درصد اين محصولات اضافه مي ماند كه مي توانيم به خارج از كشور صادر نماييم . مقدار زيادي
گوشت، قند، چاي، روغن هاي نباتي، شيريني جات و از اين قبيل خوراك هاي غيرطبيعي را مي توانيم
موقتاً به خارج بفرستيم و در عوض كليه ي خشكبار خودمان را براي خود نگه داريم.
آن دورنماي عاليِ زندگي كه بعضي حزب ها و فرقه ها فقط در خيال خود مي پرورانند و از راه
مرده خواري شايد صدها سال ديگر هم به آن نايل نگردند، از راه زنده خواري در عرض چند سال به
آساني نصيب ما مي شود. آنها با هزاران زحمت سعي مي كنند سطح زندگي مردم را بيست تا بيست و
پنج درصد بالا ببرند، ولي زنده خواري با يك ضربه همين سطح زندگي را چهار مرتبه يعني چهارصد
درصد بالا خواهد برد؛ به اين ترتيب كه در عوض پنجاه ريال ناني كه مصرف روزانه ي خانواده ي يك
كارگر مي باشد مي توان پنج كيلوگرم گندم زنده خريد كه خوراك پنج بلكه ده روز اين خانواده را تشكيل
خواهد داد. يا در عوض يك كيلوگرم گوشت مي توان هفت كيلو كشمش يا خرما خري د كه ارزش
غذايي آنها خيلي بالاتر از گوشت مي باشد، با دانستن اينكه ارزش غذايي كشمش و خرما براي ساختن
سلامتي بدن به كار مي رود ولي ارزش غذايي گوشت فقط براي ريشه كن كردن اين سلامتي مي باشد . با
اين امر در خرج روزانه ي مردم چنان صرفه جويي به وجود م يآيد كه هر كارگر ساده اي در عرض چند
سال صاحب خانه، يخچال، راديو و لوازم مدرن مي گردد. آن خسيسي كه قصد دارد پول جمع كند و
ثروتمند شود مي تواند با قيمت يك شيشه كولا، يعني با دو ريال گندم و دو ريال خرما و دو ريال سبزي
احتياج بدن خود را كاملاً تأمين نمايد. در اين باره گفتگوي زيادي داريم، ولي صفحه هاي اين كتاب
اجازه ي آن را نمي دهد.
در نهضت زنده خواري، پزشكان پاك سرشت و روشنفكر ايراني رل مهمي
بازي خواهند كرد.
اما راجع به پزشكان، بعضي اشخاص خيال مي كنند كه پزشكان از ترس كسادي كار خود با
زنده خواري مخالفت خواهند كرد، من فكر نمي كنم كه چنين باشد. خيال نمي كنم كه بين پزشكان حتي
يك چنين ناجوانمرد و بي رحمي پيدا شود كه با بزرگ ترين خوشبختي مردم علناً به مخالفت برخيزد .
اگر تا به حال بعضي از پزشكان اين كار را كرده اند، دليلش بي اطلاعي آنها بوده است. آنها هيچ تقصيري
دانشمندان » ، علم پزشكي « پيشرفت » ندارند، زيرا در لحظه ي اول كسي باور نمي كند كه با وجود
دستگاه ها و وسايل وسيع، يك نفر ناشناس كه نه استاد و نه دانشمند است بتواند با يك ،« سرشناس
كليه ي بيماري ها را مغلوب سازد. اين واقعاً باور نكردني اس ت. « غيرعلمي » وسيله ي ساده و طبيعي يعني
ولي بعد از انتشار اين كتاب هيچ كس نمي تواند حقيقت را انكار نمايد و وجود هزاران مردمِ معالجه
شده را ناديده بگيرد، به خصوص كه تعداد آنها روز به روز افزايش مي يابد.
درست است كه بعد از عملي شدن زنده خواري مطب شخصي پزشكان رو به كسادي خواهد رفت،
ولي به طور كلي كار آنها كمتر نخواهد شد بلكه زيادتر هم مي شود منتها به نحوي ديگر.
آنها وظيفه ي مقدس تري بايد به دوش بگيرند، آنها هستند كه بايد مردم را از حقيقت امر آگاه ساخته
و آنها را هدايت كنند. اگر پزشكان انسان دوست ما حسن نيت نشان دهند و دور هم جمع شوند،
مي توانند كارهاي عظيمي انجام دهند. بهترين كار اين است كه آنها طبابت را ملي اعلام كنند.
در شرايط زنده خواري بودجه ي وزارت بهداشت و ساير سازمان هاي بهداشتي به قدري كاهش
مي يابد كه فقط با يك قسمت اين صرفه جويي مي توان همه ي پزشكان را با حقوق خيلي خوب استخدام
كرد و آنها را تا آخر عمر از لحاظ مالي بيمه كرد. آن پزشكاني كه مايل نباشند در خدمت دولت انجام
وظيفه كنند، مي توانند سهام بگذارند و آسايشگاه هاي وسيع زنده خواري تأسيس كنند.
بديهي است كه براي پزشكان كار آساني نيست يك مرتبه از علم پزشكي چشم بپوشند و وجود آن
را ناديده بگيرند، ولي آدم بايد واقع بين باشد. من ارزش علم پزشكي را به طور كلي انكار نمي كنم .
ممكن است در بعضي موارد استثنايي از برخي دانش ها و وسايل آن با ديد زنده خواري استفاده كرد .
مخصوصاً از علم وظايف الأعضاء (فيزيولوژي) و تشريح و جراحي (مربوط به تصادفات ) مي توان
استفاده كرد. فعلاً من و ساير زنده خواران هيچ گونه ناراحتي احساس نمي كنيم كه احتياج به علم پزشكي
داشته باشيم.
اكنون وضعيت به قرار ذيل است. مردم هزاران سال زحمت كشيده اند، ميلياردها پول خرج كرده اندو
يك تشكيلات عظيم به وجود آورده اند كه اساساً غلط است و نه فقط بي فايده بوده بلكه تا به حال سبب
مرگ ميليون ها انسان شده است. براي روشن ساختن اين حقيقت به چند نمونه اشاره م ي نمايم كه
دستورات پزشك باعث مرگ بيمار مي شود، ولي با اجراي كاملاً مخالف اين دستورات بيمار از مرگ
حتمي نجات پيدا مي كند.
از چنين نمونه ها مهمترينش اين است كه بعضي پزشكان خوردن سبزي جات و ميوه جات نپخته به
بيماران را به سختي قدغن مي نمايند، يعني آنها را از غذاي طبيعي و واقعي محروم مي سازند و محكوم
به مرگ با گرسنگي مي نمايند. يك پزشك به بيمار خود دستور داده بود در تمام عمرش لب به
گوجه فرنگي نزند. اين بيمار زنده خواري را با روزي دو كيلوگرم گوجه فرنگي شروع نمود و در اندك
مدتي كاملاً بهبود يافت. او اكنون پنج سال است كه حداقل روزانه يك كيلو گوجه فرنگي مي خورد.
زيست شناسان مرده خوار تصور مي كنند كه شير يك غذاي كامل است و تمام دنيا حرف هاي آنها را
باور مي كنند و حال اينكه شير و مخصوصاً شيرخشك يا شير پاستوريزه از بدترين غذاها مي باشد. نزد آن
كودكاني كه هر روز شير مي خورند و ضعيف و ناتوانند مصرف شير را به كلي قطع كنيد و به جاي شير،
آبِ سيب يا پرتقال يا هويج يا گوجه فرنگي بدهيد و ملاحظه كنيد كه كداميك از اينها غذاي كامل
مي باشد. آقايان زيست نشناسان كه ميليون ها افراد بشر را قرباني امتحانات خود مي نمايند نمي خواهند
حتي يك دفعه اين امتحان را انجام دهند، زيرا در صحت علم خود چنان مطمئن هستند كه لازم
نمي بينند در ارزش غذايي شير كوچك ترين شكي نشان دهند.
در حين نوشتن اين حرف ها بودم كه صداي دكتر مرتضي روحاني توجه مرا به خود جلب كرد. او از
راديو راجع به شيرخشك صحبت مي نمود و دليل كليه ي ناراحتي هاي بچه را هنگام نوشيدن شير در
درست و كج نگهداشتن شيشه، در بزرگ يا كوچك بودن سوراخ پستانك و در تند يا آهسته مكيدن بچه
مي دانست. او يگانه عيب شيرخشك را در ويتامين نداشتن آن مي دانست و به مادران دستور مي داد به
بچه ها قطره هاي ويتامين بدهند. در پايان سخنراني آرزو نمود در ايران سرمايه گذاري شود و كارخانه ي
شيرخشك باز گردد. آيا اين دكتر محترم، يك روز متوجه خواهد شد كه با اين تصورات بچه گانه و
آرزوهاي وحشتناك خود، گناه همه ي بيماري ها و مرگ و ميرهاي كودكانِ معصوم ايراني را به دوش
خود مي گيرد؟
اين نوع دكترها به بيماراني كه از اول كودكي فقط گوشت، تخم مرغ و شير خورده اند و ضعيف و
ناتوان گرديده اند براي تقويت باز هم همين گوشت و همين تخ ممرغ و همين شير را كه باعث ناتواني
آنها شده است تجويز مي نمايند. به آن كساني كه معمولاً ميوه دوست ندارند و از آن كم مي خورند و در
نتيجه ي كمبود غذاي طبيعي دستگاه گوارش خود را ناتوان و فرسوده نموده اند، مصرف ميوه و سبزيِ
زنده را قدغن مي نمايند. به اشخاصي كه با مصرف برنج روده هاي خود را ضعيف نموده اند و پي درپي
اسهال مي گيرند، براي جلوگيري از اسهال مصرف همين برنج يعني عامل اصلي بيماري را توصيه
مي نمايند. به جاي اينكه رگ هاي مردم را از سموم خالي نمايند، به وسيله ي سموم تازه رگ ها را گشاد
مي كنند و يا خون را به طور مصنوعي رقيق مي نمايند. به جاي اينكه علت درد بيمار را پيدا كنند و از
ميان بردارند با سموم مختلف اعصاب را بي حس مي كنند تا بيمار موقتاً احساس درد نكند . عضوهاي
مردم را كه از كمبود غذاي طبيعي نمي توانند وظايف خود را به خوبي انجام دهند به وسيله ي سموم
تحريك مي كنند، آنها را به زور به كار مي گمارند و آخرين رمق آنها را مي گيرند و يا اين عضوها را مثل
يك چيز زائد قطع نموده و بيرون مي اندازند. اگر گاهي بيماري تصادفاً غذاي طبيعي زياد مي خورد و
عكس العمل شفابخش شروع مي شود اين عكس العمل مفيد را مضر به حساب آورده و مصرف مواد زنده
را قدغن مي نمايند و جريان معالجه را متوقف مي سازند. گوشت، شير، نان سفيد و برنج سفيد را كه
سبب پنجاه درصد كليه ي بيماري ها مي باشد به عنوان بهترين و ارزنده ترين غذا به مردم معرفي
مي نمايند. سلولز كه براي هضم غذا و مرتب ساختن جريان تخليه، مهمترين رل را بازي مي كند، چون
يك ماده ي مضر از مواد غذايي بيرون مي ريزند. هشتاد درصد محصول را با آتش نابود مي سازند و در
عوض ميليون ها تن مواد شيميايي و سمي درست مي كنند و به اسم دارو، ويتامين، سرم و غيره وارد
خون مردم مي كنند. با حساب ها و تصورات غلط و فريبنده اي از ويتامين ها، مواد معدني ، پروتئين ها و
كالري ها، مغز خود و مردم را به طوري گيج نموده اند كه آنها حساب هاي طبيعت را به كلي فراموش
كرده اند.
ناداني و بي عقلي زيست نشناسان مرده خوار فقط از آنجا معلوم مي شود كه بعد از صدها سال هنوز
نفهميده اند كه آتش در غذاي طبيعي همه چيز را نابود مي نمايد، نفهميده اند كه سم هرگز قادر نيست
آدمي را سلامتي ببخشد و از همه مهمتر آنها نفهميده اند كه غذاي طبيعي هيچ وقت و در هيچ شرايطي
نمي تواند براي يك انسان مضر باشد؛ همي نطور كه بنزين صاف نمي تواند براي يك ماشين مضر باشد .
شما بايد ميوه و سبزي » . تمام مرگ و ميرها كه در اين دنيا اتفاق مي افتد در نتيجه ي اين ناداني مي باشد
عبارتي بسيار ابلهانه و خطرناك كه چون يك دستور، چون يك حكم قطعي از دهان «. خام نخوريد
مردمي بيرون مي آيد كه خودشان را زيست شناس، دانشمند، دكتر و يا پزشك معرفي مي نمايند.
خلاصه علم پزشكي به وجود آمده است كه غذاي طبيعي و زندگي طبيعي را محو نموده، به جاي آن
غذاي مصنوعي و زندگي مصنوعي بسازد؛ به عبارت ديگر دنياي طبيعي را به دنياي مصنوعي، شيميايي
و سمي تبديل نمايد.
فعاليت پزشكان توسط خوراك هاي مرده و مواد شيميايي، به عوض نجات
بشر از بيماري ها خود باعث ايجاد و توسعه ي بيماري ها مي گردد.
اين آقايان گمراه، بيمارستان هاي مجلل تأسيس مي نمايند و تصور مي كنند كه مي توانند توسط
داروهاي سمي و رژيم هاي غذاييِ مخصوص از انواع خوراك هاي پخته، بيماران را معالجه نمايند؛ ولي
چون در واقع دو نوع ماده ي فوق الذكر يعني غذاي مرده و مواد شيميايي عامل اصلي تمام بيماري ها
است، بنابراين اين بيمارستان ها خود مركز ايجاد، توسعه و ترويج بيماري ها مي باشند. اين است كه هر
چه زيادتر بيمارستان مي سازند به همان اندازه هم تعداد بيماران و بيماري ها افزايش مي يابد و هر قدر
تعداد بيماران زياد مي شود به همان نسبت هم بيمارستان هاي بيشتر و بزرگتري تأسيس مي نمايند. ايالات
متحده ي آمريكا از تمام كشورها بيشتر درمانگاه و بيمارستان دارد، از همه ي كشورها بيشتر پزشك و
پرستار دارد و از همه بيشتر نيز بيمار دارد؛ ولي ملت هونزا كه دور از علم پزشكي در كوه هاي هيماليا
زندگي مي كند و بيشتر از غذاهاي طبيعي استفاده مي نمايد نه بيمارستان دارد و نه پزشك و سالم ترين
ملت دنيا شناخته شده است. اين است حقيقت امر كه من سعي كردم با زبان ساده و معمولي براي
خوانندگان گرامي روشن سازم.
اكنون وضعيت بدين قرار است: بدون ترديد ثابت مي شود كه دانشمندان غربي اشتباه نموده و علمي
به وجود آورده اند كه به جاي اينكه مردم را از بيماري نجات دهد خود باعث شيوع بيماري ها مي شود .
اگر از هزاران موارد، يك دفعه اتفاق مي افتد كه به وسيله ي يك دارو يا يك عمل جراحي مرگ بيمار را
چند ماه يا چند سال به تعويق مي اندازند، در مقابلِ هزارها افراد بشر كه در نتيجه ي مصرف غذاهاي
مرده و داروهاي شيميايي جان مي سپارند كمترين ارزشي ندارد.
پزشكان روشنفكر ايراني بايد وطن پرستي و انسان دوستي خود را ثابت
نمايند.
پزشكان انسان دوست و پاك دل ايراني، اكنون من از شما سؤال مي كنم بعد از اينكه حقيقت براي شما
روشن شد آيا باز هم حاضريد دستورات مرگ آور دانشمندان غربي را كوركورانه اجرا كرده و باعث
مرگ هزاران هزار از هم وطنان بي گناه خود شويد؟ مگر علم پزشكي براي اين نيست كه مرد م را از شر
بيماري ها رهايي بخشد؟ نه تنها تا به حال اين علم كاذب در مقصود خود موفق نشده بلكه برعكس
موجب اين شده است كه انسان بيشتر از همه ي موجودات ديگر در چنگال بيماري هاي روزافزون گرفتار
شود و زجر بكشد.
اين حقيقت را هرگز نمي توانيد انكار كنيد. در مقابل اين همه عدم موفقيت ها و ضررها من يك
وسيله ي خيلي ساده، طبيعي و خداداده به شما نشان مي دهم كه با آن مي توانيد در كوتاه مدتي بيماري ها
را يكباره از اين دنيا ريشه كن سازيد. شما حق نداريد اين وسيله ي خداداده را رد كنيد مگر اين كه در
چند بيمارستان و روي صدها بيمار و اقلاً براي مدت پنج الي شش ماه به اجرا بگذاريد و با نتيجه ي
نهايي ثابت كنيد كه غذاي زنده و طبيعي بيماران را شفا نمي دهد، بلكه بيمارتر مي كند. بديهي است كه با
وجود اين همه زنده خوارانِ معالجه شده كه در همه جاي دنيا با سلامتي كامل زندگي مي كنند نمي توانيد
اين كار را ثابت كنيد، پس لازم است هر چه زودتر دست به كار شويد.
خوب بسنجيد و مقايسه كنيد كه در مقابل اين سود عظيم چه عمل ناچيزي من از شما توقع دارم .
انتظار من اين است كه به خاطر نجات تمام افراد بشر از همه نوع بيماري ها فقط يك كار خيلي كوچكي
انجام دهيد، اينكه يك بشقاب غذاي غيرطبيعي را كه در بيمارستان ها معمول كرده ايد با يك بشقاب
غذاي طبيعي عوض كنيد 1 و ضمناً از وسايل علمي موقتاً چشم بپوشيد تا در آينده ببينيد كدام قسمت از
آنها را مي توان به نفع سلامتي مردم به كار برد، البته اگر به اين كار احتياج باشد.
همين طور كه گفتم در مرحله ي اول كساني را در بيمارستان هاي زنده خواري بپذيريد كه مايل باشند
به خاطر سلامتي خود از خوراكي هاي مرده اجتناب كرده و يا نوزاداني كه هنوز به مواد مرده معتاد نشده
و از آنها نفرت دارند.
وقتي مردم ببينند آن بيماراني كه ده ها سال سابقه ي بيماري داشتند و اكنون در مدت كوتاهي كاملاً
بهبود يافته و دسته دسته از بيمارستان ها مرخص مي شوند ديگر كسي حاضر نخواهد شد داروهاي سمي
مصرف كند و يا زير قيچي جراحي برود. وجدان شما هم قبول نمي كند كه به مردم غذاي مرده يا مواد
شيميايي تجويز كنيد و به زودي خودتان با تصميم راسخ غذاي تمام بيمارستان ها را عوض خواهيد كرد.
هنگامي كه مردم ببينند بيماري هاي صعب العلاج، يكي پس از ديگري معالجه مي شوند چنان جنب و
جوش و هيجاني در آنها به وجود مي آيد كه كسي نمي تواند تصور آن را بكند. هر بيمار معالجه شده
خود به صورت يك مركز تبليغاتي در مي آيد به طوري كه مردم فهميده و روشنفكر در موقع خوردن
خوراك مرده از يكديگر خجالت خواهند كشيد زيرا كه اين كار ناداني و ب يارادگي آنها را ثابت خواهد
نمود.
هر مرده خوار در بدن دروغي خود يك شيطان مخفي نموده است كه بيشتر
افكار و اعمال او را اداره مي كند.
بين تمام مرده خوارها حتي يك نفر انسان حقيقي، تمام عيار و كامل وجود ندارد. همه ي آنها مخلوطي
از بدن هاي اصلي و دروغي مي باشند. بدن دروغي يعني مجموعه ي گوشت هاي زائد و سموم مختلف ،
خود شيطان است كه به بدن مرده خوارها نفوذ كرده و رفته رفته چنان پرورش يافته است كه در بعضي
دنيا را اين شيطان مي بلعد . اگر « پختني هاي » اشخاص تا دو سه برابر بدن اصلي در آمده است. كليه ي
بعضي اوقات مردم عجله مي كنند و غذا را خوب نمي كُشند و نيم جان مي خورند اين است كه كمي
غذاي زنده به بدن اصلي آنها نيز مي رسد. بدن اصلي عاجز و ناتوان شده در گوشه اي نشسته است. بدن
دروغي يعني خود شيطان است كه در همه جا حكمراني مي كند.
همه اعمال بد و ناپسنديده مانند جاه طلبي، پول پرستي، دزدي، آدم كشي و جنگ و جدال از او سر
مي زند. اين شيطان در مغز همه ي رهبران و سياستمداران محكم نشسته دستورات خود را صادر مي نمايد
و همه ي كارهاي اين دنيا را اداره مي كند. بزرگترين شخصيت دنيا وقتي بوي غذاي مرده را حس مي كند
همه چيز را فراموش مي كند. او نمي داند كه اين كار شيطان است، او نمي داند كه اين بوي خوشايند مواد
حياتيِ غذا يعني خود سلامتي و تندرستي او مي باشد كه از درون ديگ به هوا مي پرد و ناپديد مي گردد .
بزرگان، رهبران و سياستمداران دنيا بايد خوب بدانند كه اگر آنها نتوانند بدن خود را اداره كنند، بر آن
مسلط شوند و شيطان دروني را بكشند هرگز نخواهند توانست ميليون ها افراد بشر را اداره كنند و دنيا را
از اين آشفتگي، بي نظمي و بدبختي نجات دهند.
همه ي پخته خوارها دو نوع فكر دارند كه يكي از آنها از بدن اصلي و ديگري از بدن دروغي
سرچشمه مي گيرد. در بعضي اشخاص بدن دروغي به قدري پرورش يافته است كه بدن اصلي را كاملاً
عاجز كرده و نمي گذارد كه او كوچكترين عقيده ي خود را بيان نمايد. اين گونه اشخاص با چشم هاي
خون گرفته، با صورت سرخ شده و با شكم گنده وقتي كتاب زنده خواري را مي خوانند و يا راجع به آن
سخني مي شنوند تمام اختيار خود را به بدن دروغي خود يعني به خود شيطان مي دهند كه با صداي بلن د
بابا ولش كن، زند هخواري چيست؟ مگر بيكاري؟ اين » : شروع به حرف زدن مي كند و چنين مي گويد
حرف ها چيست؟ مگر اين همه دانشمندان عقل ندارند؟ اين همه غذاهاي خوشمزه را نخوريم، عرق و
ويسكي و آبجو نخوريم، سيگار نكشيم كه يكي دو سال بيشتر عمر كنيم؟ اصلاً آدم براي چه ز ندگي
و از اين قبيل حرف هاي پوچ و بي معني. اين افراد تصورش را هم نمي كنند كه نه فقط يكي دو «؟ مي كند
سال بلكه اشخاص سالخورده و فرسوده، عمر عادي خودشان را با زنده خواري شصت الي هفتاد سال
افزايش خواهند داد، آن هم چه عمري، يك عمر بدون بيماري، بدون رنج و بدون غصه.
در اشخاص ديگر كه بدن اصلي هنوز كاملاً عاجز نشده است تحت اثرات مطالب كتاب، بدن اصلي
اين آدم راست مي گويد، آتش مواد حياتي غذا را » : از جاي خود كمي تكان مي خورد و چنين مي گويد
مي كُشد، نياكان ما قبل از كشف آتش همه چيز را به صورت زنده مي خوردند و چقدر هم نير و و
استقامت داشتند، همه ي موجودات زنده هم غذاي زنده مي خوردند، اين قانون طبيعت است، همين طور
متأسفانه اين فكر در اين نوع «. كه معلوم مي شود بيماران بي شماري هم با زنده خواري معالجه مي شوند
افراد خيلي كم دوام مي نمايد، كافي است بوي يك غذاي مرده به دماغ آنها برسد تا فوري شيطان از
گفته هاي اين كتاب همگي صحيح و منطقي به » : درون بدنِ دروغي برخيزد و با زبان فريبنده چنين گويد
نظر مي رسد، ولي حالا ببينيم اين همه دانشمندان و پزشكان چه مي گويند. اگر اين حرف ها كاملاً صحيح
باشد آنها هم قبول خواهند نمود، چه عجله اي داريم كه ما فوراً زنده خوار بشويم و خودمان را از
بعضي اوقات اين حرف ها را «. جدا سازيم، سعي مي كنيم رفته رفته به اين روش عادت نماييم « جامعه »
كساني مي زنند كه فرصت انتظار را ندارند چون هيچ جاي سالمي در بدن خود ندارند، روزانه ده ها نوع
دارو مصرف مي نمايند، هفته اي يك بار پيش دكتر مي روند و در آستانه ي مرگ قدم مي زنند و ندرتاً
زماني به خود مي آيند كه ديگر خيلي دير شده است. تا به حال با اين گونه اشخاص برخورد زيادي
داشته ام كه حرف هاي مرا قبول نكرده اند و اكنون همگي زير خاك خفته اند . الساعه هم از اين قبيل
اشخاص فراوانند كه وقت انتظار براي مطالعه ي طولاني در اين دنيا ندارند . دل من براي اينها خيلي
مي سوزد ولي چه مي توان كرد، من كه به زور نمي توانم آنها را به راه طبيعي برگردانم، به خصوص كه
اگر يكي از آنها در آخرين روزهاي زندگي خود كمي بيشتر ميوه بخورد مردمان بدخواه مي گويند :
«. زنده خواري كرد و مرد »
و اما اشخاصي هستند كه در آنها بدن اصلي اختيار خود را از دست نداده است ولي در حال
چرت زدن است. در اين گونه اشخاص حرف هاي منطقيِ كتاب زنده خواري فرصتي مي دهد كه بدن
اصلي كاملاً بيدار شده از جاي خود برخيزد، حرف هاي كتاب را صد درصد قبول كند، به حرف هاي
اطرافيان خود اعتناء نكند، تصميم قطعي بگيرد، مصرف خوراك هاي مرده و مواد شيميايي را در خانه ي
خود به كلي قدغن نمايد و كوچك و بزرگ با تمام خانواده زنده خوار بشوند. خواننده ي عزيز من آرزو
مي كنم شما نيز جزء اين گروه اشخاص باشيد و صداي شيط ان را در درون خود خفه نماييد و آلت
دست او نشويد.__
براي رسيدن به همه گونه هدف هاي عالي لازم است تا آخرين گرم بدن هاي
دروغي را حل كرده شيطان را از اين دنيا بيرون راند.
اكنون در اين دنياي مرده خواران بدن دروغي با بدن اصلي يعني شيطان با انسان حقيقي كنار يكديگر
در يك منزل زندگي مي كنند و پيروزي اغلب نصيب شيطان مي شود. خواننده ي گرامي در هر كجا كه
هستي، هر سني كه داري، به هر عقيده اي كه پاي پند هستي، زن يا مرد هستي، اگر كمي نو ع دوستي در
وجود شما باقي است و مايليد كار خيري براي اين مردم رنج ديده انجام دهيد بايد فوراً دست به دست
هم بدهيد تا با گرسنگي كامل، اين بدن هاي دروغي را تا آخرين كيلو محو و نابود نماييد و شيطان
وحشتناك را كشته اين دنيا را از شر او رها سازيد.
بعضي پزشكان بدون يك حساب منطقي با كم خوري و با گرسنگي همه جانبه سعي مي كنند فقط
قسمتي از اين بدن هاي دروغي را حل كنند و موفق نمي شوند؛ ولي اگر يك زنده خوار چند كيلوگرم
گندم، حبوبات، بادام، گردو، كشمش، خرما، عسل، نارگيل و مانند آنها كه از مقوي ترين غذاهاي دنيا
مي باشند بخورد باز هم حتي يك گرم از اين غذاهاي فشرده به بدن دروغي نمي رسد، بدن دروغي با
همه ي گوشت هاي زائد خود به كلي حل شده نابود مي گردد، يعني شيطان با همه ي بيماري ها، با همه ي
افكار و اعمال بد خود از درون آدمي مي گريزد، ناپديد مي گردد و در عوض بدن اصلي يعني آن انسان
واقعي كه خدا در نظر گرفته است با تمام جسم و جان و روح و فكر سالم آزاد مي گردد و روز به روز
پرورش مي يابد. اين است معجزه ي زنده خواري و فقط و فقط از اين راه طبيعي و خدايي مي توان كليه ي
بيماري ها، بدبختي ها، جهل و ناداني و گرسنگيِ اين جهان را چاره نمود.
همه ي مذاهب، احزاب، فرقه ها، سازمان هاي بهداشتي، مؤسسات خيريه، نويسندگان و مديران جرايد
كه هر كدام از آنها هدف انسان دوستي مشخصي دارند محال است كه با وجود شيطان دروني بتوانند به
هدف مقدس خود برسند، آنها فقط از راه زنده خواري خواهند توانست به اين مقصود نايل گردند.
مصرف خوراك هاي مرده و مواد شيميايي انسان را به نابودي مي كشاند.
انواع حيوانات عظيم الجثه در روي زمين زندگي مي كرده اند و تا آخرين نسل آنها در نتيجه ي شرايط
نامساعد محيط از بين رفته اند. اكنون بشر براي از بين بردن نسل انسان اين شرايط نامساعد را شخصاً با
دست خود فراهم مي سازد. اگر نابودي همه ي مردم جهان را درجه ي صفر فرض كنيم و خوشبختي و
سلامتي كامل آنها را كه عبارت از زنده خواري كامل جهاني مي باشد درجه ي صد بگيريم آن وقت
مي بينيم كه مردم كنوني بين درجه هاي چهار تا پنج قرار گرفته اند، يعني به نزديكي هاي پرتگاه نيستي و
نابودي رسيده اند. به اين معني كه اگر افزايش يافتن روزافزون كارخانه هاي داروسازي، كنسروسازي،
كالباس سازي، بيسكوئيت سازي، كولاسازي و مانند آنها با همين سرعت ادامه يابد چهار پنج نسل ديگر
تمام مردم جهان با سرطان و يا بيماري هاي قلبي به دنيا خواهند آمد و قبل از اينكه به سن بلوغ برسند و
امكان توليد نسل به دست آورند در اثر اين بيماري ها از بين خواهند رفت و به اين ترتيب طولي نخواهد
كشيد كه اثري از انسان در روي زمين باقي نخواهد ماند. هم اكنون تعداد زيادي از نوزادان با سرطان و
بيماري هاي قلبي و يا چاقي هاي مخوف به دنيا مي آيند. اين سخنان افسانه نيستند و از روي حساب دقيق
گفته مي شوند. اگر قبول نداريد به آمار پيشرفت هاي سريع بيماري هاي قلبي و سرطان كه سال هاي اخير
در جريان است مراجعه كنيد تا ببينيد به كجا مي رسد. از آمار رسمي ايالات متحده ي آمريكا صورت زير
را به دست آورده ايم:
در سال 1900 از هر صد هزار آمريكايي 64 نفر از بيماري هاي سرطان تلف شده اند. در سال 1950 »
151 نفر رسيده است . به همين ترتيب از / 139 نفر و در سال 1964 اين رقم به 3 / اين تعداد به 6
478 نفر و در سال 1964 تعداد / بيماري هاي قلبي در سال 1900 تعداد 244 نفر، در 1950 تعداد 1
151 نفر و / 508/6 نفر تلف شده اند. به عبارت ديگر تلفات از سرطان در مدت 64 سال از 64 نفر به 3
508 نفر افزايش يافته است. به طور كلي در سال 1964 از هر / از بيماري هاي قلبي از تعداد 244 نفر به 6
659 نفر فقط از سرطان و بيماري هاي / 939 نفر فوت نموده اند كه از اين تعداد 9 / صد هزار آمريكايي 7
«. 279 نفر بقيه از ساير بيمار يها تلف شده اند / قلبي و 8
خوب توجه فرماييد، در اين مرگ و ميرها پيري مطرح نبوده و همه ي افراد بشر در نتيجه ي بيماري ها
پزشكي. همين طور كه ملاحظه مي كنيد پيشرفت بيماري ها با « علم » مي ميرند. اين است نتيجه ي پيشرفت
پيشرفت علم پزشكي كاملاً به موازات هم جلو مي روند. اين است حقيقت امر . مردم صدها و بلكه
را تحسين نموده اند، به آن افتخار كرده اند و به آن اميد بسته اند، ولي امروز معلوم « علم » هزارها سال اين
نه فقط براي انسان مفيد نبوده، بلكه خود عامل بيماري ها گرديده است. همه چيز « علم » مي شود كه اي__
آن غلط، متضاد، ظاهري و فريبنده است. حقيقت خيلي تلخ تر از اين است كه من بيان كردم . بالاخره
لازم بود كه يك نفر اين حقيقت تلخ را فاش نمايد، چه خوب كه اين كار را يكي از هم وطنان ايراني
شما مي كند.
اكنون من از همه ي هم ميهنان خود، از شاهنشاه آريامهر رهبر تاج دار و خردمندمان، از نخست وزير، از
هيئت دولت، از نمايندگان مجلس شوراي ملي و سنا، از روحانيون، از مديران جرايد و از همه ي
روشنفكران، خيرخواهان و نيكوكاران ايراني استدعا دارم گام پيش نهند و هر يك به اندازه ي نيرو و
توانايي خود در اين رستاخيز مقدس جهاني سهيم شوند و ايران عزيز ما و همچنين همه ي ملت هاي
جهان را از فقر، گرسنگي، بيماري، ناداني و از هر گونه اعتيادات و ساير بدبختي ها نجات دهند.
تدابير جنگ هاي اين دنيا در بد نهاي دروغي تهيه م يگردد و توسط
شيطان اداره م يشود.
در حال حاضر كاري واجب تر از اين در دنيا وجود ندارد. همه ي سخناني كه در ضيافت هاي سياسي،
در مجمع عمومي سازمان ملل متحد، در كنفرانس هاي بين المللي، در جرايد و راديو و تلويزيون براي
اصلاح كارهاي اين دنيا گفته و نوشته مي شود همگي، پوچ، بي اساس، بي معني و پر از كينه جويي ،
دروغ پردازي، جاه طلبي و غرور مي باشد؛ زيرا اين سخنان تماماً از درون بدن هاي دروغي و از ده ان
شيطان بيرون مي آيد. اين اشخاص بزرگ منش وقت و پول مردم را كاملاً بيهوده صرف مي نمايند و روز
به روز وضعيت دنيا را بدتر و آشفته تر مي سازند. ولي خوانندگان پا ك سرشت نااميد نشويد، شيطان
هرقدر هم زورمند باشد انسان حقيقي هنوز نمرده است، او فقط به خواب فرو رفته است و فق ط لازم
مي باشد او را به شدت تكان داد تا بيدار شود و معجز هها بكند.
تاريخ بشر نشان مي دهد كه مرده خواري، هميشه اينگونه جانوران خونخوار مانند آتيلا، تيمور لنگ،
اسكندر مقدوني، نرون، ناپلئون و هيتلر را به وجود آورده و به اجتماع تحويل داده است. با اينكه ثابت
شده است هيچ وقت اينگونه جنگ ها به نفع هيچكدام از طرفين تمام نشده است باز هم اين جنگ لعنتي
از اين جهان رخت بر نمي بندد، به اين دليل كه گوشت خواري و مرده خواري مردم را وحشي مي سازد و
همه ي سخناني كه راجع به صلح، كاهش تسليحات اتمي و همگاني، هم زيستي مسالمت آميز و غيره
گفته مي شود، همگي دروغ، بي اساس و بي ثمر است، زيرا اين سخنان از بدن هاي دروغي سرچشمه
مي گيرند و از طرف شيطان ديكته مي شود. كار اساسي بايد اين باشد كه مردم بدن هاي دروغي را از
غذاهاي مرده محروم نموده او را با گرسنگي بكشند، صداي شيطان را خفه نمايند و در عوض بدن هاي
اصلي را توسط غذاي طبيعي پرورش داده و فكر و روح مردم را پاك سازند.
آري رهبران كشورهايي كه حكم اين گونه كشتارها را صادر مي نمايند، انسان هاي واقعي نيستند بلكه
جانوران خون خوار با بدن هاي شيطان پرور مي باشند كه خودشان را نمايندگان ملت معرفي مي نمايند ولي
در حقيقت بلايي براي ملت خود و تمام بشريت مي باشند. من هميشه از سياست دور بوده ام و خواهم
بود و در اين سياست ها فقط تصوير بدن هاي دروغي را مشاهده مي نمايم و وسوسه هاي شيطان را
مي بينم. خوب نگاه كنيد به عكس هاي اين قبيل رهبران و سياستمداران، آيا بين آنها حتي يك نفر آدم
آرام با صورت ظريف و روشن، با چشمان پاك و بي گناه مشاهده مي گردد؟ گوشت هاي زائد بدن هاي__
دروغي از سر و صورت، گردن و شكم آنها لابه لا آويزان است. وجود شيطان در قيافه ي خشمگين و
چشمان خون گرفته ي آنها به خوبي نمايان است. معمولاً بيشتر مردم اين گوشت ها را چربي مي نامند
ولي آنها فقط چربي نيستند، اين سلول هاي زائد گوشتي و چربي و غيره در همه جاي بدن مرد ه خوارها
حتي در مغز، استخوان، مو و ناخن ها نيز نفوذ كرده و به جهت كمبود سلول هاي اصلي با آنها قاطي
گرديده اند.
با اينكه من اين رهبران و سياستمداران را سخت انتقاد مي كنم و افكار و اعمال غير انساني آنها را
محكوم مي نمايم با اين همه بايد تصديق كنم كه آنها گناهي ندارند، كليه ي عضوهاي بدن مرد ه خوارها
بيمارند و ناقص كار مي كنند. مغز آنها نيز چون يك عضو بدن ناقص كار مي كند، يعني آنها عقل سالم
ندارند كه درست فكر كنند. آنها بيماري هاي روحي و رواني دارند و بيماراني هستند نيم هديوانه كه مانند
همه ي ديوانگان از ديوانگي خود خبر ندارند. آنها اين نيمه ديوانگي را توسط بدن هاي دروغي و خون
مسموم شده را از اجداد خويش به ارث برده اند. هنگامي كه اين اشخاص جلسه هايي ترتيب مي دهند و
براي نابودي هم نوعان خود تدابيري مي انديشند تصور مي كنند كه وظيفه ي ملي خود را انجام مي دهند و
وطن پرستي خود را ثابت مي نمايند. يگانه چاره ي بيماري آنها كشتن بدن هاي دروغي و پاك نمودن خون
از سموم مي باشد. بعد از چند ماه يا چند سال زنده خواري مردم مي فهمند كه قبل از زنده خواري چقدر
غلط فكر مي كرده اند و به چه كارهاي غير عاقلانه اي دست مي زده اند.
هيچ زنده خواري به خاطر يك مشت گندم يا بادام آدم نمي كشد، دزدي نمي كند و دروغ نمي گويد .
اغلب سياستمداران مرده خوار خيال مي كنند كه دروغ گفتن يك وظ يفه و جزئي از كارهاي سياسي
مي باشد، ولي دزدي و دروغ گويي در چشم زنده خواران گناهاني هستند به يك اندازه . هيچ رهبر
زنده خواري حاضر نمي شود براي به دست آوردن يك قطعه زمين، ميليون ها افراد بشر را به كشتن بدهد
و نتيجه ي زحمات ده ها سال مردم را محو نمايد زيرا كره ي ارض به قدري زياد زمين دارد كه در شرايط
زنده خواري مي تواند در حال حاضر پنج شش و در آتيه ي دور حتي سي چهل برابر جمعيت كنوني را
جا بدهد و آنها را به آساني تغذيه نمايد.
براي گرگ خونخوار موعظه فايده ندارد، بايد خون آن را عوض نمود.
براي امتحان يك تكه گوشت جلوي چند گرگ گرسنه بيندازيد و ببينيد كه اين گرگ هاي خونخوار
با چه هاري به جان يكديگر مي افتند تا اين تكه گوشت را از چنگ يكديگر بربايند و ببلعند . حتماً
خواننده ي گرامي اين منظره ي هولناك را خوب مجسم مي سازد. حالا بياييد جلوي چند گوسفند گرسنه
يك دسته علف بگذاريد و ببينيد اين حيوان ها با چه آرامي و آسودگي شروع به خوردن اين علف
مي كنند. انسان گوشت خوار و بعلاوه مرده خوار چندين مرتبه از گرگ وحشي تر و خونخوارتر است .
گرگ هم نوعان خود را نمي كشد، ولي انسان ميليون- ميليون مي كشد، گرگ از سر نا چاري براي پر
نمودن معده ي خود گوسفند را زنده- زنده مي خورد، ولي انسان همين گوسفند را مي كشد، با آتش دو
مرتبه مي كشد، صدها نوع كالباس، كنسرو و ساير مواد عجيب و غريب تهيه مي نمايد، ماه ها و سال ها
نگه مي دارد، به سموم خالي تبديل مي نمايد و بعلاوه با عرق، شر اب، ويسكي، سيگار و غيره خوي
درندگي خود را ده برابر بالاتر از گرگ مي برد. اين انسان نيمه ديوانه اسلحه هاي وحشتناك اختراع
از اين ،« لذيذ » مي كند، ميليون ها نفر از هم نوعان خود را به كشتن مي دهد تا از اين خوردني هاي
بيشتر سهم ببرد. در نتيجه اگر خودش با اين اسلحه هاي اختراعي خود كشته « نعمت هاي خدايي »
خود را نابود مي سازد و جوان جوان از اين دنيا رخت بر « لذيذ » نمي شود، توسط همين خوردني هاي
مي بندد.
با پند و اندرز، موعظه، نطق ها، مقاله ها، كنفرانس ها و غيره نمي توان خوي درندگي مردمان مرده خوار
را از بين برد. بي شماري پيغمبرها، مذاهب، احزاب و سازمان هاي مختلف آمده اند تا اين مردمان گمراه را
به راه صحيح هدايت نمايند ولي موفق نشده اند؛ بلكه روز به روز وضعيت اين دنيا وخيم تر شده و دارد
يگانه معني زندگي و يگانه مقصود ( « نسل جديد » ) باز هم خطرناك تر مي گردد. بيشتر نوجوانان امروزي
خود را در دلخوشيِ وحشيانه ي موقتي جستجو مي كنند. اين قيافه هاي وحشي، اين لباس هاي خنده آور،
اين جيغ هاي كر كننده، اين حركت هاي زشت و بي ادبانه، با اين غذاهاي بيماري زا، با اين مشروبات
الكلي، سيگار، مواد مخدر و عياشي اين نسل جديد را به كجا مي كشاند . چه عاقبت فلاكت باري در
انتظار بشر مي باشد، اگر فردا رهبري دنيا در دست اين ديوانگان بيفتد.
براي نجات از همه گونه بدبختي هايي كه اين دنيا را تهديد مي كند و مخصوصاً براي رسيدن به صلح
واقعي و همگاني هيچ راه ديگري وجود ندارد به غير از اينكه خون همه ي مرده خوارها را توسط غذاي
زنده و طبيعي عوض كنيم و خوي حيواني آنها را تعديل كنيم. انسان هاي نوع پرست و انسان دوست
عجله كنيد و زود بيدار شويد تا مدتي كه اين سياستمداران و دانشمندان نيمه ديوانه، تمامي عقل خود را
از دست نداده و بزرگ ترين بلا را روي اين دنيا نياورده اند دور هم جمع شده، دست به كار شويم تا
هرچه زودتر جلوي اين خطر را بگيريم.
فقط فكرش را بكنيد، براي رسيدن به صلح ابدي و براي نجات يافتن از همه ي بيماري ها، چه سبك
فقط لازم « صعب العلاج » و چه سنگين مانند سرطان، بيماري هاي قلبي، بيماري قند و ساير بيماري هاي
است برنامه ي تغذيه ي بيمارستان ها را عوض نمود. با مبادله ي يك بشقاب غذاي زنده و طبيعي، مردم از
همه گونه فقر، گرسنگي، جنگ و جدال براي هميشه رهايي پيدا خواهند نمود.
زنده خواري اين دنيا را به يك بهشت واقعي، بدون بيماري، بدون غصه و
رنج و گرسنگي تبديل خواهد كرد.
يك مرده خوار سي سال به خرج ديگران مي خورد، مي پوشد و فقط تحصيل مي نمايد، سي سال ديگر
گويا كار مي كند و اگر شانس داشته باشد ده پانزده سال هم در هنگام بازنشستگي به حالت ناتواني
زندگي خود را به يك نحوي مي گذراند، آخرين پس انداز خود را به پزشكان تحويل م يدهد و به خيال
اينكه زندگي همين است و بس، از اين دنيا تشريف مي برد. اگر حساب كنيم كه اين شخص از مدت
سي سال كار خود بيست و چهار، بيست و پنج سالش ر ا هم براي سير نمودن بدن دروغي، براي
خاموش نمودن اعتيادات، براي كشتن و محو نمودن غذاهاي طبيعي، براي تسليحات جنگي و براي
مداواي بيماري ها تلف مي نمايد؛ نتيجه مي گيريم كه هر شخص مرده خوار در تمام مدت زندگي خود
فقط پنج شش سال را صرف توليدات، سازندگي و كشفيات مفيد مانند زراعت، باغباني، خانه سازي،
راه سازي، ريسندگي، هنرپيشگي، نويسندگي و غيره مي نمايد . در مقابل اين پنج شش سال ، هر
زنده خواري بعد از دوره ي سي ساله ي تحصيلي خود سه يا چهار برابر سي سال يعني اقلاً صد، صد و
بيست سالِ تمام در سلامتي كامل و با عقل و فكر سالم به كارهاي مفيد مشغول خواهد شد . اكنون
مقايسه كنيد مردم مرده خوار كه با كار پنج شش ساله ي خود و با جسم و روح مريض توانسته اند اين
همه شهرها، كارخانه ها، راه ها، پل ها، هواپيماها، سفينه ها و غيره را بسازند، مردم زنده خوار با فعاليت
صد، صد و بيست ساله و با جسم و روح سالمِ خود چه كارهاي عظيمي انجام خواهند داد . آنها قادر
خواهند بود كوه ها و بيابان هاي خشك را به بهشت تبديل نمايند.
اكنون زن و مرد و كوچك و بزرگ بايد دست به دست هم بدهند و تا آخرين گرم اين گوشت هاي
لعنتي را از اين دنيا ناپديد سازند. بزرگ ترين بي عقلي مي باشد اگر بعد از اين حرف ها كسي از لاغري
بترسد و قسمتي از اين گوشت هاي زائد را در بدن خود نگه دارد، زيرا يك كيلو گوشت زائد به معني
يك كيلو اضافه بار، يك كيلو مرض و زنده نگه داشتن خود شيطان مي باشد.
اولين انعكاس زنده خواري در ايران
بعد از آنكه جلد اول كتاب زنده خواري را در 566 صفحه به زبان ارمني منتشر كردم، براي خدمت
به هم وطنان فارسي زبان خود تصميم گرفتم يك كتاب به زبان فارسي تهيه نمايم. به اين منظور در سال
1341 يك جزوه ي مختصر منتشر نمودم كه در حدود دو هزار جلد از آن را به رايگان در بين دربار،
وزارتخانه ها و ساير مؤسسات دولتي، مطبوعات، بيمارستان ها، پزشكان، دانشجويان و اشخ اص متفرقه
توزيع نمودم.
مطبوعات تهران در مقابل اين جزوه استقبال خوبي از خود نشان دادند و بيشتر روزنامه ها و مجلات
مقاله هايي منعكس نمودند و مصاحب ههايي ترتيب دادند و عكس هايي چاپ نمودند.
كتاب من توجه دربار را به خود جلب نمود. جناب آقاي پهلبد وزير فرهنگ و هنر مرا به كاخ
اختصاصي خود دعوت نمود و بعد از شش جلسه مشاوره و رايزني موافقت فرمودند كه روش
زنده خواري را براي امتحان در چند پرورشگاه و بيمارستان به مرحله ي اجرا بگذارند. براي اين منظور
مرا به نزد دكتر عباس نفيسي دبير كل شير و خورشيد سرخ ايران فرستادند. او و برادرش دكتر ابوالقاسم
موافقت خود را اعلام داشتند. « زايشگاه خواجه نوري » نفيسي رئيس
قرار بر اين شد كه در خانه ي نمونه ي كودك، وابسته به جمعيت شير و خورشيد سرخ، واقع در
جاده ي شميران يك عده كودك را تحت تغذيه ي طبيعي قرار بدهيم . متأسفانه مسئولين داخلي اين
پرورشگاه در مقابل روش زنده خواري علاقه ي زيادي از خود نشان ندادند و آنقدر امروز و فردا كردند
كه مرا خسته نمودند.
سپس دكتر ابوالقاسم نفيسي يك انسان بشردوست و نيك سيرت كه خيلي علاقه مند بود اين كار در
ايران انجام پذيرد با يك نامه مرا به مديران شيرخوارگاه شماره ي يك معرفي نمود . پزشكان اين
شيرخوارگاه حتي نمي خواستند درباره ي زنده خواري سخني بشنوند. چه بدبختي بزرگي براي ايران و
ايرانيان! اين كودكان بي گناه كه از غذاي طبيعي و حقيقي تقريباً محرومند و با شيرخشك و غذاي مرده و
ويتامين هاي مصنوعي تغذيه مي شوند و مقدار زيادي هم سم به عنوان دارو همه روزه وارد خون آنها
مي شود همگي ضعيف و بيمار و ناتوان به زور روي پاي خود بندند. با وجود اين، پزشكان مربوطه
نمي خواستند از غذاي طبيعي حرفي بشنوند. چه ناداني وحشتناكي! در نتيجه ي اين ناداني عده ي زيادي
از اين كودكان از كمبود غذاي حقيقي جان مي سپارند.
هنگامي كه من در آنجا نشسته بودم چند صندوق بزرگ پر از بيسكوئيت را مشاهده كردم كه بچه ها
مي آمدند و آزادانه از آنها بر مي داشتند و مي خوردند. وقتي به آنها گفتم آيا بهت ر نبود به عوض اين
بيسكوئيت ها، تابستان ها صندوق هاي پر از هويج، خيار يا گوجه فرنگي و زمستان ها كشمش ، انجير و
خرما مي گذاشتيد، آنها طوري به من نگاه كردند مثل اينكه يك وحشي از جنگل آمده و به آنها دستورات
عجيب و ابلهانه مي دهد! ولي در عوض به چند خانم آمريكايي با نهايت احترام ، اكرام و تعظيم رفتار
مي نمودند چون آنها از آمريكا چند شيشه آب ميوه ي رنگ كرده ، كهن ه و فاسد آورده بودند و
فنجان فنجان به كودكان مي خوراندند مثل اينكه در ايران ميوه جات تر و تازه قحط شده است . متأسفانه
اين مسخره بازي ها و دروغ پردازي هاي سياسي در چشم بعضي اشخاص ساده لوح يك عمل بشردوستانه
به حساب مي آيد.
بعد از اينكه در دومين مراجعه ي خود هم با حسن نيت مواجه نشدم، دكتر عباس نفيسي مرا به
بيمارستان كودكان بهرامي معرفي نمود. رئيس اين بيمارستان ابتدا موافقت نمود و دستور داد مطابق نظر
من مقداري از ميوه جات و سبزي جات خريداري و در بيمارستان حاضر نمايند تا تغذيه ي عده اي از
بچه هاي بيمار را عوض نماييم. متأسفانه اينجا هم در اجراي اين كار خيلي ساده يعني خريد غذاي
طبيعي به مشكلات زيادي برخورد كردم.
اين بيمارستان پر از پزشكان جوان و بي تجربه بود كه بيشتر آنها با من به سختي مخالفت مي كردند .
يعني زنده، طبيعي و « خام » يعني چه؟ مگر ممكن است به بچه هاي بيمار و ضعيف غذاي « خام » غذاي
كامل داد؟ عده ي معدودي از اين پزشكان كه نسبتاً روشنفكر بودند و در روش زنده خواري راه صحيحي
احساس مي كردند از ترس ديگران نمي توانستند عقيده ي خود را آشكارا بيان نمايند. به اين آقايان كه
مغزشان از حساب هاي افسانه اي پروتئين ها و ويتامين ها پر شده بود حرف حساب حالي كردن كار
مشكلي بود. با وجود اين من در حدود يك هفته سعي و كوشش خود را نمودم، به هم ه ي آنها كتاب
دادم و صحبت ها نمودم. مخصوصاً كه دل من به حال اين كودكان نوزاد مي سوخت كه هيچ مرضي
نداشته، به غير از اينكه از شير مادري و از غذاي طبيعي محروم مانده و با شيرخشك قلابي و با كمي
چاي و نان سفيد تغذيه شده و از گرسنگي حقيقي يكپارچه پوست و استخوان شده و به حال مرگ
افتاده بودند.
كافي بود روزانه فقط سه چهار فنجان آب هويج، آب سيب و آب پرتقال به آنها داد تا اين كودكان
معصوم در عرض چند هفته به حال كاملاً طبيعي برگردند ولي در عوضِ اين كار خيلي ساده، آسان و
پزشكي چه كارهايي انجام مي دادند! آنها علم دانشگاهي خود را روي اين « علم » طبيعي اين نمايندگانِ
كودكان گرسنه و نيمه مرده آزمايش مي نمودند. هر روز خون آنها را تجزيه مي كردند، معاينات گوناگوني
انجام مي دادند، مي خواستند با پروتئين مصنوعي بالانس ازت خون را برقرار كنند، با ويتامين هاي__
مصنوعي كمبود غذاي طبيعي را پر كنند، با داروهاي سمي آنها را تقويت نمايند و خلاصه با اين
عمليات به اصطلاح علمي مي خواستند اين كودكان گرسنه را از مرگ نجات بدهند. اگر چند نفر از آنها
به يك نحوي زنده مي ماندند، بقيه به گورستان منتقل مي شدند 1، زيرا براي نجات اين بيماران همه نوع
عمليات عجيب و غريب انجام مي دادند به غير از تغذيه ي طبيعي. به دليل اينكه در بيمارستان نامبرده
حتي يك ماشين آبميوه گيري وجود نداشت و اصلاً در برنامه ي تغذيه اي بيمارستان اسمي از ميوه در
ميان نبود.
در انتظار خريدن يك ماشين آبميوه گيري و مقداري ميوه من چهار پنج روز در منزل خود آب هويج،
آب پرتقال و آب سيب مي گرفتم و براي اين بيماران خردسال به بيمارستان مي بردم. بعضي از پزشكان
كوته بين و خودپرست كه مرا با آبميوه داخل بيمارستان مي ديدند به من به چشم حقارت مي نگريستند
مثل اينكه دشمن خود را مي بينند ولي پزشكان انسان دوست و روشنفكر به من خبر دادند كه در اثر اين
آبميوه ها كه آورده بودم در بيماران بهبود قابل ملاحظه اي مشاهده شده است. با وجود اين بعد از يك
هفته رفت و آمد و معطلي سرانجام نه ماشين آبميوه گيري خريده شد و نه از ميوه جات خبري رسيد .
بالاخره از اين بيمارستان هم نااميد گشته و با كمال تأسف مجبور شدم اين محل را نيز بدون نتيجه ترك
نمايم.
بعد از مدتي به كنگره ي پزشكي رامسر رهسپار گشتم و سيصد و پنجاه جلد كتاب بين
شركت كنندگان پخش نمودم. بعضي از پزشكان واقع بين اطراف من جمع شده و موافقت خود را ابراز
مي داشتند، مرا تحسين مي نمودند، احترام مي گذاشتند و تعجب مي نمودند كه چطور من به اين فكر
افتادم و از اين حرف ها. بعضي از پزشكان كه با پيشرفت افسانه اي علم پزشكي افسون شده بودند با من
بحث مي كردند و سعي داشتند ثابت كنند كه گوشت و ساير مواد مرده منافعي در بر دارد . آنها دلايل
تغذيه پرسيدم اين چه عملي است كه « متخصص » بچه گانه و حتي خنده آوري مي آوردند. مثلاً از يك
گندم طبيعي و زنده را تبديل به نان سفيد دوآتشه (نان تُست) مي كنيد و بعداً مي خوريد؟ او در جواب به
سابقاً مردم ديوارهاي خانه ي خود را با گل مي ساختند ولي حالا علم جديد ديوارهاي » : من گفت
مثل اينكه گندم زنده براي ساختمان بدن انسان گل خالي، ولي نان «. بتون آرمه را اختراع نموده است
سفيد دوآتشه با چند نوع ويتامين مصنوعي حكم بتون آرمه را دارد! از يك پزشك ديگر پرسيدم وقتي
راسته ي گوسفند را سه چهار روز در پياز مي خوابانيد تا براي كباب نرم تر گردد مگر نمي بينيد كه همين
نرم شدن دليل بر پوسيدن و گنديدن گوشت مي باشد؟ او براي اينكه ثابت كند گوشت پوسيده بهتر از
كفتار شكار خود را مدتي زير خاك نگه مي دارد و چند روز بعد » : گوشت تازه مي باشد چنين جواب داد
خوانندگان محترم خوب توجه فرماييد، اين پزشك كوته بين، علم «. به سراغ آن مي رود و مي خو__
تغذيه ي خود را از كفتار ياد گرفته ولي بدجوري ياد گرفته است! اين كفتار يا يك حيوان ديگر وقتي
شكار فراوان گير مي آورد بعد از خوردن و خوب سير شدن، بقيه ي گوشت را در يك جاي امن زير
خاك دفن مي كند تا در هواي آزاد نماند و زود فاسد نگردد، نه مثل انسان بي عقل كه مخصوصاً گوشت
را در پياز مي خواباند و فاسد مي كند و آخر كار براي كامل نمودن خراب كاري روي آتش مي سوزاند و
سپس مي خورد.
در مدت اين تماس ها و گفتگوها يك حقيقت خيلي مهمي ياد گرفتم. من فهميدم كه فقط بزرگان ،
متفكرين و شخصيت هاي برجسته يعني آنهايي كه عقل مستقلي دارند، خودشان فكر مي كنند و خودشان
نتيجه مي گيرند، معني زنده خواري را زودتر درك مي نمايند و حقيقت را قبول مي كنند؛ ولي اشخاصي كه
عقل مستقلي ندارند و با عقل ديگران فكر مي كنند با وجود اينكه گفته هاي من خ يلي ساده و طبيعي
مي باشد باز هم نمي توانند درك نمايند و قبول كنند كه مواد مرده و كشته ارزش غذايي ندارند و يا مواد
سمي قادر نيستند آدمي را شفا بخشند. اين گونه اشخاص كه شايد بيش از نود درصد از مردم مرده خوار
را تشكيل مي دهند، عظمت و بزرگي ايران باستان را كه به تمام جهانيان ، علم و دانش مي آموخت از
خاطر برده اند و منتظرند تا هر گونه كشف و يا فكر تازه اي را از دهان دانشمندان غربي بشنوند.
انعكاس زنده خواري در ساير كشورهاي جهان
اين وضعيت نامساعد سبب شد كه من تصميم بگيرم فعاليت خود را موقتاً در ايران متوقف سازم،
ابتدا راجع به زنده خواري از غربي ها نظر بخواهم، مدارك لازمه را به دست آورم و سپس فعاليت همه
جانبه اي را در وطن خود از سر بگيرم. براي اين منظور با زحمت زياد يك كتاب به زبان انگليسي منتشر
نمودم، از كتابخانه ي لينكلن سه هزار آدرس جمع آوري كرده و در حدود چهار هزار جلد از اين كتاب
را براي همه ي پادشاهان، رؤساي جمهور، وزيران، مراكز علمي و دانشگاهي، روزنامه ها و شخصيت هاي
برجسته ي جهان با خرج شخصي خود به رايگان فرستادم. ضمناً بين نمايندگان اكافه كه كنگره ي خود را
به تاريخ سوم مارس 1964 در تهران تشكيل داده بودند صدها كتاب انگليسي توزيع نمودم و با نامه هاي
مخصوصي به آنها گوشزد نمودم كه يگانه راه اساسي براي حل مسأله ي اقتصاد، جلوگيري از محو
نمودن محصولات طبيعي به وسيله ي آتش مي باشد. نتيجه ي اين اعمال خيلي بيش از اين شد كه من
انتظار داشتم، بطوري كه كتاب هاي انگليسي به زودي تمام شد و من كتاب قطورتري كه بزرگي و
ضخامت آن سه برابر كتاب اولي بود به چاپ رساندم.
زنده خواري در همه جاي دنيا معجزه مي كند.
در نتيجه ي كتاب هايي كه به زبان هاي فارسي، انگليسي و ارمني ب ا هزينه ي شخصي خود چاپ و
منتشر نموده و مجموعاً بيست هزار نسخه ي آن را به رايگان براي تمام بزرگان، مؤسسات و مطبوعات
جهان فرستاده ام، تا كنون هزاران نامه به من رسيده كه ثابت مي كند زنده خواري در تمام نقاط دنيا
آنهايي كه ،« صعب العلاج » معجزه ي عجيبي مي كند كه در تاريخ بشر سابقه ندارد. هزاران بيمار سخت و
از بچگي مريض بوده اند، آنهايي كه سال ها در رختخواب بستري بوده اند، آنهايي كه تمام بدنشان متورم
و قادر به برداشتن حتي يك قدم هم نبوده اند، آنهايي كه به عنوان يك بيمار علاج ناپذير از بيمارستان ها و
اطبا جواب رد شنيده و نااميد شده بودند، حتي آنهايي كه سال ها فلج بوده اند در عرض چند ماه
زنده خواري سلامتي خود را به دست آورده اند، آنچنان كه اكنون بدون كوچكترين ناراحتي و احساس
خستگي به راه پيمائي ها و كوه نوردي هاي نسبتاً طولاني اقدام مي كنند. اين كار خداست، كسي كه به
قوانين طبيعت بر مي گردد، طبيعت مجدداً او را در آغوش خود مي گيرد و مي پروراند.
مجلات و روزنامه هاي اروپايي و آمريكايي دربار هي كتاب انگليسي من مقاله هاي مفصلي مي نويسند .
تلويزيون لندن كتاب مرا به مردم معرفي نموده و چند صفحه از آن را براي آنها خوانده است . از كاخ
سفيد، دربار انگلستان، پاريس، مسكو و از بيشتر بزرگان و دانشمندان ساير ممالك جهان نامه هايي براي
تبريك، تحسين و تشكر براي من رسيده است. جمعيت هاي گياه خواران و بعضي از مؤسسات خيريه و
بهداشتيِ مترقي براي تبليغات زنده خواري، از من كتاب هاي متعدد مي خواهند تا به مردم بفروشند و يا به
رايگان توزيع نمايند.
اشخاص بشردوست ده ها جلد كتاب به دوستان و بستگان خود هديه مي دهند . پزشكانِ فهميده در
لندن، نيويورك، اسرائيل و ايروان با زن و فرزندان خود زنده خوار مي شوند و تجويز داروها را كنار
مي گذارند و به عوض نسخه ي كتاب من و يا آدرس مرا به مريضان خود مي دهند . بيشتر اشخاص
تحصيل كرده و روشنفكر همين كه مي شنوند غذاي كشته شده ارزش غذايي ندارد و فقط جزء مواد مضر
و خطرناك مي باشد فوري مصرف آن را در منزل خود منع مي كنند و بزرگ و كوچك همگي روش
زنده خواري را پيش مي گيرند.
در اثر كتاب هاي قطوري كه دوازده سال پيش به زبان ارمني منتشر كرده ام، زنده خواري بيشتر از همه
جا در ايروان پايتخت ارمنستان شوروي پيشرفت كرده است. تعداد زنده خواران در آنجا به ده ها هزار نفر
مي رسد كه اغلب آنها پزشكان، نويسندگان و هنرپيشگان هستند. آنها با هم معاشرت مي كنند و مهماني ها__
و جشن هاي بزرگ برپا مي سازند و با ميوه جات و سالادهاي متنوع ميزهاي مجلل مي چينند و به جاي
الكل زهرآلود و مرگ آور با آبميوه يا عسل كه واقعاً منبع سلامتي مي باشد، به سلامتي يكديگر مي آشامند.
سال ها پيش با آنكه حرف هاي من كاملاً منطقي و طبيعي بود ولي با وجود اين، دست من از مدارك
عملي خالي بود. اكنون من هزاران مدرك غير قابل انكار دارم كه ثابت مي كند مرده خواري و مصرف
دارو علل اصلي همه بيماري ها بوده و زنده خواري يگانه راه علاج از اين بيماري ها مي باشد.
حالا بعضي از خوانندگان از من مي پرسند كه با وجود اين همه مدرك چطور شده كه در ممالك
پيشرفته غربي مانند ايالات متحده آمريكا يا انگلستان مقامات مسئول رسماً اين حقيقت را قبول نمي كنند
و در بيمارستان هاي خود به مورد اجرا نمي گذارند و مردم را به اين روش آشنا نمي سازند؟ حقيقت اين
است كه در ممالك غربي بين مقامات رسمي، انسان دوست حقيقي وجود ندارد و اگر هم وجود دارد
تعداد اين اشخاص به قدري معدود است كه صداي آنها به گوش مردم نمي رسد . مرده خواري و
پول پرستي قلب اين آدميان را به سنگ تبديل نموده است و براي آنها به غير از پول و منافع شخصي در
اين دنيا چيز ديگري ارزش و اهميت ندارد. حكومت اين سرزمين ها در دست مردم نمي باشد؛ بلكه به
دست عده اي از سرمايه داران و صاحبان كارخانجات مي باشد كه چرخ مملكت را فقط براي منافع
شخصي خود مي چرخانند و براي توليد اسلحه بيشتر، جنگ هاي بزرگ برپا مي كنند و ميليون ها جوان
بي گناه را به كشتن مي دهند تا پول بيشتري به دست آورند.
من براي همه بزرگان جهان كتاب فرستاده ام، چرا آنها شخصاً اقدام نمي كنند؟ شايد آنها و همچنين
بيشتر مردم خيال مي كنند كه اين كار مربوط به علم طب است و ابتدا پزشكان بايد مطالعه نمايند، تصميم
بگيرند، به اجرا بگذارند و بعد به مردم توصيه نمايند. آنها نمي دانند كه پزشكانِ پول پرست غربي از همه
ديرتر اين حقيقت را تصديق خواهند كرد و يا به عبارت صحيح تر پزشكان مغرب زمين زودتر از سايرين
حقيقت امر را درك مي نمايند، زيرا آنها از همه بهتر مي دانند كه علم پزشكي در مقابل اين همه بيماري ها
كاملاً عاجز است. ولي مطلب اينجاست كه آنها سوگند خورده اند به برنامه دانشگاهي خيانت نكنند .
بيشتر پزشكاني كه كتاب مرا دقيقاً مطالعه مي نمايند، حقيقت را قبول مي كنند، خودشان خام خوار
مي شوند ولي براي مردم نسخه مي نويسند و سم تجويز مي نمايند، زيرا اگر اينچنين نكنند به برنامه
دانشگاهي خود خيانت كرده اند و شايد جواز پزشكي خود را نيز از دست بدهند 1. يك عده از پزشكان
كه از حقيقت امر آگاه نيستند، با ديده دشمني به من مي نگرند. ولي آنها اشتباه مي كنند، چون من دشمن
هيچ كس نيستم، تمام وجود و دارايي ام را فداي خدمت به مردم نموده سعادت همه مردم دنيا را
خواهانم و اگر گاهي با خشونت حرف مي زنم دليلش اين است كه با كشته شدن دو بچه ام جگرم داغ__
ديده و دلم براي آن همه مردمي مي سوزد كه توسط يك بشقاب غذاي غيرطبيعي خود و فرزندانشان را
كوركورانه مي كشند.
من چطور مي توانم فراموش كنم كه كوركورانه با دست خودم بچه هاي خود را كشته ام. از صبح تا
مرده ، سمي و ،« مقوي » شب كار من فقط اين بود كه دستورات پزشك را صريحاً اجرا كنم، غذاهاي
همچنين داروهاي شيميايي و سمي را درست در موقع تعيين شده به آنها بخورانم و هميشه مواظب
باشم كه مبادا آنها يك لقمه غذاي زنده و طبيعي به دهان بگذارند.
حالا ببينيم كار جرائد چيست؟ يكي خبر مي دهد كه از سياره اي يك سفينه فضايي آمده و در فلان جا
به زمين افتاده است، سپس تعريف مي كند كه سفينه از چه ماده اي ساخته شده، رنگش چيست، چند نفر
50 سانتيمتر در آمده است! دومي مي نويسد – سرنشين دارد. گويا قد سرنشينان آن را هم اندازه گرفته 60
كه فردا در فلان ساعت منتظر زلزله باشيد! سومي مي نويسد كه عمر دنيا به آخر رسيده است، گويا يك
سياره به سوي كره زمين مستقيم در حركت است و در روز فلان و ساعت فلان به زمين برخورد مي كند
و هر دو متلاشي مي گردند! چهارمي پيشگويي مي كند كه در سال هاي آينده چه اتفاقاتي بر سر مردم اين
دنيا خواهد آمد! پنجمي با حروف برجسته خبر مي دهد كه فلان دانشمند يك سم پيدا كرده است كه
سرطان را معالجه مي نمايد! بزرگ ترين روزنامه هاي دنيا كه روزانه ده ها ميليون تيراژ دارند صفحات خود
را با اين قبيل خبرهاي پوچ و دروغين پر مي كنند. يعني ده ها ميليون صفحه كاغذ را با اين نوع خبرها
سياه مي كنند، به دست ده ها ميليون نفر از مردم مي سپارند و ده ها ميليون دلار پول به دست مي آورند.
در مقابل اينها يك خبر بي نهايت بزرگ رسيده، حقيقت بي سابقه اي كشف شده كه با تعويض يك
بشقاب غذا با يك بشقاب غذاي ديگر، يعني با عوض نمودن يك بشقاب غذاي غيرطبيعي با يك
بشقاب غذاي طبيعي نه فقط تمام بيماري ها بلكه همه بدبختي هاي ابناء بشر از اين دنيا رخت بر مي بندد.
حالا به عوض اينكه مديران اين روزنامه ها، همه خبرهاي بي ارزش خود را كنار گذارده و صفحات آن را
با حروف برجسته هفته ها و ماه ها متوالياً با اين خبر مهم و حياتي پر كنند، به كلي خاموش مي مانند !
بپرسيد چرا؟ چون اگر آنها اين كار را انجام بدهند تمام م شترياني كه براي مشروبات، سيگار،
بيسكوئيت، روغن هاي نباتي، غذاهاي رژيمي ، ويتامين ها و هزاران نوع مواد غيرطبيعي و سمي
آگهي هايي سفارش مي دهند از دستشان مي روند و چون مديران اين روزنامه ها از اين گونه آگهي ها
روزانه ميليون ها دلار پول به جيب مي زنند اين است كه آنها در نهضت زنده خواري ورشكستگي خود را
احساس مي نمايند.
متأسفانه اين پول پرستي به همه جا نفوذ كرده و اثرات خود را ظاهر مي كند. آن گياه خواران و ساير
انجمن هاي بهداشتي كه با خواندن كتاب من ابتدا به هيجان زيادي در مي آيند، مرا تحسين مي كنند و__
براي تبليغ زنده خواري كتاب ها سفارش مي دهند، بعد از مطالعه دقيق كتاب وقتي متوجه مي شوند كه من
به مردم توصيه مي كنم به غير از كتاب زنده خواري هيچ كتاب بهداشتي ديگر مخصوصاً كتاب هايي كه از
برنامه هاي مخصوص غذايي و از ويتامين ها و غيره صحبت مي كنند نخوانند از هيجان مي افتند و سست
مي شوند؛ زيرا وجود ارگان رسمي اين انجمن ها و حتي وجود خود انجمن ها نيز فقط با اين نوع مقاله ها
و آگهي ها نگهداري مي شود. اصلاً بعد از زنده خواري براي انجمن هاي گياه خواران كاري باقي نمي ماند،
آنها يا بايد به انجمن زنده خواران بپيوندند و يا به فعاليت هاي خود خاتمه بدهند، زيرا گياه خواري با
ابداً معني و مفهومي ندارد. « پخت و پز »
اصولاً گياه خواري روي پايه علم تندرستي به وجود نيامده است. گياه خواران گويا كشتن يك موجود
زنده را گناه حساب مي كنند. گوشت يكي از صدها مواد مضر است كه مرده خوارها وارد بدن خود
مي كنند. مثلاً ضرر نان سفيد، برنج سفيد، قند، چاي، شير، تخم مرغ و غيره به هيچ وجه از ضرر گوشت
كمتر نيست. آنها اسم گياه خواري به خود پوشانده اند، ولي شير، ماست، پنير و تخم مرغ هم مي خورند .
حتي آن پزشكان ناتروپات كه مرا به درجه پيغمبري مي رسانند، بعد از مدتي مشاهده مي كنند كه با وجود
زنده خواري، وسايل درماني ديگري مانند معالجه با آب، برق، ماساژ، ورزش و رژيم هاي غذايي
مخصوص و مانند آنها كه پايه اساسي فعاليت اين پزشكان را تشكيل مي دهند ديگر لزومي ندارد .
با آب هاي معدني يك حقه بازي بيش نيست. آبي كه از يك معدن عبور نموده و بو و « معالجه » مخصوصاً
طعم مواد معدني مرده را به خود گرفته است، چه رابطه اي مي تواند با سلامتي انسان داشته باشد؟
ولي با وجود اين، نور حقيقت را نمي توان براي مدت درازي پنهان نمود، همان طور كه هيچ كس
قادر نيست جلوي نور خورشيد را بگيرد. بالاخره نور عافيت بخش زنده خواري مانند نور خورشيد بايد
به دل هاي همه مردم گيتي بتابد. اين است قانون طبيعت، اين است امر خدا و اين نورِ نجات دهنده و
رهايي بخش از ايران سرچشمه گرفته و اشعه خود را بايد از ايران به سراسر گيتي بتاباند.
درست دوازده سال پيش جلد اول كتاب خام خواري را در 566 صفحه به زبان ارمني منتشر نمودم و
تقريباً پانصد جلد از آنها را به رايگان به ارمنستان شوروي فرستادم. در نتيجه تعداد بيشتري از مردم به
زنده خواري متوسل شدند و چنان جنب و جوشي بين مردم تحصيل كرده به وجود آمد كه مقامات
رسمي آكادمي از جا تكان خوردند. استاد تغذيه دانشگاه ايروان دكتر هاروتونيان به ترس اينكه مبادا به
شهرت علم پزشكي لطمه اي وارد شود با عجله و بدون مطالعه دقيق با انتشار يك مقاله به مردم اخطار
« ممكن است » مي نمايد كه مبادا خودسرانه و بدون مشورت پزشك به زنده خواري دست بزنند، چون
ضرر ببينند. البته مردم عاقل به نوشته هاي او وقعي نگذاشتند و به كار خود ادامه دادند.__
من در جلد دوم كتاب ارمني خود به اين استاد جواب منطقي و دندان شكني دادم و گفتم كه نمي شود
ها صحبت نمود و اضافه نمودم اگر او نخواهد زنده خواري را در « ممكن است » با مردم به زبان
بيمارستان ها به اجرا بگذارد مردم روشن فكر و پزشكان انسان دوست ابتكار عمل را به دست مي گيرند و
او را در برابر امر انجام شده اي قرار مي دهند و موجب شرمندگي اش خواهند شد. همين طور هم شد .
وقتي تعداد زنده خواران و معالجه شدگان به هزارها رسيد، استاد نام برده براي شنيدن گزارش هاي
معالجه شدگان يك كنفرانس 1 رسمي ترتيب داد و در اين كنفرانس او مجبور شد حقيقت را قبول نموده
و معالجه شدن زند هخواران را تصديق نمايد، توصيه قبلي خود را پس بگيرد و به آنها اجازه دهد كه
زنده خواري را خودسرانه و بدون مشورت پزشك ادامه دهند. همان طوري كه من پيش بيني كرده بودم اين
استاد كه رهبري و راهنمايي امور تغذي هاي يك جمهوري را به عهده دارد در نتيجه كوتاه بيني خود در
تمام مدت كنفرانسِ چهار ساعت و نيمي در جلوي معالجه شدگان به حالت شرمندگي به سر برد.
عقل اين نيست كه آدم در دانشگاه درس خود را خوب از بر نمايد، به مقام استادي برسد، حر فهاي
معلمين خود را در جلوي دانشجويان مثل طوطي هر روز تكرار نمايد و دستورات آنها را كوركورانه
اجرا كند. عقل يك موهبت خدادادي است، عاقل آن كسي است كه قادر است خودش فكر كند و
خودش نتيجه بگيرد. من سي سال تمام به تنهايي علم پزشكي را مطالعه كردم، ولي قوانين اين علم را
كوركورانه قبول ننمودم؛ بلكه بالعكس به آنها به نظر انتقاد نگريستم و هميشه در جستجوي ايرادها بودم.
زيرا براي من آشكار بود كه علم پزشكي علم صحيح و كاملي نيست به دليل اينكه با وجود اي ن علم
انسان بيشتر از همه موجودات ديگر بيمار مي شود. من بدون معلم به تنهايي شش زبان خارجي ياد
گرفته ام. اين فكر مستقل سبب شد كه بتوانم به راز زنده خواري پي ببرم. اگر همه مردم جهان دور من
جمع بشوند و بگويند چلوكباب غذاي خوبي است من مي گويم كه چلوكباب اصلاً غ ذا نيست، بلكه
تفاله و خاكستر غذاست كه كارش فقط مريض نمودن و كشتن مي باشد. در ايروان يك دانشجوي جوان
با وجود سرزنش دائمي پدر زيس تشناس و برادر پزشكش سال ها به زنده خواري ادامه مي دهد و در نامه
خود مي نويسد كه براي اين گونه اشخاص مانند پدر خود فقط احساس ترحم دارد. آيا از اين پدر و
پسر كدام يك صاحب عقل مستقل مي باشد؟
علم و » الآن با كمال خرسندي بايد بگويم كه دو زيس تشناس معروف از آكادمي ايروان در مجله
در تاريخ نوامبر 1969 مقاله اي امضاء كردند و از كتاب من پشتيباني نمودند. بيشتر پزشكان نه فقط « فن
خودشان زند هخوار شدند بلكه تبليغات دامنه داري براي زند هخواري مي نمايند و پيروان زيادي پيدا
مي كنند. همين طور در چند سال اخير در كشورهاي غربي مخصوصاً در ايالات متحده آمريكا با وجود
خاموشي كامل مقامات رسمي نسبت به زند هخواري هزاران اشخاص روشنفكر نه فقط آئين زنده خواري__
را پذيرفته و به اجرا گذاشته اند بلكه اعلام داشته اند كه حاضرند براي پيشرفت و پيروزي آن تمام وجود
و عمرشان را فدا نمايند. بعضي انجمن ها روش خويش را اصلاح مي كنند و براي همكاري با ما حاضر
مي شوند. در آنجا مردم رستوران هاي زنده خواري باز م يكنند، پانسيو نها تشكيل مي دهند و از همه جا
براي تأسيس نمودن شعب انجمن زنده خواري پيشنهادها مي فرستند.
عظمت و بزرگي ايران باستان بايد تجديد شود.
اكنون موقع آن فرا رسيده كه از متفكرين و بشردوستان ايراني تقاضا نمايم كه هر چه زودتر جلو
بيايند تا دور هم جمع شويم و در تهران يك اداره مركزي براي انجمن بي نالمللي زنده خواران پايه گذاري
كنيم، ارگان رسمي خود را آغاز نما ييم، شعباتي در خارج از كشور ايجاد كنيم تا بتوانيم آن همه
زنده خواراني را كه در همه نقاط جهان پراكنده اند و روز به روز تعداد آنها افزايش مي يابد با هم مربوط
سازيم و آنها را رهبري و اداره نماييم.
دانشمند بزرگ آمريكايي كه بنيادگذار و رهبر دو جمعيت م يباشد در نامه خود چنين مي نويسد :
« ؟ بالاخره در مشرق زمين ستاره اي پديدار گشته است. آيا مي توانيم ايران را مركز اين نهضت قرار دهيم »
آري مي توانيم. خون نياكان پرافتخارمان در رگ هاي فرزندانشان هنوز در جريان است و ما ايرانيان بايد
به همه مردم جهان ثابت كنيم كه فرزندان خلف آن نياكانيم و م يتوانيم بزرگي و عظمت ايران باستان را
تجديد نماييم. ايده زنده خواري ابتكار ما مي باشد. اولين شخص نژاد تازه انساني، اولين نمونه نژاد
انسان هاي حقيقي، اولين زنده خوار كامل، ايراني است كه اكنون به سن پانزده سالگي رسيده است. زمينه
كاملاً آماده است كه زنده خواري را در ايران بلافاصله براي عموم عملي سازيم و به تمام جهانيان ثابت
كنيم كه ايراني باز هم قادر است به تمام دنيا درس عبرت بدهد.
اكنون كار به جايي رسيده است كه بيشتر پزشكان انسان دوست در همه جاي دنيا، در آمريكا،
مانند سرطان، فلج، فشار خون و مانند اينها نشاني « صعب العلاج » انگلستان، سوئيس و غيره به بيماران
مرا مي دهند و زنده خواري را توصيه مي نمايند.
بين اينها يك نمونه بسيار جالب ديده مي شود. نوه دايي من يك جوان بيست و هشت ساله كه در
فلورانس (ايتاليا) ديپلم مهندسي گرفته و در دانشگاه تهران به انجام وظيفه استادي مشغول بود از كمبود
غذاي طبيعي و از مسموميت هاي مزمنِ پي در پي به ضعف اعصاب گرفتار شد، به طوري كه دست و پا و
سرش مي لرزيد و قادر نبود با دست خود فنجاني يا قاشقي را به دهان ببرد و يا امضاء خود را روي
كاغذ بگذارد. او به دستورات رايگان من توجهي ننمود. سه بار به اروپا سفر نمود، به همه پزشكان
سر زد. صد، صد و پنجاه هزار تومان پول خرج كرد تا بعد از دو سال درد و شكنجه بالاخره « معروف »
در شهر لوزان (سوئيس) از يك متخصص معروف اعصاب كه كتاب انگليسي مرا خوانده بود و با
حقيقت آشنا شده بود، نسخه زند هخواري را دريافت كرد و به وطن برگشت . اكنون او بعد از ده ماه
زنده خواري از سلامتي كامل برخوردار است و روز به روز دارد سالم تر و قو يتر مي گردد. او از صبح تا__
شب به كار و فعاليت مهندسي مشغول است. آنگونه كه من پي شبيني كرده بودم، هما نطور شد . وقتي
اينجا مردم براي حرف هاي من ارزش قائل نشدند، تصميم گرفتم حقيقت را به گوش خارجيان برسانم
تا از آنجا به ايران برگردد و به ارزش خود برسد.
از اين همه گذشته، بزرگ ترين پيروزي كه نصيب من گرديد و براي من هم غيرمنتظره بود اين است
كه يك دولت بزرگ مانند دولت هندوستان صحت گفته هاي مرا رسماً تأييد مي نمايد. وزارت بهداري و
تنظيم خانواده هند بعد از مطالعه دقيق كتاب من همه گفت ههاي مرا صحيح دانسته تصميم گرفته است آن
را به زبان هاي هندي منتشر نمايد و حقيقت را به گوش همه مردم برساند . از اين رو دولت نام برده
توسط سفارت كبراي هند در تهران با يك نامه رسمي از من اجازه چاپ كتاب را هم به زبان انگليسي و
هم به زبان هاي محلي ديگر خواسته است. اكنون كتاب من به زبان هندو چاپ گرديده و در دسترس
مردم قرار گرفته است.
همين طور كه مي دانيد قسمت عمده جمعيت هندوستان گوشت نمي خورد. دست كشيدن از گوشت
بزرگ ترين دشواري مرد هخواران مي باشد، والّا براي گياه خواران عوض نمودن گياه مرده با گياه زنده كار
چندان مشكلي نيست. از اين گذشته در هند و همچنين در آمريكا و بسياري از كشورهاي خارجي ،
ناتروپاتيك 1 پزشكان زيادند. متأسفانه در ايران حتي يك نفر پزشك ناتروپاتيك يا گياه خوار حسابي
وجود ندارد. اين پزشكان كه با مصرف دارو مخالفند، آسايشگا هها و درمانگاه ها تأسيس مي نمايند و
بيماران را با وسايل طبيعي و بدون دارو مداوا مي كنند.
چند تا از اين درمانگاه ها 2 از هندوستان با من دائماً در تماسند، كتاب ها و نسخه هاي مرا پخش
مي كنند، مردم را به زنده خواري تشويق مي نمايند و تا به حال صدها بيمار را از بيمار ي هاي دردناك
نجات داده اند. اين گزارش ها توجه دولت هند را جلب نموده كه تصميم گرفته است ايده زند هخواري را
به همه مردم هند برساند. اين وضع به زودي بايد همه جاي دنيا را بگيرد. يك پزشك سوئيسي كه در
در اين اواخر آمار » : يكي از بيمارستان هاي آمريكا خدمت مي كند محرمانه به خواهر خود مي نويسد
گرفته اند كه زنده خواري در آمريكا معجزه م يكند، همه پزشكان مات مانده اند، بعد از اين ما چطور
«؟ مي توانيم براي مردم نسخه بنويسيم
اكنون روي سخنم با مديران و خبرنگاران جرايد مي باشد. آنها بايد در درون بدن خود صداي شيطان
را خفه نمايند و انسان هاي حقيقي را بيدار سازند و بسنجند كه اين كار شوخ يبردار نيست . در هر روز
هزاران نفر از هموطنانشان بي خود و بي موقع جان مي سپارند و هزاران كودك به خوراك هاي غيرطبيعي__
معتاد مي گردند. آنها بايد شب و روز آرام نداشته، صفحه هاي روزنامه ها و مجلات خود را پر از مطالب
زنده خواري نمايند و از وزارت بهداري، از استادان دانشگاه و از پزشكان بخواهند تا آنها ثابت نمايند كه
من با خانواده ام و با ساير زنده خواران اشتباه كرد هايم و نه تنها از بيماري ها نجات نيافته ايم، بلكه بيمارتر
هم شده ايم كه خودمان از آن اطلاعي نداريم و در اين امر ما را قانع نمايند و دوباره به چلوكبابي
برگردانند يا اينكه بلافاصله حقيقت را قبول نمايند، خوراك هاي مرده و داروهاي شيميايي را محكوم
كنند، مصرف آنها را در بيمارستا نها، درمانگاه ها و شيرخوارگاه ها قطع نمايند، بيماران رنج ديده را با
غذاي طبيعي و خداداده شفا دهند و نسل آينده را از خطر مرده خواري مصون نگه دارند.
من مطمئنم كه شاهنشاه آريامهر، پيشواي خردمند ما كه شخصيت بين المللي خود را با انقلاب سپيد و
با پيكار جهاني با بي سوادي به جهانيان ثابت نموده اند، در مقابل فلسفه زنده خواري علاقه نشان خواهند
داد و چند ساعت از وقت گران بهاي خود را براي مطالعه آن صرف خواهند فرمود. من يقين دارم كه بعد
از مطالعه اين كتاب شاهنشاه محبوب ما حقيقت را تصديق خواهند فرمود و براي نجات ملت خود و
همچنين براي نجات كليه افراد بشر پشتيباني خود را در عملي ساختن زنده خواري ابراز خواهند فرمود .
اگر بنده در گفته هاي خود حتي يك درصد شك داشتم اسم مقدس شاهنشاه را در اين كتاب نمي آوردم.
چه عالي م يشد اگر شاهنشاه آريامهر محمدرضا شاه پهلوي زنده خواري را به انقلاب سپيد شاه و
مردم اضافه م يفرمودند. با اين عمل انقلاب شاه و مردم به كمال تكامل خود مي رسيد و شاهنشاه آريامهر
نه فقط شخص اول ايران بلكه شخص اول جهان محسوب م يگرديدند و نام پرافتخار معظم له براي
نسل هاي آينده جهان تا ابد جاويدان مي ماند.
در اين رستاخيز ملي و جهاني حزب ايران نوين و سازمان شاهنشاهي خدمات اجتماعي كارهاي
عظيمي مي توانند انجام بدهند. مخصوصاً سپاه دانش و سپاه بهداشت به عوض اينكه ويتامي ن هاي
مصنوعي (كه غير از سم چيز ديگري نم ي باشند ) و س موم ديگر وارد خون روستا ييان بكنند و از
حساب هاي غلط پروتئين ها و ويتامين ها با آنها صحبت نمايند، مي توانند به آنها علم تغذيه طبيعي را
بياموزند و از ضررهاي پخت و پز صحبت نمايند.
فعاليت هاي مجدد در ايران
پس از انتشار جزوه خام خواري به زبان فارسي و عدم موفقيت آن در ايران، دو سال بعد در سال
1343 چند جلد از كتاب انگليسي چاپ اول را به هيئت دولت فرستادم و در نتيجه فقط نامه هاي زير را
دريافت نمودم.
44/7/ شماره 17964 نخست وزير 26
نامه شما همراه با كتابي كه ارسال داشته بوديد واصل گرديد. ضمن اظهار تأسف از اينكه به علت كثرت كار و »
«. گرفتاري فرصت مطالعه آن را تا اخيراً به دست نياورده بودم، از فرستادن كتاب شما تشكر م ينمايم
نخست وزير- امير عباس هويدا
***
43/5/ 7060 / دو وزارت فرهنگ- دفتر وزير 11
1343 ضمن اظهار تشكر، وصول يك جلد كتاب خا م خواري را كه براي مطالعه /4/ عطف به نامه مورخ 25 »
«. اينجانب ارسال داشت هايد، اعلام مي دارد
وزير فرهنگ- امضاء
***
64/7/ 11123 دولت شاهنشاهي ايران- وزارت اطلاعات 30
ضمن اظهار تشكر، وصول كتاب شما تحت عنوان خام خواري را كه با دقت مطالعه گرديد، تصديق م ي نمايم . »
اين كتاب واقعاً جالب است و كوشش شما در نوشتن آن قابل قدرداني م يباشد. اين كتاب در كتابخانه وزارتخانه
«. نگاهداري مي شود تا در موقع لزوم از آن استفاده شود
اداره نشريات خارجي- امضاء
43/5/ 4697/8362 وزارت جنگ 1
مرقومه مورخ 16 ژوئيه 1964 متضمن يك جلد كتاب خام خواري تأليف جنا ب عالي واصل و موجب تشكر »
گرديد. نظريات ابداعي جنا بعالي از هر جهت جالب توجه است. قطعاً كارشناسان اين نظريات را تا حدودي كه مورد
«. قبول قرار دهند به قواعد تغذيه تبديل خواهند نمود
وزير جنگ- سپهبد صنيعي
***
نامه دولت هندوستان
سرويس اطلاعات هند ت. س. كانوار
سفارتخانه هند وابسته مطبوعاتي
تهران 4 ژانويه 1971
بطوري كه اطلاع يافته ايم شما كتابي را تحت عنوان خام خواري منتشر كرده ايد. شايد اطلاع داريد كه دولت »
هندوستان براي معالجه طبيعي 1 يك كميته مشورتي تعيين نموده است كه راجع به پيشرفت و توسعه معالجه طبيعي
مطالعاتي مي كند. كتاب شما به دست اين كميته افتاده كه آن را مفيد تشخيص داده و به نظر ايشان كار خوبي
مي شد اگر اين كتاب را به زبان انگليسي و همچنين به زبان هاي محلي، مانند هندو چاپ كنند و براي آن يك
تبليغات دامنه داري شروع نمايند. بنابراين وزارت بهداري و تنظيم خانواده هندوستان خيال دارند براي توزيع وسيع
اين كتاب، آن را خيلي ارزان، فقط پنج روپيه بفروشند. آنها خيال ندارند از فروش اين نشريه سودي ببرند.
ما خيلي ممنون مي شويم اگر شما لطف نموده اجازه چاپ اين كتاب را به زبان انگليسي و به زبا نهاي محلي
ديگر به دولت هندوستان بدهيد.
همچنين لطفاً به ما اطلاع دهيد آيا از چاپ 1967 به اين طرف كتاب تازه و اصلاح شده منتشر نمود هايد يا آيا
ميل داريد در آينده اي نزديك آن را اصلاح كنيد؟
بنابراين ما سپاس گذار م يشويم اگر اجازه لازمه را داشته باشيم تا بتوانيم اين كتاب را در هندوستان به چاپ
«. برسانيم
ت. س. كانوار
بعد از دريافت نامه سفارت هندوستان تصميم گرفتم يك امتحان ديگر در ايران بكنم و خبر اين
پيروزي را به اطلاع مقامات مسئول برسانم. نخست ، نامه ي زير را براي شاهنشاه آريامهر نوشتم و
ضميمه ي يك جلد از كتاب هاي فارسي، انگليسي و ارمني تقديم دفتر مخصوص شاهنشاهي نمودم.
پيشگاه مبارك بندگان اعليحضرت همايون شاهنشاه آريامهر
محمدرضا شاه پهلوي شاهنشاه پرافتخار ايران
شاهنشاها »
چاكر افتخار دارد خبر فوق العاده مسرت بخشي را كه شايد در وهله اول تصور آن مشكل باشد به پيشگاه
شاهنشاه دانش دوست و رعيت پرور معروض دارد.
در نتيجه ي كوشش ها، مطالعات، تحقيقات و تجربيات سي ساله يك فرد ايراني امروز به طور قطع ثابت شده
است كه علل كليه بيماري ها ناشي از مصرف غذاهاي پخته، مواد شيميايي و ساير مواد مرده مي باشد كه مردم
ندانسته وارد بدن خود م يكنند. جان نثار موقعي به اين امر اطمينان پيدا كردم كه دو فرزند دلبندم را يكي در سن ده
پزشكان مشهور « مقوي » و غذاهاي « مؤثر » سالگي و ديگري در سن چهارده سالگي در نتيجه تجويز داروهاي
ايراني و اروپايي از دست دادم. كتاب مفصلي كه به زبان ارمني نوشته بودم در سال 1339 چاپ و منتشر گرديد.
سپس به منظور آگاهي هموطنان فارسي زبانم در سال 1341 موقتاً جزوه كوچكي به زبان فارسي منتشر كردم
كه يك نسخه آن را همان موقع تقديم داشتم. كتاب مزبور مورد توجه جناب آقاي پهلبد وزير محترم فرهنگ و هنر
قرار گرفت. ايشان مرا احضار و پس از چند ملاقات به دكتر عباس نفيسي دبير كل شير و خورشيد سرخ معرفي
نظريات و عقايد چاكر را « زايشگاه خواجه نوري » فرمودند. آقايان دكتر عباس نفيسي و دكتر ابوالقاسم نفيسي رئيس
پسنديده و وعده همه گونه مساعدت و همكاري دادند. به منظور بررس يهاي ابتدايي درباره خا مخواري، آنان مرا ب ه
معرفي نمودند . متأسفانه در آنجا به « بهرامي » پرورشگاه نمونه و شيرخوارگاه شماره يك و بيمارستان كودكان
دشواري هايي بر خوردم. چون لازم بود عد هاي از پزشكان و كارمندان را از افكار قديمي و كهن هپرستي جدا كرده و
افكار آنان را با عقايد جديد آشنا نمايم، از اين رو به علت تعويق انداختن كار، كوشش هايم بي ثمر مانده و موقتاً از
تعقيب موضوع چشم پوشيدم، البته با كمال تأسف، مخصوصاً كه اثرات شوم طرز تغذيه غلط آنان را از نزديك
مشاهده كردم.
اصولاً متصديان امور مؤسسات مزبور و همچنين كليه پزشكان به تأثير حقيقي غذاهاي مرده توجهي ننموده و به
همه بيماران مانند رستوران ها فقط غذاهاي پخته و غيرحياتي خورانيده كه صد درصد سبب بروز بيماري ها مي گردد.
پس از عدم موفقيت در ايران تصميم گرفتم عقايد خود را به دانشمندان كشورهاي خارجي ابراز نمايم تا شايد بدين
طريق بتوانم مدارك موجه و انكار ناپذير به دست آورم تا طرح خود را در ميهنم پياده نمايم . اكنون كه موقع آن
رسيده، وظيفه مقدس خود م يدانم الطاف آن شاهنشاه معظم را به اين امر حياتي جلب نمايم.__
كتاب انگليسي من در اولين وهله در سال 1342 چاپ و منتشر گرديد كه كلاً به فروش رفته است . سپس در
سال 1344 كتاب دوم را به زبان ارمني چاپ نمودم و دو سال بعد عين آن را به زبان انگليسي ترجمه نمودم كه
بدين وسيله هر يك از آنها را تقديم پيشگاه شاهنشاه آريامهر مي نمايم. با جان فشاني هاي زائ دالوصفي با وسايل و
امكانات شخصي از همين كتب ده هزار جلد و در حدود نيم ميليون اعلاميه رايگان به رؤساي كشورهاي خارجي، به
جرايد، مؤسسات، دانشگاه ها و غيره فرستادم. امسال مجدداً ده هزار جزوه به زبان ارمني چاپ نمودم كه به رايگان
در اختيار مردم قرار دهم.
نتيجه اين فعاليت ها اين شد كه امروز در كشورهاي جهان مخصوصاً در آمريكا، هندوستان و ارمنستانِ شوروي
صدها هزار افراد خا مخوار وجود دارد كه اكثر آنها بيماراني بودند كه از پزشكان نااميد شده اكنون در كمال سلامتي
به زندگي خود ادامه م يدهند و همواره به من و دخترم آناهيد دعا م يكنند. هزاران نامه تشكرآميز از آنها دريافت
مي دارم. تقريباً تمام گياه خواران و ناتورپاتيك پزشكان و ساير مؤسسات بهداشتيِ مترقي كتاب ها و اعلاميه هاي مرا
پخش كرده و درباره خام خواري دست به تبليغات دامن هداري مي زنند. آنها اعلامي ههاي مرا در جرايد خود منتشر
مي كنند، براي خام خواري آسايشگاه ها بنا م ينمايند، در مكزيك پرورشگاه خا مخواري تأسيس مي شود. كتاب من در
آرژانتين به زبان اسپانيولي و در دهلي به زبان هندي ترجمه و فعلاً تحت چاپ مي باشد. بنگاه تلويزيون لندن كتاب
مرا به ملت ارائه داده و قسم تهايي از آن را براي مردم خوانده است. پزشكان انسا ندوست اروپا، آمريكا و غيره به
نشاني مرا مي دهند و مطالعه كتاب خام خواري را توصيه مي نمايند. زيست شناسان آكادمي « صعب العلاج » بيماران
از نظريات من دفاع كرده و طرفداري م ينمايند. « علم و فن » ايروان در مجله ماهيانه
چون كتاب بزرگ چاكر به زبان ارمني ده سال قبل منتشر شده بود عده خام خواران در ايروان رو به ازدياد
گذاشت. آنها با هم مراوده اي برقرار نموده و روي پايه هاي خام خواري مهمان يها و جش نها تشكيل م ي دهند . بين
اين خام خواران عده زيادي پزشك نيز ديده مي شود. رئيس و استاد كرسي تغذيه دانشگاه ايروان براي خام خواري
سخنراني ها ترتيب مي دهد. در اين اجتماعات اشخاصي كه از بيماري هاي سخت نجات پيدا كرده اند گزارش هاي
خود را به ايشان م يدهند.
مثلاً خانم پزشكي كه به بيماري فلج دچار و چهار سال تمام قادر به حركت نبود، پس از چهارده ماه خام خواري
بر پا ايستاده و اكنون از سلامتي كامل برخوردار م يباشد. يك نمونه جالب ديگر- يكي از خويشاوندان من جوان
بيست و هشت ساله به بيماري ضعف اعصاب گرفتار شده و دست و پاي خود را به سختي حركت م ي داد. او به
دستورهاي رايگان چاكر توجهي ننمود، سه بار به اروپا مسافرت نمود و بيش از يك ميليون ريال خرج كرد تا
بالاخره در شهر لوزان از يك متخصص معروف اعصاب كه كتاب مرا خوانده و با حقيقت آشنا شده بود نسخه
خام خواري را دريافت كرده و به تهران بازگشت.
هزاران مدرك مشابه در پرونده مربوط موجود است و حاضرم به هر شخصي كه تعيين فرمايند ارائه دهم. از اين
گذشته بزرگ ترين موفقيتي كه اخيراً نصيب چاكر شده اين است كه دولت هندوستان رسماً كتاب مرا مفيد تشخيص
داده و تصميم قطعي گرفته است كه آن را به چاپ برساند و مطالعه آن را به ملت هند توصيه كند تا آنها بتوانند از
دستورات كتاب پيروي نمايند و از بيماري و فقر و گرسنگي نجات پيدا كنند.
اكنون وظيفه ميهن پرستي، چاكر را وادار م يكند تا اين مطلب را به شرف عرض ملوكانه برسانم . جاي بسي
خوشوقتي است كه خام خواريِ كامل از مغز يك فرد ايراني تراوش نموده و بسي افتخار آميز است كه عملي شدن__
اين امر از ايران عزيز سرچشمه گيرد. جان نثار كتاب جديد و مفصل تري به زبان فارسي به رشته تحرير در آورده ام و
براي انتشار آن منتظر چنين فرصتي بودم تا مداركي كه در دست دارم را كامل تر نمايم. اكنون آن فرصت فرا رسيده
است كه در حمايت پدر تا جدار، ايران عزيز را به بهشت واقعي مبدل سازيم . يقين دارم كه شاهنشاه خردمند و
دورانديش پس از مطالعه اين امر حياتي به هيچ وجه راضي نخواهند بود كه دولت هندوستان ابتكار اين انقلاب
بزرگ را مقدم بر دولت ايران به مرحله اجرا در آورد.
امروز به طور قطع ثابت شده است كساني كه از مصرف غذاهاي پخته، داروهاي سمي و ساير مواد مرده اجتناب
مي ورزند، از همه بيمار يها چه سبك و چه سنگين مانند سكته قلبي، سرطان، بيماري قند، بيمار ي هاي مري،
و غيره نجات پيدا م يكنند. در صورتي كه چاكر كوچكترين ترديدي در اين امر مي داشت هرگز « سرماخوردگي ها »
چنين جسارتي به خود نم يداد كه مصدع وقت گران بهاي شاهنشاه عزيز شود.
مدارك موجود به خوبي ثابت م يكند كه هر چه بيمارستا نهاي جديد افتتاح م يشوند به همان تناسب تعداد
بيماران رو به افزايش مي نهند. چون بيمارستان ها، داروخانه ها و آشپزخانه ها خود منبع شيوع بيماري ها مي باشند .
بنابراين احتياج به ساختن بيمارستان هاي جديد نيست، بلكه شرايطي بايد به وجود آورد كه بيمارستان ها بدون بيمار
مانده و يكي پس از ديگري تعطيل شوند و اين شرايط فقط در دگرگون نمودن طرز تغذيه مردم م يباشد. بر خلاف
اينكه بعضي ها تصور مي كنند، عملي ساختن اين امر بسيار سهل و ساده است.
بطوري كه دولت هندوستان تصميم گرفته است، در درجه اول لازم است مطالعه كتاب خام خواري را به ملت
ايران توصيه نموده و ثانياً رسماً اعلام شود كه پخت و پز يك عمل غيرطبيعي و غيرحياتي است. بايد حد و حدودي
براي تبليغات دروغين و گمراه كنند هي خوراكي هاي مرده، داروهاي سمي و ويتامي ن هاي شيميايي گذارده شود .
مأمورين سپاه بهداشت به جاي اين كه بين زارعين داروهاي سمي پخش نمايند، م ي توانند به آنها بياموزند كه
چگونه مي توان از مقداري سبزيجات زنده و گندم جوانه زده غذاهاي سالم، خوشمزه و ارزان تهيه نمود و يا انسان
چگونه مي تواند با دو ريال گندم زنده، دو ريال خرما و دو ريال سبزي بدن خود را كاملاً سير كرده و بدون بيماري
زندگي كند. به وسيله مطبوعات و راديو تلويزيون مي توان درباره تغييرات عادات تغذيه و تهيه خورا كهاي طبيعي،
زنده و واقعاً نيرو بخش به ملت گوشزد و تجويز نمود. بيمارستان ها را به تدريج م يتوان به آسايشگاه ها تبديل كرد .
طرز تغذيه شيرخوارگاه ها، پرورشگاه ها، بيمارستا نها و سربازخان هها به تدريج بايد الزامي شوند. در نتيجه، مردم اين
آسايشگاه ها را به خانه خود منتقل نموده و خود پزشك خودشان مي شوند. به زودي بيمارستا نها از بيماران تهي و
يكي پس از ديگري بسته خواهند شد. مصرف انواع دخانيات، مشروبات، گوشت، ماهي و ساير مواد مضر به مرور
كمتر خواهد شد.
مقدار زياديِ گوشت، غلات، حبوبات، شكر، چاي و از اين قبيل مواد كه مازاد بر مصرف باقي خواهند ماند را
مي توان موقتاً به كشورهاي ديگر صادر نمود و در عوض بادام، پسته، خرما، كشمش و از اين قبيل مواد غذايي
ارزنده كه با نازل ترين بها به خارجيان فروخته مي شود به مصرف داخلي خواهد رسيد. سطح زندگي مردم بالا رفته و
خوي حيواني آنها رو به نقصان خواهد نهاد. دزدي ها، جناي تها و جعل و تزوير از بين خواهد رفت. اين امر كه در
وهله اول غير ممكن به نظر م يرسد، در كشور ما در ظرف چند سال به واقعيت خواهد پيوست.
به اعتراضات پوچ، باطل و تصورات غلط بعضي از پزشكان پول پرست و ب يرحم نبايد اهميت داد، چون آنها با
ادعاهاي خود تا به امروز نه فقط نتوانست هاند كوچك ترين چاره اي براي جلوگيري از بيمار يها پيدا كنند، بلكه با
اقدامات غلط و اشتباهات خود باعث شيوع اين بيمار يها شد هاند. جوابگوي اين همه بح ث ها فقط و فقط نتيجه
قطعي كار و عمل است. چنانچه براي آنان نتيجه حاصله در خانواد هي چاكر و همچنين نزد خا م خواراني كه در
كشورهاي ديگر پراكنده اند كافي نباشد، هر آينه به چاكر امكانات و وسائل كافي داده شود، حاضرم در مدت قليلي
صحت ادعاي خود را با عمل ثابت و مدلل نمايم.
شاهنشاه آريامهر با انقلاب سفيد شاه و مردم، خردمندي و رهبر بزرگ بودن را به تمام جهانيان ثابت نمود ه اند،
با عملي نمودن خام خواري در ايران عظمت اين انقلاب به حد اعلا خواهد رسيد.
استدعاي چاكر از شاهنشاه عزيز فقط اين است كه با بردباري كتاب و اعلامي ههايي كه به زبان انگليسي به
پيشگاه رهبر بزرگ ايران تقديم مي دارد را مطالعه فرمايند كه پس از آن يقين حاصل است كه رهبر خردمندي چون
شاهنشاه آريامهر هيچگونه ترديدي نسبت به عرايض چاكر نخواهند داشت و راضي نخواهند شد كه دولت
«. هندوستان ابتكار عمل را از دست ايران بگيرد
***
نامه زير را با يك جلد كتاب انگليسي و كپي نامه اي كه براي شاهنشاه آريامهر نوشته بودم به جناب
آقاي نخست وزير اميرعباس هويدا، به آقاي دكتر شا هقلي وزير محترم بهداري، به آقاي پهلبد وزير محترم
فرهنگ و هنر، به آقاي حسين خطيبي رئيس شير و خورشيد سرخ ايران، به آقاي دكتر هدايت مديرعامل
انستيتوي خواربار و تغذيه ايران و بعضي از مديران جرايد فرستادم.
چاكر افتخار دارد يك موضوع بسيار مهم را به عرض جنا بعالي برساند. در نتيجه مطالعات و تجربيات سي »
ساله بنده آشكار گرديده كه علل كليه بيماري ها ناشي از مصرف غذاهاي پخته، مواد شيميايي و ساير مواد مرده
مي باشد كه مردم جاهلانه وارد بدن خود مي كنند. در هزاران مورد با مدارك غيرقابل انكار ثابت شده است اشخاصي
كه از خوردن غذاهاي طبخ شده (كشته شده) اجتناب مي ورزند، در مدت خيلي كوتاهي به طور معجزه آسا از كليه
مانند بيماري قند، بيماري هاي قلبي، سرطان و غيره « صعب العلاج » بيماري هاي خود چه سبك و چه سنگين و چه
رهايي پيدا مي كنند.
با كمال خوشنودي بايد به عرض برسانم كه وزارت بهداري هندوستان بعد از مطالعه دقيق كتاب انگليسي من،
مفيد بودن آن و صحت گفت ههاي مرا رسماً تأييد م ينمايد. يك برگ فتوكپي اين نامه و همچنين رونوشت نام ه اي
كه به پيشگاه شاهنشاه آريامهر نوشت هام با يك جلد كتاب براي مطالعه تقديم مي دارم.
اكنون اختيار در دست مقامات مسئول م يباشد كه با عوض نمودن برنامه تغذي هاي بيمارستا نها يعني فقط با
مبادله نمودن يك بشقاب غذاي مرده با يك بشقاب غذاي زنده در كوتاه مدتي كليه بيماران را معالجه نموده و
بيمارستان ها را خالي از بيماران بسازند.__
با مبادله نمودن يك بشقاب غذاي كشته شده با يك بشقاب غذاي زنده و طبيعي نه فقط انسان از كليه
بيماري هاي خود براي هميشه نجات پيدا م يكند؛ بلكه هزينه زندگي او چند مرتبه كمتر م يشود، طول عمر چند
«. برابر بالا مي رود، خوي حيواني او نقصان م يگيرد و جنگ و جدال و دزدي و جنايت در اين دنيا خاتمه م يپذيرد
***
در جوابِ نامه هاي فوق، نامه هاي زير را دريافت نمودم:
1350 نخست وزيري /2/ تاريخ 15
شماره 13614
نامه مورخه اول ارديبهشت ماه 1350 كه به عنوان جناب آقاي نخس توزير ايفاد داشته بوديد به عرض معظم له »
«. رسيد. مقتضي است براي عرضه مطالعاتي كه درباره تغذيه از مواد خام نمود هايد به وزارت بهداري مراجعه فرماييد
با اميد موفقيت- محمد صفا رئيس دفتر اختصاصيِ نخس توزير
***
1350 وزارت بهداري /2/ تاريخ 14
5/ شماره 713
شوراي عالي انستيتوي خواربار و تغذيه ايران
عطف به عريضه مورخ 23 فروردين 1350 تقديمي به پيشگاه مبارك اعليحضرت همايون شاهنشاه آريامهر كه »
از طريق دفتر مخصوص شاهنشاهي و وزارت محترم بهداري به اين مؤسسه ارجاع گرديده خواهشمند است براي
«. 1350 به انستيتو خواربار و تغذيه ايران تشريف بياوريد /2/ پاره اي مذاكرات لازم ساعت نه صبح روز شنبه 18
مدير عامل- دكتر هدايت
***
در ساعت معين در انستيتو حاضر شدم و نظريه خود را درباره تغذيه طبيعي در حضور ده پانزده نفر
از كارشناسان مؤسسه در ميان گذاشتم. آقايان با دقت تمام اظهارات مرا گوش مي دادند و دائماً تكرار
فقط دكتر هدايت عقيده داشت كه مصرف «. گفته هاي شما صد درصد صحيح و منطقي است » : مي كردند
لبنيات و مقدار كمي گوشت چندان ضرري ندارد، بلكه در بعضي موارد لازم هم هست. چه بايد كرد؟
عقيده هر چند روي پايه غلط هم باشد، عقيده است. براي بعضي اشخاص كار آساني نيست بر ضد
برنامه دانشگاهي اظهار نظر كنند. به سؤال من كه چرا آنها در برنامه تغذي هاي بيمارستان ها تجديد نظر
تعجب من آنجاست كه چرا دفتر مخصوص «. ما براي اين كار صلاحيت نداريم » : نمي كنند او جواب داد
شاهنشاهي و مقامات وزارت بهداري مرا نزد يك مؤسسه بي صلاحيت فرستاده اند؟
در آخر مذاكرات آقايان موافقت خود را براي امتحان زند ه خواري روي چند دسته از كودكان
شيرخوارگاه ها و بيمارستان ها ابراز داشتند و گفتند خوب م يشد كتاب بزرگ تري به زبان فارسي به
چاپ مي رساندم. سپس قرار شد كه تصميم قطعي خودشان را كتباً به من اطلاع دهند.
بعد از چهل و هفت روز اين نامه را براي من فرستادند:
1350 وزارت بهداري /4/ تاريخ 17
5/ شماره 2563
شوراي عالي انستيتوي خواربار و تغذيه ايران
ارائه نظريه » در مورد عريضه تقديمي شما به پيشگاه مبارك اعليحضرت همايون شاهنشاه آريامهر راجع به »
كه عين عريضه مزبور از طريق دفتر مخصوص شاهنشاهي و مقام وزارت بهداري به « خام خواري و لزوم ترويج آن
1350/2/ 1350 در جلسه روز 18 /2/ 5 مورخ 14 / اين انستيتو ارجاع گرديده بود و بر طبق دعوتنامه شماره 713
حضور به هم رسانيديد، اينك جواباً اعلام مي دارد:
چون روال كار اين مؤسسه تحقيقاتي بر اساس اصول و قواعد علمي نظير ديگر دانشگاه ها و مراكز تحقيقاتي
استوار مي باشد و شما در نشريات خود و همچنين گفتگوهاي مفصلي كه طي جلسه فو قالذكر به عمل آمد صريحاً
عدم اعتقاد خود را نسبت به اصول علمي، فيزيولوژي و بيولوژي و بيگانگي خود را با اين مباني ابراز و حتي دانش
پزشكي را به شهادت اظهارات و نشريات خود منشأ بيمار يها و آلام بشري م يدانيد و مضافاً به اينكه اساس نظرات
ابراز شده خود را منحصراً مبتني بر تجارب شخصي قرار داده ايد، عليهذا و به علل فوق نظرات شما نم يتواند مورد
«. قبول محققان و كارشناسان اين مؤسسه كه در جلسه اشاره شده بالا شركت داشتند قرار گيرد
مدير عامل- دكتر هدايت
***
به طوري كه مشاهده مي كنيد دليل رد نمودن پيشنهادات من اين نبود كه تغذيه طبيعي براي بيماران و
براي ساير مردم زيان بخش مي باشد، بلكه پيشنهاد من مورد قبول ايشان قرار نگرفته براي اينكه نظريه من
با اصول علمي، فيزيولوژي و بيولوژي تطبيق نمي كند. بايد پرسيد آيا اين آقايان در صحت علم خود هيچ
شكي ندارند؟ آنها مطمئنند كه علم پزشكي هيچ ايرادي ندارد، كليه بيماري ها را ريشه كن كرده و هيچ
كس در اين دنيا از بيماري رنج نم يبرد؟ اگر آنها نتوانسته اند با علم خود اين كار را انجام بدهند، بگذار
مانع نشوند و امكان بدهند كه من با يك بشقاب غذاي طبيعي اين كار را بكنم.
من با دانش پزشكي، فيزيولوژي و بيولوژي مخالفتي ندارم. من فقط با تجويز غذاهاي كشته شده،
را مي بينم . اين « منشأ بيماري ها و آلام بشري » داروهاي سمي و عمل جراحي بي مورد مخالفم و در آنها
آقايان فكر نم يكنند كه اگر گفت ههاي من با اصول علم پزشكي تطبيق م ي نمود، من هم يكي از آن
كارشناسان علمي مي بودم كه در اين دنياي پهناور ميليو نها مي شود پيدا نمود. اگر من يك دانشمند طب
بودم مگر مي توانستم از پاستور هم بزرگ تر شوم كه او و امثال او با كشفيات خويش مردم را در راه كج
هدايت نموده و تمام دنيا را در مواد سمي غرق كرده اند.
من در اين امر دكتر هدايت و همكاران او را گناهكار نمي دانم. در جلسه مزبور اين آقايان محترم با
علاقه زياد به حرف هاي منطقي من گوش م يدادند و كاملاً مطمئنم كه در خانه هاي خود از قوانين
زنده خواري تا حدودي استفاده هم نموده اند، ولي چه م يتوان انتظار داشت از كساني كه صلاحيت آن را
ندارند پيشنهاد نمايند در برنامه تغذيه اي بيمارستا نها، پرورشگاه ها، سربازخانه ها و غيره كمي تجديد
نظر نموده پهلوي خوراك هاي مرده و زهرآلود اقلاً كم ي سالاد، ميوه و يا يك غذاي طبيعي ديگر
بگذارند. اگر آنها صلاحيت اين را ندارند اقلاً م يتوانستند در جواب به دفتر مخصوص شاهنشاهي و به
وزارت بهداري بنويسند كه لازم است آوانسيان گفته هاي خود را در عمل ثابت نمايد. من نمي دانم چرا
آنها اين كار را نكردند. اصلاً معلوم نيست چرا كارشناسان علم پزشكي از امتحان نمودن غذاي طبيعي
روي چند بيمار يا كودك گريزانند. من حتي حاضرم چهل پنجاه كودك ضعيف، مريض و ناتوان را با
خرج خود تغذيه نمايم و بعد از چند ماه كاملاً سالم و شاداب به دست مقامات رسمي بسپارم.
بعد از دريافت نامه و كتاب من، آقاي مهرداد پهلبد وزير محترم فرهنگ و هنر ميل داشتند با دختر
من آناهيد آشنا شوند. در ساعت تعيين شده در حضور ايشان حاضر شديم و مدتي صحبت نموديم. اين
دفعه دكتر عباس نفيسي سردبير شير و خورشيد سرخ ايران اظهار تمايل نمودند در بيمارستان رضاشاه
كبير چند تختخواب در اختيار من بگذارند، ولي متأسفانه اين دفعه نيز عل يرغم اينكه دكتر محترم به
مسأله زنده خواري علاقه زيادي داشتند، كار را چندان جدي دنبال ننمودند.
سپس آقاي پهلبد صلاح دانستند كار را از كودكان شروع نماييم. براي اين منظور با سركار عاليه بانو
فريده ديبا يك ملاقات قرار دادند و مرا به حضور ايشان فرستادند. من يك جلد كتاب انگليسي براي
علياحضرت شهربانو همراه بردم. در حين اين ملاقات بانو فريده ديبا تصديق نمودند كه كودكان
پرورشگاه ها و شيرخوارگاه ها خيلي ضعيفند و قول دادند در اين باره با شهبانو صحبت نموده و نتيجه را
به من خبر دهند. متأسفانه از آنجا نيز خبري نيامد.__
دليل اين امر واقعاً آشكار است. مردم، مخصوصاً اشخاص عالي مقام كه در كار و فعاليت بيشتر
گرفتارند، راجع به رژيم هاي غذايي گوناگون به قدري صحبت هاي بي اساس و بي ارزش شنيده اند كه
خسته شده و خيال مي كنند اين هم يكي از آن صحبت ها مي باشد. حتي فرصت پيدا نمي كنند كتاب را
باز نمايند، مي اندازند در يك گوشه و به فراموشي مي سپارند؛ والّا همين طور كه تجربه به من نشان داده
محال است كه كسي كتاب مرا با دقت مطالعه نمايد و بي تفاوت بماند.
كتاب هايي كه من امضاء نموده با عريضه خود براي مطالعه شاهنشاه آريامهر فرستاده بودم، از طرف
دفتر مخصوص شاهنشاهي بي اهميت تلقي شده و آنها را عيناً در اختيار انستيتوي تغذيه گذاشت ه اند .
همين كار هم ظاهراً در وزارت بهداري انجام گرفته است . من يقين دارم نه شاهنشاه آريامهر، نه
علياحضرت شهبانو، نه سركار عاليه بانو فريده ديبا و نه وزير محترم بهداري از متن كتاب من اطلاع
دارند. جاي تعجب هم نيست، تاريخ نشان داده هر قدر كشف بزرگ باشد، همان قدر هم باور كردن آن
مشكل است. تاريخ هميشه تكرار مي شود. بدون مطالعه دقيق هيچ كس نمي تواند باور كند كه تعويض
يك بشقاب غذا قادر است اين دنيا را از شر كليه بيماري ها نجات دهد.
در حين نوشتن اين كلمه ها بودم كه خبر خوشي از ايروان رسيد. بر حسب پيشنهاد متخصص جهاز
هاضمه ي بزر گترين بيمارستان ايروان، دكتر پروفسور جيوان شماونيان، چهل و پنج نفر از پزشكان و
شخصيت هاي برجسته، همگي زنده خواران حقيقي و با تجربه، در سالني دور هم جمع شده جلس ه اي
ما از پيشرفت زنده خواري و كام يابي هايي كه به دست » : ترتيب مي دهند. پروفسور محترم اظهار مي دارد
او پيشنهاد مي كند يك «. آمده خيلي شنيده ايم و خبر داريم، ولي دست ما از مدارك كتبي خالي است
كميته انتخاب شود كه وظيفه داشته باشد از زنده خواران آمار بگيرد و براي كساني كه از بيماري هاي
سخت نجات پيدا كرده اند پرونده هايي مخصوص تشكيل دهد تا معلوم شود آنها قبل از زنده خواري چه
بيماري هايي داشته اند، در كدام بيمارستان ها بستري شده اند، تحت درمان كدام پزشك قرار گرفته اند، چه
آزمايش هايي انجام گرفته، چه داروهايي تجويز گرديده، چند روز از خدمت وظيفه محروم مانده اند و
ضمناً راجع به حال كنوني هم شرح بدهند. بعد از هفت ساعت مذاكره يك كميته پانزده نفري تحت
رياست يكي از قديمي ترين پزشكان زنده خوار انتخاب مي شود . جزئيات اين جلسه را در نامه بانو
هايكانوش در آوانسيان خواهيد خواند.
اكنون من خيلي ميل دارم بفهمم آيا كي بايد كارشناسان راديو تلويزيون ايران از خواب بيدار شوند و
حقيقت را قبول نمايند. آنها در نشريات خارجي م يگردند و هر كجا كه يك مقاله پوچ، بي اساس و
پروتئين « فوايد » ، مواد غذايي « كمبود » ، پروتئين « كمبود » ، ازدياد جمعيت « خطرات » گمراه كننده از قبيل
حيواني و غيره پيدا م يكنند ترجمه نموده و گو شهاي مردم ساده لوح را با اين دروغ هاي خطرناك پر
مي نمايند. چرا آنها در موقع اين سخنراني هاي مفصل چند كلمه اضافه نمي كنند كه در ايران هم كتابي
منتشر شده كه كاملاً برعكس اين نظري هها سخن م يراند؟ چرا راديو تلويزيون لندن، ايروان و غيره اين
كار را مي كنند؛ ولي راديو تلويزيون ايران نمي كند. راديو تلويزيون ايروان به اين مسأله به قدري اهميت
مي دهد كه براي من كارت تبريك مي فرستد. چرا اصلاً كارشناسان تلويزيون ما به جاي اكتشافات
پيشرفته و مفيد، با نظريه هاي كهنه و پوسيده مردم را در راه كج هدايت مي نمايند و به جاي فيلم هاي
آموزنده و اخلاقي با فيل مهاي وسترن، پليسي و عش قبازي هاي روباز اخلاق بچه هاي ما را خراب
مي كنند.
من كتاب ها و بولت نهاي متعدد به راديو تلويزيون و وزارت اطلاعات فرستاده ام. سال ها پيش شخصاً
در تلويزيون حاضر شده بين كارمندان آن كتاب توزيع نموده ام. به طوري كه در نامه وزارت اطلاعات
دانسته و « جالب و قابل قدرداني » مطالعه نموده، آن را « با دقت » مي خوانيد، آنها كتاب انگليسي مرا
اين كتاب در كتابخانه وزارتخانه نگ هداري مي شود تا در موقع لزوم از آن » : همين طور كه مي نويسند
از قرار معلوم هنوز موقع آن نرسيده كه ايشان لازم بدانند اين كتاب را مورد استفاده قرار «. استفاده شود
دهند.
وقتي من در تلويزيون مشاهده مي كنم كه چطور در آسيا و آفريقا كودكان گرسنه و در حال مرگ
ساعت ها انتظار م يكشند براي يك بشقاب برنج مرده به خيال اينكه مردم انسان دوست دل سوزي مي كنند
و غذاي واقعي به آنها مي دهند، چطور مي توانم فرياد نكشم و نگويم اي مردم بي عقل تا كي بايد در اين
ناداني وحشتناك زندگي كنيد؟ اين اجساد برنج را كه به بچه هاي گرسنه مي خورانيد، غذا نيست، اين
تفاله غذاست. با اين تفاله مرگ آور شما خودتان اين بچه ها را گرسنه گذاشته، مي كشيد و سپس گناهش
نسبت مي دهيد. در اين دنيا كمبود غذايي وجود ندارد، اگر شما به اين كودكان يك « كمبود غذايي » را به
چهارم اين برنج را به صورت زنده بدهيد بيشتر از آن كساني كه دو پرس چلوخورشت مي خورند غذا
خواهيد رساند. شما كي بايد به خود بياييد و اين حقيقت را قبول كنيد؟ بالاخره چرا راديو تلويزيون ملي
ايران به اطلاع مردم نمي رساند كه در دنيا يك نظريه ديگر هم وجود دارد كه مي گويد اين حرف ها
بي خود است، نبايد سخنان خيالي اين آد مهاي بدبين را باور كنيد، در حال حاضر در اين دنيا به قدري
غذاي طبيعي وجود دارد كه پنج برابر جمعيت كنوني را م يتواند به راحتي سير نمايد.
تا كي م يتوانند آدم هاي بدانديش و بدخواه حقيقت را از مردم پنهان نمايند . مردم مريض و نيمه
ديوانه هشتاد درصد غذا را با آتش محو مي نمايند و ميليو ن ها افراد بشر را با گرسنگي مصنوعي
مي كشند. ديگر گفت ههاي من فقط حرف نيست، من با ده ها هزار پيروان خود سال هاست كه با گندم زنده
زندگي مي كنيم . چرا اين دانشمندان علم پزشكي يا متخصصين راديو « پروتئين حيواني » و بدون
تلويزيون نمي خواهند ما را جزء موش هاي آزمايشي حساب نموده، به سراغ ما بيايند و شرح حال ما را
بپرسند؟ چون معني زند هخواري به قدري بزرگ است كه بعضي اشخاص نمي توانند باور كنند . براي__
بعضي اشخاص هم مانند كارمندان دفتر مخصوص شاهنشاهي و وزارت بهداري چنان بي اهميت به نظر
پيدا نمي كنند و به جاي اينكه توجه بالاترين مقامات را روي آن « وقت كافي » مي رسد كه براي مطالعه آن
جلب نمايند به پايين مي فرستند و نامه اي را كه با كتا بهاي امضاء شده ي من براي مطالعه شخص
معظم له به آنها سپرده بودم به دست عده اي مردم بي صلاحيت مي سپارند؛ گويا نجات دادن بشريت از
فقر، گرسنگي و بيماري مسأل هاي است چنان ناچيز كه ارزش آن را نداشت وقت شاهنشاه را با اين نوع
كارهاي ب يارزش ضايع نمايند و حال اين كه همه مي دانند شاهنشاه خردمند، به اين مسأله بسيار اهميت
مي دهند و اگر معظم له عريضه جان نثار را همراه كتاب مطالعه فرمايند اطمينان دارم در استفاده از
پيشنهادات من يك دقيقه درنگ نمي فرمايند.
حداقل وزارت بهداري مي تواند مانند وزارت بهداري هندوستان كتاب مرا مفيد اعلام نموده، خواندن
آن را به مردم توصيه نمايد و يا مانند پزشكان ايروان يك كميته چ ند نفري از مردم روشن فكر،
انسان دوست و درست كار انتخاب نمايد كه پروند ههاي مرا با دقت مطالعه نموده و گزارش هاي لازمه را
تهيه نمايد.
چند نامه از پيروان ايراني من
شما را بايد به حق بزر گترين ناجي بشريت لقب داد زيرا كه با فلسفه ساده و منطقي خود ديري نخواهد »
گذشت كه جهان را از شر ديوهاي مرض، جهل، ستمگري، خو نريزي، آدم كشي، جا هطلبي و ساير رذايل اخلاقي
نجات خواهيد داد.
به نام خداوند جان و خرد كزين برتر انديشه بر نگذرد
ناجي بزرگوار، من سلامتي جسمي و روحي خود را به شما مديونم، زيرا كه با عمل كردن به فلسفه ارزنده
حضرت عالي همه بيماري هاي جسمي و رواني كه از اوان كودكي تا سن بيست و چهار سالگي با آن دست به
گريبان بودم در عرض مدت كمي معجز هآسا از بين رفت.
از آغاز كودكي به بيماري هاي روده و معده مبتلا شدم. به خصوص روزي نبود كه اسهال و دل درد مرا زجر
ندهد. ناراحتي قلبي و گلودرد در درجه دوم اهميت قرار داشتند و دردهاي آن برايم عادي شده بود. در طي اين مدت
بيست و چهار سال بيماري، به پزشكان فراواني مراجعه كردم، ولي متأسفانه نتيج هاي مثبت حاصل نگرديد و وضعم
روز به روز وخي متر مي شد. به بيمارستان شوروي پناه بردم و تصور مي كردم آنها اعجاز خواهند كرد و مرا از شر اين
بيماري هاي مزمن نجات خواهند داد. پزشكان اين بيمارستان چندين دفعه خون، ادرار و مدفوع مرا تجزيه كردند و
مرتباً با آمپو لهاي تزريقي و خوراكي جانم را به لبم رساندند؛ به طوري كه هر دفعه با مصرف اين داروها سرم گيج
،B مي رفت و حالم به شدت به هم م يخورد و آرزوي مرگ مي كردم. شايد نتوانم حسابش را بكنم كه چقدر ويتامين
و كلسيم و از اين قبيل آمپول ها و قرص هاي لعنتي به من تزريق گرديده يا خورانده شده است و دلم K ،C
نمي خواهد خاطره آن روزها را به خاطر آورم. ولي لازم است كه بگويم در تمام اين مدت بيست و چهار سال همه
پزشكان خوردن گوشت، جگر، دل و قلوه، مغز و از اين قبيل را با اصرار تمام تجويز مي كردند و بنده نيز به خاطر
نجات خود اجباراً از غذاهاي فو قالذكر تغذيه مي كردم و روز به روز حالم بدتر م يشد.
ناراحتي ها و دردهاي من زماني به نقطه ي اوج خود رسيد كه در دبيرستانِ نظام مشغول تحصيل بودم و سال
ششم دبيرستان را طي مي كردم. در اين يك سال آقايان پزشكان علاوه بر غذاهاي حيواني فوق ، مصرف روزانه
كباب برگ را تأكيد كردند. خدا م يداند زجر و عذاب من به نهايت درجه خود رسيده بود، به طوري كه در تمام مدت
اين يك سال حتي يك شب را راحت نخوابيدم و درد و رنج مرا به ش بزنده داري و مطالعه اجباري وادار م ي كرد .
اكثر اوقات به خصوص ش بها روده هايم به هم م يپيچيد و مرا بي تاب مي كرد، ولي غرور جواني به من اجازه
نمي داد كه در برابر ديگران اظهار عجز و ناتواني نمايم و به ناچار م يسوختم و م يساختم. بالاخره از آقايان پزشكان
نااميد شدم و به مطالعه كتاب هاي بهداشتي متعددي كه از پزشكان و دانشمندان ايراني و خارجي گردآوري كرده
بودم پرداختم. بالاخره كتاب خا مخواري به دستم رسيد و پس از مطالعه دقيق اين كتاب با ايمان كامل، به اجراي
دستورات آن پرداختم و هنوز ماه اول خا مخواري را طي نكرده بودم كه مشاهده كردم ديگر از آن ناراحت ي ها
كوچكترين اثري نمانده و در ماه سوم خام خواري بود كه خود را در اوج تندرستي مشاهده كردم و اين بيشتر به يك
معجزه شبيه بود. آري هر كس حق حيوانات را ضايع نكند و خود را به طبيعت واگذار نمايد، پروردگار توانا او را در
آغوش طبيعت مي پرورد و از بيماري ها و رنج ها در امان م يدارد. حالا مي فهمم كه چرا داروهاي تجويزي پزشكان
وضعم را روز به روز وخي متر مي كرد. هر پزشكي يك نوع دارو به من تجويز م ي كرد كه با داروهاي تجويزي
پزشكان ديگر مغايرت داشت.
پدرم در سن هشتاد و دو سالگي شروع به خا مخواري كرد و پس از اينكه عك سالعمل هاي شديد و ت ب هاي
مزمن را پشت سر گذاشت، اكنون در سلامتي كامل به سر مي برد و با حل كردن گوش تهاي زائد آنقدر سبك شده
است كه هر بامداد به نرمش و ورزش هاي سبك مي پردازد و طناب بازي مي كند و انگار كه هشتاد و دو سال ندارد و
جواني را از سر گرفته است.
خوشبختانه روزي به جواني به نام غلامرضا طيار برخورد كردم كه فرداري آن روز م ي بايستي در بيمارستان
تحت عمل جراحي قرار مي گرفت. او پس از شنيدن توضيحات مختصري درباره خام خواري به سخنان من ايمان
پيدا كرد، براي عمل جراحي حاضر نشد و با خا مخواري خود را نجات داد.
ناجي بزرگوار، من نم يدانم آن نعمت سلامتي را كه در اثر مطالع هي كتاب خا مخواري و عمل كردن به مطالب
آن نصيب من و پدرم شده است، چگونه بايد جبران نمايم؟ آنچه مسلم است به هيچ وجه نخواهم توانست آن را
بنابراين براي «. اگر خودت از درد و رنج نجات پيدا كردي، ديگران را نيز نجات بده » : جبران كنم. گاندي گفته است
جبران الطاف ب يكران حضرت عالي شخصاً براي خود تكليف تعيين م ي كنم و آن اينكه تا زماني كه خون در
رگ هايم جريان دارد براي نجات ساير افراد بشر از گرداب جهل، ناداني و بيماري كوشش و جانبازي نمايم . من
مطمئنم انجام اين عمل بهترين جبران بشردوستي شما مي باشد، زيرا يقين دارم با آن قلب پاكتان شنيدن خبرهاي
سلامتي افراد بشر را ارزند هترين پاداش ها براي خود خواهيد دانست.
اميدوارم روزي فرا رسد كه همه افراد بشر از زير بار خرافات، سن تها و نظا مهاي تحميل شده ي زندگي شانه
خالي كنند و بيش از اين چشم بسته اشتباهات زيس تشناسان و گذشتگان گمراه خود را ادامه ندهند.
در خاتمه تندرستي، ديرزيوي و آرامش آن ناجي بزرگوار و همه مردم گيتي را از بارگاه اهورامزداي بي نياز
«. آرزومندم
ارادتمند هميشگي شما: دين يار خسرواني
***
پس از عرض ارادت و بندگي، وظيفه انساني خود م يدانم به خاطر به دست آوردن سلامتي خود به وسيله »
روش خام خواري از آن دانشمند ارجمند سپاس گذاري و قدرداني نمايم. زبان من قاصر است كه چگونه برايتان شرح
دهم كه شما مرا از مرگ حتمي نجات داد هايد. مرگي كه در سن بيست سالگي و در آغاز جواني مرا تهديد م ي كرد .
من از رفتن به زير چاقو و قيچي جراحي سرباز زدم و با خام خواري در عرض مدت كوتاهي سلامتي خود را باز
يافتم. زندگي خود را به شما مديونم و جان در كف آماده هر گونه فداكاري در راه پيروزي خا مخواري كه نجات همه
افراد بشر را در بر دارد مي باشم. اكنون شرح زندگي خود را برايتان مي نويسم تا متوجه شويد كه چرا حاضرم تا پايان
عمر براي نجات افراد بشر از درد و رنج و بيماري، جانبازي نمايم. اميدوارم شرح زندگي من به گوش ه م وطنان
عزيز به خصوص گروه ورزشكاران برسد.
در سن شانزده سالگي پا به تشك كشتي گذاشتم. ابتدا به كشتي كج علاقه زيادي نشان دادم و بعد از مدت يك
سال تمرين در مسابقات تهران و شهرستان ها شركت نمودم و پيروزي قابل توجهي به دست آوردم . بعدها متوجه
شدم كه كشتي كج، وحش يگري محض است. آن را رها نمودم و در سن هجده سالگي وارد كشتي آزاد شدم.
در حدود دو سال در اين رشته كار كردم و در خردادماه 1347 در يك مسابقه كشتي آزاد شركت نمودم . در اين
مسابقه در همان سه ثانيه اول قلبم گرفت. چشمانم سياهي رفتند، بيهوش شدم و نتوانستم مسابقه را ادامه بدهم .
مرا به بيمارستان بردند. در اثر آمپول نوالژين حالم ظاهراً بجا آمد، ولي چندي نگذشت كه به خو نريزي معده دچار
شدم و خلاصه كلام بيمارستان هاي مختلفي را زير پا گذاشتم، ولي متأسفانه كوچكترين نتيجه مثبتي به دست
نياوردم تا اينكه در آخرين بيمارستان آقايان پزشكان طي جلسه اي خصوصي نظر دادند كه فقط با عمل جراحي
مي توان مرا نجات داد. البته بنا به گفته خود پزشكان اميد موفقيت در اين عمل خيلي كم بود و به فرض اينكه از
اتاق عمل جان به در مي بردم ديگر جواني و قدرت خود را از دست مي دادم، ولي خداي بزرگ چنين نخواست. قبل
از اينكه به عمل جراحي تن در بدهم، يكي از دوستانم به نام دي نيار خسرواني مرا به منزل خود برد و طي سخناني
منطقي به من فهماند كه با خا مخواري خواهم توانست نه تنها سلامتي خود را به دست آورم، بلكه با نيروي بيشتري
روي تشك كشتي حاضر شوم.
47 به /3/ ديگر جاي درنگ نبود، از رفتن به زير چاقو و قيچي جراحي امتناع نمودم و بلافاصله در روز 21
شمشك رفتم و در آنجا به خام خواري صد درصد پرداختم. هنوز مدتي از خام خواري نگذشته بود كه تندرستي خود را
به دست آوردم و دو ماه بعد روي تشك كشتي برگشتم. نيرو و نفَس زيادي در خود حس كردم و همان كشت يگيري
كه در مسابقه قبلي از او شكست خورده بودم را در مدت كوتاهي ضربه فني كردم. بعد از اين پيروزي متوجه شدم
كه خام خواري مرا موفق و پيروز گردانيده و به همين جهت وظيفه انساني خود دانستم كه شرح حال خود را براي
عبرت ساير جوانان بر روي كاغذ بياورم. لازم است به عرض برسانم كه خام خواري چنان قدرتي به من داده است
كه ت كرو از راه توچال تا كو ههاي مازندران را در مدت كوتاهي طي كردم. موفقيت در اين كوهنوردي طولاني به
من فهماند كه خام خواري تنگي نفس مرا نه تنها معالجه كرده، بلكه نفَسم را چند برابر نموده است و اين پيروزي
«. بزرگي مي باشد
دوستدار هميشگي شما: غلامرضا طيار
***
سال هاي زيادي بود كه به بيماري هاي كمردرد و بواسير مبتلا بودم كه مزاحم تهاي ب ي شماري براي من »
ايجاد مي نمود تا اينكه روزي در مجله مهر چند صفحه از خا مخواري نظر مرا جلب كرد. به اداره مجله مهر مراجعه و
كتاب خام خواري را دريافت نمودم. اكنون كه سا لهاست مطابق دستورات آن كتاب با خوراك هاي خام تغذيه
مي نمايم، خونريزي بواسير و كمردرد رفع شده و فعاليت جسمي من روز به روز بهتر مي شود. مراتب بالا از لحاظ
سپاسگذاري و تشكر م يباشد و از خداوند متعال موفقيت و پيشرفت اين امر خير را كه شما براي نجات مردم دردمند
«. برداشته ايد آرزو دارم
اخدري
چند نمونه از نامه هايي كه از پيشوايان گيتي به دست من رسيده است.
نامه شما و يك جلد كتابي كه براي شاهزاده ولايت عهد فرستاده بوديد رسيده است. به اين مناسبت از طرف »
ملكه به من امر داده شد كه از شما تشكر نمايم.
به عقيده علياحضرت، خوب فكر نمود هايد كه اين كتاب را براي فرزند او ارسال داشت هايد و من تشكرات صميمي
«. ملكه را به شما ابلاغ مي نمايم
مري مريسون بانوي پرستار كاخ ويندسور
***
كتابي كه شما به ژنرال دوگل رئيس جمهور فرانسه دوستانه فرستاده بوديد، دريافت شد . آقاي پرزيدنت مرا »
«. مأمور نمود كه تشكرات ايشان را براي نيتي كه سبب اين ارسال شده است، به شما ابراز دارم
منشي خصوصي پرزيدنت (امضاء)
***
نامه ارسالي شما را به پيوست كتاب خام خواري با شوق و علاقه زياد خواندم. توصيه هاي هيجان انگيزي كه »
براي عموم بشريت نموده ايد به نظر من شايسته است كه اشخاصي كه به تندرستي ما و نسل آينده علاقه مندند اين
كتاب را با دقت و توجه كامل مطالعه نمايند. خواهشمند است از لحاظ فكر خوبي كه نموده و اين كتاب را براي من
«. فرستاده ايد، تشكرات قلبي مرا بپذيريد
چن چنگ نخست وزير جمهوري چين
***
نامه مورخه 28 مارس 1964 شما به پيوست يك جلد كتاب خام خواري كه براي پرزيدنت جانسون فرستاده »
بوديد، به كاخ سفيد رسيد.
براي اين افكار پسنديده كه به رئيس جمهور فرصت ديدن كتاب خود را داد هايد، به اين سفارت دستور داده شد
«. كه قدرداني پرزيدنت را به شما ابلاغ نماييم
والتر- ج- رامي، معاون سفارت ايالات متحده آمريكا در ايران
***
را تصديق مي كنم . من اين كتاب را با « غذاي خام يعني اصول تغذيه » ضمن تشكر از دريافت كتاب شما »
«. علاقه ي زياد مطالعه م ينمايم
وزير بهداري شوروي كوراشف
***
دريافت كتاب خام خواري را كه مرحمتاً براي من فرستاد هايد تصديق مي نمايم و همچنين با افتخار و خشنودي »
«. به اطلاع شما م يرسانم كه اين كتاب توجه مرا جلب نموده و من سپاسگذاري گرم خود را به شما ابراز م يدارم
رئيس جمهور كامبوج نردم كانتل
***
نهم ژانويه 1965
براي دريافت كتاب خام خواري كه تأليف شما م يباشد از صميم قلب ممنونم و براي تحقيقات و تجربياتي كه »
در مسأله تغذيه ادامه مي دهيد تبريك عرض م يكنم.
«. با كليه تشويقات خودم متمني است بالاترين احترامات مرا قبول نماييد
پانزدهم اكتبر 1967
از جلد دوم اصلاح و تكميل شده خام خواري كه مرحمتاً براي من ارسال داشته ايد خيلي ممنونم. اين عمل كه »
نتيجه تحقيقات شما را به موضوعي درآورده كه عميقاً مربوط به كليه افراد بشر م يباشد و مورد استفاده عموم قرار
خواهد گرفت، قابل تحسين است.
اطمينان دارم اين وضع جالب توجه وسيعي كه با عمل شما در همه جا به وجود آمده است، يك خوشحالي
«. جاوداني براي شما خواهد بود
شاهزاده نردوم س يهانوك نخس توزير كامبوج
***
كتاب ارزنده شما را به نام خام خواري با خوشحالي زياد دريافت نمودم. خود نام كتاب نسبت به مضمون آن در »
من احساس كنجكاوي زيادي ايجاد نمود. پس از مطالعه آن اطمينان حاصل نمودم كه كليه نوشت ههاي شما عين
حقيقت مي باشد. اين كتاب براي من خيلي ارزش دارد. من آن را چون يك يادگار فراموش نشدني از شما خواهم
داشت.
از لحاظ اينكه اين كتاب براي ملت من بزرگ ترين مزايا را دارا م يباشد، خواهشمند است موافقت فرم اييد اين
كتاب به زبان كامبوجي ترجمه شود. من اميدوارم كه در علم تازه شما اين كشف تازه در تاريخ تجديد حيات بشريت
«. وضع نويني ايجاد خواهد نمود
مافوق ترين پيشواي روحانيون كامبوج، چوئون نات يوتانانو
از شخصيت هاي زير نيز نامه هايي براي سپاس گذاري و تشويق رسيده است:
ملكه هند، پادشاه دانمارك، پادشاه سوئد، پادشاه بلژيك، رئيس جمهور ايتاليا، رئيس جمهور اطريش،
رئيس جمهور هندوستان، فرماندار كل استراليا، رئي سجمهور فنلاند، رئيس سازمان بهداشت جهاني،
والاحضرت گراند دوشس لوكزامبورگ، رئيس جمهور يوگسلاوي، رهبر حزب كارگر انگلستان، رهبر
حزب ملي انگلستان، وزارت بهداري سوئيس، وزارت بهداري هائيتي، پيشواي روحانيون چين ملي،
رئيس جمهور آلمان شرقي، رئيس جمهور اسپانيا، وزير بهداري كوبا، وزير بهداري بوليوي، وزير بهداري
يوگسلاوي، وزير بهداري كانادا، وزير بهداري گواتمالا، وزير بهداري حبشه، وزير بهداري ژاپن، وزير
بهداري هندوستان، وزير بهداري ايرلند، وزير بهداري هلند، نخست وزير مالت، سازمان نوبل، رهبر
حزب ليبرال انگلستان، نخس توزير لوكزامبورگ، نخست وزير ايرلند، نخست وزير استراليا، نخست وزير
كانادا، راديو تلويزيون لندن، راديو تلويزيون آمريكا، نخست وزير پنجاب، فرماندار مدرس، فرماندار
بنگال، فرماندار راجستان، فرماندار سيلان و شخصيت هاي متعدد ديگر.
***
نامه هاي ذيل فقط از دانشمندان واقعي، از رؤساي انجم نها، از نويسندگان، از استادان و از پزشكان
دريافت شده است. به طوري كه از اين نامه ها مشاهده مي شود كليه نظريات من بدون شك و ترديد از
طرف اين شخصيت هاي بزرگ تأييد و تصديق گرديده و اكثر آنها عمل نموده و نتيجه مثبت گرفته اند. از
هزارها مورد حتي يك نتيجه منفي به دست من نرسيده است. بنابراين اگر در اين دنيا اشخاصي پيدا
شوند كه بر عليه خام خواري سخن بگويند، آنها يا از حقيقت اطلاعي ندارند و يا مطالعه ننموده اند و يا
وجدان را زير پا گذاشته و فقط منافع مادي خود را در نظر دارند.
پسر بيرخر بنر 1، دكتر رالف بيرخر در ارگان رسمي آسايشگاه بيرخر بنر 2 سرمقاله اي شش صفحه اي
ماه مه 1964 ) كه خلاصه آن به ) « يك مكتب همه يا هيچ براي تغذيه » چاپ نموده است تحت عنوان
شرح زير است:
در دو نقطه مختلف جهان دو نظريه تغذيه اي كاملاً ضد همديگر به ميان كشيده شده است . در كالفرنيا »
دانشمندي به نام ويرنيتس چهل و هشت ماده شيميايي بي طعم را با هم مخلوط نموده، يك غذاي مصنوعي ساخته
و شروع به آزمايش روي هجده زنداني نموده است. او بدون اينكه منتظر نتيجه نهايي شود دورنماي اين عم ل را از
«. حالا در اختيار خبرگزار يها گذاشته است
بعد از كمي صحبت در اطراف عمل احمقانه اين شخص به اصطلاح دانشمند ، رالف بيرخر چنين
ادامه مي دهد:
از طرف ديگر روي ميز جلوي ما يك كتاب كوچك داريم كه نظري هاي كاملاً مخالف نظري ه ي ويرنيتس دارد . »
نام اين كتاب خام خواري و مؤلف آن آرشاوير در آوانسيان مي باشد. اين نشريه مجهز به استدلال هاي قوي مي باشد
كه به زبان انگليسي به شيوه اي خيلي عالي نوشته شده و خلاصه ي دو جلد كتاب بزرگ كه به زبان ارمني نوشته
است مي باشد. در اين كتاب تجلي يك فرزند تمدن عظيم ايران باستان مشاهده م يگردد.
او با اطمينان كامل، غذاي خالص گياهي را يگانه غذاي طبيعي و حقيقي براي بشر تعيين مي نمايد و در اين
عصر مسالمت آميز، اين عمل تازه را با قاطعيت تمام و با چنان مهارتي بالاتر از نيروي انساني انجام مي دهد كه اگر
«. اين كتاب كوچك را به زبان آلماني ترجمه نمايد مسلماً بهر همند مي شود
رالف بيرخر بعد از ذكر كردن اساسي ترين نكات كتاب من به آن دلايل علمي كه به نفع من گواهي
مي دهند، اشاره مي كند.
چهل سال پيش والتر سومر تعجب مي كرد كه چرا بيرخر بنر در ادراك خود آنقدر جلو نرفته است كه غذاي »
خام را يگانه خوراك انسان اعلام نمايد؟ به نفع آوانسيان گواهي مي دهد آن حقيقتي كه بر حسب آخرين مطالعاتي
كه انجام گرفته 1، بشر يك ميليون و نيم سال تمام با غذاي گياهي خام تغذيه نموده و به بالاترين تكامل طبيعي
خود رسيده است. همچنين به نفع آوانسيان گواهي مي دهند: درك قابل توجه مربوط به عدم موازنه اي كه در حال
در بيمار ي هاي « زمينه » ،2« دوره پنهاني مرض » ،« گرسنگي تدريجي » ، حاضر بين غذا و ويتامين ها وجود دارد
عفوني، صرفه جويي قابل توجه در سوخت و ساخت 3 در دوره تغذيه مواد گياهي زنده، برتري حياتي پروتئين غذايي
خام، تماميت مواد غذايي كه هيچ وقت نبايد واژگون نمود و بالاخره دورنماي اين نوع تغذيه در مقابل كمبود مواد
«. غذايي همگاني
Bircher‐ Benner Verlag, Erlenbach‐ Zurich, Switzerland
به عقيده رالف بيرخر، بشر در ميان اين دو قطب مختلف سرگردان است، او به هيچ وجه صلاح
نمي داند بشر در وسط راه معطل بماند، يعني انسان يا بايد به طرفي برود كه همه چيز طبيعي باشد و يا
به طرفي كه همه چيز مصنوعي باشد و او به مردم توصيه مي كند كه بهتر است همه به طرف آوانسيان
يعني به طرف غذاي طبيعي قدم بردارند.
همان طور كه قبلاً هم اشاره شد بيرخر بنر اولين شخصي بود در تمام دنيا كه هفتاد سال پيش به
ارزش غذاي طبيعي پي برد. او در سال 1905 در زوريخ يك آسايشگاه تأسيس نمود و با غذاي زنده
گياهي معالجات خود را شروع كرد. اگر كسي در تمام دنيا حق داشت خود را بنيادگذار خام خواري
معرفي نمايد اين بيرخر بنر يا والتر سومر و يا خود رالف بيرخر مي بود؛ ولي همان طور كه از مقاله رالف
بيرخر، كه بعد از مرگ پدرش تا به امروز آسايشگاه او را اداره مي كند ملاحظه مي كنيد، نه بيرخر بنر، نه
والتر سومر و نه خودش جسارت كرده اند پخت و پز و داروسازي را صريحاً محكوم كنند و غذاي زنده
گياهي را يگانه خوراك انسان اعلام نمايند.
والتر سومر يكي از قديمي ترين و معروف ترين غذاشناسان مترقي آلماني است . او راجع به تغذيه
در 455 صفحه به « قوانين تغذيه طبيعي » طبيعي چندين كتاب نوشته است كه يكي از آنها را تحت عنوان
من هديه نموده است. همان طور كه در نامه خود اقرار مي كند، او در كوشش خود موفق نشده است و
اين البته به دليل آن است كه او پخت و پز و داروسازي را محكوم ننموده، غذاي زنده نباتي را يگانه
غذاي انساني اعلام ننموده، در كتاب هاي خود از ويتامين ها و علائم بيماري ها صحبت نموده و خودش
نيز از خوراك هاي مرده دست نكشيده است. او اكنون كتاب هاي خود را كنار گذاشته، كتاب مرا پخش
مي كند و مشغول ترجم هي آن به زبان آلماني مي باشد. در زير نامه ي او را خواهيد خواند.
و اما پسر بيرخر بنر، رالف بيرخر كه از اول كودكي در اين كار چشم باز نموده است، از همه جاي
دنيا خبر دارد و مدت هاست مديريت آسايشگاه و مجله آن را در اختيار دارد، نه فقط تكذيب نمي كند كه
1« قطعيت خارج از نيروي انساني » من بنيادگذار خام خواري هستم بلكه تصديق مي نمايد كه من با چنين
اين حقيقت را براي عموم مردم اعلام مي كنم كه نه بيرخر بنر، نه والتر سومر، نه خود او و نه يك نفر
« زن روز » ديگر اين كار را تا به حال كرده اند. بعد از اين تأسف آور نيست كه يك نفر ايراني در مجله
اين نهضت بزرگ را به آمريكاييان نسبت دهد؟
و اين هم نامه اي از والتر سومر:
يكي از دوستانم به من نوشته كه شما در كتاب هاي خود غذاي زنده طبيعي را يگانه خوراك انساني براي تمام »
مردمان گيتي اعلام مي كنيد. چون من از پنجاه سال به اين طرف سعي مي كنم همين كار را بكنم، خوشحالم كه ما
دو نفر راجع به غذاي طبيعي انساني همين نظريه را داريم. خواهش مي كنم يك جلد كتاب براي من بفرستيد، وجه
«. آن را فوري م يپردازم
در نامه هاي بعدي پانصد ماركي كتاب سفارش مي دهد و مي نويسد:
چون هر دوي ما تصميم داريم خام خواري را در تمام دنيا معمول سازيم، من فكر م يكنم بايد با هم دوستان »
و چند نسخه از نوشت ههاي ديگرم را براي شما م يفرستم. « قوانين تغذيه طبيعي » حقيقي باشيم. يك جلد كتاب
كتاب هاي من فقط در زبان آلماني چاپ شده است. اميدوارم شما با كتاب هاي خود بيشتر از آنچه من در آ لمان
موفقيت پيدا كرده ام، موفقيت حاصل كنيد. همين طور كه من پيش بيني كرده بودم براي كتاب شما از مردم آلمان
سفارش هاي زيادي به من مي رسد. از بولتن هاي شما نيز زياد مي خواهند. يكي از اين بولتن ها در نشريه من چاپ
«. شده است. اجازه دهيد كتاب شما را به زبان آلماني ترجمه نموده و به چاپ برسانم
Walter Sommer, Posach 1268, 207 Ahrensburg, Germany
***
در جوف ده دلار خواهيد يافت. براي هفت دلار آن هفت جلد كتاب خام خواري و براي بقيه از نسخه هاي »
شماره يك آنقدر كه امكان دارد بفرستيد.
ما بسيار به اين نسخه ها علاقه منديم؛ چون منظور ما اين است كه آنها را به وسيله پست براي مردماني بفرستيم
كه از همه جا نامه مي نويسند و راجع به مسائل تندرستي از ما راهنمايي مي خواهند. يقين دارم كه براي خوشبختي
مردم اين بزرگترين نعم تها خواهد بود.
اگر شما اجازه بدهيد ما خوشحال مي شويم كه نسخه هاي شماره يك را زي اد چاپ كنيم و بين مردم توزيع
نماييم. بديهي است ما نمي خواهيم اين كار را بدون اجازه شما انجام دهيم. اگر اجازه داديد ما حتي يك كلمه به
نسخه ها كم و زياد نخواهيم كرد. ما يك سازمان استفاده جو نيستيم و صادقانه ميل داريم به بشر رنج ديده كمك و
مساعدت نماييم تا به راه تندرستي كه خدا براي ما در نظر گرفته است، برگردند. ما يقين داريم كه شما هم همان
نيت را داريد.
آقاي آوانسيان من اميدوارم كه نامه من مورد رسيدگي شخصي شما قرار بگيرد و همين كه وقت مناسب پيدا
كرديد با پست هوايي جوابي براي من بفرستيد. اگر چند برگ از نسخه هاي خود را در نامه هوايي قرار بدهيد، خيلي
«. متشكر مي شوم
در نامه هاي بعدي چنين مي نويسد:
كتاب هاي شما رسيد. يك قسمت آن را فروختم و قسمت ديگر را بين مهمانان خود به رايگان پخش نمودم . »
من از كتاب هاي يك دلاري شما خيلي احتياج دارم، چون م يتوانم آنها را به رايگان به اشخاصي بدهم كه براي
مي آيند. براي كتاب خام خواري شما خيلي خيلي متشكريم . همه ي « بستُن » پيش ما به « در عمل ياد گرفتن »
مهمانان ما از اين كتاب به گرمي استقبال مي نمايند، ولي براي تغيير تغذيه آنها مبارزه سخت لازم داشتم. من خودم
«. تماماً خام مي خورم. براي سال معجز هآساي 1968 براي شما و براي خانواده شما دعا م يكنم
NATIONAL MEDICAL‐ PHYSICAL RESEARCH
FOUNDATION, INC.
Organized in 1908 as the «Fundamental Research Society» by Nicola Tesla,
Thomas Edison and Francis Richards. ANN WIGMORE, D. D. Executive
President, 25 Exeter St. Boston.
***
نامه اي از يك دانشمند و نويسنده سرشناس كه بنيان گزار و سردبير انجمن اتحاديه بشريت و سازمان
يكتاپرستي مي باشد.
ده جلد كتاب خام خواري به اينجانب رسيد. نسخه هاي چهار صفحه اي شما را به خارج م ي فرستم . چون من »
نامه هاي زيادي مي نويسم، مي توانم از اين نسخه ها هر ماه صد بلكه دويست عدد مورد مصرف قرار دهم . همه
نوشته هايم را درباره سازمان اتحاديه بشريت پست خواهم نمود.
همچنين بعضي نوشته هايي كه راجع به سازمان يكتاپرستي مي باشد چاپ نموده ام تا به پست بيندازم . اين
سازمان مذهبي است كه قصد دارد همه مذاهبي كه خداي يكتا را قبول دارند دور هم جمع نمايد و در يك مذهب
قرار دهد كه براي همه مردم قابل فهم باشد.
من موضوع خام خواري شما را دوست دارم و مي توانم يك سازمان مخصوص به آن اختصاص بدهم . سازمان
خام خواري مانند سازمان يكتاپرستي همبستگي با سازمان اتحاديه بشريت خواهد داشت. هر يك از اين سازمان ها
مي توانند جداگانه براي يك هدف يعني براي تندرستي، صلح، سعادت و خوشبختي فعاليت نمايند.
من معتقدم كه اگر مردم از روش خام خواري پيروي نمايند، بشريت متحد م ي گردد . من ايمان دارم كه شما
بزرگ ترين شخصي هستيد كه تا كنون به دنيا آمده است؛ زيرا كه پيغام خام خواري شما براي مردم اين دنيا كاري
انجام خواهد داد كه تا كنون هيچ آيين يا تدبيري از جمله سازمان هاي وابسته به اينجانب نتوانسته اند انجام بدهند .
من در اين كار بزرگ كرسي ام را پشت سر شما قرار مي دهم و از اين عمل خود بسيار خوشحالم. اگر آناهيد دختر
شما خام خواري را براي هميشه ادامه بدهد، او اولين زن كامل و بزرگ ترين زن بين همه زنان دنيا خواهد بود.
آفريدگار به توسط شما سخن گفته است. من مي دانم كه دو سازمان اينجانب در حال حاضر بزرگند، ولي با شيوه
خام خواري، آنها با نيروي تازه بر مي خيزند و به تنهايي يا متفقاً حتي در اين نسل حاضر كار عظيمي انجام خواهند
داد.
دختر شما در اين دنيا نخستين شخص آن نژاد جديد انساني خواهد بود كه خدا براي همه مردم در نظر دارد. من
از خداوند سپاسگزارم از اينكه براي همكاري با شما به من امكان داده است. بالاخره در مشرق زمين يك ستاره
«. پديدار گشته است. آيا مي توانيم ايران را براي پيغام شما مركز قرار بدهيم؟ من به اين امر اميدوارم
Mr. LAWRENCE A. WHITTEN, The founder of «MANKIND UNITED» and
«GODDIANS», Box 4600, Portland, Maine, U.S.A.
اين نامه از يك استاد معروف آمريكايي رسيده است. با اينكه او ده دوازده جلد كتاب بهداشتي تأليف
نموده است، با وجود اين براي كتاب من آنقدر ارزش قائل شده است كه از آنها جهت بيماران،
دانشجويان و پزشكان خود سفارش مي دهد كه آنها را از روش خام خواري آگاه سازد.
كتاب خام خواري شما و نسخه هايي كه براي روزنامه ها و مجله ها نوشته ايد به اطلاع من رسيد . من هم از »
مصرف غذاي خام حمايت مي كنم و چند جلد كتاب خام خواري سفارش مي دهم، زيرا م ي خواهم بيماران و
دانشجويان خود را با اصول خام خواري آشنا سازم و آنچه را تا كنون به آنها آموخته ام به وسيله كتاب شما تأييد
نمايم. من درمانگاه مانيه تيسمي دارم كه فقط جريان انرژي به بدن مي رساند. من در رشته اختصاصي كار م يكنم و
براي پزشكان هم كلاس دارم. همچنين در هندوستان درمانگاه رايگان دارم كه شش ماه سال را در آنجا طبابت
مي كنم.
فعلاً من بيست كتاب سفارش مي دهم و خواهش مي كنم از نسخه ها هم هر چقدر مقدور است با كتاب ها ارسال
فرماييد. ده جلد از آنها را به هندوستان و ده جلد ديگر را به آدرس من به شيكاگو ارسال داريد. تا ابتداي آوريل در
27 و ،26 ، هندوستان هستم. در راه خود به شيكاگو در لوس آنجلس كلاسي بايد تشكيل بدهم و همچنين در 25
28 آوريل 1968 در شيكاگو سخنراني خواهم نمود. شكي نيست كه بسياري از شاگردان و بيماران من بعد از ديدن
اين كتاب به شما سفارش خواهند داد.
من يك فهرست كامل كتاب هاي خود را براي اطلاع شما مي فرستم. من هفتاد و هفت سال دارم و از 1945 به
«… بعد گياه خوارم. با اينكه صد درصد خا مخوار نيستم ولي تقريباً نود درصد هستم. در انتظار نامه و كتاب هاي شما
Dr. RANDOLPH STONE, 7557 S. Merrill Ave. Chicago.
***
من اخيراً كتاب جالب و قابل ملاحظه شما را دريافت نموده و از مطالعه آن لذت بسيار بردم . من مي خواهم »
تبريكات صميمانه خود را براي اين نشريه عالي و مخصوصاً روش ماهرانه شما راجع به خوردن غذاي نپخته و
طبيعي تقديم نمايم.
من مدت ها پيش اين رويه تغذيه اي را جداً تصديق نموده بودم و در حدود چهل سال قبل يا در سال 1926 براي
پزشكان و پرستاران، چندين رژيم غذايي نوشته ام كه در رژيم روزانه مقدار زيادي غذاي خام توصيه گرديده بود. من
همچنين در موضوع تشعشع و تجلي الكترومانيه تيك تحقيقات مفصلي انجام داده ام و سپس براي چار ه جويي
احتياجات روزافزون بشر امروزه در مسأله حياتي شيميايي كشاورزي از لحاظ كمي و كيفي تحقيقات زيادي نمود هام.
آيا شما به غير از اين در زبان انگليسي باز هم كتابي منتشر نموده ايد؟ من مي خواهم بيشتر مطالعه نمايم و با كار
عالي و بشردوستانه شما كاملاً آشنا بشوم.
قبل از خاتمه اين نامه مفصل مي خواهم گواهي نمايم كه كتاب شما براي بشريت كمك ارزند ه اي است كه
براي مطالعه و خواندن همگاني سزاوار است. انسان اشتباه مي كند و نمي تواند بفهمد كه گياه زنده يگانه عامل
رضايت بخش غذايي مي باشد و نه خود انسان و نه موجودات زنده ديگر نم يتوانند بدون گياه وجود داشته باشند. مثل
را براي مصرف خود تصفيه نشده، نارس، حاضر نشده و نامناسب به حساب م يآورند… « خام » اينكه مردم هن__
مردم با تمدن جديد با سير كنوني نم يتوانند به » : به طوري كه دكتر آلكسي كارل كبير سال ها پيش نوشته است
حيات خود ادامه بدهند، چون اين تمدن فاسد كننده مي باشد. عظمت ماده بي جان مردم را افسون كرده است . آنها
نفهميده اند كه هوش و بدن ايشان تابع قوانين طبيعت است كه از قوانين جهان اختري تاريك تر و بي رحم تر است .
آنها همچنين نفهميده اند كه سرپيچي از اين قوانين بدون مجازات نخواهد ماند؛ اين است كه آنها بايد روابطي را كه
مابين جهان فضايي و مردم يعني درون، روح، نسج و الياف بدن آنها وجود دارد درك نمايند. واقعاً انسان با لاتر از
همه چيز ايستاده است. اگر او بخواهد قشنگي تمدن و حتي عظمت جهان مادي (فيزيكي) را خراب نمايد، خود محو
دكتر كارل بارها به اين حقيقت اشاره نمود كه ساختن بيمارستان هاي روز به روز بزرگ تر، هيچ «. و نابود مي گردد
رابطه اي با علل بيمار يها ندارد، بلكه پيوسته فقط با علائم آنها سر و كار دارد.
بنابراين ما بايد خيلي فعاليت و كوشش نماييم تا به مردم بياموزيم كه به طرف قوانين اساسي طبيعت ، عقل و
«. منطق و انجام وظيفه و مسئوليت واقعي خود برگردند
Dr. ARIHUR B. WALKER, 439 S. Sherbourne Drive, Los Angeles, Calif. U.S.A.
***
بعد از خواندن كتاب خام خواري ميل داريم كه ساير كتا بهاي انگليسي شما را بخوانيم. چه خوب بود مردم »
فكر مي كردند و مي فهميدند كه چقدر سالم تر و خوشبخت تر مي توانند زندگي كنند بدون آن همه ماده غذايي كشنده
كه همه روزه به بدن هاي خود وارد مي نمايند. شما پيامبر نسل كنوني م يباشيد. ما از خدا خواستاريم كه ملت شما و
«. همچنين همه افراد بشر در سراسر گيتي به سخنان شما گوش فرا دهند
- NEZAH, Dr. Of Naturopathy, Pres. Israel Naturopathic assn. Nezah
Estate, Mishmar Hashiv’a, Israel.
***
من كتاب خام خواري شما را خواندم و خيلي پسنديدم. از همه حيث به نظرم جالب آمد زيرا معتقدم غذا را بايد »
به همين شكل خورد كه طبيعت به ما عرضه مي دارد. نكات اساسي كتاب شما هما نها هستند كه من مد ت ها در
كتاب ها و نوشته هايم تأييد نموده ام. اگر پيشنهاد مرا بپذيريد مي توانم كتاب شما را به زبان اسپانيايي ترجمه نمايم .
«. من مقاله اي از آن براي يك مجله اسپانيايي به نام بيونوميا 1 كه در مادريد منتشر م يشود تهيه مي كنم
- Severon, Dr. Of Naturopathy, Colunga, La Riera, Spain.
***
اين فعال ترين مؤسسه بهداشتي هندوستان مي باشد كه در 1964 توسط مهاتما گاندي تأسيس شده
است. آنها مرتباً كتاب و بولتن هاي مرا در هندوستان پخش مي نمايند. وزارت بهداري هندوستان توسط
اين مؤسسه با كتاب من آشنا شده است. اينك چند اقتباس از نامه هايي كه مدير آن مؤسسه به من نوشته
است:
من راجع به شما پنج سال پيش در مجله گياه خواران انگلستان 1 خوانده بودم كه چندان اهميت ندادم و تقريباً »
به فراموشي سپرده بودم تا اينكه ماه قبل يك بانوي مكزيكي كه در آنجا يك خان هي بهداشتي را اداره م يكند سه
هفته پيشِ ما ماند و با ستايش زياد راجع به خا مخواري صحبت نمود. از آن موقع ب يصبرانه تلاش مي كردم با شما
تماس حاصل كنم و كتاب سفارش بدهم، ولي چطور مي توانستم آدرس شما را پيدا كنم؟ ولي خداوند سبب سازي
كرد و دو روز پيش دو نفر پيش ما آمدند كه پنج سال است خام خوارند و آدرس شما را به من دادند . اين مؤسسه
توسط گاندي تأسيس شده و من خوشبخت بودم كه در آخرين سال هاي زندگي او ده سال زيردست ايشان كار
«. كردم
NATURE CURE CENTER, Uruli‐ Kanchan, India
***
وگان ها پيشرفته ترين گياه خواران دنيا مي باشند كه نه فقط گوشت نمي خورند، بلكه از هيچ نوع
فرآورده هاي حيواني مانند شير، ماست، تخم مرغ و غيره هم مصرف نمي كنند . كلمه هاي زير با چند
صفحه از متن كتاب من و عكس آناهيد در مجله ايشان در اوايل سال 1964 به چاپ رسيده است.
بعد از اينكه براي آوانسيان آشكار گرديد علت مرگ غم انگيز پسر ده ساله و دختر چهارده ساله اش تغذيه »
غيرطبيعي بوده است، سبب شده كه او در رشته علم تغذيه اي مطالعات عميقي نمايد . نتيجه اين مطالعات كتاب
خام خواري است كه براي دريافت آن از تهران خوشحاليم.
تقريباً كليه عقايد تصوري را كه درباره علم تغذيه اي تا به حال داشتيم، آوانسيان با دلايل قانع كننده باطل
مي نمايد و حتي براي وگا نها كه خوراك هاي پخته مصرف مي نمايند اين يك خبر تكا ندهنده است.
مسأله ويتامين هاي مصنوعي شوخي نيست. او با چسبيدن خود به غذاي طبيعي ممكن است بتواند ويتامين
را در آينده نزديك به جهنم بفرستد. بهترين دليلي كه ما م يتوانيم بياوريم « ضروري » و ساير ويتامين هاي B12
دختر ايشان است كه در عمر خود هيچ غذاي پخته يا تصفيه شده نخورده است. اين مدارك بزرگي است براي
«. اثبات مؤثر بودن رژيم تغذي هاي مورد بحث كه خلاصه آن را در زير م يآوريم
THE VEGAN SOCIETY OF ENGLAND
شايد مخبرين زن روز متوجه شوند كه حتي براي وگان ها كه از همه جاي دنيا راجع به علم تغذيه اي
همه نوع اطلاعاتي حاصل مي كنند، متن كتاب من، يعني بنيادگذاري نهضت خام خواري يك خبر
غيرمنتظره و تكان دهنده بود.
از بولتن هاي ارسالي شما بي نهايت سپاسگذاريم. ما سعي مي كنيم آنها را به دست كساني برسانيم كه بيشتر از »
همه مايلند از آنها استفاده كنند. ما تا به حال صد جلد از كتا بهاي شما فروخته ايم. در يك سرزمين كوچكي كه
بيشتر جمعيت آن به زبان انگليسي آشنايي ندارد، اينقدر كتاب فروختن راستي كه يك موفقيت بزرگي مي باشد.
1 كه عكس قشنگ آناهيد شش ساله نيز در آن چاپ شده برا ي شما « طبيعت و تندرستي » يك جلد از مجله
«. مي فرستم. اكنون يك مقاله تهيه م يكنم كه با عكس آناهيد دوازده ساله چاپ نمايم
« طبيعت و تندرستي » رئيس گيا هخواران اسرائيل، سردبير مجله
Jaacov Grabois, 10 Hateyna St. Nevey Oz. Israel
***
ضمن اظهار تشكر از كتاب ارسالي شما تحت عنوان خام خواري به عرض مي رسانم كه نظريه شما كاملاً »
صحيح و منظقي است. ما با خاصيت شفابخش غذاي خام آشنايي داريم. اگر مايل باشيد عكس دختر دوست داشتني
«. خود آناهيد را بفرستيد، من خوشحال م يشوم و آن را با چند اقتباس از كتاب شما در مجله چاپ م يكنم
THE VEGETARIAN SOCIETY, Geoffrey L. Rudd, Bank Square, Wilmslow,
Cheshire, England.
***
خواهشمنديم دوازده جلد از كتاب هاي عالي خام خواري براي ما بفرستيد. ما خيال داريم در تابستان آينده براي »
«. سخنراني گشتي به انگلستان و ولز بزنيم. اميدواريم بتوانيم در آنجاها از كتاب شما استفاده نماييم
THE AMERICAN VEGAN SOCIETY,
H.Jay Dinshah, Pres. Malaga, New Jersey, U.S.A
***
نامه زير از مدير يك خانه بهداشت كه در انگلستان واقع شده رسيده است . اين يكي از آن
آسايشگاه هاي كوچك شخصي مي باشد كه در اروپا و آمريكا زياد ديده مي شود و معمولاً مربوط به
مي نامند . صاحب آسايشگاه « اصلاحات تغذيه اي » يا « خانه گياه خواران » گياه خواران مي باشد. اينها را
مزبور از سال ها پيش كتاب ها و بولتن هاي مرا پخش مي نمايد و براي خام خواري تبليغ مي نمايد. در اين
كوشش خود او چنان موفقيت به دست مي آورد كه سرانجام مؤسسه خود را به يك آسايشگاه
خام خواري تبديل مي نمايد. اينك چند كلمه از نامه هاي بي شمار ايشان:
دوستان و مهمانان ما به قدري تحت تأثير كتاب شگفت آور شما قرار گرفته اند كه بالاخره از اول اكتبر 1971 »
مؤسسه ما اولين خانه بهداشت در انگلستان و بلكه در دنيا شد كه به مهمانان خود به غير از غذاي زنده (خام خواري)
خوراك ديگري نمي دهد. در اين سال اخير هر مكاتبه اي كه براي ما رسيده، در جواب يك نسخه از بولتن هاي شما
فرستاده ايم و چند كلمه از طرف خودمان اضافه نمود هايم كه آيا مايلند خا مخواري را امتحان نمايند؟
در تمام تابستان امسال خيلي مشغول بوديم. هميشه ده دوازده مهمان خام خوار داشتيم. حتي زمستان ها كه در
انگلستان مهمان داشتن كار غير عادي است، ما امسال بيكار ننشستيم و هميشه مهمان داشتيم. بين اين مهمانان
،Ron Edgeworth با شوهر خود Judith Duŕham شخصيت هاي سرشناس زياد داشتيم مانند ستاره
صاحب يك بيمارستان 1 معروف در شهر بريستول، مدير يك مدرسه مستقل معروف در لندن و سايرين كه با علاقه
زياد كتاب شما را خوانده و به صد درصد خام خواري متوسل شده اند. خواهش مي كنم بيست جلد كتاب و پانصد
« . نسخه بولتن بفرستيد
LIVING FOOD GUEST HOUSE, Mr. & Mrs. H. Wood Medhope Grove,
Tintern, Mon. NP6 7Nx, England.
***
اين آقا در كانادا مزرعه بزرگي دارد كه غذاي طبيعي بدون كود شيميايي به عمل مي آورد و تجارتي
مي فروشد. او درباره علم تغذيه اي مطالعات مفصل نموده و كتاب هاي زيادي نوشته است . دو مجله
چاپ مي كند. در كانادا و آمريكا همه او «The Provokers» و «Growing Flowers» تحت عنوان
را چون يك دانشمند مي شناسند. علي رغم اينكه او كتاب مرا تحسين مي كند و تاكنون در حدود پانصد
جلد از آنها را به فروش رسانده است، با وجود اين او در نامه هاي اوليه خود سعي مي كرد به من بفهماند
پخته « يك بار » كه من بنيادگذار خام خواري نيستم، زيرا گويا خود او (كه خام خوار نيست و روزي
غذاي خام آشنايي داشتند. سال ها بعد « فوايد » مي خورد) و بي شماري از نويسندگان ديگر، سال ها پيش با
وقتي او متوجه مي شود كه گفته هاي من با گفته هاي سايرين فرق زيادي دارد، با چند نفر دوستان
آمريكايي خود براي ديدار من به تهران مي آيد، يك روز براي نهار مهمان ما مي شود ، زندگي ما را از
هيچ وقت در هيچ جاي دنيا چنين خانواده صد درصد » : نزديك مشاهده مي نمايد و تصديق مي كند
و بعد از برگشت به كانادا چنين مي نويسد: «. خام خوار نديده ام
دوست عزيز از مهمان نوازي شما از صميم قلب سپاسگزارم. كار بزرگي را كه شما انجام م ي دهيد، براي من »
آشكار شد. من پشتيباني كامل خود را به شما تقديم مي نمايم. هميشه با من در تماس باشيد.
موقع ما فرا رسيده است، دنيا هميشه در خواب نمي ماند، بيدار شدن آن نزديك است. اكنون وقت آن است كه
« . يك كوشش دست هجمعي شروع كنيم تا دنيا را بيدار سازيم. من عهد كردم فوراً دست به كار شوم
John H. Tobe, Rice Rd. Duncan, B. C. Canada
***
من براي كتاب شما بسيار ارزش قائلم. نامه اي كه براي من فرستاده بوديد واقعاً روي من تأثير بسيار گذاشته »
است. اين نظريه مدت ها پيش توسط بيرخر بنر سوئيسي جلو كشيده شده بود. كتابي را كه براي من فرستاده ايد،
«. هنوز به دست من نرسيده است. من سخت منتظر خواندن آن هستم
Dr. Gordon Lao, 64 Gt. Cumberland Pl. London, W. L
***
اين دكتر رئيس گياه خواران انگلستان مي باشد كه در لندن مطب دارد و بعد از خواندن كتاب من به
آن متقاعد گرديده و به بيماران خود نشاني مرا مي دهد و كتاب خام خواري را تجويز مي نمايد. نامه زير
اين را ثابت مي كند:
نسخه شما را راجع به خام خواري خواندم. دكتر لاتو براي معالجه سرطان من رژيم خام خواري را تجويز نموده »
است. او نسخه شما را به من داده تا از روي آن كتاب سفارش بدهم. ده دلار با نامه مي فرستم و خواهش مي كنم
«. سه جلد كتاب و شش عدد بولتن براي من ارسال داريد
Mrs. Campbell Moodie, 31 Linden Garden, London, W. 2
***
22 اوت 1966
امروز خواندن كتاب عالي شما را با مسرت زياد به پايان رساندم. اگر روزي عموم بشر اهميت غذاي طبيعي را »
درك نمايد، در تاريخ زندگي بشر اين آغاز يك عصر جديد خواهد بود.
با اجازه شما من خودم را معرفي م يكنم. اسم من ژوزف رازون است، چهل و سه سال دارم. سه سال پيش به
اسرائيل آمدم و حالا به عنوان يك پزشك در مؤسسه طبي كوبات هوليم كار مي كنم. من خودم را در كار معمولي
روزانه خويش خوشبخت احساس نمي كنم، زيرا مجبورم به مردم دارو (سم) تجويز نمايم. با اينكه من سعي مي كنم
1 خود راضي نيستم . من « سم هل دهنده » هر چه ممكن است كمترين مقدار را تجويز نمايم، باز هم از پيشه
مجبورم كار كنم، چون زن دارم. زن من تهراني است. بعد از خواندن كتاب خام خواري تصميم گرفتم به شما نامه
نوشته و كتابي به زبان فارسي براي همسرم درخواست نمايم. من يقين دارم كه اگر او به ارزش غذاي طبيعي آشنا
شود، ديگر جرأت نخواهد كرد نوزاد (ما در انتظار بچه هستيم) خود را با مواد مرده تغذيه نمايد.
من مي خواهم جزئيات فعاليت هايي را كه چند سال پيش در استانبول داشتم شرح بدهم : من سردبير سازمان
بهداشتي گياه خوارن تركيه بودم و يكي از فعال ترين اعضاء اين نهضت به شمار مي رفتم . ولي سازمان پزشكي و
صنايع شيميايي در نهضت گياه خواران، خطري براي سموم خود ديدند و من چون يك يهودي بودم براي آنها هدفي
ضعيف به شمار مي رفتم كه مي توانستند آن را به آساني محو نمايند. آنها به شخص بنده آنقدر صدمه رساندند كه
مرا مجبور ساختند سرزميني را كه در آنجا به دنيا آمده و تحصيل كرده بودم و ملتش را هم دوست مي داشتم، ترك
نمايم.__
من به اسرائيل آمده ام. خوشبختانه در اينجا مي توانيم از گياه خواري و از زندگي طبيعي آزادانه سخن بگوييم .
اينجا بيش از بيست نفر پزشك ناتروپات 1 داريم و ضمناً داراي دهكد ه اي مخصوص گياه خواران به نام آميريم
مي باشيم.
يك هفته پيش من براي دومين مرتبه به آنجا رفتم، خودم را خيلي خوشبخت احساس كردم و مي خواستم براي
هميشه آنجا بمانم. ولي اول بايد همسرم را متقاعد سازم، اين است كه از شما خواهش م يكنم يك كتاب به زبان
«. فارسي براي ما بفرستيد
دوازدهم نوامبر 1966
دريافت كتاب جالب شما به زبان ايراني براي ما يك خشنودي حقيقي بود. من از شما بسيار ممنونم و اميدوارم »
كه بعد از خواندن اين كتاب همسرم مطالب آن را بهتر خواهد فهميد . همچنين اميدوارم كه بچه من از ضرر
خوراك هاي پخته و مرده محفوظ و مصون بماند. با وجود اينكه من در مؤسسه پزشكي كار م ي كنم، باز هم به
اشخاصي كه مي خواهند از بهداشت طبيعي استفاده نمايند كمك مي كنم. در تركيه بيماران را بدون دارو معالجه
مي كردم. در اينجا فعلاً مجبورم اول معاش خود را تأمين نمايم، ولي دير يا زود بايد بدون دارو كار كنم. البته بدون
آسايشگاه اين كار نمي تواند رضايت بخش باشد. اين است كه با چند پزشك ديگر دنبال اشخاصي مي گرديم كه
«. مايل باشند به ما كمك نمايند. اميدوارم در آتيه نزديك بتوانم راجع به اين موضوع بيشتر با شما صحبت كنم
Dr. JOSEPH RAZON, 170/2 Arlozorov St. Kiryat‐ Malakhi, Israel
***
دوست عزيز و با شكوه، كتاب شما را با دقت دو بار خواندم و احساس نمودم كه اين كتاب براي بشريت »
عصري جديد به وجود خواهد آورد. بسيار ضروري است كه اين كتاب را جلوي چشم مردم قرار دهند تا سرانجام
يك جنب و جوش همگاني در دنيا ايجاد شود. شما نابغه اي مي باشيد كه كه توانستيد حقيقت ساده و ك امل را
تشخيص داده و آن را از كليه متخصصين غذاشناسي كه تا به حال كتاب هاي آنها را مطالعه نمودم، صحيح تر
تشريح نماييد.
سال هاست كه من به مردم تأكيد مي كنم كه انسان ميوه خوار است و از اين راه است كه مشكلات دنيا حل شده
خود كليه دلايل، تدابير، ميانه روي ها، « نپزيد » و دنياي طلائي به وجود خواهد آمد، ولي شما با دستور ساده و اساسي
آمارها و غيره را كه تا كنون به ميان كشيده شده است از بين مي بريد و به جاي آنها سلامتي و خوشبختي حقيقي را
در اختيار مردم قرار مي دهيد. كشف شما مانند كشف برق كار يك نابغه است و شايد اشخاصي كه شما را مي فهمند،
آنها هم نابغه اند.
براي معروف نمودن كتاب شما هر چه از من ساخته باشد، انجام خواهم داد، فعلاً مشغول تصحيح يك كتاب
مي باشم و يك كتاب ديگر مي نويسم و سخنراني ها مي كنم. براي انجام اين كارها روزها خيلي كوتاه هستند. اكنون
وضع دنيا بحراني است، ولي من و شوهرم دلگرم هستيم از لحاظ اينكه مي دانيم شما و كار شما و موفقيت شما در
اين دنيا باقي است. خواهش مي كنم قبول كنيد كه به شما خيلي نزديك هستيم.__
يك جلد از كتاب هاي خودم را براي شما ارسال م يدارم. سال هاست كه ما گيا ه خوار هستيم، سيگار و الكل
«. مصرف نم يكنيم و اكنون با شوهرم روش شما را بكار م يبريم
Mrs. VERA STANLEY ALDER, «WORLD UNION FELLOWSHIP» 8 First Avenue,
London.
***
از ملاحظه كتاب خام خواري شما متشكرم. اگر شما فهرست انتشارات ما را نگاه كنيد خواهيد ديد كه ما با »
عقايد اساسي شما از صميم قلب موافقيم. ما با شما كاملاً همفكريم و مسلماً در پيرامون فعاليت شركتمان به
كشفيات شما ايمان كامل داريم.
به خصوص از نظريه شما درباره تغذيه كودكان استقبال مي كنيم. اين واقعاً خيلي عالي است. كاملاً درست است
كه بچه هاي كوچك براي ميوه جات خام ذائقه طبيعي دارند و از غذاهاي پخته متنفرند. ما لذت مي بريم از طرز
گردآوري مطالبي كه در يك كتاب پنجاه و سه صفحه اي كليه دلايل لازمه هم براي زندگي سالم، هم براي مغلوب
ساختن بيماري ها و هم پيشگيري از آنها و همچنين جم عآوري اشارات طبي ، اقتصادي و حتي نسبت به نتيجه
اخلاقي كليه افراد بشر تنظيم نمود هايد.
متأسفانه از اشخاصي كه براي سعادت مردم خدمت مي كنند، فقط كساني صاحب تحسين و ساير پادا ش ها
(مادي) مي شوند كه در مؤسسات رسمي كار مي كنند؛ والّا چه كارهاي عظيمي نمي شد انجام داد حتي با يك صدم
به دست دانشمندان مي سپارند كه اگر نتيجه اين تحقيقات بعد از « تحقيقات علمي » آن پول هاي هنگفتي كه براي
«. مدت ها زيان بخش نم يشود، بيشتر اوقات پوچ از آب در م يآيند
THE C. W. DANIEL COMPANY LIMITED Ashingdon, Rochford, Essex,
England.
***
يك جلد از كتاب خام خواري شما را به دست آورده ام كه مجموعه آن روي من اثر گذاشته است، به ان دازه اي »
كه من آن را پذيرفته و به اجرا گذاشته ام. من اينجا يك مزرعه شخصي دارم كه ميوه جات و سبزيجات خود را از راه
طبيعي به عمل مي آورم. تصميم گرفته ام توسط خام خواري به ديگران كمك كنم تا آنها به سلامتي واقعي برسند .
براي اين منظور يك چك ارسال مي دارم كه براي من سي جلد كتاب بفرستيد. همچنين خوشحال مي شوم براي
دريافت چند عدد بولتن شماره يك كه م يخواهم بين دوستانم توزيع نمايم.
براي تشويق و تجويز كتاب شما در اين مملكت هر چه ممكن است انجام مي دهم، زيرا اين كتاب به من كمك
نموده است كه بهترين راه سلامتي و تندرستي را پيدا نمايم. در ايالات متحده آمريكا پيرواني زياد دارم و من خود را
وقف مسأله تندرستي از راه تغذيه درست و زندگي درست نموده ام. من يكي از اعضاي فعال انجمن بهداشت طبيعي
آمريكا مي باشم. تصميم گرفته ام انجيل خام خواري را به توسط كتاب هاي شما توسعه بدهم و اين كار سفارشات
زيادي براي كتاب شما خواهد رساند. من يك مزرعه خيلي قشنگ دارم و در هر موقع كه شما به اين مملكت
«. تشريف بياوريد، مهمان من خواهيد بود
Mr.A.J.RUGGIERI, W. 5 Mile Rd. Allegany, New York.
***
بولتن هاي شماره 1 و 2 را درباره خام خواري خوانديم و واقعاً تحت تأثير اين فكر تازه قرار گرفتيم . مسلماً »
مسأله خيلي منطقي است و اين كتاب چنانچه درباره آن خوب تبليغ شود طالبين زيادي پيدا كرده و موفقيت كامل
به دست خواهد آورد. ما به عهده م يگيريم اين كار را با خرج خود انجام دهيم.
مؤسسه ما در اين مملكت در فروش كتاب در درجه اول قرار گرفته است. براي امتحان اول، صد جلد كتاب
«. سفارش مي دهيم. كتاب ها را به آدرس بانك ما بفرستيد و دستور دهيد بعد از وصول پول كتاب ها را تحويل دهند
PAK AMERICAN COMMERCIAL INC. Box 7359, Karachi.
***
خواهش مي كنم صد جلد كتاب خام خواري زودتر به من برسانيد. خيال مي كنم اين سفارش ششمين سفارش »
صدتايي باشد. من بسيار خوشحالم كه به توزيع اين كتاب كمك مي كنم. شكي نيست كه دنيا به آن احتياج دارد .
كتاب شما قيمت ندارد و براي من صد بلكه هزار دلار ارزش دارد. من بيشتر كتاب هاي دكتر شلتون را با مايه كاري
و بلكه با ضرر جزئي فروخته ام، زيرا كمك كردن به مردم دين و آيين شخصي من است. من ميل دارم كوچه به
كوچه بگردم و به هر كس كه برخورد كنم يك جلد كتاب خام خواري بفروشم. من سعي مي كنم هر چه ممكن است
كتاب هاي شما را بيشتر توسعه بدهم.
بانو سوفي هولدزگرين يك گياهخوار نجيب و با شخصيت ميل دارد اين طرز زندگي را توسعه دهد . با همين
«. شرايطي كه براي من كتاب م يفرستيد، صد جلد كتاب نيز براي او بفرستيد
David Zuessman, 41 Pewter Lane, Hicksville, N. Y.
***
29 آوريل 1968
كتاب شما را دريافت نمودم. من نه فقط اين كتاب را خيلي عالي به حساب م يآورم، بلكه با افكار و اعمال و »
انتشار مي دهيم. علاوه بر انتشار اين « زندگي حياتي » نوشته هاي من كاملاً مطابقت دارد. اكنون ما يك مجله به نام
مجله و كتاب هاي شخصي خود، خيال دارم به عمده فروشيِ كتاب هاي خارجي كه راه درست را به مردم نشان
مي دهند دست بزنم. براي اين مقصود مسلم است كه كتاب شما هم بين كتاب هاي من بايد قرار بگيرد، بنابراين
«. خواهش مي كنم از شرايط تخفيف عمده فروشي مرا آگاه سازيد
24 مه 1968
82 دلاري ارسال مي دارم. اگر شما مايل باشيد / خوشحالم كه براي پنجاه جلد كتاب خا مخواري يك چك 5 »
امتياز چاپ كتاب را به ما واگذار نماييد ما با خوشحالي آن را قبول خواهيم كرد . كليه وسايل را براي انتشار آن
«. داريم
«ESSENCE OF HEALTH» Highest Health and Life Law Publishers, Box 2821,
Durban, South Africa.
***
كتاب خام خواري شما الساعه به دستم رسيد و من با اولين نگاه فهميدم كه مطالب آن خيلي جالب است و شما »
كار خيلي خوبي مي كنيد كه مي خواهيد مردم را متقاعد سازيد كه بهترين عمل پيروي نمودن از قوانين طبيعت
«. مي باشد، بدون تغييرات مزخرفي كه مردم در آنها م يدهند
Ing. CARLCS PRIETO LOSANO. General Manager. INTER – AMERICAN ASSN.
OF SANITARY ENGINEERING, Alfonso Herrera, 11‐103, Mexico 4, D.F.
***
كتاب خام خواري شما به هيئت سرويس رفقا رسيد و من آن را با علاقه زياد خواندم . من آن را به كتابخانه »
انجمن گياه خواران رفقا 1 خواهم فرستاد و اميدوارم كه اين كتاب براي اغلب مردم مفيد واقع شود. متشكرم از اينكه
شما با نوشته ها و طرز زندگي ساده ي خود با غذاهاي خام طبيعي كار نيكويي انجام م يدهيد. به نظر من اين يك
علامت اميد براي تغذيه جهاني و صلح همگاني است. اكنون انجمن هاي مختلف مذهبي و سازما نهاي نوع دوست
«. وجود دارند كه گيا هخوارند و صل حدوست و آنها براي رسيدن به اتحاد همگاني كمك خواهند كرد
QUEENIE DAWE , Friends House, Euston Rd. London, N. W. I.
***
با دريافت اين نامه شما تعجب خواهيد نمود. باور كنيد كه با ديدن كتاب شما تمام اعضاي هيئت مديره اين »
مؤسسه نه فقط سخت تحت تأثير قرار گرفتند، بلكه كاملاً متقاعد شدند در اينكه فقط به وسيله خام خواري مي توان
جمعيت ها را از كليه بيماري ها نجات داد. جمعيت ما يك مؤسسه خيريه مي باشد. ما تصميم قطعي گرفتيم نهضت
خام خواري را در سرزمين هند به اجرا بگذاريم. اگر شما اجازه دهيد كتاب شما را به زبان هاي انگليسي و محلي چاپ
نماييم، در اولين وهله ده هزار جلد آن را به رايگان توزيع مي نم اييم. همچنين با وزارت بهداري تماس حاصل
خواهيم نمود تا آنها نيز در فعاليت خود اين مسأله را در نظر داشته باشند. ما تصميم گرفتيم در بيمارستان ها نيز با
عمل حقيقت را ثابت نماييم.
ما مي دانيم كه فلسفه شما از لحاظ منافع شخصي مخالفاني نيز دارد، ولي در مملكتي مانند هند كه بيشتر
جمعيت آن فقير و گرسنه است، خام خواري زمينه مناسبي پيدا خواهد كرد و سبب خواهد شد كه ميليون ها افراد بشر
كه در نتيجه پخت هخواري و عادات و رسوم نادرست رنج م يبرند، نجات پيدا كنند.
بعداً وقتي كتاب شما چاپ شد و نتيجه به دست آمد، يك دعوت نامه مي فرستيم كه با فاميلتان به هند بي اييد و
«. نتيجه كار را با چشم خود ببينيد
DAULAT RAM PUBLIK MISSION
Krishan Mohan, Vice Pres. 17‐ B, Asaf Ali Rd. NewDelhi
***
من يك پزشك و جراح هستم كه در پندي چري مشغول كار هستم. شصت و هفت سال دارم . كتاب شما را »
خواندم كه مرا جداً تحت تأثير قرار داد. من بيماري قند دارم، م يخواهم خام خوار شوم و به كمك و راهنمايي شما
«. خيلي احتياج دارم. من فقط منتظر جواب جنا بعالي هستم
Dr. G. J. Vyas, 75 Aurobindo St. Pondicherry, India
***
كتاب خام خواري شما در هندوستان به شهرتي بزرگ نايل گرديده است. اين نامه را از طرف اتحاديه مؤسسات »
ناتروپاتيك هندوستان مي نويسم. ما يك مؤسسه خيريه هستيم و ميل داريم اين كتاب را در هندوستان چاپ نموده
به قيمت ارزان بفروشيم تا همه طبقات مردم بتوانند از آن استفاده نمايند. ما از اين لحاظ اين كار را انجام مي دهيم
چون يقين داريم كه توسعه فلسفه خام خواري، تندرستي عموم مردم را تأمين خواهد نمود . شما حتماً خوشحال
خواهيد شد از اينكه ناتروپاتيك كميته وزارت بهداري كتاب شما را پسنديده و حاضر است براي منتشر نمودن آن به
«. ما كمك نمايد
ALL‐ INDIA NATURE‐ CURE FEDERATION
Devendra Kumar Gupta, Secretary, New Delhi
***
كتاب شما را تماماً خوانديم. اين كتاب به نظر من نه فقط براي استفاده اشخاص متفرقه بلكه براي همه »
ملت ها از جمله ملت هند خيلي مفيد است، به شرط اينكه خوب تبليغ شود و به دست همه مردم برسد. با اين نظر ما
ميل داريم آن را از انگليسي به زبان محلي ماراتي 1 ترجمه كنيم و در دسترس مردم بگذاريم . اينك تقاضا داريم
«. اجازه ترجمه را براي ما بفرستيد
Shahajirao Annasaheb Patil,
Tambave, Taluka‐ Walwa, Maharashtra, India
در جلسه امروز ما راجع به كتاب شما صحبت نموديم و بيست و پنج جلد سفارش گرفتيم . يك چك پنجاه »
دلاري مي فرستم و خواهش مي كنم كتاب ها را هر چه زودتر پست كنيد. ما بي نهايت علاقه داريم آن را زودتر
مطالعه كنيم، زيرا مسأله خام خواري، مخصوصاً براي بيماران سرطان كه در سرزمين ما از همه جا بيشتر شيوع پيدا
«. كرده است، خيلي لازم است
در نامه بعدي چنين مي نويسد:
كتاب هايي كه فرستاده بوديد همه را فروختيم. بيست و پنج جلد ديگر فوراً بفرستيد. پيغام شما براي تندرستيِ »
«. همگاني، ما را به لرزش در آورد. همه تصديق م يكنند كه اين بهترين كتابي است كه تا به حال خواند هاند
THE INTERNATIONAL ASSN. OF CANCER VICTIMS & FRIENDS, Mrs. Bertha
Anderson, Minneapolis, Mion. U. S. A.
***
تشكيل شده بود برگشتم . در كنگره از ارزش مواد خام « مدرس » الآن از كنگره گياه خوران جهان كه در »
سخنراني ها شنيدم. يك بانوي انگليسي كتاب شما را به من نشان داد. من تصميم گرفتم كه ديگر غذاي پخته
نخورم. فقط افسوس مي خورم كه شما در كنگره حضور نداشتيد. اميدوارم در كنگره آينده كه در سال 1969 در
اسرائيل تشكيل خواهد شد شما را زيارت كنيم. حضور شما كمك خواهد كرد كه اين كشف بزرگ را به همه
جهانيان برسانيم. بسياري از مردم حاضر مي شوند كه خام خواري را عملي كنند و به ديگران بفهمانند كه انسان قادر
است بدون بيماري زندگي كند، چون بيماري پديده اي مصنوعي است كه مردم خودشان به وجود آورده اند و با تغذيه
صحيح و زندگي صحيح انسان مي تواند به سوي كمال برود، يعني به وضعي برسد كه خداوند براي بندگان واقعي
خود در نظر گرفته است.
آقاي آوانسيان، اين واقعاً شگفت انگيز است كه خدا شما را وسيله قرار داده كه مردم درمانده و رنج ديده اين دنيا
«. را از همه گونه بدبختي نجات بدهيد
Sofie M. Mello,”Lotus‐ Cottage”, Yercaud, India.
***
قسمتي از نامه يك بانوي آمريكايي از استانبول . دختر ايشان منشي كنسول آمريكا در استانبول
مي باشد.
من كاملاً اطمينان دارم كه خداي بزرگ شما را انتخاب نموده و استعداد مخصوصي به شما عنايت فرموده »
است كه حقيقت را به مردم نشان دهيد و راجع به امر تغذيه كه از ابتداي پاي هگذاري دنيا براي مردم آفريده است
فكر آنها را روشن سازيد. غذاهاي طبيعي هم مانند خيلي چيزهاي ديگر توسط شيطان و مردم خودخواه و
شهوت پرست خراب و آلوده شده است.
خداوند معجزات خود را به طور پوشيده و اسرارآميز انجام مي دهد. خداوند به شما الهام نموده و قدرت و جرأت
داده است كه توسط كتا بهاي خود توجه مردم را جلب نموده و آنها را آگاه سازيد كه چه فرجام شوم ي در انتظار
آنها مي باشد، اگر جسم و جان خود را با خوراكي هاي پخته فرسوده نمايند.
اشخاصي كه با مصرف دارو و غذاي غيرطبيعي از قوانين طبيعت نافرماني مي كنند با بيماري هاي دردناك
گوناگون و مرگ نابهنگام به كيفر خود مي رسند. خام خواري مانند يك داروي سخت فقط نصيب اشخاصي مي باشد
كه پروردگار توانا انتخاب نموده است و من با دخترم و چهار طفل ويتنامي كه به فرزندي خود قبول نموده ام سعي
مي كنيم كه در دسته اين اشخاص انتخاب شده قرار بگيريم.
اطمينان داشته باشيد كه كتاب شما در آمريكا انقلابي بر پا خواهد كرد. چون مخالفان شما احساس مي كنند كه
به مرور زمان پيروان زيادي پيدا خواهيد كرد، براي نشان دادن چابكي و سعادتم ندي اشخاص خيلي چاق، يك
نمايش رقص به وسيله آنها به تماشا گذارده بودند. به طوري كه روزنام هها خبر م ي دهند اين نمايش واقعاً يك
مسخره بوده است.
يقين داشته باشيد كه آفريدگار، شما را مأمور اين عمل بزرگ كرده است . به پيوست نامه هفتاد و پنج دلار
دريافت خواهيد نمود كه نصف آن را كتاب به نشان يهاي زير ارسال داريد و با بقيه دلارها با نظر خود از كتا ب هاي
«. ارزنده خودتان براي كمك در اختيار سايرين بگذاريد
Mrs. Angela S. Madison, American Consulate General, Istanbul, Turkey.
***
استاد عزيز، يكي از دوستان ما بولتن شما را براي من فرستاده است. مي خواستم براي اين كشف عظيم از شما »
تشكر نمايم و به اطلاع برسانم كه پنج نفر از خانواده بنده به گروه خا مخواران اضافه گرديد و من فكر نم يكنم كه
هرگز از اين راه درست برگرديم. اگر چند نسخه بولتن براي ما بفرستيد م يتوانيم مردم را به اين روش جلب نم اييم.
مردم با روش ناشايسته خود به آستانه بلا و بدبختي رسيده اند. كتاب شما آمده است كه مردم را از اين فلاكت و
«. بدبختي نجات دهد
Kathleen Borgstrom, Titirangi, Aukland, New Zeland.
***
گزارش » من يك گياه خوارم و اين روش را به همه توصيه مي كنم و مي آموزم. من بولتن شماره يك شما را در »
1 خوانده ام و از آن چاپ كرد هام كه بين مردم توزيع نمايم. آيا خطا بوده كه بدون اجازه شما اين كار را « كوه سينا
كرده ام؟ آيا اجازه م يدهيد كه از آنها باز هم چاپ كنم و رايگان به دوستان مريض خود بدهم؟
دارم، اگر كتاب شما « طبيعت شفا دهنده » خواهش مي كنم يك كتاب براي من بفرستيد. من يك كتاب به نام
«. مانند اين كتاب خوب باشد از آنها زياد احتياج خواهم داشت. من يك رساله نويس هستم، ولي پزشك نيستم
در نامه دوم مي نويسد:
با دريافت كتا بها و نامه ارزنده شما به منتها درجه خوشحال شدم. دوست عزيز، فكر مي كنم كتاب شما بالاتر »
از همه چيز است و براي روشن كردن ارزش غذاي نپخته بهتر از كتاب شما چيزي وجود ندارد . اكنون اين كتاب
خيلي به درد من مي خورد و مي توانم آن را به بهترين وجهي مورد استفاده قرار دهم. از اين كتا بها باز هم بيشتر
احتياج دارم. براي يك مأموريت تبليغاتي به فلوريدا سفر خواهم كرد و مي توانم تعداد زيادي از كتاب هاي شما را در
اين سفر به فروش برسانم. با اين راه مي توانم خام خواري را توسعه بدهم. همچنين وظيفه خود مي دانم در بعضي
موارد، مردم را با خام خواري كمك نمايم. همين حالا بانويي در آستانه مرگ است، پزشكان او را به حال خود
گذاشته اند تا بميرد. او از من خواهش مي كند با خام خواري او را نجات بدهم. من اميدوارم كه به زودي اين امر به
«. مرحله عمل درآيد
- W. Carroll, Box 240, Meadows of Dan, Va. U. S. A.
***
مي خواستم به شما بنويسم و بگويم كه با كليه مطالبي كه در كتاب خا مخواري نوشته ايد صد درصد موافقم. به »
آمريكا سفارش داده ام كه شش جلد از آنها براي دوستانم به عنوان هديه كريسمس بفرست د. ده سال است كه
مي باشم. از موقعي كه خام خوار شده ام از بيماري هاي سخت مانند فشار خون و بواسير و نقرس « وگان » گياه خوار
نجات پيدا كرده ام.
اكنون حال مزاجي من شگفت آور مي باشد. شما حق داريد كه براي صرف غذا وقت تعيين نم ي نماييد و دستور
مي دهيد هر وقت گرسنه باشيم بخوريم. هنگامي كه بدن گرسنه است معده براي هضم غذا آماده م يباشد.
شما درست مي فرماييد ولي دستور يك تزريق خيلي » : من با پزشكان مباحثه مي كنم و آنها در جواب مي گويند
عزيزم اگر «. راحت تر از آن است كه مردم را تشويق نماييم تا آنها عادات و رسوم تغذيه اي خود را عوض نمايند
پزشكان به مردم دستور بدهند كه غذا را بايد خام و به طور طبيعي بخورند آنها مي خورند . اگر پزشكان در
بيمارستان ها به بيماران غذاي خام بدهند آنها حتماً خواهند خورد. چرا دكترها اين كار را نمي كنند؟ پول است، پول و
باز هم پول. من اين طور فكر م يكنم …
متأسفانه تمام ميوه جات و سبزيجات كه از آمريكا براي ما مي فرستند با كودهاي شيميايي و سم پاشي زهرآلود
شده است و من در مقابل اين عمل غير انساني سخت مبارزه م يكنم …
خواهش مي كنم مرا ببخشيد كه اينقدر طولاني مي نويسم. من با خواندن كتاب شما بي نهايت خوشبختم . در
همسايگي من دو نفر هم خا مخوار هستند و از اينكه تنها نيستم بسيار خوشحالم.
اكنون نه ماه است كه هر پنجشنبه نيم ساعت براي بهداشت و خام خواري از راديو صحبت مي كنم . هر روز
فقط » : صدها نفر تلفن مي كنند و براي بيماري هاي خود از من كمك مي خواهند. جواب من هميشه يكي است
اگر شما بدانيد كه چقدر از مردم اين كار را مي كنند و چند نفر براي بهبودي خود تلفني از من «. غذاي خام بخوريد
تشكر مي كنند، تعجب مي كنيد. حتي زن دو پزشك در خيابان جلوي مرا گرفتند و براي آستما و آرتريتيس از من
«. دستوراتي خواستند
اين بانوي بشر دوست در نامه بعدي خود مي نويسد:
نيز خواندم. خوشحالم كه كوشش هاي شما براي بيدار نمودن مردم به ثمر مي رسد. ما هنوز مبارزه بزرگي در پيش
داريم. راجع به كارهاي بيمارستان ها هر قدر زيادتر مي خوانم و مي شنوم، همان قدر بيشتر از جناي ت هايي كه
پزشكان توسط غذاي پخته و داروهاي سمي انجام م يدهند، وحشت م ي كنم . بعد از اينكه من ده ماه در مورد
خام خواري از راديو سخنراني نمودم، ناگهان پزشكان و داروفروشان متوجه شدند كه كار آنها رو به كسادي مي نهد و
جلوي مرا گرفتند؛ ولي من مقدار زيادي تخم كاشته ام كه بار مي دهد. من اكنون براي بعضي گروه ها از مردم
«. سخنراني مي كنم. آنها نم يتوانند مانع اين كار شوند
Mrs. Eileen Marsh, “Land’s End”, General Delivery, Hamilton P.O.
BERMUDA
***
را تماشا مي كردم. ناگهان با ديدن كتاب شما و ب ا شنيدن چند « تو نايت » در اوايل ژانويه در تلويزيون برنامه »
صفحه از آن به هيجان در آمدم. خيلي مايل شدم يك جلد از اين كتاب را به دست بياورم. به اداره راديو تلويزيون
نامه نوشتم و راجع به كتاب شما اطلاعاتي خواستم. متأسفانه اطلاع حاصل كردم كه خريدن اين كتاب B. B. C
در انگلستان ممكن نيست و آنها فقط آدرس شما را براي من فرستادند. لذا تصميم گرفتم به شما نامه بنويسم و
لااقل تشكرات خود را تقديم نمايم و آرزوي خود را براي موفقيت شما در توسعه پيغام خام خواري اعلام نمايم . من
كاملاً معتقدم كه معتاد شدن به غذاي پخته مضرتر از هر جنوني مي باشد. چه دنيايي به وجود مي آمد اگر بشر روش
تغذيه كنوني را با ميل شما عوض مي نمود. كار شما در دنياي امروزه بالاترين گامي است كه به نفع بشر برداشته
«. شده است. درود به شما، به بالاترين پيامبر عصر حاضر
در نامه دوم چنين مي نويسد:
چه خوش روزي بود اين چهارشنبه هنگامي كه نامه و كتاب شما را دريافت نمودم. اين كتاب فوري مفهوم شد »
و مرا مجذوب ساخت و گاه به گاه مرا به لرزه درآورد. بالاتر از همه فكر مرا روشن نمود و از نو مرا الهام دا د. وقتي
در كلاس يكشنبه اي بعضي اقتباس ها را يادداشت مي كردم كار بچه گانه اي انجام مي دادم. من حقيقت را جستجو
مي كردم. اين جستجو مرا به ميان بعضي مذاهب، فرقه ها و نظريه ها كشاند. اين چه سفر طولاني و دشوار و خسته
متشكرم از يك چنين «. اين همان است و بس » كننده اي بود. بالاخره با يك نگاه به كتاب شما احساس كردم كه
«. هديه شگفت انگيز و همچنين از نامه ارزنده شما
دو سال بعد مي نويسد:
براي من بزرگ ترين شادي بود كه بار ديگر از شما نشرياتي دريافت نمودم و از موفقيت هايي كه نصيب پيروان »
شما گرديده است، آگاه شدم. شايد ميل داشته باشيد از وضع مزاجي نوه خود شما را آگاه نمايم . در 1964 او يك
بيمار عصبي بود و مدتي در بيمارستان روحي تحت معالجه قرار داشت. به محض خارج شدن از بيمارستان من يك
جلد از كتاب شما را براي ايشان فرستادم. همان طور كه اردك به آب بچسبد او هم به خام خواري چسبيد و بهبود او
شگفت انگيز شد. جسم و روح او به كلي عوض شده و او در تحصيلات خويش خوب پيشرفت مي كند. او در دانشگاه
«. منچستر يك دانشجوي هنرپيشه م يباشد
Mrs. Gena Harries, 11Hston Place, West Cross, Swansea, Glamorgan,
England.
***
هر چه من در نامه قبلي نوشتم اينجا باز هم تكرار مي كنم. كتاب شما خارق العاده، روشن و متقاعد كننده است. »
به نظر من كسي كه بخت داشته باشد اين كتاب را به دست بياورد بايد هر روز اقلاً ده پانزده دقيقه آن را بخواند،
«. چون اين كمك خواهد كرد كه او هميشه در راه صحيح بماند
Dr. Stephen Goitein , 506 Santa Monica Blvd. Santa Monica, Calif. U. S. A.
***
سال گذشته وقتي با يك دوست راجع به بيماري همسرم كه از سه سال پيش دچار آنژين سينه شده صحبت »
مي نمودم، او كتاب شما را به من نشان داد. براي استفاده همسرم تصميم گرفتم اين كتاب را از انگليسي به هلندي
ترجمه نمايم. تقريباً سه چهارم كتاب ترجمه شده. خيال مي كنم بد كاري نمي شد اگر اين كتاب را به زبان هلندي
«. در آمستردام چاپ نمايم. اكنون منتظر اجازه كتبي شما هستم. من چندين كتاب ديگر نيز ترجمه نمود هام
- H. B. Blomendal, Arestotesstra 26, Amsterdam.
***
وابسته به آكادمي علوم « معالجه توسط رژيم غذا يي » جلد اول خام خواري را خوانده ام. من در انستيتوي »
معالجه بعضي بيماري هاي داخلي و » بلغارستان دوره انترني را مي گذرانم و مشغول نوشتن تز هستم. موضوع تز من
مي باشد. من مي خواهم با رسيدگي باليني نزد بيماران سخت و صعب العلاج « مخصوصاً فربهي ها توسط خام خواري
كه در بيمارستان تحت نظر من هستند نيروي شفابخش بلاعوض خام خواري را ثابت نمايم. براي نشان دادن اولين
نمونه ها فربهي ها را در نظر دارم. چون اين روش كاملاً تازه است و كم مطالعه شده، خواهش مي كنم به من كمك
«. كنيد و در اين باره اطلاعات بيشتري براي من بفرستيد
Dr. SNEJANA EKIMOVA 16 Ioan Exarch St. Sofia, Bulgaria.
***
من بيست و پنج سال در ايالات متحده آمريكا بودم. از مدت ها پيش قسمت عمده خوراك من از مواد نپخته »
تشكيل شده بود. اين يك آمادگي بود كه كتاب شما را با تمام وجودم استقبال نمايم. فقط بعد از صد درصد خام خوار
شدن احساس نمودم انرژي من كه سال هاي دراز در عقبش مي گشتم بالاخره افزايش پيدا مي كند. در اولين ماه هاي
خام خواري چهار كيلو به وزن من افزوده شد. من كاملاً ايمان دارم كه خا مخواري دامن گير خواهد شد.
ما چهار بيوه زن هستيم كه با هم زندگي مي كنيم. خانه ما به يك باشگاه خام خواري تبديل شده است . هفته اي
يك روز دوستان و همسايگان در منزل ما جمع م يشوند و به مطالعه خا مخواري مي پردازند . در اين اجتماع نامه
دولت هند را خوانديم. اين يك خبر تكان دهنده است كه يك قسمت از دنيا بيدار شده، حاضر است با حقيقت رو
به رو شود و ملت خود را براي تغذيه طبيعي راهنمايي نمايد.
هفته پيش براي چهارده نفر مهماني ترتيب داديم و با انواع سالادها از آنها پذيرايي نموديم كه خيلي مورد توجه
واقع شد. سپس يك مذاكره گرم شروع شد و نسخه ها گرفته شد. سپس خوانديم كه چطور در ايالات متحده آمريكا
نمك را در كور هها زير 1200 درجه حرارت خشك مي كنند و همه خاصيت طبيعي آن را نابود م ينمايند.
اكنون يك سال است كه من و دوستانم صد درصد خام خوار هستيم. يك چك سي دلاري مي فرستم براي
«. پانزده كتاب. اين سومين سفارش من است. مردم از كتاب شما خوب استقبال م يكنند
Mrs. Rachel Maria Foster, La Calma 60, Las Fuentes, Guadalajara, Jalisco,
Mexico.
***
وظيفه خود مي دانم براي كتاب شگف تانگيز خام خواري كه اخيراً از آمريكا براي من فرستاد هاند از شما تشكر »
نمايم. خدا را شكر م يكنم كه آنچه براي تندرستي خودم ساليان دراز جستجو م ينمودم بالاخره پيدا كردم.
من شصت و شش سال دارم، فرانسوي هستم، چهل و پنج سال پيش به آمريكا رفتم و هفت سال در آنجا بودم.
در شرايط محيط نامساعد آنجا سخت بيمار شدم، در جستجوي شفا به گياه خواري پناه آوردم. چهل سال تمام با
نتيجه خيلي كم بلكه بدون نتيجه گياه خواري را ادامه دادم. از سه سال پيش مصرف غذاي خام را به هشتاد درصد
رساندم و باز هم نتيجه مثبت نگرفتم تا بالاخره بعد از خواندن كتاب شما به صد درصد خام خواري متوسل شدم .
اكنون بعد از سه ماه و نيم خام خواري چنان نتيجه خوبي نصيب من شده كه به هيچ وجه مايل نيستم به غذاي
پخته لب بزنم.
قبل از خواندن كتاب شما من خيال مي كردم صد درصد خام خوار شدن كار مشكل بلكه غير ممكن است، ولي
اكنون در عمل مي بينم چنان نيست. در كتاب شما همه چيز به قدري ساده و روشن است كه براي اشخاصي كه
هنوز كمي اراده دارند خام خواري ديگر يك مسأله نمي باشد. من يك زمين كوچك دارم كه ميوه جات و سبزيجات
خود را بدون مواد شيميايي به عمل مي آورم. در اين عمل شرافتمندانه شما كه براي نجات عموم بشر قدم
«. برداشته ايد پيشرفت سريع آرزو م يكنم و حاضرم تا سر حد قدرت خود به اين كار كمك نمايم
Mr. J. Pichon, 24 Ville Franche du Perigord, Lavaur, France.
***__
بيستم فوريه 1964
از راهنمايي شما جهت دريافت كتابي به نام خام خواري خيلي ممنون مي شوم. سازمان راديو تلويزيون انگليس 1 »
از لندن به من اطلاع داد كه اين كتاب در انگلستان به فروش نمي رسد و فقط آدرس شما را براي من فرستاده
«. است. من بسيار مايل هستم يك جلد از اين كتاب داشته باشم
نوزدهم مارس 1964
براي دريافت كتاب خام خواري شما كمال تشكر را دارم. مضمون كتاب شما براي من واقعاً كشف بزرگي بود . »
اين عالي ترين كتابي است كه تا كنون براي احتياجات و نيازمندي هاي بشر نوشته شده است. من فكر مي كنم كه
كليه مضامين سراسر كتاب شما بي نهايت بي ريا و اميدوار كننده مي باشد. همچنين براي صرف وقت و تحقيقات
طولاني و كوشش فوق العاده كه براي تدارك چاپ كتاب به كار برده شده است، ارزش زياد قائلم . اين سخنان در
مقابل آنچه در واقع نسبت به كتاب شما احساس مي كنم، بسيار نارسا مي باشد. با اينكه مي دانم به چه اندازه دشوار
است عادت مردم به خصوص عادت تغذيه را تغيير داد مع هذا آنچه مقدور مي باشد به كار مي برم تا مردم ر ا با اين
«. روش صحيح تشويق نمايم. در صورتي كه تمايل داشته باشيد گاه ب هگاه از جريان شما را مطلع م يسازم
Mrs. Snelling, 26 Victoria Rd. Southsea, Hants, England.
***
29 سپتامبر 1964
من مصرف غذاي پخته را پنج ماه پيش قطع نمودم. سي و يك سال دارم و خودم را خيلي خوب احساس »
مي كنم. هر روز در ساحل دريا چهار كيلومتر مي دوم. كوه ويت ني كه ارتفاع آن 14500 پا و رفت و آمد آن 26 مايل
مي باشد را هفته پيش در يك روز طي نمودم. نبض من 58 الي 60 مي باشد. من با اين سخنان مي خواهم ثابت كنم
«. كه خام خواري جواب كليه دردها و بيمار يهاي بشر م يباشد
6 فوريه 1966
اكنون من و همسرم تقريباً دو سال است كه خام خوار مي باشيم و خيلي خوب نتيجه گرفتيم. به ضميمه نامه »
2 ژوئيه 1965 چاپ شده است . ما اجازه « لتز ليو » يك مقاله مي فرستم كه همسرم شرلي نوشته است و در مجله
مي دهيم در موقع لزوم اين مقاله و عكس ها را مورد استفاده قرار دهيد . يكي از عكس ها مال يكي از دوستان
صميمي ماست كه خام خوار است. نام او ميكي سليمان مي باشد. او با شيرهاي آفريقايي كه چنگ و دندان هاي سالم
دارند با دست خالي كشتي م يگيرد.
هيچ وقت در عمر خود اين اندازه خودمان را سالم حس نكرده ايم كه بعد از خا مخواري احساس مي كنيم . كتاب
شما بهترين كتابي است كه ما تا كنون خوانده ايم. ما خيلي خوشحاليم از اينكه حقيقت را بين مردم منتشر مي كنيم .
«. ما معتقديم كه كتاب شما را همه مردم بايد بخوانند. به پيوست پنجاه دلار دريافت نماييد
Mr. Thorwald Boie, 1015 Venice Blvd. Venice, Ca. U. S. A.
براي جلد دوم خام خواري كه ارسال فرموده ايد بي نهايت سپاسگذارم. دو سال پيش با خواندن جلد اول كتاب »
شما من و شوهرم وضع زندگي سابق خود را عوض نموده راه طبيعي را انتخاب نموديم. از آن موقع تا به حال غذاي
پخته مصرف نكرده ايم و به شما اطمينان مي دهيم كه هيچ چيز در دنيا نمي تواند ما را وادار نمايد كه اين راه صحيح
را ترك نماييم و به عادت ناشايسته گذشته برگرديم. زندگي با پيروي از از قوانين طبيعت چقدر لذت بخش و مفيد
مي باشد. تندرستي و شادي زندگي قيمتي ندارد و همه كس در دنيا بايد به روش طبيعي به اين گونه نعمت ها دست
يابد.
قبل از شروع خام خواري ما چند روز روزه گرفتيم و هنگامي كه صد درصد خام خواري را شروع كرديم، آن
عكس العمل هايي كه نزد سايرين ديده مي شود، در ما ظاهر نگرديد؛ زيرا به نظر ما براي پاك نمودن بدن از سموم،
روزه كامل يك راه صريح م يباشد.
تبريكات صميمانه ما را براي عمل بشر دوستانه خود بپذيريد. اميدواريم اين نشريه به كاميابي شايسته خود نائل
«. گردد
Mr, Julien Boun, 4327 Herden Drive, Lake Worth, U. S.A.
***
27 نوامبر 1964
بعد از خواندن كتاب خام خواري شما ميل داشتم يك جلد براي خودم داشته باشم. من خام خوار صد درصد »
«. هستم و كوشش م يكنم اين روش صحيح را بين مردم رواج بدهم. غذاي طبيعي زندگي مرا نجات داده است
21 ژانويه 1965
من يك برگ چك مي فرستم جهت پانزده كتاب كه قبلاً دريافت شده و پانزده جلد ديگر كه ارسال »
مي فرماييد. من واقعاً مايلم از فرصت استفاده نموده و توسط كتاب عالي شما به مردم كمك كنم. با كمال علاقه
كتاب هاي شما را بين مردم توزيع مي نمايم. واضح است تعداد اشخاصي كه از اين كتاب مي خواهند استفاده كنند در
حال حاضر محدودند، ولي مطمئن هستم اكثر مردم در موقع خود حقيقت را قبول خواهند نمود . فعلاً آهسته كار
«. كردن با اشخاصي كه مي خواهند حرف بشنوند بسيار رضاي تبخش مي باشد
Mrs. Helen M.Bulbeck, 818 Cherry St. Santa Rosa, U. S. A.
***
اين نامه از مدير يك رستوران گياه خواري رسيده است:
اخيراً شوهر من يك كتاب خام خواري به دست آورد. از آن موقع ما خام خواري مي كنيم و اين روش را بين »
پخت » دوستان و مشتريان خود توسعه مي دهيم. ما سعي كرده ايم همه غذاهاي پخته را به غذاي خام و كتاب هاي
را به كتاب خام خواري تبديل كنيم. اينك يك چك صد دلاري براي پنجاه جلد از كتاب و بولتن ها « و پز
«. مي فرستيم. اگر ممكن است چند بولتن با پست هوايي بفرستيد
“BOVERY GENERAL”, 518 Bowery, Iowa City, U. S. A.
***
يكي از دوستان پاريسي من چند بولتن شماره يك به من داد. شما كليه وقت، استدلال و تجربيات مرا عوض »
نموده ايد. من يك ملك دارم به ارزش هشتاد هزار دلار آمريكايي كه حاضرم در اختيار شما بگذارم . من هفتاد و
هفت سال دارم. تنها هستم، زن و بچه ندارم. دوازده زبان اروپايي بلدم. آيا مي توانم انتظار شما يا يكي از دوستان
«. شما را داشته باشم؟ مهم نيست كه زن يا مرد باشد
Paul Jauzin, Country Club, Hatha Yoga L’OASIS 02 Puiseux‐ en‐Retz, Villers
Cotterêts, France.
***
با يك اتفاق عجيب كتابخانه ما دو تا از بولتن هاي شما را به من داد. من آنها را خيلي جالب و سحرآميز يافتم. »
مخصوصاً كه من به سرزمين هونزا سفر نموده و كتابي مربوط به اين ملت خار قالعاده نوشته ام.
من حالا متوجه مي شوم كه آنها تقريباً همگي خام خوارند. من يك كتاب مي خواهم تا بتوانم با طرز فكر شما
بيشتر آشنايي پيدا كنم و همچنين چند بولتن لازم دارم كه بين بيمارانم توزيع نمايم. من مدت ها خيال مي كردم كه
«… حرارتي از صد و چهل درجه به بالا آنزي مها را در غذاي طبيعي خراب م يكند، اكنون مي بينم كه اشتباه كرد هام
Dr. Allen E. Banik, Author of “Hunza Land” 7 E. 23rd St. Kerney, Nebraska,
- S. A.
***
چون بيشتر زنده خواران ميل دارند با زنده خواران ديگر تماس حاصل كنند و با آنها مكاتبه نمايند تا با
نظرات و تجربيات آنها آشنا شوند، اين است كه من زير همه نامه ها اسم و نشاني كامل نامه نويسان را
ذكر نمودم. اين كار كمك خواهد كرد كه مردم به گفته هاي من ايمان پيدا كنند و كوچكترين شكي در
آنها نداشته باشند.
چون قسمت نامه ها قدري طولاني شد، ممكن است بعضي خوانندگان خيال كنند كه من همه
نامه هاي رسيده را در اينجا ذكر نموده ام، ولي اين طور نيست. من از هر صد، صد و پنجاه نامه فقط يكي
انتخاب كرده ام و از هر نامه قسمت خيلي كوچكي را اقتباس نموده ام.
قسمتي از نام ههايي كه از ارمنستان و ساير جمهوري هاي شوروي رسيده
است.
نامه زير از آكادمي ارمنستان شوروي رسيده است:
براي راضي نمودن بي شماري از خوانندگان كه مي خواهند كتاب خام خواري شما را مطالعه نمايند خواهشمندم »
پنج جلد ديگر از آن كتاب ها براي ما بفرستيد، زيرا دو جلد ارسالي همواره در جريان است و تقاضاهاي بي شمار
«. خوانندگان را نم يتوانيم در موقع خود ترتيب اثر دهيم
ACADEMY OF SCIENCES OF ArmSSR 24 Barekamouan St. Erevan.
***
نامه اي كه از بزرگترين شاعر ارمني هوانس شيراز رسيده است:
بر حسب تصادف با كتاب شگفت انگيز بهداشتي شما به نام خام خواري آشنا شدم. شما ناجي بزرگ بشريت »
نيمه ديوانه جهان خواهيد شد. شما با كشف خام خواري نابغه اي بزرگ هستيد مانند داروين بزرگ، حتي خيلي
بزرگ تر و خيلي نوع دوستانه تر بلكه نوع پرستانه تر از همه بزرگاني كه قبل از شما در قرون گذشته زيسته اند . ولي
افسوس در مقابل شما سلسله جبال صعب العبوري وجود دارد. ولي اگر اين طفل نابينايي كه هزاران سال فريب
خورده و به نام بشر خوانده شده است از آتش دست بر مي داشت و عقلش به جاي خود م ي آمد و در اين راه
شگفت آور شما به دنبالتان قدم بر مي داشت آن وقت توحش از وجود آدمي رخت بر مي بست؛ ولي هنوز چون خزه اي
كه بر سنگ محكم چسبيده تمام قبايل افراد بشر نيز به آتش چسبيده اند و از غذاي مرگ آور خود دست بر نمي دارند
و تا مدت ها نيز دست بر نخواهند داشت. ولي با وجود اين پيشاني افسرده و زحمت كشيده شما را مي بوسم.
«… شما فناناپذير هستيد
Hovanes Shiraz, 20 Leninian Ave. Erevan.
***
اين دانشجوي جوان از كودكي مبتلا به بيماري هاي مختلف مانند سرخك، مخملك، ورم غده
بناگوشي، مالاريا، برونشيت، آنژين، سرماخوردگ يهاي گوناگون، گوش درد، دندان درد، يبوست، اسهال،
آپانديس، بواسير، التهاب كيسه صفرا و بيماري هاي ديگر بوده است. اكنون خام خواري او را از كليه اين
بيماري ها نجات بخشيده و او سپاسگذاري خود را به شرح ذيل ابراز مي دارد:
من از خود مي پرسم كجا هستند آن كلمه ها كه بتوانم به وسيله آنها سپاسگذاري و شگفتي كه از ما ههاي قبل »
احساس مي كنم را براي شما شرح دهم، زيرا كليه حر فها خنده آور و ناچيز م يباشند.
با يك حركت سحرآميز به آن كابوسي كه من آن را زندگي حساب مي كردم خاتمه داديد و شكي نيست كه
براي ديگران هم همين كار را انجام خواهيد داد تا سرانجام سبب اصلي اين كابوس را به كلي ريش هكن سازيد.
شما آمديد شفا دهيد آن گوش باز را كه كر است، آن چشم باز را كور است، آن مغز ديوانه را كه بي خبر است و
من هم مانند همه اين مردم در اين گرداب افتاده بودم.
شما آمديد كه با يك چراغ سحرآميز روي فلك نقش يك سيما را بنگاريد كه در حقيقت متعلق به من بود، ولي
من از آن آگاهي نداشتم.
به چهره درخشان شما تعظيم م يكنم و به شما درود م يفرستم، چون بيشتر از هر كس در اين دنيا به شما
مديونم.
به چهره درخشان شما تعظيم مي كنم و درود مي فرستم به شخصي كه اسم او امروز همواره ورد زبان اشخاصي
مي باشد كه نجات پيدا نمود هاند، ولي فردا ورد زبان تمام مردم خواهد بود.
به چهره درخشان شما تعظيم مي كنم و درود مي فرستم به شما چون يك سرباز متمدن واقعي، سرباز علم
«. واقعي، سرباز پيشرفت واقعي و چون يك مبارز براي آينده بهتر و درخشان تر
Armen Vshtuni, Perspecve Lenin 20, Erevan, Aremenia.
***
مسكو، بيستم دسامبر 1964
با خوشحالي زياد تبريكات صميمانه سال نو را به شما تقديم داشته و همچنين سپاسگذاري شخص من و »
بهترين آرزوها براي پيروزي كار عظيم و بشردوستانه شما را اظهار م يدارم.
«. از يك پيرو خام خواري كه از مرض قلبي شديد نجات پيدا نموده است
سي و يكم مارس 1965
من خام خواري را از نوامبر 1963 شروع نمودم. از آن موقع تا به حال در كار خود حتي يك لحظه شك »
نداشتم. در آن زمان به مرض قلبي دچار بودم كه نه سال سابقه داشت.
اجازه دهيد از ابتدا شروع كنم. در هشت يا نه سالگي به يك حمله رماتيسمي دچار شدم، سپس تقريباً ده مرتبه
در سال گرفتار التهاب حنجره و آنفلوانزا و سرماخوردگي هاي مختلف م يشدم كه همواره از شش تا ده روز دوام
داشت. تدريجاً ورم مزمن لوزتين ظاهر گرديد. در چهارده سالگي پزشكان در قلب من خرابي هاي دريچ ه ها و بعداً
مرض رماتيسم قلبي را تشخيص دادند. در پانزده سالگي لوزتين را عمل كردم. من از درد دل، درد اعصاب، ناتواني و
بي خوابي دائماً زجر مي كشيدم. خواب كوتاهي كه به دنبال ساعت ها عذاب مي رسيد، پر از كابوس هاي وحشتناك
بود. هرگاه در وسط شب از خواب مي پريدم از تاريكي وحشت مي كردم. معمولاً سه يا چهار ماه سال را در رختخواب
مي گذراندم. پله هاي يك طبقه را به زحمت زياد بالا مي رفتم . هميشه از گردش، از ورزش، از شنا كردن، از
مسافرت، از كتاب خواندن و از خيلي خو شگذراني ها و تفريحات ديگر محروم بودم.__
پيوسته تحت نظر پزشكان بودم. آنها مرا با پيراميدن، آسپرين، آنتي بيوتيك ها، آنالژزي ه ا 1، وازوديلاتوره ا 2
نمايند . بدن من در مقابل اين داروها به يك طريقه « معالجه » خواب آورها و از اين نوع داروها مي خواستند
تعجب آوري ممانعت م يكرد. وضع مزاجي من روز به روز وخي متر مي شد. وقتي پي به بي فايدگي اين داروها بردم،
مصرف آنها را قطع نمودم.
ببخشيد كه وقت شما را با اين جزئيات مشغول مي كنم. فكر مي كنم اينها براي شما جالب باشد، به خصوص آن
كه عوض شدن مزاج من به طوري حيرت انگيز انجام گرفت. من مصرف غذاي پخته را بدون هيچ ناراحتي ترك
يند در وجود من ايجاد نمود . تقريباً از شروع Ĥ نمودم. غذاي طبيعي يك احساس سبكي و تصفيه دروني خوش
خام خواري ناراحتي قلبي من يكباره تمام شد. قبل از خام خواري نه فقط هر هفته بلكه همه روزه در ناحيه قلب من
درد شديد مي گرفت كه ساعت ها طول مي كشيد؛ ولي در اولين سال خام خواري فقط هفت هشت بار درد آني و
بي اهميت احساس نمودم. در مدت يك سال و نيم خا مخواري هيچ گونه سرماخوردگي نداشتم و حتي يك روز هم
در رختخواب نيفتادم. از اولين ماه ها سردردم به كلي رفع شد، اما بزرگترين معجزه براي من اين بود كه به محض
وارد شدن به رختخواب به خواب عميق فرو مي رفتم. قدرت جسماني ام براي كار بالا رفت، از تشتت فكري و تندي
و عصبانيت سابق اثري نماند.
در پاييز سال گذشته به ارمنستان سفر نمودم. چه خوشبختي بزرگي مي باشد روزي بيست و پنج الي سي كيلومتر
در كوهستان قدم زدن و برگشتن با آمادگي كامل براي تكرار همان گردش. من يك آدم حقيقي شده ام كه طبيعت
بالاخره مرا در آغوش گرم خود پذيرفت. اين بزرگترين خوشبختي است، به اين جهت مي خواستم تشكرات صميمانه
«. خود را مجدداً ابراز نمايم
16 اوت 1965
صحت مزاجي من رضايت بخش است مخصوصاً كه بدن من در مقابل فشار روحي و عصبي گوناگون سخت »
ايستادگي نموده است و همچنين در موقع كوهنوردي در مقابل خستگي هاي متنوع جسمي طاقت آورده است . به
زودي خام خواري من سال دوم را تمام نموده و وارد سال سوم خواهد شد و من هيچ خيال ندارم كه از خا مخواري
حتي يك قدم عقب نشيني كنم. سؤالاتي كه من از شما كرده ام فقط جنبه اطلاعاتي دارد و هيچوقت نبايد در شما
كوچكترين شكي ايجاد نمايد، به خصوص كه پايه معنوي كه در من همواره محكم و تزلز لناپذير بوده است بيشتر
«. از پايه فيزيولوژي اهميت دارد
Olya Kerenskaya, 3Frounze St. Moscow.
***
فقط چند كلمه به اطلاع شما مي رسانم كه خام خواري يك پيرو ديگر پيدا نموده كه دليل قبول نمودن روش »
تغذيه اي شما نااميدي از بيماري نبوده، بلكه عظمت افكار شما بوده است.
بايد اقرار كنم در اين راه من چند مانع وجود دارد. پدرم زيست شناس است و برادرم پزشك و من يگانه شخص
در اين خانه هستم كه با تغذيه نوين (طبيعي) زندگي مي كنم.__
اكنون نه ماه است كه خام خواري مي كنم و از تندرستي عالي بهره مند هستم. به نظر من اين گونه نام هها از تمام
نقاط دنيا رفته رفته آنقدر زياد خواهند شد كه براي خواندن آنها وقت كافي نباشد. كشف شما در تاريخ بشر بايد
«. مانند كشف كريست فكلمب ثبت شود
Hrachia Svadjian, 3 Alabian St. Erevan.
***
خاله من و شوهرش به نام دانيليان كه هر دو پزشك هستند از ايروان مي نويسند كه از كتاب شما خيلي »
استفاده برده اند و به گرمي به من توصيه مي كنند تا روش تغذيه شما را بپذيرم، از اين لحاظ مي خواستم سؤال نمايم
آيا ممكن است يك جلد كتاب خا مخواري براي من بفرستيد؟
من پزشك بانوان هستم، دو سال پيش از استانبول آمده ام و در بيمارستان ساندس ول در سوئد انجام وظيفه
«. مي نمايم. كتابي كه تا كنون عده بي شماري از آن استفاده نمود هاند را بايد با افتخار و علاقه زيادي بخوانم
Dr. Shabuh Sedikian, Länslasarette, Sundsvall, Suède.
***
من با خيلي خام خوارها صحبت نموده ام و راجع به كتاب شما خيلي چيزهاي جالب شنيد هام. افتخار مي كنم كه »
بنيان گذار نهضتي كه دنيا را از ظلم و بيمار يها نجات خواهد داد يكي از ه موطنان من م ي باشد . من در مسكو
زندگي مي كنم. خواننده معروف اپرا گورگ كيراكوسيان كه به مناسبت صدمين سالگرد تولد تومانيان به مسكو آمده
بود تعريف نمود كه چطور زخم معده را با خام خواري معالجه نموده است و اكنون خود را چقدر سالم و خوشبخت
احساس مي كند. با شنيدن اين حر فها دوستان و آشنايان روسي من خيلي تعجب كردند.
من نيز زخم معده دارم و تصميم گرفتم به پزشك مراجعه نكنم، بلافاصله خام خوار شوم و دوستانم را نيز در اين
راه هدايت كنم. ميل دارم قسمتي از كتاب هاي شما را به روسي ترجمه نموده و كار بشردوستانه شما را در مسكو
«. رواج بدهم
Edward Mnasakanian, 77/2 Leningradsky Prosp. Moscow.
***
اجازه دهيد سپاسگذاري خود را براي مكتب بشردوستانه شما كه بزرگترين حقيقت را براي مردم فاش »
نموده ايد، ابراز نمايم. خدا را شكر مي كنم كه براي ملت ما يك چنين فرزندي فرستاده است . در نتيجه آشنايي با
فلسفه شما دوباره زنده شدم. رنج و مشقت هايي كه قبل از ديدن كتاب شما كشيده ام را در اينجا شرح م يدهم.
در سيزده سالگي به رماتيسم مزمن و در نوزده سالگي به بيماري مزمن اعصاب 1 گرفتار شدم . در چندين
بيمارستان بستري شدم. حتي به مسكو رفتم، ولي وضع من روز به روز بدتر مي شد. به ده ها پروفسور مراجعه نمودم.
هر يك از آنها يك نوع بيماري تشخيص داد و يك نوع طبابت شروع نمود . براي بيماري من اسامي مختلفي
گذاشتند از قبيل عفونت هاي مزمن 1، كلاگنز 2، بيماري معده 3، آلرژي مزمن 4، بيماري ستون فقرات 5، عفونت هاي
مفاصل 6، تب مزمن، بيماري ايروان و غيره. در سال هاي اخير بي خوابي، سردرد، تب شديد با لرزش، استفراغ و
دل درد به آنها اضافه شدند تا بالاخره بعد از درد شديد پاهاي من از كار افتادند و در بيست و سه سالگي مرا در
رختخواب ميخكوب نمودند. اكنون كه بيست و پنج سال دارم، دو سال تمام در اين وضع زجر كشيدم تا روزي كه
به كتاب شما برخورد كردم و بلافاصله خام خواري را شروع نمودم. در مدت چهار ماه خا م خواري، تب، سردرد،
دل درد، بي خوابي و سوء هاضمه از بين رفتند. ضربان قلبم از 120 پايين آمده به 80 رسيد، فقط پاهاي من هنوز به
حالت عادي در نيامده، ولي احساس م يكنم كه براي اين كار وقت لازم است.
اكنون من براي اصول شما تبليغ مفصل مي كنم. تا كنون پنج نفر از دوستانم را خام خوار نموده ام. دو كتاب شما
را از هر يكي پنج نسخه با ماشين تحرير چاپ نموده به دست مردم سپرده ام كه از آنها استفاده كنند . اگر اج ازه
بدهيد كتابچه شما را به زبان روسي ترجمه نموده در ده نسخه ماشين م يكنم.
جسارتاً يك خواهش از شما دارم. اگر ممكن است يك نسخه از عكس خود را امضاء نموده و براي من
«. بفرستيد
Bitchakhtchian Levon, Tseretely48, Erevan
***
يگانه پسرم از درشكه برفي افتاد و پايش شكست. به زودي ترومبو پاي بيت 7 ظاهر شد كه سا ل هاست خوب »
نمي شود. معالجه شما به وسيله خام خواري در سمرقند نيز معروف شد ولي متأسفانه پيدا نمودن كتاب شما ممكن
«… نيست، اينك خواهش داريم
Nazarian, 142 K. Marx St., Samarkand
***
من يك دانشجوي خام خوار هستم كه در 1948 متولد شده و در دانشگاه دولتي در سيكل پنجم فيزيك »
تحصيل مي كنم. در 13 دسامبر 1970 بدون اينكه مريض باشم ( البته اگر مرده خواران را بشود سالم حساب نمود )،
به خاطر حقيقت، بدن دروغي را مغلوب نمودم.
اكنون پنج ماه است خام خوارم. نخست پنج كيلوگرم از وزنم كم شد، ولي ماه چهارم خا م خواري دو كيلو بالا
رفت. غذاي من كافي است. در اين مدت فقط دو دفعه عكس العمل سبك داشتم. با خواهر شما بانو سيرانوش آشنا
شدم كه دو جلد از كتاب هاي شما را به من هديه كرد. با بانو هايكانوش، آقاي واهه، كولوزيان، ماكاريان و ساير
خام خوارها نيز آشنايي دارم.
ما معتقدين جوان، يك جمعيت كوچك تشكيل داده ايم و براي توسعه خام خواري راه ها مي انديشيم . بين
دانشجويان جنب و جوشي به وجود آمده و همه مي خواهند كتاب شما را كه خيلي كمياب است بخوانند . خواهش
مي كنيم هر چه بيشتر كتاب بفرستيد تا بتوانيم فلسفه شما را بين دانشجويان رواج بدهيم . حقيقت پيروز خواهد
«. شد
Robert Nazarian, 17 Arabkir St. Erevan.
***
دو سال پيش بود كه فاميل من با خلاصه كتاب خا مخواري شما كه خيلي كوتاه ولي خردمندانه نوشته شده و »
از ارمني به روسي ترجمه شده بود برخورد كرد و با اصول هيجان انگيز تغذيه اي شما آشنايي پيدا نمود . همسر من
آن را متقاعد كننده دانست و پيرو شما شد. او به زودي از اضافه وزن و تقريباً از همه بيمار يهاي خود (كه تعداد
آنها كم نبود) نجات پيدا كرد و اكنون خود را خيلي جوان و خوشبخت احساس مي كند. متأسفانه در آن موقع من
اراده كافي براي تغيير تغذيه نداشتم. فقط بعد از اينكه براي اين بي عقلي خود با يك حمله قلبي مجازات شدم تغيير
«. عقيده دادم. اكنون كاملاً سالم هستم و قطعاً تصميم گرفت هام براي هميشه مطابق دستورات شما تغذيه نمايم
Vasili Chernov, 4 Mitskevich St. Moscow.
***
من كتاب شما را مطالعه نموده و به حقيقت گفته هاي شما كاملاً ايمان دارم . در تابستان و پاييز گذشته »
خام خواري نموده و نتيجه مثبت گرفت هام. اسكلروز قلبم تقريباً معالجه شده و سن گهاي كليه هايم حل شده است.
سال گذشته به ايروان رفتم، موفق شدم با خواهر شما آشنا شوم و خيلي چيزهاي جالب از ايشان بشنوم . مردم
به كتاب هاي شما خيلي احتياج دارند. من براي يك ماه يك جلد كتاب از ايروان به استپاناكرت، مركز قره باغ آورده
بودم. براي خواندن آن مردم در منزل ما نوبت گرفته بودند. در كوتاه مدتي بيست نفر آن را خواندند. ولي اين خيلي
كم است، لازم است خيلي بيشتر كتاب بفرستيد تا به همه برسد. ما مي دانيم كه براي مردم كتا ب هاي زيادي
فرستاده ايد، خواهش داريم براي پيروان قر هباغي هم كمي در فكر باشيد.
در يك نامه ممكن نيست راجع به عظمت اكتشافات و خردمندي افكار شما سخن گفت، بشريت براي نجات از
«… بيماري ها مديون شماست
Serge Hovannesian, 11 Pavlov St. Stephanakert, AzerSSR.
***
اجازه دهيد به مناسبت نشر كتاب و فعاليت افتخارآميز شما تبريكات خود را تقديم نمايم . شما ناجي بشريت »
هستيد كه توانستيد رمز پروردگار را بخوانيد و جمعيت ها را از تاريكي به راه روشن هدايت نماييد. كتاب شما براي
عموم مردم اين دنيا يك گنجين هاي است كه فقط اشخاص عاقل مي توانند از آن بهره ببرند.
اي آدم دانش پرور و خوشبخت، بشنويد در دوم اوت چه اتفاقي براي ما افتاد. يكي از دوستانم خلاصه كتاب شما
را براي من نقل نمود. با خواهش من قول داد براي يك ساعت كتاب را به منزل ما بياورد. من با تمام خانواده ام با
بي صبري منتظر نشستيم تا در ساعت بيست و سه كتاب را آوردند. نمي دانيد با چه شوق و علاقه اي آن را خوانديم .
آيا اگر من حر فهاي » : حتي پسر شش ساله من كه رماتيسم قلبي دارد با دقت گوش م يداد و گاه به گاه مي پرسيد
اين پدربزرگ را اجرا نمايم و نان، گوشت و خوراك هاي پخته نخورم، معالجه م يشوم و سال ديگر م ي توانم به
من به او تذكر مي دادم كه به وسيله اين كتاب مقدس خيلي آدم ها نجات يافته اند و او هم حتماً «؟ مدرسه بروم
معالجه مي شود. افسوس كه اين مدت سعادت آميز همه اش يك ساعت طول كشيد. چون ساعت بيست و چهار بود
و دوست من اين كتاب را بايستي م يبرد كه پدر او يك دفعه ديگر بخواند و صبح زود به صاحبش برگرداند.
برادر عزيز من، مي دانم كه شما يك دانشمند بشر دوست هستيد و بيشتر از خوشبختي خودتان به خوشبختي
ديگران علاقه منديد. تمنا دارم از كتاب هايتان براي ما بفرستيد تا بتوانيم از آنها بيشتر استفاده كنيم . در خانواده ما
همه بيمارند. برادر من زخم معده دارد، مادرم مرض قند دارد، خودم كه فقط سي و هشت سال دارم در محوطه
ستون فقراتم سم ذخيره نموده ام كه پانزده سال تمام مرا عذاب مي دهد و رفته رفته از كار باز مي دارد. به عده اي از
پزشكان معروف مراجعه نمودم ولي كارم ب ينتيجه ماند، چون آنها نم يدانند چكار بايد بكنند. آيا سرنوشت من اين
«؟… بايد باشد كه در جواني با رنج و مشقت بميرم
Vahram Vartanian, 49 Arabkir, Erevan.
***
راجع به كتاب خام خواري شما خيلي چيزهاي جالب شنيده ايم و ميل داريم آن را در زبان هاي انگليسي و ارمني »
مطالعه نماييم. در عوض دو جلد از نشريه خودم براي شما مي فرستم. يكي از دوستان من كه نويسنده است و از
«. زبان ارمني كتا بها ترجمه مي كند مي خواهد كتاب شما را به زبان استونيايي برگرداند
- Rannak, 18 Kalevi St. Tartu, Estonia.
***
ما فاميل بربريان از كوچك تا بزرگ همگي دست شما را م يبوسيم. ما مكرر م يشنويم كه شما به همه مردم »
خوبي و مهرباني مي كنيد و اشخاص زيادي توسط كتاب هاي شما از بدبختي نجات يافته اند. التماس ما را قبول كنيد
و بچه هايم را از بيماري نجات دهيد. پسرم سي و دو سال دارد و از سه سال پيش به اين طرف از درد معده عذاب
مي كشد، هر چه مي خورد ترش مي كند. دخترم سي و چهار سال دارد و دو سال است كه در كليه هايش سنگ پيدا
شده و گاه به گاه درد احساس مي كند. خواهش مي كنم ما را كمك كنيد و سلامتي فرزندانم را برگردانيد. براي ما
كتاب بفرستيد و هر چه لازم داشته باشيد ما از اينجا براي شما مي فرستيم. ما تا ابد خوبي شما را فراموش نخواهيم
«. نمود
Aram Perperian, 209 Andrfederaon St. Erevan.
***
درود بر شما اي دانشمند دانشمندان، درود بر شما اي معلم بشريت. من يكي از پزشكان آسايشگاه جرموك »
ارمنستان شوروي هستم. بعد از خواندن كتاب شما از چهار نوامبر 1965 خام خواري را شروع نمودم . از سال 1947
گرفتار روماتيسم و درد مفاصل و بيماري شرياني بودم. در 1963 با ظاهر شدن بيماري كليه ها وضع مزاجي ام خيلي
وخيم تر گرديد. فقط با مصرف هندوانه از اين بيماري تا انداز هاي راحت شدم.
از روز ششم خام خواري در مفاصل خود دردهاي شديد احساس نمودم كه به زودي قطع گرديد. ورم مفاصل كه
در سابق همواره با حملات نقرسي همراه بود در موقع عكس العمل هاي خام خواري ظاهر نگرديد . همچنين تب
سخت و تورم بدن كه معمولاً در موقع شدت بيماري كليه هايم ظاهر مي گرديد بعد از خا مخوار شدن ديگر مشاهده
نشد. اكنون من از خواب سالم برخوردارم. ضربان قلبم از 120 الي 140 به 90 تا 100 (در شرايط فعاليت جسمي )
پايين آمده است. شب ها ديگر قلبم درد نمي گيرد، پاهايم عرق نمي كند، شوره سرم تمام شده است، پنج كيلو وزنم
سبك تر شده و دردهاي رماتيسمي قطع گرديده است. كاملاً خودم را خوب احساس مي كنم. انر ژي بدنم روز به روز
زيادتر مي شود. همسرم و فرزند شش سال هام خام خوار شد هاند. پسر يك ماهه خود را مانند آناهيد بزرگ خواهم نمود.
معلم عزيز، من هجده سال است در رشته پزشكي كار مي كنم و در اين مدت بعضي مسائل مرا ناراحت
مي نمودند، زيرا در هيچ كتاب جواب آنها را پيدا نمي نمودم تا بالاخره جواب كليه اين مسائل را در كتاب شما پيدا
نمودم. يكي از اين مسائل اين است كه نوزاد انسان چرا نمي تواند مانند نوزاد حيوانات از روز اول تولد راه برود؟ من
حالا معتقدم كه علت آن و همچنين تعداد بي شماري فقدان هاي فيزيولو ژي ديگر كه در بچه هاي انسان امروزي
مشاهده مي گردد ناشي از پخته خواري نياكان آنان مي باشد. از نظر من بعد از سه يا چهار نسل خام خواري اين
«. نواقص رفع خواهد شد
Dr. Vachagan Gasparian, Jermuk, Armenia.
***
اين نامه از طرف خانم ناشناسي است كه مي خواهد سپاس گذاري و قدرداني خود را به شما تقديم نمايد . »
مي دانم كه اين قبيل نامه ها به شما زياد نوشته مي شود و تعداد آنها روز به روز به موازي اشخاصي كه در سايه آيين
شما از مرگ نجات پيدا م يكنند و حق زندگي چون يك آدم حقيقي به دست م يآورند، زيادتر خواهد شد.
اينكه اكنون شرح مي دهم مربوط به مادرم مي باشد كه بعد از چهار ماه خام خواري كامل يك رشته بيماري هاي
صعب العلاج مانند آنژين سينه اي، تصلب شرائين، تنگي نفس، فربهي و خيلي ناراحتي هاي عروقي ديگر را بر طرف
نموده است. دو سال پيش مادرم مبتلا به انفاركتوس شد و يك سال و نيم تمام بين مرگ و زندگي مبارزه م ينمود .
فشار خونش بيست و دو بود و هر شب از تنگي نفس در حال خفقان بود و مرگ را با چشم خود مشاهده م يكرد.
اكنون اين علايم به كلي ناپديد گرديده اند. فشار خونش سيزده است، وزن بدن شانزده كيلو پايين آمده است . او
شب و روز براي شما دعا مي كند و خام خواري شما را تبليغ مي نمايد و چون جمعيت دوستان ما خيلي بزرگ است
بنابراين از خام خواري استفاده نموده به نوبت خود توجه ديگران را به اين روش جلب م ينمايد.
«. مجدداً سپاس گذاري از طرف مادرم و ساير بيماران به شما تقديم م يدارم
- Sakayan. 3 Yeghpairouan St. Erevan.
***__
چون كتاب من در كشور اتحاد جماهير شوروي كمياب مي باشد خام خوارهاي فداكار خلاصه آن را
به زبان روسي ترجمه نموده و در دسترس مردم قرار مي دهند. بعضي ها هم از همين ترجمه ها رونوشت
مي نمايند. نامه زير از يك بانوي سالخورده روسي مي باشد كه در حومه مسكو زندگي م يكند.
من نمي توان بيان نمايم يا بلكه قادر نيستم براي ابراز سپاس گذاري بي نهايت خود كلمات شايسته اي پيدا »
نمايم. براي جبران زحمات مقدستان كه براي نجات روح و جان مردم تحمل نموده ايد اجرت لايقي در اين دنيا
وجود ندارد. من به شما تعظيم مي نمايم و حتي به شخصي تعظيم مي كنم كه اين نسخه ارزنده تندرستي يعني
خلاصه اي از كتاب شما را براي من آورده است. من شخصاً سعادتمند نبودم كه كتاب شما را زيارت نمايم، دوست
آموزگار سابقم اين خلاصه را مستقيماً از كتاب شما اقتباس ننموده بلكه از دفتر دوست ديگر خود كه او نيز آموزگار
مي باشد رونوشت نموده است و اكنون همين بانو اين نامه را از طرف من به شما م ينويسد زيرا بينايي من ضعيف
است. من فقط با يك چشم م يبينم آن هم به وسيله ذر هبين والا خيلي زودتر سپا سگذاري خود را تقديم مي نمودم.
اكنون دو ماه و نيم است كه خا مخواري را شروع نمودم و در اين مدت هيچ غذاي پخته مصرف ننمودم.
«. اكنون خيلي قو يتر از ساير دوستان مي باشم و اين حقيقت را همه تصديق مي نمايند
Karpovna Maria Ivanovna, Fevralskaya St. 12, Khimca.
***
من در مدرسه موزيك تحصيل مي كنم. سه ماه پيش يكي از آشنايان ما از ايروان به ازبكستان آمد و راجع به »
خام خواري صحبت نمود. اول حرف هاي او عجيب به نظر مي آمد ولي وقتي كتاب شما را خوانديم، همه چيز را
فهميديم و بلافاصله به خام خواري متوسل شديم. پنج شش روز اول كمي مشكل بود، ولي بعد از يك ماه كاملاً
عادت كرديم و اين كار بدون زحمت زياد انجام گرفت چون فهميديم كه غذاي طبيعي ما اين است و بس.
در مرحله اول وزن من كم شد. قبل از خام خواري لوزتين من زود زود ورم مي كرد و روي قلبم اثر مي گذاشت .
اكنون قلب من خوب شده ولي گلوي من هنوز كاملاً خوب نشده است . آيا لازم است لوزتين را عمل كنم يا
همين طور كه در كتابتان نوشته ايد منتظر نتيجه نهايي بمانم؟ ما سپاس گذاريم از اينكه شما كتاب به اين خوبي
نوشته ايد. ما گندم، گندم سياه، عدس و نخود را خيس كرده، با هم مخلوط مي نماييم و يك غذاي خيلي خوشمزه به
«. دست مي آوريم. مقدار زيادي هم ميو هجات و سبزيجات مصرف مي كنيم
Farayad Khadjayev, 50 Sadovaya St. Fergana, UzbekSSR.
***
ما در باكو زندگي مي كنيم. پسر من در مسكو در رشته موسيقي تحصيل مي كند . او كتاب شما را به دست »
آورده و چون سوء هاضمه و بيماري قلبي داشت خام خوار شده است . تابستان گذشته او كتاب شما را آورد، ما
خوانديم و خام خواري را شروع كرديم. شوهرم پنجاه و پنج سال دارد. او يك شكم گنده داشت و معده او هميشه
درد مي كرد. بعد از شش ماه خام خواري شكم او كاملاً خوابيده و اكنون او مثل يك پسر جوان شده است . من ده
سال سردرد شديد داشتم، ناراحتي قلبي داشتم، دست و پا و كمرم هميشه درد مي كرد، خيلي زود خسته مي شدم و__
در چهل و نه سالگي خودم را مانند يك پيرزن صد ساله احساس مي كردم. اكنون تقريباً هيچ جاي بدن من درد
نمي كند، يعني سال ها پيش وقتي سردرد شروع مي شد سه روز طول مي كشيد، ولي حالا فقط دو سه ساعت درد
سبك احساس مي كنم كه زود خوب مي شود.
در اين مدت چند دفعه لوبيا و سيب زميني پخته خورديم و هميشه پشيمان شديم. شوهر من هر وقت پخته
مي خورد شكشمش فوراً درد مي گيرد، ولي هر قدر كه غذاي خام مي خورد هيچ ناراحت نم ي شود . ديگر تصميم
گرفتيم هيچ وقت اين كار را تكرار نكنيم. پنج فرزند ما هم همين عقيده را دارند. ما بي نهايت سپاس گذاريم از اينكه
زندگي تازه بخشيده ايد . « فهميده » شما اين كشف را نموده ايد. شما را بايد پرفسور و حتي خدا ناميد كه به جمعيت
اين يك نوري است كه از ملت ما براي تمام گيتي طلوع نموده است. نمي دانيد توسط سه نوع بيماري كه گويا
علاج ناپذير است چقدر مردم بي خود تلف م يشوند. خواهش مي كنم براي ما بنويسيد حال دختر شما از لحاظ فكري
چطور است، چون اينجا بعضي از دكترها مي گويند هر كس خام بخورد عقلش كم مي شود و پروتئين كافي براي
«. تقويت مغزش به او نم يرسد
Ermonia Edigarovna, 24 Sverdlovskaya, Bakou.
***
اكنون شش ماه است كه خام خوار مي باشم. چون از مضمون نامه هايي كه از نقاط مختلف دنيا دريافت مي داريد »
خبر دارم ديگر لازم نمي بينم داخل جزئيات شده و ستاي شهاي معمولي را تكرار نمايم . شكي نيست كه كشف
خام خواري بزرگ ترين پيروزي است كه در تمام مدت سير تمدن نصيب انسان گرديده است.
همچنين لازم نمي بينم راجع به تجربيات شخصي خود چيزي بنويسم، زيرا با خواندن اقتباس هايي كه از
نامه هاي تقديري در كتاب خود ذكر نموده ايد براي من معلوم مي شود كه عكس العمل هاي من با عكس العمل هاي
ساير خام خوارها كاملاً مطابقت دارد.
مخصوصاً اهميت در تغييرات رواني است كه اگر چه واقعاً قبل از تغييرات فيزيولوژي نم يآيد، لااقل ب يدرنگ به
دنبال آن ظاهر م يگردد.
«. اجازه دهيد تشكرات خود را براي هديه ب ينظيري كه به مردم ارزاني داشتيد اظهار دارم
Vladimir Khachaturian, 38 Abovian St. Erevan.
***
من از سادگي و درستي افكار شما بي نهايت لذت مي برم. آيا ممكن است يك كشف به اين بزرگي را با اين »
اي انسان ها! شما و سلول هاي بدن شما را طبيعت به وسيله مواد خام خلق كرده و » ؟ جملات ساده تشريح نمود
تغذيه نموده است. تا موقعي كه شما با تشكيلات و فعاليت اين سلول ها آشنايي كامل نداريد نبايد به وسيله مواد
اين يك فكر نبوي مي باشد و چگونه ممكن است انسان از «. غيرطبيعي و سمي فعاليت طبيعي آنان را به هم بزنيد
عظمت اين فكر ساده تعجب نكند؟
من و همسرم دانشجو هستيم. من در رشته فيزيك و همسرم در رشته پزشكي تحصيل مي كنيم. ما به ك شف
«. شما بي نهايت علاق همنديم__
Mikael Minassian, 101 Leninski Prospect, Moscow.
***
اين بانو مادر شوهر خواننده معروف ارمني افليا هامبارسوميان مي باشد. يك بانوي بسيار روشنفكر و
تحصيل كرده كه تا كنون سيزده نامه به من نوشته است كه قسمتي از آنها را به شرح ذيل ذكر مي كنم.
بيستم نوامبر 1966
تقريباً دو ماه پيش كتاب خام خواري شما را كه فقط براي يك روز به من قرض داده بودند با آنچنان هيجان ، »
شوق و ذوق و كلمه به كلمه خواندم كه قلم عاجز است و قادر نيست شرح بدهد. گذشته من كه سال هاي دراز
علامت بدن دروغي روي صورتم چسبانده كوركورانه به سوي آخرين مسكن به شتاب پيش مي رفتم، در اولين
لحظه از درون من بيرون آمد و ناپديد گشت.
هنوز خواندن كتاب استادانه شما را تمام نكرده بودم كه كليه خوراك هاي پخته و شيش هها و كپسو لهاي دارو را
كه قبلاً هيچ وقت از من جدا نمي شدند به جهنم فرستادم. روز 61 سالگرد تولد من بود كه اين هديه را از شما قبول
نمودم و تصميم گرفتم پيرو فداكار شما باشم. هيچ وقت اين روز را فراموش نخواهم كرد. شما خيلي خوب مي توانيد
حدس بزنيد كه در بدن خورد شده من چه تغييراتي به وجود آمد. در سال هاي گذشته زير فشار بيماري هاي مختلف
داراي زندگي پريشاني بودم به خصوص بيماري كوآتر خفه كننده و سياتيك تحمل ناپذير خواب را از چشمانم ربوده
بود. بعد از خلاص شدن از چنگال بي رحمانه بيماري ها تبديل به يك شخص فعال، قوي و تنومند شدم و تمام روز
مانند يك گوزن به اين سو و آن سو مي دويدم. براي ابراز قدرداني خود نمي توانم حرفي پيدا نمايم اي نابغه نابغه ها،
اي برادر بزر گمنش من…
خواهش مي كنم قبول كنيد سلام هاي يك خواهر دور از شما كه افتخار مي كند از اينكه نام خانوادگي او با نام
خانوادگي شما يكي است- در هوانسيان. اكنون نمي توانم تحمل كنم چطور مردم مواد س مي را وارد بدن خود
مي كنند! زجر مي كشم وقتي به ياد مي آورم كه چطور در نتيجه ناداني، من عزيزانم را به خانه دعوت م ينمودم و با
دست خود به آنها غذاي پخته مي دادم.
قبل از خام خواري هر ساعت ضربان قلبم خبر سكته را به من اعلام مي كرد كه در نظر من مرگ خوش و
راحتي به شمار مي رفت، ولي اكنون مي خواهم زنده بمانم كه با چشم خود بخوانم و با گوش خود بشنوم كه نام
برادر مؤبد من سر زبان همه ملل دنيا مي باشد. كار شما عاقلانه است، غذاهاي پخته بايد نابود گردد، پيروزي نصيب
«. شما خواهد شد
دوم اوت 1967
اكنون كاملاً سالم و فرخنده مثل يك انسان واقعي سومين نامه خود را براي شما ارسال مي دارم. احساسات »
قلبي من به اندازه اي زياد است كه قادر نيستم آنها را روي كاغذ بي حس ترسيم كنم . براي سلامتي فعلي خود
مديون شما هستم اي ناجي بشريت، اي برادر عزيز من. آيا اجازه دارم شما را برادر خود خطاب كنم؟__
وقتي براي دو نامه خود جوابي از شما دريافت ننمودم كتاب بزرگ شما را از دوستان خود قرض نمودم و تمامي
آن را در سه دفتر قطور رونوشت كردم. اكنون اين رونوشت دست به دست مي گردد. بعداً فهميدم كه شما كتاب و
نامه فرستاده ايد ولي به دست من نرسيده است.
اينجا تعداد معتقدين روز به روز زياد مي شود. بين آنها پزشكان و خانم پزشكان هم مي باشند. بيشتر آنها براي
بعضي سؤالات به من مراجعه مي كنند، من تبليغ خام خواري مي كنم، كيك ها، حلواه ا، سالادها و دلمه ها درست
مي كنم و به مردم نشان مي دهم، صورت آنها را چاپ مي كنم و بين آنها توزيع مي نمايم، روي كي كها با كشمش
ما » : اسم شما را مي نويسم. يكي از اين كيك ها را براي خواهر شما بردم. او گريه كرد، مرا در آغوش گرفت و گفت
او جلد دوم كتاب شما را به من هديه داد. «. از امروز دو خواهر هستيم، درب منزل من به روي شما هميشه باز است
من براي ديدار خواهر شما زود به زود نزد او مي روم، نامه شما را مي خوانم، مدارك شما را مطالعه مي كنم،
و داروهاي « غذاهاي مقوي » عكس ها را تماشا مي كنم. با دلسوزي زياد عكس هاي بچه هاي شما را كه توسط
تلف شده اند نگاه كردم، آنها قرباني شده اند ولي در عوض امروز هزاران افراد بشر از مرگ حتمي نجات « مؤثر
مي يابند و براي يادبود آنها درود مي فرستند. نابغه هاي بزرگ در گذشته كارهاي خود را در اثر اين نوع غذاها و
داروها ناتمام گذارده و به هلاكت رسيده اند… و اين راز را فقط شما فاش نموده ايد. بگذاريد لال شود آن زباني كه
جرأت بكند اين حقايق را تكذيب نمايد.
حالا كمي راجع به خودم صحبت كنم. تصور مي كنم براي شما جالب باشد كه بدانيد قبل از خام خواري در چه
حالي بودم و اكنون در چه وضعي هستم. هفده ساله بودم كه در طرف راست كمرم درد شديدي پيدا شد . پزشكان
نتوانستند علت آن را بفهمند و فقط با داروها و ماساژها مرا ناراحت مي نمودند. پس از شش سال بالاخره مرا در حال
مرگ به بيمارستان بردند. معلوم شد كه كليه راست من پر از سنگ و چرك مي باشد. پروفسوري كه كليه مرا عمل
كرد، يك شخص روشنفكر بود كه اگر زنده بود دو دستي كشفيات شما را امضاء م ينمود. او به من گفت پزشكان
ناشي به وسيله ماساژها و داروهاي مضر نصف كليه شما را خورده اند و خنديد . او دستور داد كه خوردن گوشت ،
تخم مرغ، ترشي، آب هاي معدني و غذاهاي شور را براي هميشه فراموش كنم و بيشتر با سبزيجات و ميوه جات
تغذيه نمايم.
دو سه سال اين دستور را مراعات نمودم، وقتي احساس كردم حالم خوب مي شود شروع به خوردن همه چيز
نمودم. كم كم اشتهايم باز شد و روز به روز وزنم زيادتر گرديد. مانند ديگران خيال مي كردم اين علامت سلامتي
است ولي برعكس شد. ابتدا سردرد شديدي شروع شد. بعد پاهايم ورم كرد، در چهل و چهار سالگي دندان هاي
مصنوعي جاي دندان هاي طبيعي قرار گرفت، وزن بدنم به هشتاد و دو كيلو رسيد. تنگي نفس، سرفه مزمن، تپش
قلب و ترش كردن معده مرا احاطه كرد. بعداً گواتر ظاهر گرديد كه مثل تخم مرغ سفت اطراف گردنم را در خود
گرفت. پزشكان مي خواستند عمل كنند ولي من حاضر نشدم. سپس سياتيك، تصلب شرائين، فشار خون ، بواسير،
نقرس و غيره تمام بدنم را به انداز هاي عاجز كرده بودند كه نم يتوانستم راه بروم.
اطاق من مانند يك داروخانه از قرص هاي آسپرين، پيراميدن، والوكاردين، ميلوكاردين، آنالگين، بلوئيد،
كيپوديازيت و ساير زهرمارها پر شده بود كه نصف غذاي مرا تشكيل مي دادند. از پزشكان نااميد شده بودم و چون
همه مي گفتند اين علائم مربوط به سن است خيال مي كردم كه آخر عمرم فرا رسيده است. از اين دنيا خسته شده__
به اين ذلت ها خاتمه دهد. هيچ به فكرم نم يرسيد كه ممكن باشد « راحت » بودم و فقط آرزو مي كردم يك سكته
يك معجزه اي ظاهر شود و مرا از اين كابوس نجات دهد، ولي اين معجزه به وقوع پيوست.
اكنون شيطان با هفده كيلو وزن 1 از درون من ناپديد شده است و من با شصت و چهار كيلو وزن حقيقي از اين
سر شهر به آن سر شهر پياده مي روم و با چمدا نهاي سنگين از 132 پله كارخانه كنياك سازي بالا م يروم تا دختر
خواهرم را كه در درمانگاه آنجا به سمت پزشك كودكان مشغول كار است ملاقات نمايم و چون كاركنان و پزشكان
اين درمانگاه با حال سابق من آشنايي كامل دارند تعجب مي كنند؛ مخصوصاً وقتي فشار خون مرا مي گيرند و به
جاي نوزده سابق سيزده را مشاهده مي نمايند. اين دليل سبب مي شود كه آنها عقيده خود را عوض نمايند و در واقع
حقيقت پيروز مي شود. در منزل خود غذاهاي لذيذ درست مي كنم و براي آنها مي برم، آنها مي خورند و به به مي كنند
هوانسيان كتاب هاي خود را به تمام دنيا رايگان مي فرستد، من هم با غذاهاي خام از مردم پذيرايي » : و من مي گويم
اكنون ده ماه است كه در اين خوشبختي زندگي م يكنم… «. مي كنم، بخوريد هر قدر دوست داريد
مي خواهم چند كلمه هم براي عكس العمل هايم صحبت كنم. درد بيماري هاي من به قدري شديد بود كه
نخستين عكس العمل هاي خام خواري را احساس نكردم. فقط هر چه زياد م يخوردم سير نم ي شدم . در طرف چپ
بدنم جوشي قرمز رنگ ظاهر شد كه درد هم داشت ولي به زودي رفع شد. پوست بدنم در بعضي جاها خشك شد،
به خارش در آمد، شوره زد و خوب شد. رنگ ادرارم گاهي قرمز تند و گاهي رنگ شير و غليظ بود، ولي اكنون مثل
آب روشن است. چند دفعه سردرد شديد داشتم كه خود به خود خوب شد. از روز اول خام خواري فراموش كردم كه
در اين دنيا دارو وجود دارد. باور كردني نيست كه مي بينم موهاي تمام سفيدم اكنون به رنگ خاكستري در آمده
«. است
بيست و پنجم ژانويه 1968
بالاخره كتاب هاي معجزه آساي شما را دريافت نمودم. همان طور كه دستور داده بوديد كتاب ها را از مردم دريغ »
نمي كنم و دست به دست به مردم مي دهم. البته آنها را اشخاص تحصيل كرده مانند پزشكان، مهندسين و هنرمندان
مي خوانند و نه فقط كتاب ها بلكه نامه هاي شما را هم همه مايل هستند بخوانند ولي چون آنها براي من خيلي
ارزش دارند كپي آنها را به مردم م يدهم.
به زودي خام خواري من به يك سال و نيم مي رسد. شيطاني كه با قيافه فرشته مرا افسون نموده بود، ماسكش
را برداشتم و از خود دور نمودم و جاي او را به فرشته واقعي واگذار نمودم. راستي باور نمي كنم كه من همان
شخصي هستم كه از زندگي خسته و نااميد شده بود. آيا ممكن است كه يك نفر به لب گور برسد و با يك معجزه
دو مرتبه زنده بماند؟ چطور مي توانم خاموش بمانم و فرياد نكشم كه من همان شخصي هستم كه از لب گور
برگشته ام. آن وقت ها از زندگي خسته شده بودم و مي خواستم زودتر بميرم ولي اكنون از روي يخ بندها آهسته راه
اكنون مي خواهم «. خام خوار بود، قوه نداشت، افتاد مرد » : مي روم كه مبادا يك اتفاق بيفتد كه دشمن هاي ما بگويند
«. زنده بمانم تا پيروزي خام خواري را در سراسر جهان با چشمان خود ببينم__
هفتم مه 1971 نامه شماره 12
به قدري خبرهاي زياد دارم كه نم يدانم از كجا شروع كنم و در كجا ختم نمايم. من كه در نتيجه بيمار يها از »
كار دست كشيده و ده سال تمام بازنشسته بودم، توسط زنده خواري چنان سلامتي و انرژي به دست آوردم كه
مجدداً تقاضاي كار نمودم. براي اينكه هميشه در حركت باشم وارد اداره بيمه شدم. در عرض يك سال 115 قرارداد
نوشتم و براي وصول پول هر ماه وارد 115 خانه مي شوم. كليه گوشت هاي زائد و سمومي را كه با مرده خواري
جمع آوري كرده بودم از بدنم بيرون راندم. وزنم را از هشتاد و دوكيلو به شصت و پنج كيلو رساندم و در سن شصت
و پنج سالگي كوچه به كوچه، خانه به خانه دور مي زنم، بدون كوچكترين خستگي چندين طبقه بالا مي روم و براي
سپاس گذاري از شما كه اين سلامتي را به من داده ايد هميشه و همه جا فلسفه شما را پخش نموده و تعداد
زنده خواران را افزايش م يدهم.
روزي براي يك كار اداري به بيمارستان رفته بودم. ديدم يك خانم پزشك كتاب شما را در دست گرفته چند
پزشك ديگر هم به دور خود جمع نموده و با حرارت زياد تعريف م يكند كه چطور برادر شوهرش با زند ه خواري از
او «. نامه مادر شوهر افليا هامبارسوميان هم در اين كتاب هست » : بيماري سخت كليه ها نجات يافته است. او گفت
مرا ظاهراً نمي شناخت. به كتاب نگاه كردم ديدم فتوكپي همين كتابي بود كه من امضاء نموده و به مردم هديه كرده
بودم. چون كتاب شما خيلي كمياب است آن را فتوكپي مي كنند كه بيشتر مردم از آن استفاده نمايند. وقتي اين دكتر
را ببينم. روزي كه معين كرده بوديم رفتم. بيمار سابق به اسم « بيمار » مرا شناخت خواهش نمود يك روز بروم اين
اوزونيان، اكنون كاملاً سالم، يك مهماني مجلل ترتيب داده بود. خودش دامپزشك، همسرش پزشك، برادرش استاد
دانشگاه، همسر او نيز پزشك، چند نفر روزنامه نگاران و عده اي از زنده خواران جديد همگي شخصيت هاي تحصيل
كرده دور هم جمع شده بودند. دكتر آباجيان كه تازه از كيروواكان آمده بود با چند نفر از پيروان جوان خود وارد شد
و رهبري ميز را به عهده گرفت.
اوزونيان يك سال پيش موقعي كه سخت بيمار بود به آدرس قديمي شما نامه نوشته بود كه فكر م يكنم به شما
نرسيده است. اين نامه به قدري جالب و باارزش است كه آن را كپي نموده و براي شما مي فرستم. همين طور كه در
نامه مي بينيد او يك سال پيش به قدري سخت مريض بود كه از او نااميد شده بودند، ولي اكنون كاملاً سالم به كار
خود مشغول است.
از مسكو به ايروان آمده بود كه مخصوصاً راجع « علم و زندگي » يك خبر جالب ديگر: يكي از خبرنگاران مجله
به پيشرفت زنده خواري تحقيقات به عمل بياورد. چند نفر از پزشكان و زنده خواران قديم در خانه يك خبرنگار
«. زنده خوار جمع شده گزارش داد هاند و او يادداشت نموده است. دنبال من گشته ولي پيدا نكرده بودند
پانزدهم نوامبر 1971 نامه شماره 13
نوشته بودم. از قرار معلوم اين نامه اثر گذاشته بود، چون تلفني « آوانگارد » يك نامه مفصل براي مدير روزنامه »
به من اطلاع دادند كه متخصص بيماري هاي جهاز هاضمه، پروفسور جيوان شماونيان ميل دارد با من و چند نفر از
زنده خواران ديگر ملاقات كند. من چه مي توانستم بكنم به غير از اينكه براي زنده خواران فعال يك مهماني ترتيب
دهم. چند روز پيش از اداره مرخصي گرفتم و بدون هيچ مضايقه سعي كردم ميزي بچينم كه براي زند هخواران نيز
تازگي داشته باشد. نان، بيسكوئيت، باساق و همچنين مرباهاي مختلف از برگ گل، از دان ههاي انار، حتي از گردوي
سبز كه هر سال در بهار با عسل درست مي كنم و ضمناً با سالادهاي متنوع سه ميز بزرگ را چنان آراسته بودم كه
گفتنش مشكل است. تا مدتي هيچ كس جسارت نمي نمود به سه كيك بزرگ كه روي آنها اسم شما مي درخشيد
دست بزند. بالاخره من بريدم و پخش نمودم. از سنگيني ميوه و آب ميوه، ميز ناله م يكشيد.
در وسط خواهرم سيرانوش بابا خوانيان، در طرف چپ او پروفسور شماونيان و در پشت او در حال ايستاده هايكانوش در هوانسيان ديده مي شوند.
جلسه در 24 اكتبر 1971 ساعت 16 تعيين شده بود. دو ساعت جلوتر فرستادم دنبال خواهر شما كه وارد شدگان
اول به او چون نماينده شما دست بدهند. زودتر از همه خود پروفسور محترم وارد شد و با روي خندان با دو دست
خود دست مرا فشرد و با احترام زياد با خواهر شما آشنا شد. لحظه اي ديگر همه مهمانان زنده خوار، پزشكان، خانم
پزشكان، استادان دانشگاه، روزنامه نگاران، معلمان و غيره در حدود چهل و پنج نفر يك مرتبه مثل زنبور ريختند تو .
من خودم را گم كرده بودم. درست همين موقع دكتر آباجيان هم با اتومبيل خود همراه با چهار تا خانم چابك و
شاداب از كيروواكان رسيد و فوراً رهبري ميز را به عهده گرفت. او نخست از بيماري هاي خود صحبت نمود و براي
نجات از اين بيماري ها سپاس گذاري خود را به شما فرستاد و خواستار سلامتي شما شد. همه از جا بلند شدند و جام
خود را به جام خواهر شما زدند.
سپس همه زنده خواران يكي پس از ديگري سخنراني نمودند و راجع به بيماري هاي گذشته و سلامتي كنوني
شرح مفصلي دادند. پروفسور ساكت نشسته، با دقت گوش مي داد و در دفتر خود يادداشت مي نمود. بيشتر مهمانان
او را نمي شناختند. وقتي بعد از اتمام گزارش هاي زنده خواران او بلند شد و خود را معرفي نمود همه مانند مجسمه
ساكت نشسته و شروع به گوش دادن كردند. معلوم شد او و دكتر آباجيان سال ها پيش در شهر لنيناكان با هم انجام
وظيفه نمود هاند. آقاي پروفسور شروع كرد راجع به مقصود و نقش ههاي خود به آرامي صحبت نمودن.
يكي از استادان دانشگاه نامه آوانسيان ر مي ا خواند. در طرف چپ او دكتر آباجيان نشسته است.
آوانسيان در حقيقت كار بزرگي انجام داده است. تاريخ نشان مي دهد كه بيشتر دانشمندان » : او چنين گفت
معروف از اشخاص معمولي برخاسته اند. با اينكه آوانسيان پزشك نيست ولي با كشف خود بالاتر از پزشكان ايستاده
و حق دارد به مقام دانشمندي نائل گردد. علي رغم اينكه دشمناني نيز دارد ولي حقيقت موجود است كه بالاخره
پيروز خواهد شد. همه شما گفتيد، نقل كرديد، ولي اين سخنان پيش شما م يماند. شما بايد يك جمعيت ترتيب
دهيد، از همه زنده خواران آمار بگيريد، معين كنيد آنها در گذشته چه بيماري هايي داشتند و حالا چه وضعي دارند و
مطابق پيشنهاد ايشان يك كميته پانزده نفري انتخاب شد كه اسم من هم در «. اين مدارك را در اختيار ما بگذاريد
آن ثبت گرديد. قرار شد هر سه ماه يك مرتبه چنين اجتماعي تشكيل دهيم.
استاد ارجمند گفت كه خيال دارد يك آسايشگاه زنده خواري تأسيس نمايد. از تأسيس يك رستوران هم صحبت
شد. در خاتمه با خواهش پروفسور چند فتوكپي از نامه هاي شما، از نامه دولت هندوستان، از نامه اي كه من به
نوشته بودم، از نامه اوزونيان و ماكاريان نيز به ايشان تقديم نمودم. او از همه سالادها و غذاهاي ديگر با « آوانگارد »
ميل فراوان خورد و طرز تهيه آنها را پرسيد. ده نسخه از صورت سالادها را كه داشتم بين مهمانان توزيع نمودم .
سي نسخه ديگر چاپ نموده ام و باز هم بايد چاپ نمايم. اين از آن نسخه هايي نيست كه براي شما فرستاده ام، اين
يكي كاملاً جديد و كامل است.
جلسه از ساعت 16 تا 21 طول كشيد. موقع رفتن استاد محترم يكي از كارت هاي خود را به من و يكي ديگر به
من خيلي آرزو » : خواهر سيرانوش داد و خواهش نمود هميشه با ايشان در تماس باشيم. او به خواهر سيرانوش گفت
دارم برادر شما را ببينم، مشورت كنم و براي زود رسيدن به مقصد مشتركاً يك طرح مؤ ثر فراهم سازيم . براي
مسافرت به خارج اجازه گرفتن مشكل است، به برادرتان بنويسيد شايد او بتواند با نفوذ خود يك دعوت نامه تهيه
«. نمايد
آدرس پروفسور: جيوان مامبره شماونيان، پاپازيان شماره 17 ، ايروان
Haiganoush Ter Hovannessian, 10Alaverdian St. Erevan.
***
نامه اي كه در دست شماست از يك ارمني است كه به واسطه شما كاملاً سالم و خوشبخت گرديده و با دويدن »
خود معتادين را در شگفت م ياندازد.
داشتن يك فرزند بزرگ مانند شما براي ملت ما يك افتخار بزرگ است. شما براي بشريت گول خورده و ضمناً
براي من راه نجات حقيقي را باز كرده ايد و من تا ابد مديون شما خواهم بود. من با دويدن خود ثابت نمودم كه
غذاي طبيعي به پاهاي سست شده من چنين نيرو بخشيده كه بدون خستگي ده ها كيلومتر مي دوم. اشخاص نافهم
با حرف قانع نمي شوند ولي وقتي با چشمان خود مي بينند كه چطور مانند ورزشكار بيست ساله مي دوم سرشان را
پايين مي آورند و خاموش م يگردند…
با اين عمل خود تعداد معتقدين را افزايش مي دهم و بسيار خوشحالم كه به اين وسيله وظيفه قدرشناسي خود را
نسبت به شما تا اندازه اي كه در خور است انجام مي دهم. بگذار اسم پرافتخار شما در گنجينه طلايي تاريخ جاوداني
بماند اي دوست بزرگ منش من كه تك و تنها با كوشش خستگ يناپذير و اراده راسخ غذاي واقعي انسان را كشف
كرده و براي نابينايان يك راه روشن باز نمود هايد.
من در انستيتوي ورزشي دولتي ايروان تحصيل نموده ام. ده سال كشتي گير بوده ام ولي در نتيجه تغذيه غلط به
زودي از فعاليت افتادم، انواع بيمار يها وجودم را احاطه كرده، وزنم به نود كيلو رسيد.
از پيشه اي كه دوست داشتم محروم شدم و اجباراً به پيشه عكاسي متوسل شدم. در نتيجه زندگي راحت وضع
من روز به روز وخيم تر گرديد. يك راه نجات جستجو مي نمودم، راجع به بهداشت كتاب هاي متعددي خواندم، عقب
يك كليد مي گشتم تا اين در بسته را باز نمايم، بالاخره اين كليد پنهاني را در كتاب شما پيدا نمودم كه با تمام
وجودم سحر شده و سرتاسر آن را خواندم.
فوراً به غذاي طبيعي چسبيدم، به زودي كليه گوشت هاي زائد و سموم را از بدنم دور نمودم. همه بيمار ي هاي
من ناپديد گرديدند و وزنم به شصت و پنج كيلو رسيد. مجدداً وارد ميدان ورزش شدم. نخست به تنهايي و سپس با
دوستانم شروع به دويدن كردم. اين عمل من به زودي توجه تمام مردم ارمنستان را به خود جلب نمود و فيلم آن را
در تلويزيون نشان دادند. در دوازدهم ژوئن 1971 پنجاه كيلومتر دويدم و به جايزه اول نائل گرديدم. اين بزرگترين
هديه چهل و چهارمين سال روز تولد من بود كه همان شب با دوستانم جشن گرفتيم. بين مهمانان، جاي افتخاري را
دوست گرامي ما هايكانوش در هوانسيان اشغال كرده بود كه چند تا از نام ههاي شما و نام ه اي كه خودش براي__
نوشته بود را با هيجان زياد براي ما خواند. همگي با كف زدن بلند شديم و به سلامتي شما « آوانگارد » روزنامه
آب ميوه نوشيديم. در حقيقت ما با وجود شما سربلند و خوشبخت بوديم.
ورزشكاراني كه با دويدن خود در ارمنستان شوروي به شهرت بزرگي رسيده اند.
اكنون شش سال است كه من صد درصد زنده خوارم، جسم و روح من كاملاً سالم و متعادل شده، هر روز صبح
از ساعت پنج با دوستانم بيست و پنج، سي كيلومتر م يدوم و بدون كوچكترين خستگي سر كار خود مي روم. براي
مرده خواراني كه ايمان ندارند اين يك ضربه محكم و بيدار كننده مي باشد.
نوشته ام و قسمتي از آن در مجله ورزشي چاپ شده است ، « بياييد با هم بدويم » مقاله اي را كه تحت عنوان
«. براي شما ارسال مي دارم
Valodia Makarian, 16 Aksel Bakounts, Erevan.
***
بچه من در سال 1963 كاملاً سالم به دنيا آمد ولي شير مادري نداشتم . پدرش پروفسور جاهوكيان و ساير »
پزشكان توصيه نمودند برنج را بپزم و آب آن را به بچه بدهم. هر روز همين غذا را آنقدر دادم كه بچه اسهال
گرفت. در بيمارستان پسرم را به قدري سم تزريق نمودند كه بدنش را پاره پاره كردند و او را كشتند.
اكنون من به واريس دچار هستم. به آب معدني سوچي رفتم، حمام گرفتم، ولي فايده نكرد . تصميم گرفتم
دستورات شما را اجرا كنم و مطمئنم كه خوب مي شوم. در نزديكي ما خانواده اي هست كه با زن و بچه هايشان
«. خام خوارند و خيلي سالمند
Vartouhi Kapandjian, 21 Nor Aresh, Erevan.
1970/5/5
ما در مسكو زندگي مي كنيم. شايد بدين جهت بود كه با كتاب هاي شگفت انگيز شما دير آشنا شديم. چهار نفر »
از خانواده ما در رشته هاي مختلف علمي به مقام دانشمندي رسيده اند. ما همگي مثل يك نفر به حرف هاي شما
اعتقاد پيدا كرديم و متفقاً تصميم گرفتيم پيروان شما شويم. مخصوصاً مادرم پنج ماه است كه سخت به خام خواري
چسبيده و كتاب شما را از دست خود زمين نم يگذارد.
او دو سال پيش دچار سكته قلبي شد. انگشت هاي دست راستش به سختي باز مي شود و قادر به نوشتن و
دوختن نيست. او بيماري قند هم داشت. بعد از خام خواري فشار خونش به حد معمولي رسيده است و آزمايش خون
او ديگر قند نشان نمي دهد. افسوس كه كتاب هاي شما به زبان روسي ترجمه نشده زيرا در مسكو خيل ي ها هستند
كه مي خواهند آن را بخوانند، به خصوص همسايه هاي ما كه بين آنها خانواده اي هست كه يك بچه پنج ساله دارد
با شصت و دو كيلو وزن كه به زور حركت مي كند… ما مي خواهيم خام خواري را در مسكو توسعه دهيم و براي اين
«. كار احتياج به كتا بهاي شما داريم
1970/8/1
آن روز كه كتاب هاي شما رسيد در منزل ما يك جشن واقعي بر پا شد، ولي چند روز بعد وقتي ده جلد از »
نشريه تازه به ما رسيد مادرم از خوشحالي شروع به گريه نمود. چون دست راست مادرم ضعيف است از من خواهش
كرد چند كلمه از طرف خود به شما بنويسم.
“برادر من، هيچ قلمي و هيچ زباني قادر نيست شرح بدهد كه براي مردم اين دنيا چه كار بزرگ و مقدسي را
انجام م يدهيد. ما حدالامكان سعي م يكنيم اهالي مسكو را با اصول خا مخواري آشنا كنيم. دختر من كه اين نامه را
م ينويسد زبان شناس است. او كتاب شما را به زبان روسي ترجمه م يكند، اينجا احتياج به آن زياد است.
فقط هشت ماه است خا مخواري را شروع كرد هام ولي آزمايش خون و ادرارم چون يك جوان نشان م يده د.
بيماري قند كاملاً معالجه شده و از فشار خون هيچ صحبتي نيست. خودم را به قدري خوب احساس م يكنم كه تك
و تنها به هواپيما نشسته به باكو رفتم تا برادرم را نيز نجات دهم. همان روز برادر من خا مخواري را شروع كرد و
چند هفته بعد همسر او به ما ملحق شد. آنها از بيمار يهاي قلب و كبد رنج م يبردند ولي حالا از اين بيمار يها
خلاص شد هاند. برنامه تغذي هاي ما روز به روز وسعت و تكامل پيدا م يكند. نوه سه و نيم ساله من ديگر نم يگويد
گرسن هام، م يگويد مادر خا مخواري بده. او گندم، سي بزميني و سالادها را با ميل فراوان م يخورد.”
اينها سخنان مادرم بود، حالا چند كلمه من اضافه مي كنم. صد و چهل و هفت نفر انگليسي و آمريكايي براي
تحصيل زبان روسي به مسكو آمده اند، من هر روز به آنها درس مي دهم. يك روز براي درس، بولتن هاي انگليسي
شما را بين آنها توزيع نمودم كه بخوانند و راجع به آنها با زبان روسي صحبت نمايند. يك سكوت كامل حك م فرما
شد. بولتن هاي شما توجه آنها را كاملاً به خود جلب نمود، با دقت تمام آنها را خواندند و سپس يك كنفرانس واقعي
شروع شد كه من هم نقش نماينده شما را بازي مي كردم. بين آنها پزشكاني نيز هستن د. آنها اسم كتاب و آ درس
شما را يادداشت نمودند. دو نفر، يكي از بستون و ديگري يك ژاپني گفتند سعي مي كنيم براي ملاقات آوانسيان به
«… تهران سفر نماييم
- G. Hovannessian, 79 Shcholkovskoe Shosse, Moscow
***__
معجزه هايي كه توسط خام خواري نصيب مردم مي شود را بيش از سه سال است كه مي شنويم و مي بينيم . »
بيشتر مردم كه از چندين بيماري رنج مي بردند در جلوي چشم ما از بيماري ها به كلي نجات پيدا كرده اند. هفت نفر
از بستگان ما خام خوار شده اند و هيچ كدام از آنها از كارش ناراضي نيست. فلسفه خام خواري به من و خواهرم نيز
«… سرايت نموده ولي متأسفانه كتاب شما را نداريم
Nward Khachaturian, 4 Kalinin St. Leninakan, Armenia.
***
بيست و دو سال است در علم طب كار مي كنم. از اين بيست و دو سال در ده سال اخير از طبابت دست »
كشيده فقط در مطالعات علمي تلاش مي كنم. در اين مدت راجع به مختل شدن سوخت و ساز اسيد اوريك و رابطه
آن با بعضي بيماري ها مطالعه نموده به اين نتيجه رسيده ام كه زيادي پروتئين سبب پيري زودرس مي شود . بدون
اينكه در جايي خوانده يا شنيده باشم، در مغز من راجع به ضرورت مصرف غذاي خام فكري پيدا شد . بعداً مطلع
شدم كه ساير دانشمندان در اين باره مطالعاتي نموده ولي نتوانسته اند اين فكر را به پيروزي برسانند تا اينكه كتاب
شما را خواندم و حظ نمودم از اينكه عقيده تاز هاي را كه در فكر من توليد شده بود شما به خوبي ثابت نموديد و
افكار مرا روشن ساختيد.
ولي افسوس، وقتي پزشكان هنوز حقيقت را نمي شناسند مردم معمولي چطور مي توانند معني آن را بفهمند؟
براي اطرافيان من عجيب به نظر مي آمد وقتي من مصرف داروها را به بيماران قدغن مي كردم . اين است كه از
طبابت دست كشيده و به مطالعات علمي پرداختم. من موفق شدم قوانين بيوفيزيك پيدا كنم كه صحت گفته هاي
«. شما را به خوبي ثابت م ينمايد
رئيس آزمايشگاه فيزيولوژيك براي مطالعات علمي وزارت بهداري ارمنستان
Dr. Okta Hakobian, 42a Lenin Ave. Erevan.
***
خواهر بزرگم يك آموزگار بازنشسته است كه در ايروان زندگي مي كند، من هميشه براي او دسته
دسته كتاب مي فرستم و او اين كتاب ها را از طرف من به بيماران و خام خواران نوع دوست هديه
مي نمايد. من از نامه هاي بي شمار او بعضي اقتباس ها را جم عآوري نموده در اينجا ذكر مي نمايم.
آرشاوير عزيز مي دانم كه اين نامه تو را خوشحال خواهد كرد. خام خواري هم در ايروان و هم در استان هاي »
ديگر خيلي سريع پيشروي مي كند. روزي نيست كه كسي به من تلفن نكند و يا به ملاقات من نيايد. آنها يا براي
كتاب و يا براي مشورت به خانه من مي آيند. من كتاب هاي تو را به اشخاصي مي دهم كه واقعاً نيازمندند. اينجا به
كتاب احتياج زيادي است. كتاب ها آنقدر دست به دست مي گردند تا پاره پاره مي شوند. من خيلي ناراحتم از اينكه هر
كس تقاضا م يكند تو ب هطور رايگان كتاب م يفرستي، چطور مي تواني اين خرج سنگين را تحمل كني؟
تو تصورش را هم نمي تواني بكني كه چقدر بيماران سخت با خام خواري شفا مي يابند، آنها واقعاً تو را مي پرستند.
مردم اينجا بشر دوست هستند و همين كه يك نفر خوب مي شود او معالجه بستگان خود را بر عهده م يگيرد و پنج
شش نفر ديگر را هم از بيماري هاي گوناگون نجات مي دهد. اينها مانند يك زيارتگاه به منزل من مي آيند و
سرگذشت خود را نقل مي نمايند. اشخاصي كه قادر نبودند حتي يك قدم راه بروند الآن ده ها كيلومتر را ه پيمايي
مي كنند.
اكنون از استان هاي ديگر براي ديدن من مي آيند. رئيس كتابخانه استفاناكرت براي كتاب خا مخواري پيش من
آمده بود و مي گفت كليه خوانندگان كتابخانه كتاب خام خواري مي خواهند ولي ما نداريم. آقاي ديگر مي گفت كه در
ده ماه هفتاد نفر خام خوار مي باشند كه هيچكدام از آنها كتاب ندارند، فقط من داراي يك كتاب هستم و آنها براي
مطالعه آن دور من جمع م يشوند.
خام خواري روز به روز توسعه بيشتر پيدا مي كند و معالجه شدگان به اندازه اي زياد هستند كه نمي دانم از كدام
آنها بنويسم.
سه روز پيش پزشك جواني به منزل من آمد و تعريف نمود كه مرض ايرواني داشت مانند مالاريا كه هفته اي دو
سه روز با تب شديد در رختخواب م يافتاد، تمام بدنش خورده شده بود و خيلي ناتوان و ضعيف بود، ش بها خوابش
نمي برد و در يك وضع تحمل ناپذيري قرار داشت. همسرش با هشت اد و پنج كيلو وزن داراي پاهاي ورم كرده،
رگ هاي بيرون آمده در يك وضع وخيمي زندگي مي كرد. سه ماه مي باشد كه اين خانواده با سه فرزند خود صد
درصد خام خوار شده اند و حتي يك لقمه نان هم نخورده اند. اكنون از ناراحتي ها به كلي بهبود يافته اند. او م ي گفت :
يك روز بايد شما را به منزل خود ببرم تا مشاهده كنيد كه چطور بچ ههاي من در چله زمستان حمام م ي گيرند و »
فوري مي روند در هواي آزاد مي خوابند. برادر شما يك فيلسوف است، اين خدمت بزرگي است كه براي بشريت كرده
شوهر خواهر ايشان دكتر پروفسور است كه قصد دارد يك مقاله علمي از خام خواري تهيه نمايد. «. است
يك بيمار ديگر كه صد و پانزده كيلو وزن داشت، بيست سال تمام بود كه از ورم دست و پا زجر مي برد . در
پدر من كه قبلاً قادر نبود دست » : همان بيست روز اول خام خواري ده كيلو از وزن بدنش كم شد. پسرش مي گفت
آنها هميشه براي شما و آناهيد دعا مي كنند. يك جوان «. و پاي خود را حركت دهد حالا مانند يك بچه راه مي رود
بيست و هشت ساله بيماري كليوي داشت كه بدنش ورم كرده بود، حال او به طوري وخيم بود كه اميدي براي
معالجه نداشت ولي حالا در اثر خا مخواري به كلي خوب شده است.
اشخاص روشن فكر همين كه مي شنوند كه غذاي پخته ارزش غذايي ندارد بدون اينكه كتاب شما را ببينند با
تمام خانواده خام خوار مي شوند. رئيس اداره اي كه دخترم در آنجا خدمت م يكند با خانواده خود خا مخوار شده است .
خواهر او يك كودك يتيم را به فرزندي قبول نموده و او را هم با خام خواري بزرگ مي كند. موهاي سر مادر او كه
تقريباً هشتاد سال دارد در بعضي قسم تها سياه شده است. او مي گويد خجالت مي كشم كه مردم خيال كنند در اين
سن موهايم را رنگ م يزنم.
مادر شوهر خواننده معروف افلياهامبارسوميان هايكانوش در آوانسيان چند بار به منزل ما آمده است. او يك زن
فهميده و تحصيل كرده است، هميشه سالادها و كيك هاي خوشمزه در منزلش درست مي كند و مي آورد. روي
كيك به صورت جالبي با كشمش و بادام اسم تو را نوشته بود. من از عمل او تحت تأثير قرار گرفته گريه نمودم . او
«. برادر تو مرا از مرگ حتمي نجات داده است » : از خوشحالي قرار و آرام ندارد، مرا بغل م يگيرد و مي گويد
در ايروان از معروف ترين و قديمي ترين فاميل خام خوار خانواده نقاش معروف به نام كلوزيان مي باشد . آقاي
كلوزيان زخم معده با خونريزي سخت داشت. در بيمارستان با آشنا شدن به روش خام خواري مصرف داروها را رد
نموده و با خام خواري خود را معالجه نمود. همسر او بيماري قارچ 1 داشت كه كليه ناخن هايش ريخته بود و همچنين
سرفه مزمن داشت كه به هيچ وجه خوب شدني نبود. بعد از چهار ماه خام خواري ناخن ها مجدداً رشد نموده و سرفه
معالجه شده است. دختر آنها در دوران حاملگي خام خوار بوده و بدون قطره اي خونريزي كودكش را به دنيا آورده و
مورد تعجب همه واقع شده است. چون شوهر او مخالف خام خواري بود از او طلاق گرفت و پس از دو سال با يك
جوان خام خوار ازدواج نمود. اكنون پسر آنها يك كودك سالم و زرنگ چهار پنج ساله م يباشد كه مانند آناهيد به
غذاي پخته لب نزده است. اين نوع كودكان صد درصد خام خوار روز به روز زيادتر مي شوند. در جشن سي اُمين سال
ازدواج آقا و بانو كلوزيان حضور داشتم. سي و شش نفر خام خوار دعوت شده بودند. كليه آنها از دكترها ، نقاشان ،
موسيقي دانان و آموزگاران تشكيل شده بودند. نمي توانم شرح دهم كه با چه احترامي از من پذيرايي كردند . ميز
مجللي پر از سالادها و حلواها و غذاهاي گوناگون چيده شده بود. از برگ كاهو و كلم، دلمه خام درست كرده بودند،
از آرد بلال پلوي خام حاضر كرده بودند و روي آن با عسل و ميوه خشك خيس كرده نقشه رسم كرده بودند، چند
نوع كيك داشتند كه نام يكي از آنها را آناهيد گذارده بودند. همه خوراكي ها به قدري خوشمزه بودند كه چه بگويم،
از هر يكي يك لقمه امتحان كرديم و ديگر براي ميوه جات تازه محلي نداشتيم. نطق هايي ايراد شد و به سلامتي
من و تو و آناهيد از آب عسل و گلاب م يآشاميدند. دفعه ديگر پس از اتمام نمايش نقاش يهاي خود به منزل ايشان
رفتيم كه اين دفعه مهمان ها بيست و شش نفر بودند. همه خام خوارها با هم معاشرت مي كنند و اين قبيل مهماني ها
را تشكيل مي دهند. خام خوارهاي ناشناس وقتي در يكجا با هم روب هرو مي شوند، همديگر را بغل كرده م ي بوسند و
آشنا مي شوند.
بين خام خوارها پزشك هم زياد ديده مي شود. بيشتر استادان دانشگاه و فرهنگستان علوم خا مخوار شد هاند ، ولي
از يكديگر مخفي مي كنند. يك زن و شوهر جوان هر دو پزشك از آسايشگاه جرموك آمده بودند. آنها مي گفتند كه
روزي چهل تا بيمار معاينه مي كنند كه همگي به كتاب خام خواري احتياج دارند. آنها اطمينان مي دهند كه اگر كتاب
بود هزارها نسخه مي شد فروخت. اخيراً پزشك شهر اسپيتاك راجع به وبا سخنراني كرده بود و در ضمن مردم را
تشويق نموده بود كه كتاب خا مخواري را بخوانند و عمل كنند.
يك پزشك محترم به نام آباجيان شصت و چهار ساله از شهر كيروواكان به منزل من آمده بود . او سخت
مريض بوده، يك سال پيش با همسرش خام خوار شده و اكنون كاملاً سالم است. او نقل مي نمود كه استاد تغذيه اي
دانشگاه ايروان پروفسور هاروطونف براي سخنراني به شهر كيروواكان رفته بود. سالن كنفرانس پر از پزشكان و
بيماران و خام خواران بود. در پايان سخنراني صحبت خام خواري به ميان آمده بود. خام خوارها دسته جمعي از جا
برخاسته مي گفتند كه ما در بيمارستان هاي شما ماه ها و سال ها تحت درمان قرار گرفته و هيچ نتيجه اي نديده ايم
ولي اكنون با خام خواري به سلامتي كامل خود رسيده ايم. ما حاضريم خودمان را در اختيار شما قرار بدهيم تا
پرونده هاي بيمارستاني ما را مطالعه نموده و با مزاج فعلي ما مقايسه كنيد. در اين هنگام يكي از خام خواران بلند
من همان » : و او گفت « نه » : او جواب داد «؟ آيا شما مرا مي شناسيد » : شده و از پزشك كيروواكان سؤال كرده است
بيماري هستم كه شما مردني به حساب آورده و از بيمارستان جوابم كرديد كه بروم در خانه بميرم تا مرگ من به
دكتر از «. حساب شما نوشته نشود. ولي اكنون با خام خواري به اين سلامتي رسيده ام و البته نمي توانيد مرا بشناسيد
تعجب مات مانده بود.
از همه جال بتر جريان زير مي باشد:
بانوئي كه خودش پزشك مي باشد چهار سال تمام فلج بوده و به پشت در رختخواب دراز كشيده و قادر به
حركت به طرف چپ و راست خود نبود. او از نااميدي تصميم به خودكشي م ي گيرد . مدت بيست ويك روز غذا
نمي خورد تا بميرد. او بالاخره به خام خواري پناه مي آورد. روز به روز حالش رو به بهبودي مي رود و بعد از يك سال
خام خواري اعضاي او كم كم به حركت در مي آيند. چند ماه بعد به كمك چوب هاي زير بغل شروع به قدم زدن و راه
رفتن مي كند و بعد از مدتي به سر كار خود بر مي گردد. اكنون او شغل پزشكي را ترك نموده و در يك اداره به
منشي گري مشغول است.
در تالار هنرستان فني راجع به » : اين آگهي را خواندم « كمونيست » آرشاوير عزيز، چند روز پيش در روزنامه
خام خواري سخنراني انجام خواهد گرفت. سخنران پروفسور هاروطونف رئيس انستيتو تغذي ه اي دانشگاه پزشكي
او همان پروفسوري است كه در كنفرانس كيروواكان با عكس العمل شديد خام خواران روبه رو شده بود و «. ايروان
«. شرح آن را در نامه قبلي داده بودم
اين پروفسور ارمنيِ روسي زبان چند سال پيش، وقتي مشاهده مي كند كه در اثر خواندن كتاب
خام خواري، مردم ارمنستان علم تغذيه اي دانشگاه را زير پا گذارده و دسته جمعي خام خوار مي شوند، به
علت مبتدي بودن در زبان ارمني بدون مطالعه دقيق مطالب كتاب خام خواري براي حفظ حيثيت علم
به چاپ مي رساند و سعي مي كند « كمونيست » خود عجله مي كند و مقاله اي به زبان روسي در روزنامه
باز دارد. در اين مقاله او جرئت نمي كند خام خواري را محكوم نمايد و « خودسرانه » مردم را از اين عمل
حتي مجبور مي شود در چند مورد به من حق بدهد، ولي فوايد خام خواري را منحصر مي كند براي
و ضمناً از فوائد افسانه اي پروتئين حيواني سخن مي راند. به « بعضي بيماري ها » و معالجه « بعضي موارد »
طريق ديگري هم مي توانست رفتار نمايد، چون ماركس، انگلس و لنين در كتا بهاي خود اين مواد را
تعريف نموده اند. او به مردم توصيه مي كند كه خام خواري را فقط با مصلحت پزشك انجام بدهند . در
آخر مقاله صلاح در اين مي داند كه مردم در آتيه نتيجه تجربيات خود را با دانشمندان علم پزشكي در
ميان بگذارند و مشتركاً به نتيجه برسند.
در جلد دوم كتاب خود به اين پروفسور چنان جواب دندان شكني داده ام كه به اقرار خوانندگان هر
كس در روش خام خواري شك و ترديد داشت بعد از خواندن اين جواب منطقي ، شكش برطرف
گرديد. در نتيجه در ارمنستان شوروي و حتي در ساير جمهوري ها خام خواري چنان رواج مي يابد و
تعداد معالجه شدگان به قدري زياد مي شود كه بالاخره زير فشار نامه هاي پي درپي خا م خواران، همان
پروفسور يعني رئيس انستيتو تغذيه ارمنستان تصميم مي گيرد در ايروان كنفرانسي بزرگ تشكيل بدهد و
با خام خوارن تماس مستقيم برقرار سازد و به گزارش هاي آنها گوش فرا دهد . اكنون به دنباله نامه
خواهرم گوش بدهيم.
من در وهله اول نمي خواستم به اين كنفرانس بروم چون فكر مي كردم كه ممكن است بر ضد تو سخناني »
بگويد كه باعث ناراحتي ام بشود ولي بر خلاف تصور من همه چيز كاملاً برعكس و غير منتظره در آمد . او با زبان
روسي خيلي با احتياط سخن گفت و فقط سعي نمود نشان بدهد كه مصرف گوشت و چربي چندان ضرري ندارد و با
لبخند اضافه كرد كه حتماً خبر داريد كه در جلد دوم خا مخواري آقاي هوانسيان راجع به من سخن رانده است.
سالن كنفرانس تماماً پر از خام خواران و طرفداران بود. آرشاوير جان، چه بگويم، همين كه او سخنان خود را
تمام كرد و نشست، خام خواران يكي پس از ديگري پشت تريبون رفتند و به تفصيل شرح دادند كه اول چه
بيماري هايي داشته و اكنون به وسيله خام خواري به چه سلامتي كاملي نايل گرديده اند . اگر من بخواهم همه
سخنان خام خواران را بنويسم يك كتاب مي شود. من فقط دو سه نمونه از آنها را م ينويسم، تو براي بقيه م ي تواني
حدس بزني.
من چهل سال دارم. مرض قلبي، مرض كبد، مرض اعصاب، ورم » : يك شخص چهل ساله بلند شد و گفت
او يكي «. كيسه صفرا، سياتيك و تعداد زيادي بيماري هاي ديگر داشتم. سال هاي متمادي از خواب محروم بودم
يكي نشان داد كه از چهارده سال پيش به اين طرف در كدام بيمارستان ها تحت درمان قرار گرفته است. اسامي آن
پزشكاني را كه مي خواستند او را معالجه نمايند ولي موفق نشدند- و روز به روز حالش به اندازه اي وخيم تر شد كه او
در نتيجه اين بيماري ها » : را از بيمارستان جواب نمودند تا برود و پيش بستگان خود بميرد- ذكر نمود. او گفت
هشت سال تمام نتوانستم به سر كار خود حاضر شوم، مي توانيد از مؤسسه اي كه در آنجا كار مي كنم تحقيق نماييد .
وزن من صد و بيست كيلو بود، در سايه علم آقاي هوانسيان آن را به هفتاد و پنج كيلو رساندم . در شب سوم
خام خواري وقتي در كمال راحتي به خواب عميق فرو رفتم، احساس نمودم كه دارم معالجه مي شوم. اكنون سه سال
«. است كه خام خوارم، كاملاً سالم و قوي هستم، مرتب به سر كار خود م يروم و از خود سال متر كسي را نمي شناسم
من خيلي ضعيف بودم، براي راه رفتن » : يك جوان خوش قيافه بلند شد و خيلي عالي صحبت نموده چنين گفت
قوه نداشتم و هميشه كسل و بي حال بودم، از مريض بودن خود خبر نداشتم، هنگامي كه فهميدم مريض هستم به
خود آمدم و فكر نمودم كه چرا بايد در عين جواني از كار بيفتم و اين قدر زجر بكشم؟ يك نفر به من كتاب
خام خواري را داد. بعد از خواندن آن خا مخوار شدم و اكنون كاملاً سالم و سر حال مي باشم. روزي بيست كيلومتر را
به راحتي راه پيمايي مي كنم. اگر به منزل ما بياييد و ببينيد كه چطور بچه هاي خام خوار من مثل گل روز به روز
ما تا به حال با شما » : او در آخر رو به طرف پروفسور كرد و گفت «. مي شكفند و نمو مي كنند، لذت خواهيد برد
«. خيلي ملايم رفتار نمود هايم
من در رشته آشپزي كار كرده ام، غذاها و شيريني جات عالي درست » : سپس بانويي برخاسته و چنين گفت
كرده ام و از آنها هميشه خورده ام. در نتيجه اين خوردني ها مبتلا به فشار خون و مرض قند شدم . من دائماً از
بي خوابي زجر مي كشيدم. از روزهاي اول خام خواري از خواب راحت و عميق برخوردار شدم و اكنون كاملاً سالمم .
«. سلامتي خود را به پسر دكتر دانييليان مديونم. او مرا تشويق نمود كه به خا مخواري دست بزنم
بعداً هايكانوش پشت تريبون رفت و كليه سرگذشت خود را پيش و بعد از خام خواري همان طوري كه به تو
نوشته است تعريف نمود. به همين طريق تعداد بي شماري از خام خواران مرتباً بر مي خاستند و از سرگذشت هاي خود
گزارش مي دادند. پروفسور همه اينها را يكي يكي يادداشت م ينمود. اين جلسه در ساعت 19 شروع شد و تا 23:30
ادامه داشت. خام خواران باز هم مي خواستند ادامه بدهند ولي به علت دير وقت بودن سالن تعطيل شد . خام خواران__
194
پيشنهاد نمودند هر چند وقت يكبار اين گونه كنفرانس ها تكرار شود . رئيس كنفرانس به آنها توصيه نمود به
تلويزيون مراجعه نمايند و از راه سؤال و جواب جريان معالجه شدن خود را براي همه مردم شرح بدهند.
نمي تواني تصورش را بكني كه در آن تالار چه هيجاني بر پا شده بود. يك نفر از پايين با صداي بلند فرياد زد :
بيچاره « ؟ شما كه نمي توانيد معالجه كنيد چرا نمي گذاريد كه مردم خودشان بيماري هاي خود را معالجه نمايند »
در پايان كنفرانس پروفسور بلند شد و رسماً «. من مخالف نيستم » : پروفسور مات مانده بود و مرتباً تكرار مي نمود
اكنون كه شما اينچنين معالجه شده ايد، برويد روش خود را ادامه بدهيد و غذاي طبيعي بخوريد، نوش » : اعلام نمود
«. جانتان باشد، من نه تنها ديگر مخالفتي ندارم بلكه در دانشگاه هم در اين باره گزارش خواهم داد
Siranoush Babakhanian, 33 Poushkini, Erevan.
***
از كتاب هاي شما زياد فروخته ام. همه مي گويند اين بزرگترين خبري است كه تا به امروز شنيده شده . من »
تصميم گرفتم در اين كار بزرگ به شما كمك نمايم و اين كار را بايد خيلي جدي انجام بدهم چون خيال دارم يك
پرورشگاه تأسيس كنم كه بين هزاران پرورشگاه هايي كه در آينده باز خواهند شد نمونه باشد. كودكان اين پرورشگاه
بايد فقط با غذاي زنده نباتي تغذيه نمايند.
بانو استراي با گروهي از كودكان زنده خوار پرورشگاه
يك مزرعه بزرگ و قشنگ دارم كه در آنجا مي توانم براي تغذيه بچه ها بدون كود شيميايي، ميوه جات و
سبزي جات به عمل بياورم و از فروش بقيه محصول خرج پرورشگاه را تأمين نمايم. يك مس احت كافي نيز براي
بازي و ورزش كودكان مي ماند. شما مي توانيد اينها را در كتاب هاي خود بنويسيد تا مردم بدانند خام خواري به چه
موفقيت هاي بزرگي نائل مي گردد و آغاز تغذيه نوين كودكان با نمونه دختر قشنگ شما آناهيد بنيان گذاري
«. مي شود
Nancy‐ Anne Stry, Box 1228, Cuernavaca, Mexico.
زنده خوارها چه بايد بخورند و چطور بخورند
در موقع شروع زنده خواري با اولين مشكلي كه مردم رو به رو مي شوند اين است كه نمي دانند چه
بايد بخورند و چطور بخورند. همان طور كه گفته شد بهترين طرز تغذيه اين است كه مردم چند نوع
غذاي طبيعي را روي ميز بچينند و از هر كدامش كه ميل دارند بردارند و بخورند. در آينده نزديك وقتي
زنده خوارهاي كاملاً سالم بهترين و مفيدترين كار و فعاليت و تفريحات را براي خود انتخاب كردند
ديگر حوصله نخواهند كرد وقت گران بهاي خود را صرف نموده و چند نوع سالاد تهيه نمايند . بدين
طريق مردم كم كم به طرز تغذيه ساده و طبيعي روي مي آورند. مخصوصاً كودكان زنده خوار هيچ ميل به
سالادها از خود نشان نمي دهند. من و همسرم و ساير زنده خواران سالخورده بيشتر ميل داريم س الادهاي
مقوي كه در آن گندم، گردو، سيب زميني و روغن زيتون به كار برده باشند بخوريم چون اينها تقريباً
جاي خوراك هاي پخته را پر مي كنند و آدمي را زودتر سير مي نمايند، ولي دخترم آناهيد كه در عمر خود
هيچ خوراك پخته نخورده و حتي نمي داند مزه نان چيست به اين سالا دها چندان علاقه اي نشان
نمي دهد و به ندرت يكي دو قاشق از آنها بر مي دارد، ولي در عوض چهار پنج عدد گوجه فرنگي يا
خيار يا هويج را پشت سر هم مي خورد يا يكي دو تا بادمجان بزرگ با پوست ميل مي نمايد . بعضي
وقت ها يك بشقاب پر تربچه يا سيب زميني خورد مي كند، چند عد د ليموترش روي آن مي ريزد و
مي خورد. گاهي مي بينيم هندوانه رسيده را گذاشته يك تكه پوست آن را به دست گرفته و با ميل فراوان
مي خورد يا اينكه يك مشت گندم خشك را در دهان ريخته و مي جود.
ما بزرگسالان كه ذائقه خود را خراب نموده ايم از اين چيزها تعجب م يكنيم، ولي آناهيد كه دختر
واقعي طبيعت مي باشد با ذائقه طبيعي خود در اين غذاهاي طبيعي مزه لذيذ پيدا مي كند و از خوردن آنها
لذت مي برد. من شخصاً فكر مي كنم در پوست فشرده هندوانه بيشتر از خود هندوانه غذا موجود است .
آناهيد معمولاً ميوه جات خيلي شيرين زياد دوست ندارد، ولي گاهي كه ميل مي كند يك دفعه بيست،
بيست و پنج عدد خرما مي خورد. او به نمك هم علاقه نشان نمي دهد و خيار يا گوجه فرنگي را بدون
نمك مي خورد. طبيعتاً همه كودكان زنده خوار همين عادت را دارند و وقتي كه آنها بزرگ شدند و
مشغوليات مفيدتري براي خود انتخاب نمودند مسأله تغذيه در درجه دوم اهميت قرار مي گيرد و مردم
مي توانند يك مشت گندم يا بادام در جيب گذاشته تمام روز عقب كار خود بروند؛ ولي حالا كه بيشتر
مردم ميل دارند يك برنامه تغذيه اي داشته باشند كه شبيه به ناهار و شام سابق باشد، من به طور نمونه
طرز زندگي خودمان را شرح مي دهم.
در بازار آهنگرها و چهل تن، خشكبارفروشي هاي بزرگ هستند كه همه چيز را سي تا چهل درصد
ارزان تر از خيابان ها مي فروشند. در آخر پاييز آنجا مي رويم و براي مصرف سه چهار ماه ميوه ج ات__
خشك مانند گردو، بادام، پسته، فندق، بادام زميني، نارگيل، برگ هلو، انجير، خرما، كشمش، آلوزرد،
گوجه، آلبالو و غيره از هر يك سه تا پنج يا ده كيلو مي خريم، جدا جدا در نايلون ها يا ظرف هاي
پلاستيكي مي ريزيم و پهلوي هم مي چينيم. خشكباري كه شستن لازم دارد را سه چهار بار مي شوئيم تا
از خاك كاملاً پاك شود و يك يا دو روز پهن مي كنيم تا خشك گردد. چند كيلو كشمش آفتابي و چند
كيلو هم كشمش ملايري كه در سايه خشك شده مي خريم در مقابل در سال چهل پنجاه كيلو فخري
محصول مراغه كه بهترين كشمش م يباشد در خانه ما مصرف مي شود.
روزانه دويست گرم يعني هر سال تقريباً هفتاد كيلو مغز گردو مي خوريم كه روزانه صد و بيست تا
صد و پنجاه گرم آن را در سالادها و بقيه را با كشمش، خرما و عسل مصرف مي نماييم . روزانه تقريباً
صد، صد و پنجاه گرم گندم مصرف مي نماييم. يك كيسه بزرگ گندم مي خريم، مانند روس تائياني كه
گندم را براي آسياب حاضر مي كنند خوب مي شو ييم، پاك مي كنيم و براي تمام سال حاضر نگه
مي داريم. ماش، عدس، نخود و غيره را كم مصرف م يكنيم، گاهي دو سه كيلو از آنها مي خريم.
روزانه در حدود صد و پنجاه تا صد و شصت گرم روغن زيتون طبيعي تصفيه نشده در سالادها به
و بعضي روغن هاي رودبار نسبتاً طبيعي و سالم « ايران » ،« شاهورديان » مصرف مي رسانيم. روغن زيتون
مي باشند، ولي بهترين روغن زيتون تصفيه نشده كه از هر حيث اطمينا ن بخش است روغن زيتون
كارخانه روغن كشي گنجه مي باشد كه تحت كنترل دولت است و فكر نمي كنم كه تقلبي در كار باشد .
اين روغن را با ماشين سنتريفوژ 1 مي گيرند. يك قسمت خيلي كوچك آن را در حالت طبيعي مي فروشند
و قسمت عمده ديگر را تصفيه مي كنند، يعني مي كُشند، كليه خواص طبيعي آن را مي گيرند و به اسم
دوست ندارند چيزي را كه طبيعي است « متمدن » و « پيشرفته » روغن ورامين مي فروشند. چون مردم
بخورند، اين است كه اين روغن تصفيه نشده در فروشگاه هاي تهران كمياب است. هر سال مخصوصاً
براي روغن زيتون به گنجه مي رفتم و احتياج سالانه خود را از آنجا تهيه مي نمودم. امسال فقط بيست و
چهار شيشه بزرگ نهصد گرمي از آنجا توانستم به دست بياورم. به من گفتند كه در فروشگاه مركزي
شركت در تهران مي توانم بيشتر پيدا نمايم. در انبار مركزي شركت براي سه ميليون جمعيت تهران فقط
صد و بيست بطري نهصد گرمي روغن طبيعي موجود بود كه همه آنها را خريدم. رئيس فروشگاه به من
گفت كه مردم روغن خالص طبيعي نمي خرند، براي اين است كه كم درست مي كنند و قول داد اگر در
آينده ما احتياج بيشتري داشته باشيم بيشتر تهيه مي نمايند.
سالانه شصت تا هفتاد كيلو عسل مصرف مي كنيم . متأسفانه مثل همه چيز در توليد عسل هم
مرده خواران پول پرست تقلب هاي عجيب و غريب مي كنند كه هم به زنبور ظلم مي كنند و هم به
مصرف كننده ضرر مي رسانند. به طوري كه مي دانيم زنبور تابستان ها با شيره گل تغذيه مي نمايد و يك
قسمت اين شيره را به صورت عسل براي مصرف زمستان ذخيره مي نمايد. سابق مردم قسمت عمده اين
ذخيره را براي فروش بر م يداشتند و قسمت كوچك آن را براي زنبور مي گذاشتند . ولي اكنون كليه
ذخيره زنبور را بر مي دارند و براي تغذيه زنبور شيره شكر مي گذارند . سابق مردم كندوهاي گرد
مي ساختند كه زنبور در آن با موم طبيعي خانه ها درست مي نمود و آنها را با عسل پر مي كرد . بعداً به
جهت اينكه زنبور براي ساختن موم وقت صرف نكند و بيشتر عسل بسازد در چهارچوب ها يك لايه
موم با سيم مي بندند كه زنبور روي آن خانه ها ساخته و با عسل پر نمايد. اكنون ماشيني اختراع نموده اند
كه شهد عسل را از اين خانه ها بيرون مي كشد بدون اينكه به آنها آسيبي برساند و اين موم گرد و خاك
گرفته را چندين سال متوالي استفاده مي نمايند. فقط معلوم نيست وقتي در آينده دستگاه هايي كه زنبور با
آنها موم مي سازد بيكار بمانند و از كار بيفتند و مردم هم ذخيره موم را تمام كنند چه مي شود؟ ولي هيچ
در علم و فن چنان پيشرفت نموده اند كه به آساني از روغن هاي « متمدن » جاي نگراني نيست، مردم
مصنوعي يا از يك ماده ديگر موم مصنوعي مي سازند و به رخ مردم ساده لوح مي كشند.
بهترين عسل آن عسلي است كه از گل هاي كوهستان ها مانند دماوند، سبلان و غيره به دست مي آيد .
عسل مازندران نسبتاً رقيق است، كم رنگ و بي بو. اول بهار وقتي در كوهستان ها هنوز هوا سرد است
كندوداران كندوها را با ماشين هاي باري مي برند به طرف جنگل هاي مازندران، آنجا مي گردانند، كندوها
را با گل هاي آنجا پر مي كنند، بر مي گردانند به دماوند و عسل را به اسم عسل دماوند مي فروشند. اين هم
يك نوع تقلب است، ولي از بو، رنگ و طعم عسل به خوبي معلوم است كه كدام يك از اينها عسل
دماوند مي باشد. بدترين كار اين است كه اين عسل را آب نموده نصف و نصف و بلكه بيشتر با شيره
شكر مخلوط مي كنند و سپس در جعبه ها يا شيشه ها پر نموده و به اسم عسل خالص مي فروشند . روزي
رفته بودم اوشان، در دكاني شهد عسل ديدم كه در ظاهر طبيعي، پررنگ و غليظ به نظر م ي رسيد . چند
كيلو خريدم و به منزل آوردم، ديدم شكر را داغ نموده و با عسل مخلوط كرده اند كه آن را به رنگ قرمز
در بياورند.
غير از اين خوردني ها كه عمده اي مي خريم و هميشه در آشپزخانه و روي ميز ما حاضر است، آن
سبزيجاتي را كه از همه بيشتر مصرف مي كنيم گوجه فرنگي، خيار و پياز مي باشد. من، همسرم و آناهيد
سه نفره روزانه دو كيلو گوجه فرنگي، پانزده عدد خيار بزرگ و سه چهار پياز درشت مصرف مي كنيم .
البته حرفي نيست كه همه نوع ميوه جات فصلي نيز در يخچال ما هميشه موجود است. تابستان ها روزانه
در حدود پنج ريال و زمستان ها ده ريال سبزي مصرف مي نماييم.
اين تقريباً برنامه تغذيه اي ماست، ولي اين به هيچ وجه الوجوه براي ساير زنده خوارها نبايد قانون
باشد. اين همه غذاهاي ارزنده كه ما مي خوريم نسبتاً لوكس به نظر مي آيد، ولي با مقايسه با__
مرده خوارهاي طبقه متوسط خرج روزانه ما از يك خوراك مرغ يا چلوخورشت تجاوز نمي كند. اگر به
حساب بياوريم پول هايي كه مرده خوارها براي چاي، قند، كره، پنير، شيريني جات، مشروبات و صدها
نوع چيزهاي ديگر مصرف مي كنند، مي بينيم كه خرج زنده خواران خيلي ناچيز مي باشد . به طور مثال
مي شود گفت پولي را كه ما در يك سال تمام براي تغذيه خرج مي كنيم، بيشتر از آن مبلغي نيست كه
مرده خوار بيچاره براي يك عمل چند دقيقه اي به پزشك پول پرست مي پردازد.
به طوري كه ملاحظه فرموديد، گردو، گندم، عسل و روغن زيتون كه خوردني هاي فشرده و زود سير
كننده مي باشند غذاي اساسي ما را تشكيل مي دهد، ولي اينها براي هيچ كس اجباري نيست، كسي كه
مي خواهد بيشتر صرفه جويي كند مي تواند به جاي عسل خرما يا كشمش بخورد و يا به جاي
روغن زيتون روغن هاي تصفيه نشده آفتاب گردان يا كنجد مصرف نمايد. معمولاً ما در نهار سه نوع سالاد
مصرف مي كنيم، از هر يكي فقط يك بشقاب. سوپ گندم و سالاد فصل هميشه موجود است ولي سالاد
سوم گاهي سالاد شيرين، گاهي دلمه يا يك سالاد ديگر مي شود. به طور كلي ما روزانه نفري فقط يك
بشقاب سالاد مي خوريم و ميوه جات معمولي كه همه از آنها مي خورند. به عبارت ديگر هر زنده خواري
در مقابل همه پختني ها فقط يك بشقاب سالاد مصرف مي كند كه منتهي قيمت آن از ده پا نزده ريال
تجاوز نمي كند.
طرز تهيه چند نوع سالادي كه ما مصرف مي كنيم به شرح زير است، اما اول ببينيم چطور بايد گندم
(و ساير غلات و حبوبات) را براي خوردن به صورت جوانه حاضر نمود. دو سه فنجان گندم يا ماش يا
عدس يا نخود را در يك ظرف پر از آب خيس مي كنيم و در يك گوشه آشپزخانه مي گذاريم . بعد از
بيست، بيست و چهار ساعت اين آب را تماماً خالي مي كنيم و ظرف را با سرپوش خود مي پوشانيم. اگر
جاي ظرف گرم باشد گندم زودتر شروع به جوانه زدن مي كند. براي اينكه گندم خشك نشود، روزي
يك يا دو مرتبه ظرف را پر از آب مي كنيم. به اصطلاح گندم را خوب مي شو ييم و آب را مجدداً تا
آخرين قطره خالي مي كنيم، چون اگر گندم در آب زياد بماند مي ميرد و جوانه نمي زند. اگر عجله داريم
و مي خواهيم گندم زودتر جوانه بزند آن را در جاي گرم نگه مي داريم، در صورت ديگر در يخچال
مي گذاريم كه آهسته تر جوانه بزند. جوانه ي تا سه چهار سانتيمتر رسيده را هم مي توان مصرف نمود.
سوپ گندم براي سه يا چهار نفر
يك چرخ گوشت روي ميز مي بنديم. اول چند عدد گوج هفرنگي رسيده چرخ مي كنيم تا يك بشقاب
سوپ خوري تقريباً پر شود. سپس دو مشت گردو، يك هويج متوسط، يك سيب زميني كوچك، يك تكه
چغندر قند، نصف پوست پرتقال و دو يا سه مشت گندم جوانه زده را پشت سر هم چرخ مي كنيم . در
آخر چند برگ كاهو يا پوست خيار هم مي شود اضافه نمود. وقتي كار چرخ را تمام كرديم يك پياز__
بزرگ و يك دسته شبت روي آن با چاقو خرد مي كنيم. نصف فنجان روغن زيتون، يك عدد ليموترش،
كمي نمك و فلفل هم به آن اضافه مي نماييم. در تابستان ها موقع خوردن اين سوپ مقداري آب اضافه
مي كنيم، چند تكه يخ در آن مي اندازيم، خيار خرد مي كنيم و اگر كسي مايل باشد يك مشت هم كشمش
در اين سالاد مي ريزد و سرد سرد مي خورد. اين سالاد را مي شود ظهر درست نمود و چند قاشق هم در
يخچال براي شب نگه داشت، ولي براي روز بعد آن را نبايد خورد. اين سالاد اساسي ماست كه هر روز
مي خوريم.
دلمه
همه نوع سبزي دلمه (شبت، گشنيز، جعفري، ريحان، تره، مرزه، پيازچه، نعنا، ترخون) و يك پياز را
خورد مي كنيم، يك مشت آرد گردو، يك مشت گندم جوانه زده، كمي ادويه جات، نمك، سماق،
روغن زيتون و ليموترش (هيچ وقت آبليموي مانده مصرف نمي كنيم) به آن اضافه مي كنيم، چند د قيقه
خوب به هم مي زنيم و سپس يا همين طور مي خوريم و يا اگر وقت كافي داشتيم در برگ كاهو مثل دلمه
معمولي مي پيچيم و روي ميز مي آوريم.
سالاد فصل
همان طور كه همه مي دانند اين سالاد معمولاً از خيار، گوجه فرنگي، روغن زيتون و ليموترش تشكيل
مي گردد. ما خيار، گوجه فرنگي و پياز را نسبتاً ريز مي بريم. كمي فلفل سبز، جعفري و دو سه برگ كاهو
خرد مي كنيم، يك هويج رنده مي كنيم، سپس روغن زيتون، ليموترش و نمك را اضافه مي كنيم، خوب
قاطي مي كنيم و با قاشق مي خوريم. هر كس مي تواند مطابق ميل و سليقه خود با اضافه نمودن چند
خوردني ديگر مانند گندم، ماش، سيب زميني، چغندر، گل كلم، كرفس، سبزي، آرد گردو و غيره اين
سالاد را به شكل هاي مختلف در بياورد.
سالاد شيرين
كاهو، كرفس، كلم، گل كدو و هويج را خرد مي كنيم. سپس روغن زيتون، عسل، ليموترش و آرد
گردو و يا آرد بادام را به آن اضافه مي كنيم. اگر كسي دوست داشته باشد عوض آرد گردو مي تواند روي
سالادها نارگيل رنده نمايد.
سالاد كدو
گوجه يا آلو خشك را از هسته جدا مي سازيم و چرخ مي كنيم . روي آن كدو و چغندر قند رنده
مي كنيم. ادويه جات و روغن زيتون اضافه نموده و خوب به هم مي زنيم.
حلوا
آرد گردو و يا آرد بادام را با عسل فراوان مخلوط مي نماييم، كمي هل يا وانيل به آن اضافه مي كنيم تا
به شكل خمير در بيايد. اگر كسي حوصله داشته باشد مي تواند اين حلوا را قطعه قطعه كرده و توي
كاغذهاي الوان مثل شكلات بپيچد و در يك ظرف بچيند. اين حلوا با كاهو يا نعنا و ترخونِ تازه
بي نهايت خوشمزه است. مي توانيد خرما، كشمش، آلوخشك و غيره را با گردو، بادام، پسته و مانند آنها
چرخ نماييد، در كاغذهاي سربي مثل شكلات قشنگ بپيچيد و جلوي مهمان بگذاريد.
كمپوت ميوه خشك
در زمستان ها همه نوع خشكبار مانند آلو، آلبالو، كشمش، برگ هلو، هلوي مشهدي و غيره را در آب
فراوان خيس مي كنيم. كمي وانيل مي زنيم، روز بعد مثل كمپوت پخته نرم مي شود، مي گذاريم در يخچال
و سرد سرد مي خوريم. اين كمپوت را بيشتر از دو سه روز نم يشود نگه داشت، زيرا زود ترش مي گردد.
كمپوت ميوه تازه
چند عدد سيب، گلابي، پرتقال، موز و مانند آنها را خيلي ريز به اندازه يك سانتيمتر خرد مي كنيم،
كمي عسل و وانيل اضافه مي كنيم و مدتي در يخچال نگه م يداريم تا سرد شود.
كيك
در روزهاي تولد و جشن هاي ديگر كيك هاي مختلف درست مي كنيم كه شما را با يكي از آنها آشنا
مي سازيم. مقداري آلو، گوجه و آلبالوي خشك را از هسته جدا مي كنيم. دو عدد سيب، دو عدد پرتقال،
يك گلابي، يك به، دو فنجان مغز گردو و يك پوست پرتقال را پشت سر هم چرخ مي كنيم، كمي وانيل
اضافه مي كنيم و خوب به هم مي زنيم. براي اينكه اين مخلوط را به حالت خمير نسبتاً سفت در بياوريم
كمي آرد گندم سبوس دار يا آرد سنجد به آن اضافه مي كنيم. سعي مي كنيم حتي الامكان آرد را كم مصرف
نماييم و به وسيله ميوه خشك و مغز گردو اين مخلوط را سفت نماييم. بعد از اينكه خمير كيك كاملاً
حاضر شد يك سيني گرد بر مي داريم، روي آن با يك الك كوچك آرد مي پاشيم، خمير را به بلندي دو
سه سانتيمتر پهن مي نماييم، آن را خوب صاف مي كنيم، روي كيك نيز آرد مي پاشيم، سپس با آرد پسته
يا بادام آن را مي پوشانيم و در خاتمه با بادام، كشمش، پسته، پوست پرتقال و غيره تزئين مي كنيم . اگر
خشكبار براي چرخ نمودن يا از هسته جدا كردن خيلي سفت است، چند روز جلوتر آنها را مي شو ييم،
در يك ظرف سربسته نگاه مي داريم تا نرم شود. براي به دست آوردن آرد سنجد آن را از پوست جدا
مي سازيم، در يك الك محكم مالش مي دهيم، آرد سنجد از سورا خهاي الك پايين مي ريزد.
نان روغني
گندم جوانه زده را در روز دوم يا سوم دو دفعه چرخ مي كنيم، مقداري روغن زيتون و كمي نمك
اضافه مي كنيم و به هم مي زنيم. اگر اين خمير خيلي شل به نظر آمد يك مشت آرد به آن مي زنيم تا مثل
خمير نان معمولي در بيايد، سپس كمي آرد روي يك تخته يا سيني الك مي كنيم، خمير را تكه تكه روي
آن به اندازه يك بشقاب چاي خوري و به ضخامت تقريباً نيم سانتيمتر پهن مي كنيم و زير آفتاب خشك__
مي نماييم. اگر روغن كم باشد نان سفت در مي آيد و اگر خيلي زياد باشد وا مي رود. به اين نان مي شود
كمي كشمش يا گردو يا چيز ديگر مخلوط نمود و نان هاي مختلف درست كرد.
در خاتمه بايد راجع به يك موضوع مهم تذكر بيشتري بدهم. اگر كسي مي خواهد هميشه سالم
زندگي كند يا اگر مريض است و مي خواهد از بيماري هاي خود كاملاً نجات پيدا كند بايد صد درصد
زنده خواري را مراعات نمايد، يعني لب به غذاي پخته ابداً نزند. اكنون دليلش را به شما مي گويم:
وقتي بچه نسبتاً سالم به دنيا مي آيد، او مدتي در مقابل خوراك مرده به مبارزه مي پردازد و قسمت
عمده كالري بي ارزش و سمومي را كه توسط اين خوراك ها وارد بدن مي شوند از بدن دور مي كند. ولي
موقعي مي رسد كه ارگان ها خسته مي شوند، يك مقدار از سموم، فرض كنيم ده يا پانزده درصد آنها در
بدن باقي مي ماند و از طرف ديگر قسمتي از پروتئين بي ارزش، سلول هاي زائد را به وجود مي آورد.
بدين طريق شخص بدون اينكه خودش خبر داشته باشد توسط خوراك هاي مرده بيماري هاي بي شماري
در بدن خود جم عآوري مي كند تا بالاخره بدين وسيله خودش را به كشتن مي دهد.
حالا يكي از اين اشخاص خوراك مرده را كنار مي گذارد و فقط با غذاي زنده گياهي تغذيه مي كند .
مي دانيم كه توسط غذاي طبيعي هيچ نوع ماده سمي وارد بدن نمي شود. برعكس روزانه چند گرم سم نيز
از بدن خارج مي گردد. اگر در آخر ماه، زنده خوار جديد يك وعده خوراك پخته بخورد، سمي كه از اين
خوراك به وجود آمده ديگر يك قسمت آن از بدن خارج نمي گردد، بلكه كلاً در بدن مي ماند . چون
جايي كه در مدت يك ماه زنده خواري خالي گرديده براي پذيرايي سموم جديد آماده مي باشد و ضمناً
سمومي كه در حال حل شدن هستند دوباره به جاي خود بر مي گردند. از طرف ديگر سلول هاي زائد كه
در يك ماه زنده خواري گرسنه مانده و در حال مرگ مي باشند، توسط اين يك بشقاب خوراك مرده
مجدداً به حال مي آيند و فعاليت مضرانه خود را ادامه مي دهند . به عبارت ديگر بيماري دوباره اوج
مي گيرد و نتيجه اي كه در عرض يك ماه زنده خواري به دست آمده بود با خوردن يك وعده خوراك
دارند اين « صعب العلاج » مرده از بين مي رود. مخصوصاً اشخاصي كه بيماري هاي مزمن، سابقه دار و يا
نكته را بايد خوب درك نمايند كه اگر بهبودي آنها كند جلو مي رود دليلش فقط اين است كه آنها
با يك دفعه طوري » خام خواران كامل نيستند و گاهي مواد مرده نيز مصرف مي نمايند، به خيال اينكه
«. نمي شود
غذاي طبيعي معجزه خود را روي همه بيماري ها سريع و آشكار نشان مي دهد، ولي اين نتيجه فقط
در شرايط صد درصد زنده خواري به دست مي آيد.__
براي نجات اين دنيا از كليه بيماري ها فقط يك راه وجود دارد و اين راه قدغن كردن پخت و پز
مي باشد. اگر مردم ميليون ها سال زحمت بكشند نمي توانند راه ديگري پيدا كنند. اين يگانه راهي است
كه خود پروردگار براي عموم مردم تعيين نموده و اين راه براي همه كس باز است.
خام خواري خيلي سريع پيشرفت مي كند. به طوري كه در صفحات قبل خوانديد در ارمنستان شوروي
جمعيت زنده خواران تأسيس شده كه بيشتر اعضاي آن را پزشكان تشكيل مي دهند. رئيس اين جمعيت
براي رسمي نمودن زنده خواري يك پيشنهاد نه ماده اي تنظيم نموده و به دولت تسليم كرده است .
رونوشت اين مدرك بعد از اتمام چاپ اين كتاب به دست من رسيد.
قدمي را كه پزشكان ارمنستان برداشته اند در انقلاب زنده خواري واقعاً يك عمل خيلي بزرگ و مهم
مي باشد. از اين رو لازم دانستم نامه اي را كه رئيس زنده خواران براي من نوشته و همچنين رونوشت
تقاضانامه را ضميمه كتاب نمايم.
***
سلام استاد گرامي آرشاوير در آوانسيان، من، واچاگان گاسپاريان رئيس كميته مركزي زنده خواران ارمنستان به »
شما درود مي فرستم.
استاد گرامي من مي خواهم شما را با شادي خود سهيم نمايم. من خودم را بسيار خوشبخت احساس مي كنم كه
زنده خواران ارمنستان شوروي به من اطمينان نموده و اين كار بزرگ را به من سپرده اند. من با ميل فراوان اين
وظيفه مقدس را قبول مي كنم، چون مدت ها پيش قسم خورده بودم كه جان خود را در راه زنده خواري فدا كنم و
حالا اين كار به وقوع م يپيوندد. سلامتي من از بين رفته بود، از بيماري هاي قلب و كلي ههايم عليل شده بودم، در
عرض هجده سال نتوانستم شفا پيدا كنم، از علم پزشكي مأيوس شدم. با خواندن كتاب خام خواري شما در سال
1965 خام خوار شدم و دوباره جان گرفتم. من اكنون هر روز چهار پنج كيلو مي دوم. من خوشبختم، من سالمم،
اينفاركتوس قلبم ديگر نيست. صدها نفر مثل من با زند هخواري دو مرتبه متولد شدند و شما را ستايش م يكنند.
اكنون از موفقي تهاي ما بشنويد:
جمعيت خام خواران تشكيل داده و يك كميته چهارده نفري انتخاب نموده ايم. همه اعضاي اين كميته به شما
سلام مي فرستند. برنامه اي تنظيم نموده ايم و مطابق آن كار مي كنيم. ماهي يك مرتبه جلسه كميته داريم و هر سه
ماه يك دفعه مجمع عمومي تشكيل م يدهيم.
در 16 ژانويه 1972 اجتماع عمومي داشتيم. در اين اجتماع عده اي از پزشكان و دانشمندان شركت داشتند كه
همه آنها يا زنده خوارند و يا طرفدار ما هستند و همگي فقط يك مقصد دارند، زنده خواري را توسعه بدهند و آن را
براي معالجه بيماران در علم پزشكي به اجرا بگذارند.
سرشماري زنده خواران را شروع نموده ايم، خام خواري روز به روز سريع تر توسعه پيدا مي كند، علم شما ديگر با
هيچ مانعي مواجه نمي شود، مخالفين يا حرف نمي زنند و يا پيش ما م ي آيند تا از شك بيرون بيايند . اكنون در
جلسات ما به قدري جمعيت زياد مي شود كه افراد براي نشستن جا پيدا نمي كنند. اكنون دانشمندان علم پزشكي به
طرف ما مي آيند و اطمينان حاصل م يكنند كه زنده خواري نيرومندترين اسلحه علم پزشكي م يباشد.
آقاي آرشاوير در آوانسيان عزيز من مي توانم افتخار كنم كه هر جلسه ما يك مكتب است كه مردم ياد مي گيرند
چطور سلامتي خود را پيدا كنند و چطور آن را نگاه دارند. اين جلسات براي مردم چون يك دانشگاه بهداشتي است.
ما زنده خواران با علاقه زياد و خيلي جدي به مردم كمك مي كنيم و آنها را معالجه مي كنيم. مخصوصاً اشخاصي
كه اثرات تلخ داروها را چشيده اند، مأيوس و نااميد، با بدن هاي خورد شده، در آخرين ماه هاي زندگي خود به ما
مراجعه مي كنند و از لب گور بر م يگردند.
اينها مداركي درخشان هستند كه پزشكان بي اطلاع را قانع مي كنند و ما را بيشتر به هيجان مي اندازند. مطمئنم
كه با ديدن موفقيت هاي ما در معالجه بيماران در حال مرگ، دولت و دانشمندان ارمنستان براي توسعه اين علم
شگفت انگيز درمانگاه ها و ساير وسايل در اختيار ما خواهند گذاشت، در اين خصوص من براي دولت يك تقاضانامه
فرستادم كه رونوشت آن را براي شما ارسال مي دارم.
استاد گرامي خواهش مي كنم از سلامتي خود و همسرتان و آناهيد ما را مطلع سازيد. همسر من دكتر نينا روبني
گاسپاريان و پسرانم ادوارد دوازده ساله و كارن شش ساله به همگي شما سلام مي فرستند. ما نيز مثل شما با غذاي
زنده نباتي تغذيه مي كنيم. به زودي فرزند سوم ما به دنيا مي آيد كه او را از بدو تولد با خام خواري بزرگ خواهيم
كرد.
خيلي ميل داريم با برنامه غذايي شما آشنا شويم. ما خيال داريم صورت غذاهايمان را مثل يك كتابچه چاپ
كنيم. اگر ميل داريد آن را براي شما مي فرستم. خواهش مي كنم راجع به پيشرفت زنده خواري در ممالك ديگر براي
«. ما بنويسيد
واچاگان گاسپاريان
***
نامه سرگشاده ي آقاي واچاگان گاسپاريان رئيس جمعيت خام خواران و خانم دكتر نينا روبني
گاسپاريان به مقامات شوروي
درباره خام خواري كه مدت هاست به نتايج مثبت رسيده ولي هنوز مورد توجه وزارت بهداري و دولت قرار »
نگرفته است خواهش مي كنيم رسيدگي دقيق شود.
چند نفر كه از متن كتاب خام خواري بي اطلاع بودند بر عليه آن مقالاتي نوشتند. وقتي ما از اين آقايان پرسيديم
،« ميلم كشيده نوشته ام، اگر موافق نيستيد شما هم بنويسيد » : روي چه اساسي اين كار را كرده اند به ما جواب دادند
ولي متأسفانه نوشته هاي ما را چاپ نمي كنند.
ما زنده خواران مي توانيم مدارك بي شماري به شما ارائه دهيم. اشخاصي كه به درجه هاي اول ، دوم و سوم
افليجي رسيده بودند و علا جناپذير محسوب م يشدند با زند هخواري شفا پيدا كرده و امروز كار م يكنند.
بالاخره چرا بايد از زنده خواري گريخت و خاموش نشست، وقتي به غير از منفعت به هيچ كس صدمه اي
نمي رساند؟ زند هخواري به مردم سلامتي، طول عمر، نشاط و قدرت م يبخشد.
خواهش مي كنيم اشخاصي كه با زنده خواري مخالفند به دلايل زير توجه نمايند. كساني كه با گوشت، شكلات و
مانند آنها تغذيه مي نمايند سنگين هستند و بيمار و ناتوان، ولي آنهايي كه غذاي زنده گياهي مي خورند سبك، سالم،
چابك و توانا هستند.
مدارك بي شماري كه در ارمنستان داريم و سودمندي زنده خواري را ثابت مي كند در هيچ جاي دنيا وجود ندارد .
در هيچ جاي دنيا آن تعداد زياد پزشك وجود ندارد كه نتيجه زنده خواري را روي بدن هاي خويش امتحان نموده و با
معالجه نمودن بيماران در اين رشته تخصص پيدا كرده باشند. خوراك هايي كه ما از خوردني هاي خام گياهي تهيه
مي كنيم در هيچ جاي دنيا نظير ندارد. اگر ما امروز اين خورا كها را به عموم مردم ارائه دهيم با تمام خوشحالي
قبول مي كنند. زنده خواري خيلي وقت است كه ضرورت خود را نشان داده، فقط لازم است آن را رسماً قبول نم اييم
و از ثمرات آن بهر همند بشويم.
خواهش مي كنيم روي اين موضوع نيز توجه بفرماييد. اعتماد پزشكان و مردم در مقابل داروها رفته رفته از بين
مي رود و اين كار به شهرت علم پزشكي لطمه وارد مي كند. پس چرا دولت ما اينقدر پول خرج مي كند، كادرها
حاضر مي كند، بيمارستان ها و داروخانه ها داير مي سازد وقتي اين داروها ب يخود و بي فايده اند؟ وقتي ما پزشكان بعد
از امتحان همه نوع داروها، كاملاً مأيوس شده با بيچارگي بر بالين بيمار مي ايستيم، بيمار براي آنكه زنده بماند
التماس مي كند و از ما كمك مي طلبد، ولي ما روي خود را از بيمار بر م ي گردانيم و در گوش بستگان او زمزمه
مي كنيم كه سرطان است علاج ندارد، بيماري قلب است علاج ندارد، بيماري ايروان است علاج ندارد، كدامش را
بگوييم، كدام بيماري علاج دارد؟ و علت اين دردها فقط تغذيه غلط ما است كه خراب كاري هاي آن را هيچ ماده
شيميايي نم يتواند اصلاح نمايد.
زنده خواران از همه بيماري ها نجات پيدا مي كنند و ما پزشكان احتياج نداريم تصور كنيم كه بيماري نوبت دار
مرضي است مربوط به ملت هاي قديم كه ژن هاي آنها كهنه شده و به طرف نابودي م يروند. پيشنهاد ما اين است
كه اين عقيده غلط را ريشه كن كنيد، چون اين عقيده در روح مردم اثر بدي مي گذارد و اميد و علاقه اي را كه آنها
براي زندگي دارند م يكشد.
ما مطمئنيم كه نه فقط با بيماري هاي سرطان و نوب تدار بلكه با كليه بيماري ها بيش از همه، ملت هاي متمدن
مريض مي شوند. دليل اين كار نه اينكه پير شدن ژن ها بلكه ترقي و تكامل آشپزخانه آنهاست . آنها مطلقاً با
سلول هاي مرده تغذيه مي نمايند و فقط استثنائاً كمي ميوه مي خورند. با اين طريق با هزاران درد و عذاب به طور
متوسط بين چهل تا هفتاد سال زندگي م يكنند و با سرطان و سكته به عمر خود خاتمه م يدهند.
اگر همين امروز اين ملت هاي قديم كه گويا ژن هاي آنها كهنه شده به حرف هاي آرشاوير در آوانسيان گوش
بدهند و به طرف غذاي زنده نباتي و طبيعي برگردند هم بيماري هاي قلبي، هم بيماري هاي قند و هم همه ي
بيماري هاي ديگر بدون شك ناپديد مي گردند. با وجود بي شماري مدارك و مقتضيات كه ذكر آنها اين نامه را
طولاني مي نمود خواهش مي كنيم همه امكانات را فراهم سازيد تا ما بتوانيم در اين راه عمليات علمي و عملي را
توسعه بدهيم. براي اين كار لازم است:
- درمانگاه هايي در اختيار ما بگذارند كه در آنها معالجه را با زنده خواري و گرسنگي و با ورز ش هاي
يوگايي انجام دهيم.
- خواهش مي كنيم دستور بفرماييد راديو و تلويزيون و مطبوعات در اين باره فعاليت وسيعي را شروع
كنند.
- موقع آن رسيده است كه در ايروان دانشكده بهداشت باز شود كه در آنجا زنده خواري، يوگا و
روان شناسي آموخته شود. در اين دانشكده ها مردم ياد مي گيرند كه بدن آنها چه آمادگي هايي دارد. آنها
متقاعد مي شوند كه همه كس بدون مصرف دارو مي تواند از خود يك انسان واقعي، سالم، خوشبخت و
خستگي ناپذير بسازد. ياد مي گيرند كه چطور مي توانند عمر خود را د هها سال افزايش دهند . مطلب
خيلي بزرگ و مهم است، ولي به آساني مي شود نتيجه گرفت؛ همين طور كه ما خام خواران نتيجه
گرفته ايم.
- لازم است وزارت بهداري براي توسعه زنده خواري فعاليت دامنه داري شروع كند، تغذيه مردم را اصلاح
نمايد و به آنها ياد بدهد كه چطور مي توانند با خوردن مواد زنده گياهي خودشان را سالم نگاهدارند و يا
اينكه از بيمار يها نجات پيدا كنند. اين كار هميشه نتيجه مثبت در بر دارد.
چون مواد درسي در انستيتوي پزشكي و در « روان شناسي » و « هارخايوگا » ،« زنده خواري » 5. لازم است
مدارس ثبت گردد.
- لازم است كتاب زنده خواري و هارخايوگا در تعدادي زياد چاپ شود. اين كتاب ها به مردم راه سالم و
طولاني زيستن ياد مي دهند.
- لازم است به وزارت كشاورزي دستور داده شود : 1- در توليد ميوه جات و سبزيجات مصرف كود
شيميايي و سم پاشي را قطع نمايد. اين سموم ژن هاي مردم را واقعاً نابود خواهند نمود. 2- براي تأمين
احتياجات روزافزون مردم لازم است وسعت زمين هايي كه براي باغباني منظور مي گردد دو برابر و
كندوداري چهار برابر افزايش داده شود.
- تقاضا داريم براي پاك نمودن آب و هواي شهرها همه وسايل لازمه فراهم شود.
- خواهش مي كنيم دستور بدهيد وزارت تجا رت براي زنده خواران در شهر ايروان رستوران ها و
فروشگاه هايي باز كند، چون ما مواد غذايي لازمه را مشكل به دست م يآوريم.
دانشمندان و سايرين راجع به طولاني زيستن مقالات زيادي مي نويسند. همه آرزو دارند براي طولاني نمودن
عمر خود اكسيري پيدا كنند ولي بي نتيجه. البته خيلي خوب مي شد اگر نابغه ها صد و پنجاه تا سيصد سال عمر
مي كردند. اگر كارگران و روستاييان آزموده دويست تا سيصد سال عمر مي كردند هيچ سنگي در دنيا بدون گل و
ميوه نم يماند.
كليد ديرزيستي اول به دست ما افتاده است. يك نابغه ارمني، آرشاوير در آوانسيان كليد ،« معجزه » و كليد اين
اين علم بزرگ را پيدا كرد و با يك كتاب قطور اول به ما، به ملت ارمني تقديم نمود، ولي ما كه آرزوي سلامت ي و
ديرزيستي داريم سال هاست كه چشم هاي خود را بسته ايم و نمي خواهيم روي آن نگاه كنيم . اين كليد، كليد
تندرستي، ديرزيستي و خوشبختي واقعي مي باشد. خواهش مي كنيم كليد اين علم معجزه آسا را برداريد و به بشريت
«. ببخشيد. طبيعت اشتباه نكرده است كه غلات و ميو هجات را به صورت خام آفريده است
واچاگان گاسپاريان پزشك-آموزگار ده باغراميان در استان اجمياسين
دكتر نينا روبني گاسپاريان رئيس بخش پزشكي ده باغراميان
***
در جلسه هايي كه خام خواران ايروان ترتيب مي دهند سيصد تا چهارصد نفر حاضر مي شوند . براي
همه آنها ميز مجلل شامل هر نوع ميوه، سبزي و سالادها مي چينند. از اعضاي كميته، چهار يا پنج نفري
به خانه هاي مردم مي روند و هر كجا كه يك بيمار نااميد پيدا م يكنند او را از خطر مرگ نجات مي دهند .
در نتيجه اين فعاليت ها تلويزيون ايروان مصاحبه ترتيب مي دهد و در مجله ها مقالات پزشكان و نامه هاي
معالجه شدگان چاپ مي شود. همه نوع بيماران معالجه مي شوند ولي بين آنها كه بيشتر توجه مردم را به
خود جلب نموده همان بيماري است كه دو بچه مرا كشت.
در ارمنستان سابقاً صدها نفر از اين بيماري مي مردند، ولي اكنون همه آنها با خام خواري معالجه
مي شوند. دكتر بارسق بارسقيان كه عده اي از اين بيماران را با خام خواري معالجه نموده است در مجله
1 دو نمونه از آنها مي آورد. « گارون »
به گفته او اين يك بيماري صعب العلاج محسوب مي شد كه هيچ راه علاج نداشت. چون بيشتر ارامنه
مي نامند. بيشتر كودكان و نوجوانان به آن مبتلا مي شوند . « بيماري ارمني » به آن مبتلا مي شوند مردم آن را
اول درد شديد در شكم، سينه، كمر و مفاصل احساس مي شود، سپس مانند مالاريا تب با لرزش آغاز
مي گردد. اين علايم و چندين علايم ديگر هر هفته يه هر ده روز بروز مي كند و سه چهار روز ادامه پيدا
2 گذاشته اند. سال ها بعد اين بيماري به بعضي از « نوبت دار » مي كند. به اين دليل پزشكان نام آن را بيماري
ارگان ها، مخصوصاً به كليه ها صدمه مي زند و در عرض سه چهار سال بيماران را به هلاكت مي رساند.
دكتر محترم چنين ادامه مي دهد:
بعد از اينكه كتاب خام خواري، تأليف آرشاوير در آوانسيان در مملكت ما رواج پيدا كرد، بعضي از مردم شروع »
كردند بيماري نوبت دار، نفريت، آميلوئيدوز و مانند آنها را با خام خواري معالجه نمايند. ما اول به اين مسأله با شك و
ترديد نزديك شديم ولي تجربه به زودي به ما نشان داد كه براي معالجه بيماري هاي فوق مي توانيم خام خواري را
چون يك وسيله مؤثر و سودمند بپذيريم. از موارد ب يشماري اينجا دو نمونه م يآورم:
در 1969 با چ.ه. 10 ساله آشنا شديم كه از سه سالگي از بيماري نوبت دار رنج مي برد. همه نوع معالجات پزشكي
در اينجا و در خارج بي نتيجه ماند. بيماري به كليه ها اصابت كرد و با آميلوئيدوز حال بيمار روز به روز وخي متر گرديد
و ما را نااميد كرد. بالاخره مجبور شديم به خام خواري روي بياوريم. مواد پخته و حيواني را از برنامه غذايي بيمار به
كلي حذف و او را فقط با مواد خام گياهي تغذيه نموديم.
به زودي مشاهده كرديم كه حال بيمار رفته رفته بهتر مي شود. ورمي كه تمام بدنش را گرفته بود ناپديد گرديد،
نوبه هاي هفتگي تمام شد، بيمار از رختخواب بلند شد و شروع به راه رفتن كرد. معاينات آزمايشگاهي نشان داد كه
كم خوني از بين رفته، ازت خون به حالت طبيعي رسيده و كليه ها فعاليت طبيعي خود را از نو به دست گرفته اند .
معالجه كامل شش ماه طول كشيد. اكنون بچه به مدرسه م يرود. بايد گفت او كه اوايل ميل زياد به غذاي خام
نداشت اكنون خام خواري را با خوشحالي ادامه م يدهد.
يك نمونه ديگر. اين مريض ر.ن هجده ساله است كه از سيزده سالگي گرفتار اين بيماري شده بود . در 1969
معالجه او را شروع كرديم. درد و تب هفتگي خيلي شديد، وضع كليه ها خراب، تمام بدنش ورم كرده، ازت خون بالا
رفته، كم خوني و غيره وضع بيمار را بسيار وخيم كرده بود. در اين وضع خطرناك معالجه را شروع كرديم. خوشحالي
من قابل وصف نيست وقتي مادر بيمار خبر داد كه ورم بدن روز به روز كمتر مي شود و حال بيمار رو به بهبود
مي رود. ما خام خواري را ادامه داديم و با معاينات متعدد اطمينان حاصل كرديم كه واقعاً نتيجه مثبت به دست
آورده ايم. اكنون بيمار كاملاً سالم است، به مدرسه م يرود و مانند ديگران خام خواري را با ميل زياد ادامه مي دهد.
به واسطه خام خواري امروزه گروه بي شماري از بيمارانِ نااميد شده، دو مرتبه زنده شده و به فعاليت اجتماعي
برگشته اند. من فكر مي كنم وقتش رسيده كه علم پزشكي حرف نهايي خود را بزند، براي خام خواري ارزش قائل
«. شود و تصميم بگيرد براي معالجه بيماران اين متد را به كار برد
***
قسمتي از نامه يك كودك ده ساله كه با خام خواري از مرض نوبت دار نجات يافته است:
سلام پدربزرگ عزيز آرشاوير، من ده سال دارم، من هميشه بيمار بودم. اغلب وقتم را در بيمارستان ها گذراندم. »
خيلي بد مريض بودم، هر دفعه كه يك خوراك پخته و گوشتي مي خوردم فوراً حالم به هم م ي خورد . اول دل درد
شروع مي شد، بعد شكم درد مي گرفت و بعد تب بالا مي رفت . از رختخواب نمي توانستم بلند شوم، تمام شب
نمي خوابيدم و گريه مي كردم. طرف چپم، طرف راستم، شانه هايم، كمرم، پشتم، قلبم، سرم، همه ج ا درد مي كرد .
حالم خيلي بد بود، همه اعضاي خانواده در ناراحتي به سر مي بردند. چشمان مادرم از اشك خالي نمي شد، مدرسه
نمي رفتم.
پدربزرگ عزيز، پنج ماه پيش مادرم كتاب شما را خواند و فوراً من و مادرم خام خوار شديم. از آنروز ديگر مريض
نيستم، به مدرسه مي روم، بازي مي كنم، هيچ جاي من درد نمي كند، شب ها راحت م ي خوابم، مادرم ديگر گريه
«… نمي كند، شما دوست صميمي خانواده ما شده ايد
آرائيك
***
چند سطر از نامه بيست صفحه اي مادر آرائيك:
من نمي دانم با چه كلماتي سپاس گذاري خود خود را بيان كنم. شما بچه مرا از مرگ نجات داديد . براي »
قدرداني از شما خودم را خيلي كوچك مي دانم. تمام مردم دنيا بايد قدر شما را بدانند و تا زماني كه انسان وجود دارد
كار شما نيز زنده و جاوداني خواهد ماند. شش ماه است كه پسر ده ساله من آرائيك كه از بيماري ده ساله خود رنج
مي برد توسط خام خواري نجات يافته است. اكنون او كاملاً سالم و شاداب است. در اين مدت شش ماه هيچ دارو
مصرف نكرده، راحت مي خوابد، بازي مي كند و مدرسه مي رود. بطوري كه خواهر شما شرح مي دهد علايم اين
«… بيماري همان است كه دو بچه شما ويكتور و ژانت قرباني آن شدند
***
قسمتي از نامه يك دختر كه از همان بيماري نجات يافته و خطاب به دخترم نوشته است:
سلام آناهيد عزيز، »
من دوازده سال دارم، ده سال است كه به بيماري نوبت دار مبتلا هستم. دو سال و نيم داشتم كه به بيماري
يرقان مبتلا شدم و از آنجا همه چيز شروع شد. هر دفعه كه درد از شكمم شروع مي شد سه چهار روز طول
4 و 5 بدون نتيجه بستري شده ام. مرا ،3 ،2 ، 39 درجه پايين نمي آمد. در بيمارستان شماره 1 – مي كشيد، تب از 40
به مسكو بردند، در بيمارستان خواباندند و از آنجا به اولين انستيتوي پزشكي منتقل كردند. در آنجا سه ماه بستري
شدم و روز به روز حالم بدتر شد.
پروفسورها گفتند كه اين بيماري علاج ندارد. تمام بدنم ورم كرده، وضع كلي هها و ادرارم بي نهايت خراب بود. به
منزل برگشتم. اين دفعه مرا به بيمارستان كودكان تروسكاوتر در اوكراين بردند. سي و پنج روز هم آنجا نگه داشتند.
آنجا حالم بدتر شد، حمله هاي بيماري زودتر و سخت تر تكرار مي شد. والدين من كاملاً نا اميد شدند . در اين موقع
بحراني، خام خواري به داد من رسيد. در 25 نوامبر 1971 خام خواري را شروع كردم و همه چيز تمام شد . اكنون
كاملاً سالم هستم، از هيچ چيز گله اي ندارم و به مدرسه مي روم. پدرم نيز خام خوار شد. او بيماري كبد داشت . با
والدينم در چهار جلسه خام خواران حاضر شديم و به نامه هاي پدرت و گزارش هاي ساير بيماران معالجه شده گوش
«. داديم. پدر شما مرا از مرگ نجات داد، از او خيلي متشكريم
مسأله شير، لبنيات و تخ ممرغ
در مغز پخته خواران اين فكر پديد آمده است كه شير براي انسان يك غذاي كامل ، مفيد و حتي
ضروري است. حال اينكه در حقيقت شير يكي از بدترين و مضرترين مواد است. بايد بدانيم آيا طبيعت
شير گاو و گوسفند را براي تغذيه انسان به بار آورده است؟ البته كه نه . طبيعت شير را در سينه
پستانداران گذاشته است براي كمك در يك مدت خيلي كوتاه تا اينكه نوزاد امكان پيدا كند از غذاي
اصلي خود يعني از ميوه، سبزي و گياه استفاده كند. شير غذايي است بسيار ناقص كه هيچ وقت قادر
نيست مانند يك گياه به تنهايي يك موجود زنده را تغذيه كند و ادامه حيات ببخشد . نوزادان حيوان و
انسان با يك ذخيره به دنيا مي آيند كه اين ذخيره نواقص شير را براي يك مدت كوتاه بر طرف مي كند .
همين كه اين ذخيره تمام مي شود ديگر شير براي نوزاد و براي هيچ كس نه فقط ارزش غذايي ندارد
بلكه ماده اي است سمي و مضر كه كارش فقط بيماري سازي است و بس.
مي شناسد. بعد از چند ماه كه گاو به بچه خود شير « متمدن » گاو اين حقيقت را خيلي بهتر از انسان
مي دهد، او را با لگد از خود دور مي كند كه نشان دهد اين شير ديگر غذا نيست. او بايد برود به سوي
غذاي اصلي خود، يك علف يا ميوه يا سبزي پيدا كند و بخورد. ولي اين حيوان بيچاره هر قدر هم ميل
داشته باشد نمي تواند هيچ نوع ميوه يا سبزي پيدا كند، چون انسان بي رحم اينها را به زور تصرف كرده و
فقط ساده ترين و پست ترين علف را در اختيار حيوانات گذاشته است.
پس گاو مي فهمد كه حتي شير خام براي يك موجود زنده غذا نيست ولي زيست شناس و دانشمند
گمراه اين حقيقت خيلي ساده را نم يبينند. اين مواد در بدن انسان گاهي هفته ها مي ماند و در 38 درجه
گرما تماماً به سم تبديل شده و ارگان ها را مسموم مي كند، منتها اين مسموميت به قدري مخفيانه انجام
مي گيرد كه مردم از جريان آن بي خبر مي مانند. خيلي عجيب است، همه مي بينند بچه هايي كه بيشتر شير
مي خورند هميشه بيمار، رنگ پريده و ضعيف هستند كه سر هر هفته يا هر ماه ساعت ها وقت خود را در
مطب هاي پزشكان مي گذرانند و پيش از هر چيز آنها به كم خوني مبتلا مي شوند. آنهايي كه با صداي بلند
اعلام مي كنند كه شير غذاي كامل است بگذار اين را عملاً روي بدن هاي خود ثابت كنند. چند ماه فقط
با شير تغذيه كنند و نتيجه كار خود را اول خودشان بچشند و بعد به عموم مردم توصيه كنند. در مقابل،
خام خواران حاضرند براي مسابقه تنها با خيار يا گوجه فرنگي يا خربزه و يا با هر غذاي ديگري كه به
نظر پخته خواران فاقد پروتئين و ويتامين باشد تغذيه كنند.
حالا بماند كه از شير چه چيزهاي عجيب و غريب مي سازند، آن را مي پزند، پاستوريزه مي كنند،
خشك مي كنند، از آن پنير، كره، ماست، خامه و غيره مي سازند و در آزمايشگاه هاي خود در اين
خوراك هاي ساختگي، غيرطبيعي و كاملاً خطرناك چيزهايي مي بينند كه خيال مي كنند براي انسان لازم و__
مفيد است و مصرف آن را به عموم مردم توصيه مي كنند. اين تبليغ دروغين به قدري زياد تكرار شده كه
همه خيال مي كنند شير و لبنيات بهترين غذاي انسان است، به طوري كه بعضي وقت ها كه مي شنوند
خام خواران شير را غذا حساب نمي كنند خيال مي كنند آنها ديوانه شده اند و حاضر نمي شوند راجع به
خام خواري حتي حرفي بشنوند. مردم ساده لوح هيچ وقت نمي توانند قبول كنند كه ممكن است ميليون ها
پخته خوار اشتباه كرده باشند. اين بيچاره ها خام خواران را مسخره مي كنند و ده پانزده روز ديگر خودشان
سكته مي كنند. چند روز پيش خانمي از راديو نيم ساعت تمام از خصوصيات مفيد شيرخشك تعريف
مي كرد و براي اثبات اين نظريه غلط و خطرناك افسانه هاي عجيب و غريب بافته بود. اخيراً روزنامه ها
خبر دادند كه كارخانه نستله از چند جوان اروپايي كه از كارخانه انتقاد كرده بودند به دادگاه شكايت
كرده بود. دادگاه كوتاه بين اين جوانان را محكوم مي كند، در حالي كه در حقيقت كارخانه نستله و ساير
كارخانه هاي مشابه با خوراك هاي ساختگي خود سلامتي ميليون ها كودك را تباه كرده و هنوز هم تباه
مي كنند. وقتي گاو شير دادن را قطع مي كند و گوساله دو سه روز شير نمي مكد پستان هاي گاو خشك
مي شوند و ديگر شير توليد نمي كنند. ولي انسان نمي گذارد كه پستان ها خشك شوند، او با دستگاه هاي
مخصوص شير را اجباراً بيرون مي كشد، گاو را با غذاهاي مصنوعي تغذيه مي كند كه هر چه بيشتر شير
از گاو بگيرد. استخوان و چند نوع آشغال هاي ديگر خورد كرده، به گاو مي خوراند و يك شير كاملاً
غيرطبيعي به دست مي آورد.
راجع به تخ ممرغ
آيا وقتي طبيعت بدن انسان را ساخته تخم مرغ را نيز براي تغذيه اين بدن ساخته است؟ اصلاً
تخم مرغ را مي شود غذا ناميد؟ هر كس تخم مرغ را غذا حساب مي كند بگذار چند ماه فقط با تخم مرغ
(خام يا پخته) تغذيه كند تا نتيجه را ببيند. طبيعت تخم مرغ را به وجود آورده است كه از آن جوجه
بيرون بيايد. انسان پخته خوار همه جا به حيوان ها، به طبيعت و به بدن خود تجاوز مي كند. همه مي دانند
كه اگر شير يا تخم مرغ چند روز روي ميز بماند آدمي را جابجا مسموم كرده و مي كشد. گاهي مشاهده
شده كه بچه هاي مدرسه با خوردن بستني گروه گروه مسموم شده و به بيمارستان منتقل شد هاند.
راجع به عسل
بيشتر مردم خيال مي كنند كه عسل نيز مانند شير غذاي حيواني است، عسل غذاي حيواني نيست .
عسل غذاي گياهي است. زنبور شيره گل را جمع آوري مي كند، يك تغيير در آن مي دهد كه فاسد نشود،
آن را ذخيره مي كند تا تمام زمستان كه گل وجود ندارد با آن تغذيه كند. پس عسل غذاي زنبور است و
جزئي از بدن زنبور نيست. هيچ موجود زنده اي نمي تواند با يك قسمت از بدن خود تغذيه كند . شير
جزئي از بدن گاو است، گاو نمي تواند شير خود را بدوشد و با آن خودش را تغذيه كند، او فقط با يك__
قسمت از بدن خود دو سه ماه به نوزاد خود غذا مي دهد. مهمترين مدركي كه ثابت مي كند عسل غذ اي
حيواني نيست اين است كه همه فراورده هاي حيواني فاسد مي شوند، ولي عسل هيچ وقت فاسد
نمي شود، سم توليد نمي كند و يكي از بهترين غذاهاست.
***
كتاب خام خواري به زبان فارسي كتابي است كامل كه بعد از سال ها مطالعه و تجربه تكميل شده و
ديگر هيچ احتياج به اصلاحات ندارد. متأسفانه خيلي كم اشخاصي هستند كه قادرند فلسفه خام خواري
را در عمق خود خوب بفهمند و مغز خود را از حساب هاي غلط، متضاد و گمراه كننده ي آزمايشگاهي
شما نابغه ايد و هر كس كه شما را خوب بفهمد نيز نابغه » : خالي كنند. يك نفر آمريكايي مي نويسد
ولي اين قبيل نابغه ها در اين دنيا خيلي كم هستند. پزشكان با حساب هاي غلط آزمايشگاهي هم ،« است
مغز خودشان و هم مغز همه پخت هخواران را خراب كرده اند.
پس راجع به پروتئين چكار » : وقتي كه به يك پخته خوار مي گوييم خام خواري كن فوراً مي پرسد
من جواب مي دهم كه برو از فيل بپرس كه اين گوشت هاي هنگفت را از كجا آورده است. مسأله «؟ كنيم
پروتئين مردم را كاملاً گيج كرده است. ما مي دانيم كه غذاي پخته ارزش غذايي ندارد، پروتئين حيواني
كه پزشكان مصرفش را مفيد قرار مي دهند پخته است و مرده و بي ارزش. مطلب آنجاست كه
زيست شناسان و پزشكان بين غذاي خام و پخته فرقي نمي گذارند. آنها فقط مي گويند براي يك انسان
روزانه اينقدر پروتئين، اينقدر چربي، اينقدر مواد نشاسته اي و غيره لازم است؛ ولي اينكه اينها پخته اند يا
خام براي آنها فرقي ندارد. هيچيك از دانشمندان يا زيست شناسان يا پزشكان در موقع غذا خوردن ترازو
نمي گذارند كه ببينند چقدر از اين مواد مصرف م يكنند.
پس اين حساب هاي فرضيه اي به چه درد ما مي خورد. آنها پروتئين مرده حيواني با اسيدآمينه هاي
خود را كه ابداً ارزش غذايي ندارد و فقط سموم كشنده وارد بدن مي كند مفيد تشخيص مي دهند . آنها
كي و چطور ثابت كرده اند كه اين اسيدآمينه ها براي بدن انسان لازم است؟ هيچ وقت اين كار را
نكرده اند و نمي توانند هم بكنند. آنها اين حساب ها را فقط در مغز خود مي پرورانند، خيال مي كنند،
فرض مي كنند و چون يك حقيقت ثابت شده به تمام دنيا اعلام مي كنند ولي ما با م نطق و با عمل و
تجربه برعكس اين را ثابت كرده ايم. هر كس اين اسيدآمينه ها را مي خورد سخت بيمار است، وقتي
مصرف آنها را قطع مي كند ديگر بيمار نيست. من خودم پنجاه و سه سال اين اسيدآمينه ها را حريصانه
خوردم. همه نوع بيماري جمع كردم، تمام بدنم را پر از سم كردم، به آستانه مرگ رسيدم، ولي وقتي
مصرف آن را قطع كردم در عرض بيست و سه سال خام خواري فقط بدنم را از سلول هاي زائد و سموم
كشنده خالي كردم. همه بيماري ها را از بدن دفع كردم و روز به روز به طرف سلامتي كامل گام برداشتم.
دخترم آناهيد كه بيست سال تمام پروتئين حيواني نخورده چه شده؟ فقط سالم ترين فرد اين دنيا شده
است. خيلي عجيب است چطور آنها نمي بينند كه ميليون ها گياه خوار بدون اسيدآمينه هاي حيواني سالم تر
از گوشت خواران زندگي مي كنند.
فرض كنيم اين اسيدآمينه ها واقعاً به يك دردي مي خورند، چطور حيوان مي تواند از ساده ترين گياهان
اسيدآمينه بسازد ولي بدن انسان كه كامل ترين بدن دنياست نمي تواند از عالي ترين گياهان اسيدآمينه
بسازد و بايد منتظر شود كه گاو و گوسفند بسازند و به ما تحويل دهند. علم اگر اين است واي به اين
گونه علم. 1
احترام زيادي قائلند. در حقيقت علم با مواد بي جان مانند « علم » مردم عادي و ساده لوح براي حرف
برق، ماشين هاي الكترونيكي، كارخانه هاي اتمي، هواپيما و غيره معجزه ها مي كند. مردم اين علم را با
علمي كه با سلول هاي زنده سر و كار دارد اشتباه مي كنند، در صورتي كه يك سلول كليوي كه خون را
تصفيه مي كند خيلي پيچيده تر از همه كارخانه هاي روي زمين مي باشد. دانشمندان با تمام پيشرفت هاي
خود هنوز موفق نشده اند حتي يك سلول ساده بسازند . علم پزشكي در شرايط پخته خواري واقعاً
بزرگ ترين بلا براي مردم اين دنيا است. من حقيقت را به قدري تكرار خواهم كرد تا پزشكاني كه با
رفتار غلط و اشتباه خود باعث مرگ مردم مي شوند، بيدار شوند، به خود بيايند و طرز فكر و فعاليت
خود را عوض كنند. آنها بايد يقين بدانند پزشكي كه مصرف گوشت و لبنيات را به بيماران تجويز
مي كند و مصرف ميوه و سبزي خام را قدغن مي كند او يك جنايت كار و يك آدم كش است. او با غذاي
« برو از گرسنگي بمير » : پخته ارگان هاي مردم را مسموم و از غذاي طبيعي محروم مي كند و مي گويد
همين طور كه دو فرزند مرا با گرسنگي كشتند و اكنون با همان دستور غيرانساني باعث مرگ ميليون ها
افراد بشر مي شوند. كساني كه علم را خيلي دوست دارند و مي خواهند ما خام خواري را با علم ثابت
كنيم به معني اين است كه مي خواهند ما بزرگ ترين حقيقت را با دلايل غلط ثابت كنيم كه كاري است
غير ممكن. مردم ساده لوح كساني را كه هنوز نفهميده اند پخت و پز عملي است غيرطبيعي و مضر كه
غذاي زنده را مي كشد و به سم تبديل مي كند دكتر، زيست شناس يا دانشمند مي نامند. آنها به جاي مواد
محو شده، سموم مختلفي به اسم ويتامين درست مي كنند و داروخانه ها را با آنها پر مي كنند . اين علم
آي خدا، تو كه براي همه » : واقعي نيست بلكه علم ناداني است. كسي كه خدا دارد به خدا مي گويد
موجودات ديگر غذا تهيه كرده اي براي انسان نتوانستي غذاي كامل به بار بياوري . ما مجبوريم غذاي
«. ناقص تو را با آتش و ويتامين هاي مصنوعي كامل تر سازيم
بعضي از مردم معتقدند كه من نبايد زياد به علم پزشكي حمله كنم، بهتر است با زبان ملايم با
پزشكان صحبت كنم. من تعجب مي كنم، چطور مي توانم دست كساني را ببوسم كه با تجويز مواد پخته،
پروتئين حيواني و داروهاي سمي باعث مرگ دو فرزندم شدند و حالا باعث مرگ ميليون ها افراد بشر
مي شوند. خواننده عزيز، خوب توجه كنيد، آنها اين حرف ها را خواندند، از مطبوعات نيز اطلاع پيدا
كردند كه خام خواري همه نوع بيماري ها را برطرف مي كند، اما مثل اينكه هيچ اتفاقي نيفتاده و آنها
فعاليت خطرناك خود را ادامه مي دهند.
تا به حال خيلي ها ملايم صحبت كردند بدون نتيجه. لحن سخت من كه حقيقت تلخ را لُخت و
پوست كنده و جسورانه جلوي مردم مي گذارم روي اشخاص فهميده اثر عميقي مي گذارد. اين جسارت
« قتل عام پزشكي در پزشك آفت زا » به ايوان ايليچ دانشمند نامي نيز داده شده كه در كتابي به عنوان
فعاليت خرابكارانه پزشكان را سخت محكوم مي كند ولي متأسفانه نمي تواند راه نجات را به مردم نشان
دهد.
بدن انسان يك ساعت يا موتور نيست، بدن انسان را طبيعت ساخته و طبيعت است كه براي اين بدن
با حساب هاي دقيق غذاي كامل به بار آورده است. وقتي ما اين غذا را همان طور كه طبيعت به دست ما
سپرده است بخوريم مطمئنيم كه براي سالم زندگي كردن همه احتياجات بدن را تأمين مي كنيم. ما اصلاً
حق نداريم وارد غذاي طبيعي بشويم و ببينيم كه طبيعت در آنجا چه چيزهايي جمع كرده است . يك
دقيقه فرض كنيم كه حساب هاي پروتئين و ويتامين به يك دردي مي خورد و از آنها صد يا صد و پنجاه
نوعش را هم توانستيم كشف كنيم ولي صد يا صد و پنجاه هزار نوع ديگر را كه هنوز نمي شناسيم و
هيچ وقت تا هزارها سال ديگر با وسايل آزمايشگاهي خود قادر نيستيم آنها را بشناسيم چه بايد كرد؟
لازم است اين مسأله را بار ديگر تكرار كنيم كه مردم عميقاً فكر كنند و درك نمايند كه پروتئين،
ويتامين، مواد چربي و غيره مواد اوليه نيستند؛ بلكه تركيباتي هستند كه طبيعت براي طعم، بو و قشنگي
در هر غذاي گياهي به شكل هاي مختلف به بار آورده ولي همه آنها باطناً از مواد اوليه يعني از غذاي
كامل تشكيل شده اند.
و غيره ابداً C دارد و ديگري فلان قدر ويتامين B پس حساب هاي ظاهري كه اين يكي اينقدر ويتامين
ارزشي ندارند، چون وقتي غذا تجزيه و هضم مي شود اين تركيبات شكل ظاهري خود را نگه نمي دارند،
آنها به مواد اوليه تبديل مي شوند و از آنجا بدن هر چه احتياج دارد خودش مي سازد، مثلاً مواد چربي را
مي تواند به پروتئين تبديل كند و بالعكس.
پزشكان با اين حساب هاي بي ارزش صورت هاي دور و دراز تهيه مي كنند، كتاب ها مي سازند و مردم
را گمراه مي كنند. بگذار اين حساب ها را براي خود نگاه دارند، مردم عادي چه احتياج دارند اين
حرف ها را بشنوند.
ما فقط اينقدر بايد بدانيم كه هر ماده غذايي كه بدن انسان احتياج دارد، اسب ، شتر، زرافه، گاو و
گوسفند نيز به همين مواد غذايي احتياج دارند. انسان ميوه مي خورد، اسب كاه و جو، شتر خار بيابان،
زرافه برگ درخت، گاو و گوسفند يونجه. اين گياهان ظاهراً هيچ شباهتي با هم ندارند، ولي همه آنها
احتياجات اين موجودات را كه كاملاً يكي هستند به خوبي تأمين مي كنند. وقتي اين حرف ها را اشخاص
كوتاه بين و پرافاده مي شنوند ناراحت مي شوند و مي گويند ما حيوان نيستيم ولي وقتي زيست شناسان
روي بدن هاي موش و خرگوش و سگ آزمايشاتي انجام مي دهند و روي انسان پياده مي كنند هيچ كس
نمي گويد ما موش و خرگوش و سگ نيستيم، چون حرف آنها علمي است و حرف ما طبيعي.
بي شماري فرصت هاي مناسب پيش آمده كه مردم براي رسيدن به هدف نهايي مي توانستند پخت و
پز را علناً محكوم كنند ولي پخت هخواري چنان مردم را اسير خود كرده كه حتي معروف ترين دانشمندان
نيز فكرش را هم نكردند كه پختن عملي است غيرطبيعي و مضر. مثلاً وقتي پاستور ميكروب را كشف
كرد متوجه شد كه فقط كساني مريض مي شوند كه مقاومت بدنشان ضعيف است والّا اگر همه مريض
مي شدند و مي مردند ديگر هيچ انساني در اين دنيا باقي نمي ماند. او به عوض اينكه جستجو كند و دليل
ضعيف شدن مردم را در مصرف غذاي پخته پيدا كند و آن را محكوم كند به جنگ ميكروب ها رفت و
دنيا را پر از واكسن و آنتي بيوتيك كرد. دفعه ديگر مردم متوجه شدند كه آتش بعضي مواد حياتي را در
غذا مي كشد و باز هم عوض اينكه پخت و پز را محكوم كنند شروع كردند مواد محو شده را يكي يكي
جستجو كنند تا مصنوعي آن را بسازند و بدن هاي مردم را با آنها مسموم كنند. اگر شك داريد يك مشت
ويتامين مصنوعي از داروخانه بخريد، بخوريد و نتيجه را ببينيد.
دفعه ديگر دانشمندان كه عامل سرطان را جستجو مي كردند صدها موش از دشت جمع كردند و آنها
را با غذاي مصنوعي تغذيه كردند كه همه آنها سرطاني شدند و وقتي آنها را دوباره به تغذيه طبيعي
برگرداندند همه آنها معالجه شدند. در حقيقت دانشمندان عامل اصلي سرطان را در غذاي غيرطبيعي پيدا
كردند ولي عوض اينكه اين كشف مهم را اعلام كنند و به اطلاع مردم برسانند نتيجه عجيبي مي گيرند و
ما نمي توانيم مردم را از غذاي پخته محروم كنيم به علت اينكه بيست سال ديگر آنها مبتلا به » : مي نويسند
كاري را كه آنها جسارت نكردند بكنند من كردم و مردم را از شر سرطان نجات دادم . «. سرطان نشوند
سپس مطالعه خود را ادامه داده و سعي مي كنند عوامل سرطان را يكي يكي پيدا كنند و « دانشمندان » اين
براي معالجه آن يك دارو و يا يك وسيله ديگر پيدا كنند.__
در حقيقت همه لقمه هاي خوراك پخته جمعاً سرطان را به وجود مي آورند و با قطع كردن مصرف
آنها سرطان بي غذا مانده، مي ميرد و از بين مي رود. براي نجات از بيماري ها خام خواري صد درصد لازم
است.
شما عامل سرطان را در تغذيه غيرطبيعي پيدا كرديد، نوشتيد و تصديق كرديد . ،« دانشمندان » آقايان
پس چرا با اعلام رسمي اين كشف مهم را به اطلاع عموم نرسانديد؟ شما چه حق داريد طرز زندگي
مردم را خودتان تعيين كنيد و براي آنها دلسوزي كنيد كه بهتر است آنها با سرطان بميرند ولي از لذت
غذاي پخته محروم نمانند؟
من گفتم كه هر يك از غذاهاي گياهي، غذاي كامل است و از حيوانات مثال آوردم. در جواب به من
مي گويند كه ساختمان بدن حيوان با انسان فرق دارد، حيوان مي تواند در بدن خود بعضي ويتامين ها و
پروتئين ها را بسازد ولي انسان نمي تواند. اين درست نيست. حيوان نمي تواند از هيچ چيز چيزي بسازد،
فقط مي تواند مقدار زياد غذاي سلولزدار را نشخوار كند، سلولز را دفع كند و به اندازه چند گردو يا بادام
از آنجا غذا بيرون بكشد و اين غذا كه از آنجا به دست مي آورد از لحاظ ارزش غذايي با بادام و گردو
فرقي ندارد. بالاخره كسي كه خيال مي كند يك نوع گياه نمي تواند غذاي كامل باشد بگذار در عقيده
خود باقي بماند چون ما هيچ وقت مجبور نمي شويم با يك نوع گياه تغذيه كنيم زيرا هزاران نوع
ميوه جات و سبزيجات هميشه در دسترس ما قرار دارد و ما از هر كدام كه دوست داريم مي خوريم. ولي
گاهي اتفاق افتاده كه مردم مجبور شدند با يك نوع غذا تغذيه كنند. در جنگ جهاني اول يك گروه از
سربازان ارمني در يك جايي به محاصره در آمدند كه به غير از گندم چيزي براي خوردن نداشتند . آنها
مجبور شدند چند ماه فقط با گندم تغذيه كنند. بعد از چند ماه متوجه شدند كه همگي از بيماري هاي
خود نجات پيدا كرده اند.
اكنون همه جا مد شده كه با روزه كامل مي خواهند سموم بدن را دفع كنند. معروف ترين شخصي كه
در اين كار شهرت جهاني پيدا كرده دكتر شلتون آمريكايي است كه كتا ب ها نوشته، انستيتو دارد و
– بي شماري از مردم آمريكا را تحت رژيم روزه نگاه مي دارد. من نوشتم كه اصل بيماري دو جنبه دارد: 1
گرسنگي ارگان ها در نتيجه كمبود غذاي طبيعي 2- مسموم شدن ارگان ها توسط غذاي پخته . دكتر
شلتون و ديگر كساني كه كه روزه كامل را تجويز مي كنند از مسموم شدن ارگان ها خبر دارند ولي از
گرسنگي آنها خبر ندارند و روزه را زير كنترل شديد اجرا مي كنند چون بعضي بيماران كه گرسنگي
ارگان ها در آنها به حداقل رسيده بعد از چند روز حالشان به قدري بد مي شود كه مجبور مي شوند روزه
را قطع كنند. ولي ديگران كه ذخيره كافي دارند تا يك ماه و نيم و حتي دو ماه روزه را تحمل مي كنند.__
اين روزه از يك طرف مفيد است كه يك مقدار سم از بدن دفع مي كند، ولي از طرف ديگر
ارگان هاي گرسنه را گرسنه تر مي كند. در هر صورت اين روزه گيرها دوباره پخته مي خورند و دوباره
سموم را جمع مي كنند. ولي ما خام خواران در تمام مدت عمر خود روزه هستيم چون هيچ وقت غذ اي
سم دار نمي خوريم و احتياج نداريم ارگان ها را از غذاي طبيعي محروم كنيم . اين نوع تغذيه شناسان
تصور مي كنند كه ميوه را نبايد هم زمان با سبزيجات خورد يا پروتئين را با مواد نشاسته اي نبايد قاطي
كرد، آب را چه وقت و چطور بايد خورد و با اين قبيل حساب هاي پوچ و بي ارزش وقت خود را تلف
مي كنند. من بيست و پنج سال همه چيز را قاطي كردم و خوردم و هيچ نوع ناراحتي احساس نكردم . در
دنياي حيوانات نيز چنين قانوني وجود ندارد.
من گفتم كه همه غذاهاي گياهي همان خاصيت را دارند، يعني غذاي كاملند به معني اينكه يك
غذاي گياهي براي همه بيماري ها خوب است، همين طور كه همه گياهان براي يك بيماري خوب
پخته خوار براي هر يك از گياهان خاصيت هاي مختلف نسبت « تغذيه شناسان » هستند. پزشكان و
مي دهند كه اين براي كبد مفيد است، آن يكي براي ريه و با اين قبيل حساب هاي عجيب و غريب همراه
با صورت هاي ويتامين ها صفحه هاي كتاب را پر مي كنند تا به پول برسند. آخر اينها كي و چطور ثابت
كردند كه مرزه براي كدام بيماري و ريحان براي كدام خوب است؟ داروي گياهي نيز وجود ندارد، فقط
غذاي گياهي وجود دارد كه با نتيجه مفيد خود مانند دارو به نظر مي آيد.
دليلش ،« هر چه مي خوريم سير نمي شويم » : اشخاصي كه تازه خام خوار مي شوند اغلب مي گويند
چيست؟ پخته خوارها غذاي پخته مي خورند به خيال اينكه غذا مي خورند ولي ارگان ها بي غذا مانده و
گرسنگي مي كشند. وقتي غذاي پخته را كنار مي گذارند و غذاي طبيعي را وارد بدن مي كنند ارگان هاي
گرسنه غذاي طبيعي خود را با علاقه فراوان قبول مي كنند. بعد از مدتي كه آنها كاملاً سير شدند احتياج
به غذا به حداقل مي رسد، چون غذاي طبيعي به قدري باارزش است كه خيلي كمش نيز بدن را سير
مي كند. وقتي يك خام خوار تازه وارد از ميوه سير مي شود، بدن او سير است ولي اگر او ميل به غذاي
پخته دارد اين گرسنگي حقيقي نيست، گرسنگي كاذب است. يك ترياكي هر قدر غذا بخورد از ترياك
سير نمي شود. غذاي پخته نيز با ترياك هيچ فرقي ندارد، سم دارد و اعتياد به وجود مي آورد.
مردم كوتاه بين كه فلسفه خام خواري را عميقاً خوب درك نمي كنند مي گويند خام خواري را از راه
پخته » . علمي ثابت كنيد. خيلي خوب ما يك علمي داريم كه بالاتر از همه علوم ديگر قرار گرفته است
نخوريد، حيواني نخوريد، دارو نخوريد، غذاي خام گياهي را هر كدام، هر وقت و هر قدر ميل داريد
اين دو كلمه همه بيماري ها را از سرماخوردگي گرفته تا سكته و سرطان از اين دنيا ريشه كن « بخوريد
مي كند. در طبيعت بيماري وجود ندارد، مردم خودشان بيماري مي سازند، بيشتر از همه بيماري را در
بيمارستان ها مي سازند. وقتي از جلوي يك بيمارستان رد مي شو يد بوي خوراك هاي پخته را كه از
آشپزخانه بيمارستان بلند مي شود و در سرتاسر خيابان به مشام مي رسد، متوجه مي شويد . شير، كره،
ماست، تخم مرغ، ماهي و گوشت كه روزهاي قبل در پياز خوابانده شده كه خوب نرم شود، بپوسد،
بگندد و كاملاً به سم تبديل شود همه جاي آشپزخانه را فرا گرفته است، ولي از غذاي طبيعي، ميوه و
سبزي ابداً خبري نيست. در طبقه بالا نيز پرستاران آمپول و قرص در دست گرفته و اين طرف و آن
طرف مي شتابند، به خيال اينكه كار خيلي مهمي انجام مي دهند . اگر اين داروها واقعاً براي معالجه
بيماري ها تعيين شده است بايد بعد از يكي دو هفته بيماري بهبود پيدا كند و مصرف داروها قطع شود
ولي چنين چيزي ديده نشده است. هر كس با يك قرص شروع مي كند، يك قرصش به زودي روزانه به
ده، بيست و يا پنجاه قرص مي رسد و تا آخر عمر خود مجبور است آنها را مصرف كند.
خام خوار اين قرص ها را به آشغالي مي ريزد، مصرف مواد پخته را قطع مي كند و ديگر بيمار نيست .
كسي كه ميگرن داشت و هميشه عذاب مي كشيد ديگر درد نمي كشد، همين طور هم براي ساير
بيماري ها. مردم درد داشتند، ناراحت بودند كه به پزشك مراجعه مي كردند، اكنون بعد از خام خواري
احتياج به پزشك و دارو ندارند چون كاملاً سالم هستند.
آيا اين مدارك كافي نيست كه خام خواري آنها را از بيماري ها نجات داده است؟ آنها كه اصرار
مي ورزند ما حرف هاي خود را از راه علمي ثابت كنيم منظورشان چيست؟ يعني ما خودمان نمي دانيم كه
سالم هستيم و سالم شدن ما را دكتر بايد تصديق كند؟ اين مسخره است.
شخصي مريض بود، درد داشت، ناراحت بود و عذاب مي كشيد، ده ها سال وقت خود را در مطب ها
و بيمارستان ها مي گذرانيد و روز به روز حالش بدتر مي شد. اكنون بعد از مدتي خام خواري ديگر درد
ندارد و احتياج به پزشك و دارو ندارد. او كاملاً سالم است، ولي اين مدرك كاملا گويا مورد قبول
پزشكان قرار نمي گيرد. آنها خيال مي كنند كه اين كار بايد با آزمايش هاي علمي روي بد ن هاي هزاران
افراد بشر در مدت ده ها سال مطالعه و امتحان شود و سپس نتيجه را علني سازند. مطلب آنجا است كه
فيزيولوژي طبيعي علم پزشكي به هيچ وجه طبيعي و صحيح نيس ت چون همه آنها روي بدن هاي
پخته خوارها تنظيم شده در حالي كه بين پخته خوارها يك نفر آدم سالم وجود ندارد . اين حرف را
پزشكان خودشان تصديق مي كنند. وقتي يك قلب يا كليه سالم انساني براي پيوند پيدا نمي كنند مجبور
مي شوند از ارگان هاي حيوان ها استفاده كنند. حيوان هايي كه اغلب با يك نوع گياه تغذيه مي كنند احتياج
به اسيدآمين ههاي حيواني و ويتامين هاي مصنوعي ندارند.
همان طور هم معيارهاي خون، ادرار، مدفوع و غيره هيچ وقت نمي تواند درست و طبيعي باشد . مثلاً
آزمايش خون يك مقدار اسيد اوريك نشان مي دهد، هيچ دانشمندي در دنيا قادر نيست تعيين كند كه آيا
اين اسيد اوريك به تازگي از بيرون وارد خون شده و يا از بدن كنده شده كه دفع گردد . پس اين__
آزمايش به چه درد ما مي خورد. مخصوصاً كه هيچ كس قادر نيست اندازه بگيرد و بفهمد كه چقدر اسيد
اوريك در رگ ها، در مفاصل، در شصت پا و غيره جمع آوري و ذخيره شده است. بعضي اشخاصي كه
قادر نيستند معني عميق خام خواري را خوب درك كنند بعد از يك مدت خام خواري وقتي عكس العمل
شفابخش شروع مي شود، سموم انباشته شده در بدن به خون هجوم مي آورند كه دفع گردند و خون
موقتاً مسموم مي شود و ناراحتي هايي ايجاد مي كند كه مردم بي خبر خيال مي كنند خام خواري به آنها ضرر
رسانده، فوراً دستپاچه شده و به پزشك مراجعه مي كنند. معلوم است كه پزشك هم فوري خام خواري را
قدغن مي كند و با داروهاي مختلف سموم حل شده را به جاي اوليه خود بر مي گرداند و يك مقدار
سموم تازه (دارو) نيز روي آنها اضافه مي كند. من خودم چندين بار عكس العمل هاي خيلي شديد داشتم،
بطوري كه ادرار من خيلي غليظ خون آلود با سوزش شديد شده بود. در اين موقع اگر نزد پزشك مي رفتم
وحشت مي كرد و دستور مي داد كه فوري خام خواري را قطع كنم و كباب بخورم. هيچ وقت، هيچ كس
به من راجع به عكس العمل حرفي نگفته بود ولي من اينقدر عقل داشتم كه فكر كردم ميوه و سبزي خام
كه من مي خورم هيچ وقت نمي تواند چنين پديده اي به وجود آورد. اين همين سمومي است كه ده ها سال
با غذاي پخته وارد بدن كردم و حالا دارد دفع مي گردد. اين نجات من از نقرس، فشار خون، رماتيسم،
آرترينيس و غيره است. من بواسير خيلي سخت و پيشرفته داشتم كه هر روز خون و چرك از آن جاري
بود. در دنيا سابقه ندارد كه چنين بواسير سختي بدون جراحي بتواند معالجه شود. جراحي نيز معالجه
قطعي نيست، بعد از جراحي بواسير دوباره عود مي كند، چون سلول هايي كه روده را تشكيل مي دهند
بيشتر از مواد پخته به وجود آمده اند كه قوت ندارند، فنريت ندارند، گشاد مي شوند، ترك مي خورند و
زخم ايجاد مي كنند. همين جريان نيز در زخم اثني عشر، در زخم معده، در فتق، در سكته قلبي يا مغزي
و غيره حكم فرما است. اگر تمام پزشكان دنيا جمع بشوند و همه امكانات علمي را به كار بيندازند قادر
نيستند اين سلول هاي زائد و ناتوان را به حال طبيعي خود برگردانند؛ فقط خام خواري مي تواند
سلول هاي زائد را بكشد، از بين ببرد و جاي آنها را با سلول هاي سالم و طبيعي پر كند . براي اين كار
البته دو يا سه سال وقت و تحمل لازم است. من اكنون ده ها سال است كه اثري از بواسير احساس
نمي كنم.
من در كتاب خود علم پزشكي را در شرايط پخته خواري محكوم كرده و آن را غلط، متضاد و مضر
اعلام كردم. اين _______يك حقيقت است كه ثابت كردنش مشكل نيست . فعاليت پزشكان پخته خوار روي
غذاهاي پخته و داروهاي سمي استوار شده كه هر دو عامل اصلي بيماري ها مي باشند . در حال حاضر
پزشكان در بيمارستان ها نه فقط نمي توانند بيماران را شفا دهند بلكه با داروهاي شيميايي و غذاهاي
پخته بيماري مي سازند و بيماران را بيمارتر مي كنند. اين يك حقيقت است. چرا بيماري هايي كه انسان
دارد، هيچ موجود ديگري ندارد؟ چون آنها در آغوش طبيعت نه آشپزخانه دارند و نه داروخانه . بعضي
از حيوانات را مردم از طبيعت جدا كرده و در شرايط غيرطبيعي نگهداري كرده، با غذاهاي پست و حتي
مصنوعي تغذيه مي كنند و با اين عمل آنها را مريض مي كنند. با وجود اين آنها به ندرت به يك يا دو
نوع بيماري مبتلا مي شوند.
وقتي من مي گويم علم پزشكي علمي غلط، متضاد و مضر است بعضي اشخاص كوت ه فكر خيال
مي كنند من با همه نوع علم مخالف هستم، در صورتي كه چنين چيزي نيست. ما به علم آناتومي احتياج
داريم تا با استخوان بندي بدن خوب آشنا شويم، بايد با ارگان هاي بدن و فعاليت هاي آنها آشنايي پيدا
كنيم، ما بايد فيزيولوژي طبيعي بدنمان را بدانيم. ما به جراحان خام خوار احتياج داريم كه با اصول تازه
عمل كنند. اكنون پزشكان با تزريق هنگفتي خون، سرم، آنتي بيوتيك و پروتئين حيواني (ب راي تقويت )
بيشتر بيماران را به هلاكت مي رسانند. اصولاً استخوان هاي پخته خوارها پوك هستند و با يك زمين
خوردن جزئي خورد مي شوند. استخوان هاي خام خواران مثل پولاد محكمند. دفعات بسياري دست و پا
و بدنم سخت به زمين خورده ولي هيچ چيز نشده است. يك دفعه از يك جوي خيابان عبور مي كردم، پا
گذاشتم آن طرف جوب لغزيدم، چون پشت من جوي قرار داشت تمام بدنم به داخل جوي رفت. سرم
با تمام سنگيني بدنم به لبه جوب خورد. احساس كردم كه مغزم از جا تكان خورد، يك لحظه بيهوش
شدم ولي فوراً بلند شدم و به راه افتادم. اگر من پخته خوار بودم در هفتاد و شش سالگي حتماً يا سرم
خورد مي شد يا حداقل خون ريزي مغزي مي كردم.
اشتباه اساسي علم پزشكي اين است كه در عرض هزاران سال هيچ يك از دانشمندان علم پزشكي
متوجه نشده است كه پخت و پز عملي است غيرطبيعي و مضر و اين كه غذاي پخته اصلاً غذا نيست و
با احتياجات بدن مناسبتي ندارد، فقط سم است و تفاله كه ارگان ها را مسموم مي كند و بدن را گرسنه
نگه مي دارد و باعث اين همه بيماري ها مي شود. پزشكان براي بي نظمي ارگان ها و علائم مختلف آنها
هزارها اسم علمي اختراع كرده اند، براي به اصطلاح معالجه آنها هزارها نوع سم به اسم قر ص، آمپول،
شربت و غيره جمع آوري كرده اند، براي تشخيص نوع بيماري صدها نوع معاينه، آزمايش، عكس برداري
و غيره انجام مي دهند، با عمل جراحي ارگان ها يا قسمتي از آنها را بريده دور مي اندازند و هزارها نوع
عمليات عجيب و غريب روي بدن هاي مردم بي گناه انجام مي دهند و روز به روز وضع بيماران را
وخيم تر مي سازند. در حقيقت يك بيماري اساسي وجود دارد و براي نجات از اين بيماري يك راه كاملاً
ساده، آسان و طبيعي وجود دارد. سلول _ا هايي كه كارهاي ارگان ها را انجام مي دهند فقط از غذاي خام
گياهي به وجود مي آيند. از كمبود غذاي خام گياهي كه طبيعت مطابق احتياجات بدن انسان ساخته است
ارگان ها ناقص كار مي كنند و گاهي اصلاً به كلي از كار مي افتند. غذاي پخته سلول هاي زائد، مفت خور،
توخالي و بي ارزش به وجود مي آورد و همچنين سموم مختلف توليد مي كند كه به همه جاي بدن نفوذ
كرده و ارگان ها را مسموم مي كند. اين در حقيقت يك نوع بيماري اساسي است كه عبارت از گرسنگي
ارگان ها در نتيجه كمبود غذاي طبيعي و مسموم شدن اين ارگان ها توسط خوراك هاي پخته و داروهاي
سمي است. اين جريان در قسمت هاي مختلف بدن ظاهر مي گردد. پزشكان براي هر يك از آنها يك
اسم مخصوص اختراع مي كنند. براي مثال اگر سلول هاي فعال لوزالمعده كم مي شوند اين ارگان
نمي تواند انسولين بسازد و قند را بشكند، لذا قند خون بالا مي رود و بيماري قند به وجود مي آيد . ب ا
غذاي پخته مخصوصاً با خوراك هاي حيواني مقدار زيادي اسيد اوريك در بدن جمع مي شود. اين اسيد
اوريك سوراخ هاي رگ ها را تنگ مي كند و قلب مجبور مي شود فشار خود را افزايش دهد، در نتيجه
فشار خون به وجود مي آيد. اگر اين اسيد اوريك در كمر جمع شود به آن ديسك مي گوين د، اگر در
مفاصل جمع شود آرتريتيس يا رماتيسم ايجاد مي شود. اگر در شصت پا نفوذ كند نقرس به وجود
مي آيد. سلول هاي ضعيف و ناتوان در روده بزرگ دوام نمي آورند، گشاد مي شوند، ترك مي خورند و
باعث بواسير مي شوند. در معده زخم معده مي شود، فتق دوام نمي آورد و پاره مي شود، دريچه هاي قلب
خراب مي شوند، ديواره هاي رگ هاي اصلي يا قلب ترك مي خورند و سكته را به وجود مي آورند،
رگ هاي مغز پاره مي شوند و سكته مغزي ايجاد مي شود.
وقتي سلول هاي فعال كليه كم مي شوند و كليه قادر نمي شود خون را تصفيه كند به زودي از كار
مي افتد. در اين دنياي پهناور ميليون ها پزشك وجود دارد ولي هيچ كدام از آنها فكرشان نمي رسد كه اين
كليه گرسنه است و براي همين است كه نمي تواند وظيفه خود را خوب انجام دهد. آنها نمي دانند كه اگر
مصرف مواد سمي را قطع كرده و با غذاي طبيعي كليه را تقويت كنند، كليه شروع به كار مي كند و همه
چيز برقرار مي شود. چيزي كه براي آنها مهم است اين است كه بيمار مقدار كافي پروتئين حيواني،
چربي، مواد نشاسته اي و كالري مصرف مي كند، پس از طرف تغذيه هيچ نگراني ندارد. اين مواد كه بيمار
مصرف مي كند زنده است يا مرده براي آنها هيچ مهم نيست كه بدانند. آنها فقط يك چيز مي دانند، كليه
خراب شده كار نمي كند، بايد اين كليه را ببرند، به دور بيندازند و به جاي آن يك كليه مصنوعي يا كليه
يك شخص مرده را بگذارند. اين قبيل بيماران وقتي كتاب خام خواري را مي خوانند، به كار طبيعت ايمان
پيدا مي كنند و خام خوار مي شوند، ديگر نه فقط كليه، بلكه همه ارگان هاي بدن آنها كار و فعاليت طبيعي
خود را از سر مي گيرند و همه بيماري ها يكباره بر طرف مي شوند.
ما نمونه هاي همه نوع بيماري را داريم كه با خام خواري برطرف شده اند، حتي چند نفر بيماران
سرطاني نجات پيدا كرده اند. سلول هاي سرطاني زائده غذاي پخته است و با غذاي پخته تغذيه مي كنند .
وقتي غذاي پخته را به سرطان نرسانيد گرسنه مانده مي ميرد و از بين مي رود. چرا علم پزشكي موفق
نشده و نتوانسته چاره اين همه بيماري ها را پيدا كند؟ دليلش خيلي ساده است، علم پزشكي قانون
طبيعت را شكسته از دنياي طبيعي خارج شده و براي خود دنياي مصنوعي به وجود آورده و روز به روز
بيشتر در اين دنياي مصنوعي غرق مي شود. عوض اين همه مطالعات، آزمايشات و اختراعات اگر آنها
فقط قبول كنند كه پخت و پز عملي است غيرطبيعي و مضر، اين حقيقت را رسماً اعلام كنند و در
بيمارستان ها بيماران را با غذاي طبيعي تغذيه نمايند اين كار انساني مي شود. اكنون پزشكان بر سر دو
راهي قرار گرفته اند، آنها يا بايد اين كار انساني را انجام دهند و مردم درمانده اين دنيا را از شر بيماري
نجات دهند يا اينكه با غذاي پخته و داروهاي شيميايي مردم را هزار هزار بكش ند و مانند يك تاجر
پول پرست آرزو كنند كه هر چه بيشتر مشتري پيدا شود تا كار و پيشه آنها هر چه بيشتر رونق پيدا كند.
اكنون پزشكان بايد يكي از اين دو راه را انتخاب كنند. راه اولي روشن فكري و انسان دوستي آنها را
ثابت مي كند، راه دوم ناداني و پول پرستي آنها را آشكار مي سازد.
درك كردن اينكه پختن، غذاي زنده گياهي را مي كشد، همه مواد حياتي را محو و نابود مي كند و به
سم و تفاله تبديل مي كند به قدري ساده و روشن است كه يك بچه هم مي تواند بفهمد . ولي پزشكان
چرا نمي خواهند اين حقيقت انكارناپذير را رسماً تأييد كنند واقعاً تعجب آور است. هيچ معني ديگر ي
نمي توان داد به غير از اينكه آنها از كسادي بازار خود مي ترسند. آيا تأمين كردن درآمد شخصي خود به
قيمت جان مردم را تا كي مي توان تحمل كرد.
گاهي بعضي از پزشكان به باشگاه مي آيند، خام خوار مي شوند و ظاهراً اين طور نشان مي دهند كه ميل
دارند براي پيشرفت خام خواري كمك كنند و با دلايل علمي مفيد بودن خام خواري را ثابت كنند. بعضي
از اعضاء هيئت مديره ي جمعيت عقيده داشتند كه اظهارات يك پزشك روي مردم بيشتر اثر مي گذارد و
آنها را بيشتر به طرف جمعيت جلب مي كند. ولي من اين عقيده را نداشتم. براي اين منظور آقاي دكتر
محمد كار، استاد دانشگاه جندي شاهپور را براي يك سال رئيس هيئت مديره انتخاب كردند . به زودي
معلوم شد كه اين آقا فلسفه خام خواري را ابداً نفهميده و مغز خود را از حساب هاي غلط و گمراه كننده
آزمايشگاهي نتوانسته است خالي كند. او از كتاب هاي مختلف مطالب چرند جمع آوري كرده و يك
نوشته است. در اين كتاب او مرا بنيان گذار خام خواري در جهان معرفي « خام گياه خواري » كتاب به اسم
نكرده است. به نظر او خام خواري همه وقت و در همه جاي دنيا وجود داشته است. كساني كه گوشت
را خام مي خورند و پخته نيز مي خورند خام خوار حساب مي كند، آنهايي را كه در كتاب هاي خود
ميوه جات را تعريف مي كنند و پخته را مضر حساب مي كنند ولي خودشان عمل نمي كنند خام خو ار
معرفي مي كند. آنهايي كه مواد خام را فقط موقتاً براي معالجه بعضي بيماران بكار م ي برند خام خوار
معرفي مي كند. همه اين گروه ها و سازمان ها نتوانستند سلامتي كامل مردم را تأمين كنند چون شير و
لبنيات را جزو غذاهاي طبيعي تصور مي كنند و بعضي چيزها را مي پزند و مي خورند، مانند دكتر محمد
پخته مي خورد، همين طور هم در كتاب خود نوشته و عمل مي كند . چون « ناچار » كار كه در مهماني ها
فلسفه اين كتاب با فلسفه خام خواري مغايرت داشت من با يك اعلاميه رسمي اين كتاب را محكوم
كرده و فروش آن را در باشگاه ممنوع كردم.__
بيشتر مردم علي الخصوص پزشكان نمي توانند عميق فكر كنند. آنها راجع به همه چيز كوتاه، ظاهري
و سطحي فكر مي كنند. آنچه سايرين تا به حال گفته اند و كرده اند و آنچه من مي گويم و مي كنم زمين تا
آسمان فرق دارد. من اولين شخصي بودم در تمام دنيا كه پخت و پز را صريحاً محكوم كرده و آن را
عامل اصلي بيماري ها و ساير بدبختي هاي انساني معرفي كردم. من اولين شخصي بودم كه مواد خام
گياهي را يگانه غذاي طبيعي و كامل براي همه انسان ها در مدت تمام عمر طولاني آنها اعلام كردم و
خودم در خانواده خود اولين دفعه عمل كردم. من فاش كردم كه بيشتر دردها و سا ير ناراحتي هاي
جسمي انسان ها، اگر نشانه ضعف ارگان هاي گرسنه نيست پس علايم دفاع بدن است، عكس العمل
شفابخش بدن است كه پزشكان اشتباهاً بيماري تلقي مي كنند و اين پديده معجزه آساي طبيعت را با
داروهاي سمي قطع و خنثي مي سازند. من تشريح كرده ام كه در مقابل هزارها اسامي علميِ بيمار ي ها
فقط يك بيماري اساسي وجود دارد كه عبارت از گرسنگي ارگان ها در نتيجه كمبود غذاي طبيعي و
مسموم شدن آنها توسط خوراك هاي پخته و داروهاي شيميايي است. به علاوه من خيلي چيزها گفتم كه
مردم تا به امروز نشنيده بودند. بسياري از متفكرين خارجي در نامه هاي خود مي نويسند كه وقتي براي
اولين دفعه در عمر خود با اين حقيقت بزرگ آشنا شدند از جا تكان خوردند و تمام بدنشان به لرزه در
آمد. به خيال آنها خدا مرا براي نجات مردم فرستاده است.
من هرچه در كتابم نوشتم همه آنها از قلب من تراوش كرده است و هيچ چيز را از ك تاب هاي
سايرين استفاده يا اقتباس نكرده ام؛ بلكه بر عكس، همه آنها را محكوم كرده ام، چون كسي كه نمي داند
غذاي پخته غذا نيست و خودش نيز پخته مي خورد حرف هاي او نيز پوچ، غلط و گمراه كننده است .
اشخاصي كه در بعضي نقاط جهان خاصيت مفيد ميوه جات را تعريف مي كنند و سعي مي كنند مواد خام
را براي معالجه بعضي بيماري ها موقتاً به كار ببرند اگر يك نتيجه جزئي نيز مي گيرند ارزش ندارد چون
موقتي است، بيماران دوباره پخته مي خورند و دوباره بيمار مي شوند . عجيب اين است كه همين
تغذيه شناسان شير و لبنيات را نيز جزء غذاهاي طبيعي تصور مي كنند. من خبر داشتم كه خانم كريستين
نولفي از سال ها پيش در دانمارك كلينيكي داشت كه بيماران را با گياهان خام معالجه مي كرد. من تعجب
مي كردم چطور او آنقدر كه لازم بود نتيجه مثبت نمي گرفت. وقتي كتاب او را خواندم ديدم او روزانه
يك ليتر شير تجويز مي كند. همين يك ليتر شير كافي است كه مردم را به مرگ برساند. وقتي من دخترم
را در سوئيس به آسايشگاه بيخر بنر بردم، جلوي دخترم كباب سيب زميني و سالاد با خامه گذاشتند .
تغذيه شناس معروف آلماني والتر سومر دوست صميمي بيخر بنر كه راجع به تغذيه طبيعي كتاب هاي
قطوري تأليف كرده است اين كتاب ها را بي ارزش دانسته و از كتاب هاي من به ميزان صدها جلد
سفارش مي دهد و مي فروشد. هيچ يك از اين دانشمندان خودش خام خوار نشد، يك نفر خام خوار
حقيقي به جامعه تحويل نداد، پخت و پز را صريحاً محكوم و عامل بيماري ها اعلام نكرد . غذاي خام
گياهي را يگانه غذاي انسان براي تمام مدت عمر آنها اعلام نكرد. پسر بيخر بنر در مجله آسايشگاهي
پدر من شصت سال پيش اين كار را نكرد . امروز آوانسيان با قاطعيت و جسارت فوق » : مي نويسد
با وجود اين مدارك ارزنده اظهارات «. انساني 1 غذاي خام گياهي را يگانه غذاي انسان اعلام مي كند
ابداً ارزشي ندارد و فقط « خام خواري منحصر به ايران نيست » آقايان دكتر كار، عضدانلو و همكارانش كه
كوتاه بيني آنها را ثابت مي كند.
اكنون من از دكتر كار مي پرسم اگر او خام خواران خارجي را خوب مي شناخت چرا فقط بعد از
خواندن كتاب من شروع به خام خواري كرد؟ چرا اينقدر بيماري در ضمن تشنج شديد جمع كرده بود؟
آيا او مي تواند قبل از انتشار كتاب خام خواري حتي يك نفر خام خوار حقيقي به ما معرفي كند؟ البته كه
نه چون وجود نداشت. پس اين بيگانه پرستي چيست كه بعضي اشخاص بدون مطالعه عميق سعي
مي كنند بنيان گذاري اين نهضت عظيم را به خارجيان نسبت دهند. آقاي عضدانلو يكي ديگر از اعضاء
هيئت مديره كه مهندس شيمي است حتي بر عليه من در مطبوعات مقاله اي پر از دروغ هاي آشكار چاپ
كرد كه من در همين مطبوعات جواب آن را دادم.
من صريحاً اعلام كردم آنهايي كه حتي در يك هفته يا يك ماه يك لقمه پخته يا لبنيات مي خورند
حق ندارند خود را خام خوار معرفي نمايند، چون آنها هيچ وقت به سلامتي كامل نم ي رسند . اين هم
دليلي دارد، موقع پخته خواري از مواد پخته مصرف شده دو يا سه درصدش به سم تبديل مي شود يا
سلول هاي زائد مي سازد و باقي آن به نحوي از بدن دفع مي گردد . ولي وقتي بعد از ده پانزده روز
خام خواري يك وعده پخته مي خورند اين دفعه غذاي پخته صد درصد در بدن باقي مي ماند و سلول هاي
زائد كه از گرسنگي مي خواستند بميرند دوباره جان مي گيرند و سمومي كه حركت كرده حاضر بودند
دفع بشوند دوباره به جاي خود بر مي گردند. حالا بگذاريد دكتر كار، عضدانلو و همراهانش در رستوران
ماست و خيار، نان و پنير، شير و گاهي اجباراً پخته نيز بخورند و اعلام « كانون خام گياه خواري علمي »
كنند كه خام گياه خوارند كه هيچ كدام هم نيستند.
يك روز در جلسه هيئت مديره موقع يك مشاجره، دكتر كار يك لحظه خود را باخت و شروع كرد
به من فحش هايي داد كه من در عمرم فقط از دهان مردم در كوچه شنيده بودم . من ساكت نشسته با
تعجب تماشا مي كردم كه چطور اين شخص محترم خودش را گم كرده و متوجه نيست كه چه مي گويد.
اين آدم بيچاره قادر نبود اينقدر بفهمد كه خودش انتخابي است كه امروز هست و فردا نيست ولي من
بنيان گذار و دبير دائمي جمعيت هستم و هميشه بايد باشم. او دست هاي خود را محكم به ميز مي كوبيد
چون در دفعه قبل او از «. تو برو بالا در اطاق خود بنشين. اينجا مال ماست، مال تو نيست » : و مي گفت
رفتار خود پشيمان شده بود و مرا بغل كرد، بوسيد و عذرخواهي كرد من گذشت كردم، ولي بار دوم از
حد و حدود به كلي خارج شد. ما مجبور شديم او را به اتفاق با آقاي عضدانلو نه فقط از هيئت مديره
بلكه از عضويت جمعيت اخراج كنيم.
اين آقايان به منظور تلافي چند نفر از همكاران خود را دور خود جمع كرده، سرمايه گذاري كردند،
باز كردند . ما ناراضي « كانون خام گياه خواري علمي » يك شركت تشكيل دادند و يك رستوران به اسم
نباشد؛ يعني شير و « علمي » نيستيم، ما آرزو داريم هزارها چنين رستوران ها باز شوند به شرط اينكه
لبنيات را چون يك غذاي مفيد و طبيعي قلمداد نكنند و با حساب هاي غلط پروتئين، ويتامين و غيره سر
مردم ساده لوح را گيج نكنند. اين حساب ها مال پخته خوارها است كه مواد حياتي غذا را با آتش نابود
مي كنند و بعد براي جبران، آنها را يكي يكي جستجو م يكنند. ما خام خواران تماميت غذاي طبيعي را
تباه نمي كنيم و احتياج به شنيدن اين حرف ها نداريم. موضوع آنجاست كه اين آقايان يك عمر تحصيل
كرده اند، زحمت كشيده اند، اين حساب ها و حرف ها را ياد گرفته اند و فرمول ها را حفظ كرده اند، حالا
حيواني نخوريد، پخته » امروز چطور مي توانند مجموعه اين دانش را دور بريزند 1 و فقط اظهار كنند
و كليه دانش خود را با اين دو كلمه ساده « نخوريد، مواد زنده گياهي را هر كدام دوست داريد بخوريد
عوض كنند؟ آيا يك روز مي رسد كه انسان هاي واقعي ظاهر شوند، اشتباهات خود را اقرار كنند، ديپلم
پزشكي را پاره كرده به دور بيندازند و اظهار كنند كه بيش از اين ديگر نمي خواهند توسط مواد پخته و
داروهاي سمي بدن هاي مردم را مسموم كنند؟ اگر كسي مي خواهد با ما همكاري كند بايد جسارت و
جرئت داشته باشد اين كار را بكند. ما به اين قبيل اشخاص احتياج داريم و نه مثل دكتر كار كه به اسم
كه به « خام خواراني » خام گياه خواري يك رستوران با لبنيات و مقداري غذاي پخته باز كند مانند همين
قول خودش در بعضي از نقاط دنيا هميشه بودند و هستند. او شغل خود را ادامه مي دهد، بيمار قبول
مي كند، پول م يگيرد، نسخه مي نويسد و دارو تجويز مي كند.
خودخواهي و كينه توزي نابخردانه بعضي اشخاص به آنجا مي كشد كه دفتر تلفني كه اسام ي همه
اعضاء در آنجا ثبت شده بود و دو كلاسور پر از نامه هاي انگليسي بالغ بر هزار عدد از دفتر من مفقود
شده است. من نمي توانم بگويم كه اين عمل پست و ناشايست كار چه كسي ممكن است باشد ولي
اينقدر مي دانم كه كار شخصي است كه مي خواهد با پيروان ايراني و خارجي من تماس حاصل كند و از
وجود آنها سوء استفاده كند. معلوم است كسي كه آنها را سرقت نموده نمي تواند از آنها علناً استفاده كند.
هر كس اين كار را كرده از روي ناداني كرده است. من گذشت مي كنم و خواهش مي كنم اگر او كمي
انسانيت در قلب خود احساس مي كند بعد از اينكه منظور خودش را از آنها كسب نمود اين نام هها را به__
آدرس من پست كند چون اين نامه ها براي من و در آتيه براي تاريخ خام خواري بي نهايت مهم و ارزنده
خواهد بود.
در خاتمه من لازم مي دانم رسماً اعلام كنم كه ما علاج همه بيماري ها را پيدا كرده ايم و با هزارها
مورد در ايران و صدها هزار مورد در خارج از كشور اين حقيقت را ثابت كرده ايم كه همه نوع بيماراني
كه در بيمارستان ها زجر مي كشيدند و پول هنگفتي خرج مي كردند، از روزي كه خام خوار مي شوند ديگر
يك دينار به پزشك و دارو پول نمي دهند، چون ديگر بيمار نيستند. اگر پزشكان اين حقيقت ر ا تأييد
پخته نخور، حيواني نخور، ديگر » كنند و به جاي اين همه فعاليت هاي پيچيده ي خود به مردم بگويند
با اين دو كلمه ي انساني همه مطب ها، بيمارستان ها و داروخانه ها به غير از چند تا براي « بيمار نيستي
تصادفات بسته مي شوند. معلوم است كه آنها هيچ وقت حاضر نخواهند شد اين دستور دو كلمه اي را به
مردم بدهند. پس وظيفه سازمان هاي صلاحيت دار و خود هيئت دولت، مجلس شوراي ملي و سنا است
كه دور از علم پزشكي مسأله را بررسي كنند، تحقيقات نمايند، اين حقيقت كاملاً ساده را تأييد و اين
پخته نخوريد، حيواني نخوريد، مواد خام گياهي را از هر كدام دوست » : دستور دو كلمه اي را صادر كنند
«. داريد بخوريد
***
احمدرضا مهتابي
دارنده شناسنامه شماره 80 صادره از ملاير متولد 1327 شغل كارشناس كشاورزي، در سال 1352 حدود »
دوازدهم مرداد ماه، سرماخوردگي شديد توأم با سردرد، سرگيجه و دل درد پيدا كردم. پس از مراجعه به دكتر تب
روده اي تشخيص داده شد و داروهايي كه دكتر تجويز نمود مؤثر واقع نشد. براي بهبودي كامل به رضائيه رفته و در
بيمارستان شفا تحت نظر دكتر مهري از تاريخ 21 تا 29 مرداد ماه همان سال به معالجه پرداختم، پس از آزمايش
خون و عكس برداري مرض من گاستريت اثني عشر تشخيص داده شد و درست در همين وضعيت من از سرگيجه،
دل درد، سردرد، بي حالي، ناتواني شديد، درد كمر و كتف ها و يبوست شديد به سختي رنج مي بردم. پس از هشت روز
معالجه، مأيوس از اين دكتر به دكتر ديگر مراجعه نمودم كه مداواي آن دكتر و دكترهاي ديگر نيز مؤثر واقع نشد.
عاقبت به تهران آمده و از اول مهر ماه تا دهم مهر ماه سال 52 در بيمارستان آسيا تحت نظر دكتر خدادوست
تحت درمان قرار گرفتم. نامبرده هم با سليقه خود اقدام به يك سري آزمايشات دقيق نمود و پس از بررسي هاي
لازم تشخيص داده شد كه ترشحات اسيدي معده من بيشتر است و بنده هيچ ناراحتي ديگري ندارم و به همين
علت در دوازدهم مهر ماه سال 52 با مقداري شربت 1 ، گرد 2 و مقداري كپسول مرا از بيمارستان مرخص كردند. ولي
آمدن بنده از بيمارستان همانا و بروز فشار خون همانا (
). باز هم روز از نو روزي از نو. مجدداً به چند دكتر تبريز
از جمله آقايان دكتر لازار، سيروس ناظمي، عزيززاده صدريان، خسروشاهي و غيره مراجعه نمودم و پس از دريافت
داروهاي رنگارنگ متأسفانه با خوردن و مصرف اين همه دوا و دارو هيچ گونه نتيج هاي نگرفتم. از آنجايي كه هر
انساني دوست دارد كه سالم باشد و سالم زندگي كند من هم در پي سلامتي در ادامه معالجاتم به تهران و به
بيمارستان امير اعلم مراجعه نمودم. مدت چهل و شش روز در اين بيمارستان بستري بودم و اين آزمايشات را روي
من انجام دادند:
اوره گرافي در چند مرحله، عكس ساده كليه، آئورتوگرافي، انژيوگرافي، عكس غدد فوق كليه، عكس برداري از
معده، روده و قلب، تعيين هموگلوبين خون، قند خون، اسيد اوريك، كراتين، عناصر سديم ، كلسيم، آلبومين و
همچنين تعيين كلسترول خون و چندين آزمايش ديگر.
پس از چهل و شش روز بستري شدن مرض مرا نفروز اسكلروز پيشرفته و هيپرتانسيون يا فشار خون اوليه
تشخيص دادند و تصميم نهايي اين شد كه يا بايد پيوند كليه روي من انجام شود و يا اينكه يك كليه مصنوعي در
بدن من كار بگذارند. بالاخره مرا به بيمارستان رضاشاه كبير منتقل نمودند و از بيست و پنج دي ماه تا نه بهمن ماه
در آن بيمارستان بستري بودم. باز هم در اين بيمارستان تمام آزمايشات تجديد شد و نتيجه همان شد كه در
بيمارستان امير اعلم تشخيص داده بودند و من در اين مدت چه رن جهايي كه نكشيدم. خلاصه در آنجا به من دستور
دادند كه بايد به هيچ وجه فعاليت جسمي و فكري نكنم و هميشه تحت آزمايش و دستورات پزشكي باشم، من
جوان بودم و حدود بيست و پنج سال داشتم. آرزو داشتم مانند هر جوان ديگر فقط سالم بشوم و زندگي كنم و
حاضر نبودم به مرگي كه در روب هرويم قرار گرفته بود تسليم شوم، بنابراين عريض هاي به خدمت شهبانوي گرامي
نوشته و شرح حال خود را از طريق دفتر مخصوص كتباً و دقيقاً بازگو نمودم و حتي به دفتر نخست وزيري مراجعه
نمودم و خواستار اعزام به خارج شدم. اقدامات نخست وزيري مبني بر اين شد كه من به بيمارستان فيروزگر مراجعه
نمايم و پس از آزمايش و تشخيص مرض من، مرا به خارج از كشور جهت مداوا اعزام نمايند . در تاريخ پانزده
اسفندماه سال 52 نامه اي از دفتر مخصوص شهبانو دريافت نمودم و قرار شد كه شوراي پزشكي در آذربايجان غربي
تشكيل شده و در صورت عدم امكانات پزشكي مرا به خارج از كشور اعزام و يا اقدام مقتضي در مورد من به عمل
آيد.
خوشبختانه آن موقع من بنا به توصيه يكي از دوستانم در مورخه بيست و شش بهم نماه سال 52 خام خوار شده
بودم و در مدت بيست روز خام خواري يبوست من برطرف شد و مجدداً روده راست يا ركتوم من به كار افتاد. بعد از
خام خواري در بيمارستان مدائن اقدام به آزمايشات پزشكي نموده و در اندك مدتي نتايج زير حاصل گرديد:
قبل از خا مخواري در ايام خا مخواري
كلسترول 300 ميلي گرم در ليتر خون كلسترول 160 ميلي گرم در ليتر خون
45 ميلي گرم در ليتر خون اوره 11 ميلي گرم در ليتر خون – اوره 90
100 ميلي گرم در ليتر خون قند 100 ميلي گرم در ليتر خون – قند 120
1 ميلي گرم در ليتر خون / 1 ميلي گرم در ليتر خون كراتين 2 /6- كراتين 5
هموگلوبين 10 ميلي گرم در ليتر خون هموگلوبين 15 ميلي گرم در ليتر خون
ضمناً من در طول بيماري از ناراحتي هاي ترشي معده، يبوست شديد ( 25 روز)، ضعف كبدي، كم خوني، ناراحتي
100 )، درد و سوزش شديد دست چپ، – ادراري در كليه، بالا بودن فشار خون، زياد بودن ضربان قلب ( 140
سرگيجه، تهوع، تاري چشم، سردرد، ضعف شديد، دل درد، درد شديد قلب، درد ك ف دست چپ، بي اشتهايي،__
بي خوابي، بدبويي دهان و هزار نوع درد بي درمان كه قادر به تعريف آنها نيستم به سختي و شديداً رنج مي بردم. پس
از شروع خام خواري همه امراض بالا يعني مرگ تدريجي و ناراحتي هاي ذكر شده يكي پس از ديگري برطرف شد .
البته در ابتداي شروع و ضمن خام خواري عكس العمل هاي شديدتري از جمله ب يخوابي به مدت يك هفته، د ل درد،
نفخ شكم به مدت دوازده ماه، احساس ضعف شديد در اوايل خام خواري، درد شديد در ناحيه كليه ها، سر درد، بالا
رفتن فشار خون، بالا رفتن آني و شديد ضربان قلب، سوزش شديد معده، چركين شدن ادرار به مدت پانزده روز،
ظاهر شدن جوش هاي چركين در تمام بدن به مدت هشت ماه و يك سري ناراحتي هاي ديگر به سراغ من آمدند .
حتي پس از چهارده ماه خام خواري يك روز احساس ضعف و سرگيجه و كم حوصلگي شديد پيدا نمودم كه پس از
آزمايش معلوم شد كه من 42 درجه تب داشتم و تنها كاري كه كردم باز هم به خام خواري ادامه داده و آب سيب و
آب هويج مي خوردم و همچنين به مصرف ساير خوراك و مواد مصرفي طبيعي پرداخته و استراحت نمودم و پس از
شانزده ساعت تب من به 37 درجه رسيد. اكنون پس از بيست و يك ماه خام خواري شكر خدا تمام آن ناراحتي ها
يكي پس از ديگري بر طرف شده و احساس سلامتي م يكنم و به كار و فعاليت طاق تفرساي خود ادامه م ي دهم .
اكنون از آن همه سردرد، درد كليه، بوي بد و تعفن دهان و تمام آن امراضي كه در بالا گفته شد هيچ گونه اثري در
من مشاهده نمي شود و آنچه كه گفته شد حقيقت محض است و هيچ گونه افراطي گفته نشده است . موارد بالا
حقايقي بودند كه بدون كم و كاست خودم نوشته ام و به سرم آمده است و ب از هم من تندرستي خود را مديون
«. خام خواري مي دانم
***
به حضور عظي مترين ناجي بشريت از فقر و بيماري »
من افسر بازنشسته ارتش شاهنشاهي هستم كه به علت چاقي مفرط در سال 1344 شمسي بنا به رأي شوراي
پزشكي بهداري ارتش طبق پرونده قطور بيماري هايم كه ترتيب داده شده بود با هجده سال و سه ماه سابقه خدمت
بازنشسته شدم. قبل از بازنشسته شدن مدتي جهت معالجه چاقي ام كه در حدود 125 كيلو شده بود م قرص هاي
لاغري از قبيل متريكال تجويز مي شد و من مصرف مي نمودم كه در نتيجه وزنم به 150 كيلو رسيد و مرتباً بالاتر
مي رفت تا اينكه به كلي قدرت كار از من سلب شد. بعد با تجويز ويتامي نها و كباب و ساير خوراك يها به آسم نيز
مبتلا شدم. در بخش غدد مترشحه داخلي تصميم به بازنشستگي اينجانب گرفته شد آن هم بدون ارفاق يعني با
حقوق ناقص.
در اين موقع كه آسم مرا شكنجه مي داد به بخش آلرژي بيمارستان 502 اعزام و هجده نوع تزريق در
دست هايم انجام دادند و هر كدام از آنها كه ورم م يكرد مي گفتند نسبت به آن چيزها حساسيت داري . البته همه
ورم كردند ولي دو سه تا از آنها را محض خالي نبودن عريضه در نظر گرفتند و گفتند كه نسبت به آنها حساسيت
داري و مي بايستي هر هفته سه بار تزريق انجام دهي. در نتيجه مبتلا به آسم قلب شده و با تجويز قر صهاي ديگر
مانند واليوم، شربت هاي سينه و داروهاي مرگبار كليه ام از كار افتاد و دردهاي شديد ورم شكم عارضم گرديد. سپس
وزنم از 160 كيلو بالاتر رفته و باز با خوردن قر صهاي كورتن قوي كه دكتر تجويز كرده بود هر روز چا قتر شدم و
به اصطلاح به چاقي كورتني مبتلا گرديدم و باز مرا با برانكارد به بخش همان بيمارستان براي معالجه ابدي
فرستادند. بعد از عمل جراحي فتق ناف، دكتر به من گفت كه سي ميليون واحد پني سيلين در شكمت خالي كردم .
حال مي فهمم كه با اين پن يسيلين من به آستانه مرگ رسيده بودم.
در اين هنگام دختر كوچكم به رماتيسم قلبي دچار شده بود و بايستي در هر هفته يك پني سيلين يك ميليون و
دويست 1 تا سن هجده سالگي تزريق مي كرد. از طرف ديگر پاهاي پسر كوچكم از طرفين كج شده بود و به
اصطلاح به راشي تيسم مبتلا شده بود. زن جوانم كه از فقر و بيماري هاي متعدد من و كودكانم رنج مي برد به دادگاه
حمايت خانواده شكايت كرد و تقاضاي نفقه نمود و من كه به علت كمي حقوق قادر به پرداخت نفقه نبودم مجبور
به طلاق او يعني نجات او از اين زندگي نكبت بار شدم. من ماندم و پنج بچه مريض و بي سرپرست. هر روز كه با
دفترچه هاي بيمه درماني به دكترها مراجعه مي نمودم مقدار زيادي از برگه هاي دفترچه ها پر مي شد و مقدار زيادي از
حقوقم به عنوان حق ويزيت و نوار قلب و آزمايشگاه به تاراج مي رفت. مقداري از حقوقم را نيز جهت فرانشيز از
دست مي دادم.
… تا اينكه لطف خدا نيز شامل من شد و دفتردار مدرسه فرزندم كه متوجه وضع من شده بود كتاب خا م خواري
را به من پيشنهاد نمود.
اين كتاب را با شور و علاقه تمام خواندم و مطالب آن را قبول كردم و همراه با فرزندانم شروع به خام خواري
صد درصد نموديم. ظرف چند روز آسم من بر طرف شد. پس از آن به تدريج حال دخترم خوب شد و پاهاي پسر
كوچكم راست گرديد و من جواني را از سر گرفتم. در مدت شش ماه و اندي وزنم از حدود 160 كيلو به 70 كيلو
رسيد. در اين مدت با خام خواري كامل و پرهيز از پخته خواري زندگي و شادابي كودكي خود را بازيافته ام و با خود
عهد كرده ام كه هرگز به غذاي مرگبار لب نزنم.
من موفقيت بزرگ دانشمند عظيم القدر آقاي آوانسيان را از خداوند متعال مسئلت م ينمايم . من نجات خود از
«. بدبختي را مرهون كتاب آقاي آوانسيان م يدانم
تهران- اكبر تفنگچي
خيابان ناصرخسرو- محله عرب ها- كوچه خزائي- پلاك
چطور من با خا مخواري بر سرطان غلبه كردم.
به زودي من دومين سالگرد خام خواري ام را جشن خواهم گرفت. درست دو سال پيش وقتي درد سرطانم به »
شدت خود افزوده بود كتاب خام خواري را به من معرفي كردند كه زندگي مرا كاملاً دگرگون كرد . در حقيقت اين
كتاب زندگي مرا نجات داد.
2533 چيز عجيبي در سينه راستم احساس كردم. كمي ناراحت شده پيش پزشك رفتم، ولي /2/ در تاريخ 21
راديوگرافي چيز غيرعادي نشان نداد. بعد از دو ماه درد شروع شد و به زودي شدت پيدا كرد . مراجعه به پزشكان
براي معالجه شروع شد.
2533 با اجازه من عمل جراحي انجام گرفت. وقتي به هوش آمدم متوجه شدم كه سينه راستم ناپديد /6/ در 25
گشته و دست راستم ب يحس شده است.
2535 وقتي در ران چپم درد احساس كردم . به چند /1/ وضع مزاجي من چندان تغيير نكرد تا اينكه در تاريخ 5
پزشك مراجعه كردم و بعد از چند بار عكس برداري سرطان استخوان تشخيص و دستور دادند از سر تا پا گزارش
كامپيوتري استخوان بندي بگيرند . در يك عمل جراحي ديگر براي جلوگيري از پيشرفت بيماري ، رحم و
تخمدان هايم را نيز برداشتند. چهل روز گذشت… پزشكان گفتند كه بايد باز هم بستري شوم. تصميم گرفتم به خارج
بروم و معالجه را در آنجا آدامه دهم. به اسرائيل رفتم. بعد از اينكه سينه راستم را برداشتند هر سه ماه يك بار از ريه
و كبدم عكس بر مي داشتند. مقدار زيادي اشعه به بدنم نفوذ م يكرد. چهل جلسه با كبالت معالج هام كردند ، در هر
جلسه سه دقيقه به يك طرف و سه دقيقه به طرف ديگر كبالت مي گذاشتند . در اسرائيل دوبار ه شروع به
عكس برداري و راديوگرافي كردند. از گواترم كه سا لها پيش عمل كرده بودم عكس گرفتند.
سينه تو را دير برداشتند. اين مرض به سه نقطه » : بالاخره دكتر معالجم تمام جريان را برايم تعريف كرد و گفت
بدن حمله مي كند. ريه، كبد و استخوان بندي. تو سرطان استخوان پيشرفته داري. سرِ استخوان ران تو به قدري
«؟ نازك شده است كه تعجب م يكنم چطور موقع نشستن در هواپيما نشكسته است
در اسرائيل هم پانزده جلسه كبالت دادند. با يك چمدان پر از عكس، نامه، نسخه و دستور به تهران برگشتم. در
تهران يك هفته شيمي درماني داشتم و از ساعت هفت صبح تا دو بعداز ظهر سرُم نمك به من مي زدند . چون
هورمون ها را قطع كرده بودند وزن بدنم اضافه شد و از شصت و هشت كيلو به هشتاد و سه كيلو رسيد . حتي
پيش بيني كرده بودند كه موهاي سرم خواهد ريخت و ريش و سبيل در خواهم آورد.
يك روز كه مي خواستم يك كپسول بخورم وقتي بروشور آن را خواندم ديدم نوشته بود اين دارو تا ميزان دوازده
مورد سوء نتيجه و احتمالاً مرگ نيز در بر دارد. از آن روز مصرف هر نوع دارو را قطع كردم، چون فكر مي كردم
مدت كمي كه زنده هستم خودم را بيشتر زجر ندهم.
ده ماه بعد مهمترين تغيير در زندگي من روي داد، وقتي يكي از دوستانم كه خودش فلج بود به من گفت كه با
يك ماه خام خواري حالش خيلي بهتر شده است، تصميم گرفتم من هم خام خوار بشوم. روز بعد براي آشنايي با متد
تغذيه آنها با بدن كوفته و بيمار و نااميد به باشگاه خا مخواران رفتم. چند روز نيمه خام خواري كردم، روز به روز بيشتر__
تشويق شدم و بالاخره خام خوار مطلق شدم. با خام خواري در مدت يك ماه اول معجزه اي در بدن من رخ داده بود .
موهاي ابرويم كه به كلي ريخته بود كم كم در مي آمد. انرژي بيشتري براي راه رفتن يافته بودم، قدرت ديد چشمانم
زياد شده بود و احساس م يكردم كه دوباره زنده شد هام.
يك روز روي سنگ هاي مرمر اداره مركزي بيمه زمين خوردم. احساس مي كردم كه فلج خواهم شد. با همان دو
ماه خام خواري چنان معجزه اي در بدنم رخ داده بود كه وقتي دوباره از لگن خاصره و پاهايم عكس گرفتند دكتر
از آن ضايعات عميق در بدنم اثري نمانده بود . «. استخوان بندي تو از استخوان بندي من هم سالم تر است » : گفت
من كليه مدارك و عك سهاي قبل و بعد از خا مخواري را نگه داشته ام.
امروز بعد از دو سال خام خواري كاملاً عوض شده ام. در اين مدت هيچ دارويي مصرف نكردم. دست راستم كه
بعد از عمل جراحي كاملاً بي حس شده بود به ح ال طبيعي برگشته است . بدنم كه بعد از شيمي تراپ ي پر از
جوش هاي زير پوست شده بود و به شدت درد م يكرد خوب شد و جو شها ناپديد شدند. در اين مدت بيست كيلو از
وزنم كم كردم. اكنون روزي هشت ساعت در بيمه ايران كار مي كنم و در وقت آزاد خيلي فعال هستم . اميدوارم در
«. اين زندگي تازه وقتم را با خوشحالي و سلامتي بگذرانم
مريم نشان برجان
متولد 25 جولاي 1931 – تهران
